باستناد مجوز ذیل تمام آبادی ها ومزارع ومکانهای موجود از لوتک تا زاهدان جزیی از دهستان لوتک می باشد  


رونوشت مجوز ایجاد دهستان لوتک توسط هیات وزیران در سال 66

‌ایجاد تشکیل تعداد 1دهستان شامل روستاها،

مزارع و مکانها در شهرستان زابل تابع استان سیستان و بلوچستان
1366.04.10 - .1208ت931 - 1366.10.28 - 1079
‌تقسیمات کشوری و وظائف استانداران و فرمانداران


هیأت وزیران در جلسه مورخ 1366.4.10 بنا به پیشنهاد شماره 1372.1.5.53 مورخ
1366.1.18 وزارت کشور به استناد ماده 13 قانون تعاریف و ضوابط‌تقسیمات کشوری مصوب
تیرماه سال 1362 مجلس شورای اسلامی، در اجرای ماده 3 قانون و تبصره‌های ذیل آن و
ماده 31 آیین‌نامه اجرایی قانون مذکور‌تصویب نمودند.
‌در شهرستان زابل تابع استان سیستان و بلوچستان تعداد 1 دهستان به نام دهستان لوتک شامل روستاها،
مزارع و مکان‌ها در محدوده جغرافیایی معین مطابق با کروکی و نقشه1.250.000 ضمیمه
که ممهور به مهر هیأت وزیران است به شرح زیر ایجاد و تشکیل گردید
.

به مرکزیت روستای لوتک مشتمل بر 42 روستا، مزرعه و مکان به شرح زیر:
1 -
لوتک مرکزی ( لوتک لشکرخان رخشانی )، 2 - ابراهیم میرزاخان، 3 - اوجدار گنبد، 4 - بندهی، 5 - پسندخان نور
محمد، 6 - پل‌اسبی، 7 - پشت دشت، 8 - پاسگاه شهید پیران، 9 - پاسگاه‌ژاندامری تپه
طالب‌خان، 10 - پاسگاه ژاندارمری تاسوکی، 11 - تاسوکی، 12 - حسن‌آباد، 13 -
حسین‌آباد، 14 - چاه محمدرضا خان، 15 - ده علی رضا، 16- ده فقیر، 17 - ده برفی، 18
- دل‌آسا، 19 - دوران خان، 20 - دوست محمدحاجی، 21 - رسول بیک، 22 - سکوهه، 23 -
سفیدخان، 24 - ساختمان‌شماره یازده، 25 - شهر سوخته، 26 - علی‌آخوند، 27 - قلعه
حسن، 28 - قلعه رستم، 29 - کندو، 30 - کرم شاه، 31 - گل محمد، 32 - لوتک حاجی
عظیم،33 - لونک جمعه میرزا، 34 – لوتک رخشانی، 35 - لوتک رحمان، 36 - لوتک شیرمحمد، 37 -
لال‌خان، 38 - لوتک صفرشاه، 39 - لوتک کهنه (رخشانی)، 40 -‌مسافر کلاتی، 41 -
محی، 42 – ورمال

تبصره 1
‌هر گونه روستا، مزرعه و مکان که قبلاً در تابعیت این شهرستان بوده و در فهرست
نقاط واقع در دهستانهای تابعه و کروکی‌های مربوطه منظور نشده مادامی که‌دهستان‌بندی
در در شهرستانهای همجوار به اجرا در نیامده همچنان از لحاظ نظام اداری در تابعیت
دهستان مربوطه در این شهرستان باقی خواهد بود
.
‌تبصره 2
‌وزارت کشور موظف است امکانات اجرایی این مصوبه را در مورد دهستان‌های همجوار یا
شهرستانهای دیگر در اولین فرصت فراهم نماید
.
‌تبصره 3
‌با تصویب محدوده دهستان‌های واقع در این شهرستان چنانچه روستا، مزرعه و مکان
دیگری به جز فهرست اسامی نقاط مندرج در نقشه کروکی ضمیمه و در‌محدوده آن ملاحظه
شود یا در آینده بوجود آید در حوزه و تابعیت دهستان مربوطه خواهد بود
.

‌میرحسین موسوی - نخست‌وزیر

بازسازی قلعه لوتک سیستان

http://upload7.ir/images/22074834051620229973.jpg


لوتک در وازه ورودی سیستان محسوب میگردد.
این روستا دارای قلعه ای میباشد مربوط به سده 5 هجری  دوره اسلامی ومعاصر قلعه های روم ورامرود وگردی قلعه وحوضدار وکندر وقلعه مچی میباشد.

مهندس ذوالفقار کرمانی که فارغ التحصیل دارالفنون است در سال 1288از جانب ناصرالدین شاه قاجار مامور نقشه برداری وآمار گیری از سیستان میشود .

در صفحه 144کتاب جغرافیای نیمروز اینگونه مینویسد :

قلعه لوتک در سمت مغرب وجنوب قلعه سکوهه واقع شده است که در سابق قلعه وارگ معتبر داشته ودر حال حاضر خراب شده ولی آثار عمارت عالی ان دیده میشود .
روستای لوتک در سال 1204 بدستور نائب الحکومه وقت سیستان در مکان کنونی توسط لشکرخان رخشانی جهت اداره هرچه بهتر اراضی کشاورزی وتامین امنیت منطقه ایجاد شد .


http://upload7.ir/images/05730400039779856463.jpg


http://upload7.ir/images/11811451211848462102.jpgا



برای دیدن سایر تصاویر به ادامه مطلب مراجعه کنید.

ادامه نوشته

راه اندازی نخستین نيروگاه بادي استان درلوتک = (سیستان زادگاه آسباب بادی در جهان)

خبرگزاری فارس: بهره‌برداري از نخستين توربين بادي سيستان و بلوچستان

چکیده مطلب

در اين مطالعه يکي از بادخيزترين مناطق کشور که در شرق ايران و در جنوب شهر زابل وابتدای ارتفاعات دشت لوتک واقع شده است و آمار باد آن توسط يک دستگاه ايستگاه بادسنجي در مدتي حدود 2 سال ثبت گرديده به عنوان مدل تجربي انتخاب و ابتدا رژيم باد منطقه تحليل و سپس با طراحي يک نيروگاه 500 مگاوات در اين حوزه ميزان انرژي برق سالانه قابل تزريق به شبکه برق سراسري از اين طريق در اين منطقه برآورد شده است. هدف از اين تحقيق در گام نخست ارائه روش منطقي براي تحليل رژيم باد حوزه هاي بادخيز مي باشد و بدين منظور منطقه اي در حوزه شرقي ايران از جمله زابل انتخاب شده است که در فصول گرم سال تحت تاثير پديده مونسون، داراي باد هاي 120 روزه و در فصول سرد سال تحت تأثير باد هاي فصلي متأثر از اختلاف دما و فشار کوه هاي هندوکش و کوير مرکزي ايران، موسوم به باد هرات مي باشند


به ادامه مطلب بروید




ادامه نوشته

سیستان از نگاه  امیر تیمور گورکانی

                  

 

 شرح شگفتی های سیستان از زبان تیمور لنگ

 

-امیر تیمور گورکانی از عجایب سیستان میگوید

 

تیمور لنگ در سیستان عجا یبی می بیند که او وسربازانش را شگفت زده میکند.

برای دیدن شرح کامل وقایع به ادامه مطلب بروید

 

1 : تیمور از دیدن مردان بلند قامت سیستانی به گونه ای تعجب میکند که برای دیدن سرزمین زابل علاقه مند میشود.

2 : مردان بلند قامت سیستانی شتر را در حالی که ایستاده بود بار میکردند.

3 : مردان زابلی در حالی که سوار بر گاوهای غول پیکر ند به استقبال تیمور می روند.

4: مردان زابلی از قشون 100 هزار نفری تیمور نمی هراسند وقشون را به چشم مورچه می نگرند.

5 : امیر تیمور که تمام کشور را متصرف شده نام ایران را برای اولین بار از زبان مردم این دیار می شنود.

6 : امیر سیستان پیش بینی میکند که چه زمانی دریاچه هامون خشک میشود.

7 : امیر تیمور نمی تواند مردان سیستانی را به عنوان سرباز اجیر کند.

8 : مردان سیستانی در حالی که سوار برقایق بودند با مردان آنسوی دریا صحبت میکنند.

9 : امیر تیموریک دست لباس رزم از فرمانروای سیستان هدیه میگیرد وتاپایان عمر به عنوان یادگار نگه میدارد.

10 : تیمور لنگ با امیر سیستان پیمان دوستی می بندد.

ولی سالها بعد سیستان توسط شاهرخ پسر تیمور  خراب و ویران گردید.


و بسیاری از آبادی های سیستان براثر وحشیگری شاهرخ تیموری از صفحه روزگار محو میشود.



منبع :

کتاب ، منم تیمور جهانگشا

گردآورنده : مارسل برایون فرانسوی

ترجمه وافتباس: ذبیح الله منصوری

نوبت چاپ چهاردهم 1372

از خصوصیات بارز این کتاب این است که توسط خود تیمور لنگ نوشته شده است.




برای دیدن شرح کامل وقایع به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب بروید

از خصوصیات بارز تیمور این بود که حافظ کل فران بود ومی توانست سوره های قران را از آخر به اول بخواندوهمچنین در اکثر علوم زمان خود تبخر داشت ویک دانشمند واقعی بودولی بی رحم وخونخوار ومنضبط بود.


ادامه نوشته

وجه تسمیه طایفه شیخی سیستان و...


وجه تسميه :


طايفه شیخی سيستان

 

 


 

 

 

  ایل تیموری ، ایل ترک یا مغول تبار خراسان وسيستان وافغانستان  یکی از ایلات چهار اُویماق * / اُیمک .

تیموری از چندین طایفة کوچک و بزرگ تشکیل شده است .


از جمله طایفة  =تیموری ،شیخی ،زوری ،بزی ، سنچولی (سنگچولی -سنگشولی)کودانی ، قلعه کوهی ، سلجوقی ، بَلاذینی ،   میر نودوشی   ، یعقوب خانی ، سُنْقُر، وروتی /بروتی

( ایران و جنگ جهانی اول ، ص 201؛ انقلاب خراسان ، ص 231ـ232؛ ییت ، ص 34). به نوشتة منابع ، طوایف تیموری اغلب سنّی مذهب اند ( رجوع کنید به اعتمادالسلطنه ، ج 4، ص 1983ـ1984؛ فیلد، ص 299).



بنا بر روایات شفاهی ، تیمورلنگ پس از تصرف شام در نخستین سالهای قرن نهم ، طوایفی را که بعدها به نام او تیموری خوانده شدند، به سبب راهزنیِ کاروانهای حجاج ، از شام به اطراف بلخ تبعید کرد و پس از اینکه یکی از دخترانش را به عقد میرسید کُلال ، از مشایخ بلخ ، در آورد، این طوایف را به عنوان جهیزیة دخترش به میرسید کلال داد ( رجوع کنید به ییت ، ص 38؛ کرزن ، ج 1، ص 272). به نوشتة افضل الملک ، میرسید کلال ــ که به روایت دیگر میرشمس الدین محمد نام داشت و از اعقاب امام جعفرصادق علیه السلام تلقی می شد ــ در هرات خانقاه داشت و تیمورلنگ مرید وی بود (ص 116ـ117). پس از مرگ میرکلال ، این طوایف میان پسرانش تقسیم شد و چهار هزار خانوار از آنان نصیب سیدمیرشاه ، پسر میرکلال ، گردید. او نیز با اتباع خود از بلخ به هرات مهاجرت کرد (ییت ، همانجا).

نام طوایف تیموری ظاهراً نخستین بار در احیاءالملوک (شاه حسین بن غیاث الدین محمد، ص 283) در ضمن وقایع خراسان و سیستان در اواخر قرن دهم و اوایل قرن یازدهم ذکر شده است . میرکلال و اتباعش در جنگهای رستم میرزاصفوی والی قندهار، با ملک ظریف حاکم سیستان ، در 998 شرکت داشتند (همانجا). شاه عباس اول (حک : 996ـ 1038) سران طوایف تیموری را در 1007 به سبب شرکت در تصرف هرات تفقد کرد (اسکندر منشی ، ج 2، ص 573). در 1106، گروههایی از طوایف تیموری در جنگهای حاکم خراسان با شورشیان بلوچ به مدد وی شتافتند (نصیری ، ص 85). میر ویس افغان ، پدر محمود افغان ، در 1124 خسروخان سپهسالار (سردار اعزامی شاه سلطان حسین به قندهار) را کشت ، سپس گروههایی از تیموریها به اطاعت او در آمدند و بقیه به هرات و سیستان و کرمان و نواحی دیگر گریختند (مرعشی صفوی ، ص 17).

قبل از مهاجرت گستردة تیموریها به خراسان ، گروههایی از آنان در دشت بَکوا، واقع در مسیر جادة هرات به قندهار، چادرنشین بودند که امیران افغان آنان را به حوالی کابل تبعید کردند (ییت ، ص 12). گروهی دیگر نیز ساکن ناحیة دراواتِ (اعتضادالسلطنه ، ص 73: دهراوات ) قندهار بودند که بعدها به بادغیس و سرانجام به سرجام مهاجرت کردند (ییت ، ص 34ـ 35). چند هزار خانوار تیموری نیز در اطراف هرات و فراه به سر می بردند (همان ، ص 39؛ الفینستون ، ص 428). اغلب تیموریهای ساکن اطراف هرات و فراه در 1273 به خراسان مهاجرت کردند، اما دسته هایی نیز همچنان در هرات باقی ماندند که جمعیتشان در 1314ـ 1315 حدود دو هزار خانوار بود (ییت ، همانجا). گروهی دیگر از چادرنشینان تیموری تا آخرین سالهای قرن سیزدهم در ناحیة پنج دِه ترکمنستان و در حوالی رودخانه های مرغاب و کوشک زندگی می کردند، اما به سبب حملات ترکمنهای سارق ، آن ناحیه را ترک کردند ( تفصیل احوال تراکمه ، ص 165).

در آغاز سلطنت فتحعلی شاه قاجار (1212ـ1250) که هنوز قدرت قاجار در نواحی شرق ایران استحکام نیافته بود، قلیچ خان تیموری ، جد یکی از دو خاندان حاکم تیموریان ایران ، در هرات و نواحی آن حکومتی مستقل برپا کرد (طرب نایینی ، ص 107؛ ریاضی ، ص 6)، اما وی پس از سفر جنگی فتحعلی شاه به خراسان ، به محمدولی میرزا، حاکم خراسان ، پیوست و تا پایان عمر در خدمت دولت قاجاریه باقی ماند و بتناوب حاکم غوریان و باخَرْز و شهرِنو شد. ارگ خواف و ارگ رُشخوار از ساخته های اوست (سپهر، ج 1، ص 96، 163، 170، 177، 188؛ ریاضی ، ص 21؛ خسروی ، ص 80، 203). در 1272 میرعطاءاللّه خان ــ ایل بیگیِ تیموری و برادرزادة قلیچ خان که سقوط هرات را به دست شاهزاده حسام السلطنه کاملاً قریب الوقوع می دید ــ دست از محافظت هرات کشید و همراه با چهار هزار خانوار از تیموریها نزدیک اردوگاه حسام السلطنه چادر زد و ظاهراً از او حمایت کرد ( رجوع کنید به سپهر، ج 3، ص 254، 259). او بزودی به همراه دو هزارتن از ایل تیموری هرات را ترک گفت و با اتباعش در کوهْسرخِ کاشمر ساکن ، و چند سال بعد حاکم آنجا شد ( روزنامة دولت علیّة ایران ، ش 509، ص 3، ش 647، ص 4). دیگر تیموریهای ایران نیز در اطراف مشهد (حکیم الممالک ، ص 170)، سرخس ، مزدوران (منشی ،ص 24؛ سعیدی ، ص 184)، نیشابور و سبزوار سکونت داشتند (کرزن ، ج 1، ص 272).

تیموریهای باقی مانده در افغانستان ، ظاهراً از خدمتگزاران وفادار دولت افغانستان بودند. سردار عبداللّه خان تیموری هراتی ، حاکم قندهار، از فرماندهان جنگهای دولت افغانستان با شیعیان هزاره در 1310 بود (ریاضی ، ص 227).

بتدریج نقش اجتماعی تیموریهای خراسان کاهش یافت و فقط به تأمین چند دسته سواره نظام و شرکت در بعضی از نزاعهای محلی محدود شد (کرزن ، ج 1، ص 272، 279). در عین حال ، در برخی از منابع ، نام شماری از متنفذان تیموری که در سالهای بعد حکومت و شهرت داشتند، ذکر شده است ( رجوع کنید بهافضل الملک ، ص 117ـ 118؛ چرچیل ، ص 107).

در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه قاجار، سرهنگ ییت تعداد آنان را شش هزار خانوار (ص 39) و افضل الملک در 1320، ده هزار خانوار (ص 116) تخمین زده است . در منابع بعدی و در سرشماریها، جمعیت تیموریها مشخص نشده است .

طوایف تیموری در انقلاب مشروطیت دخالتی نداشتند، اما در حوادث ناشی از تأثیرات جنگ جهانی اول در ایران ، به سبب تحریکات عمال انگلیس ، میان طوایف بربری و تیموری جنگ خونینی درگرفت که به پیروزی طوایف بربری انجامید ( ایران و جنگ جهانی اول ، ص 188ـ193، 201ـ202). در قیام ژاندارمری خراسان به فرماندهی محمدتقی پسیان * ، بعضی سران تیموری ، از جمله محمدابراهیم خان سردار نصرت و عباس خان سالار اشجع ، بنابه ملاحظاتی با وی همکاری کردند و بعضی دیگر همچون شوکت السلطنه ، داماد محمدرضاخان شجاع الملک هزاره ، در صف مخالفان او قرار گرفتند (میرزاصالح ، ص 77ـ 78، 101، 103؛ انقلاب خراسان ، ص 106ـ 108، 123، 219، 231ـ232، 271؛ بهار، ج 1، ص 145؛ آذری ، ص 298ـ301). در شورش ناموفق صولت السلطنة هزاره پس از شهریور 1320، گروهی از تیموریها نیز شرکت داشتند (بیات ، ص 34ـ 35).

امروزه محل اصلی سکونت تیموریها، تایباد و خواف و تربت جام؛ سيستان ؛ كرمان  است ، اما بیشتر آنان به سبب یکجانشینی ، در شهرهای مختلف ایران پراکنده شده اند.

منابع : علی آذری ، قیام کلنل محمدتقی خان پسیان در خراسان ، تهران 1329 ش ؛ چاپ افست 1352 ش ؛ اسکندرمنشی ؛ علیقلی بن فتحعلی اعتضادالسلطنه ، تاریخ وقایع و سوانح افغانستان ، چاپ میرهاشم محدّث ، تهران 1365 ش ؛ اعتمادالسلطنه ؛ غلامحسین افضل الملک ، سفرنامة خراسان و کرمان ، چاپ قدرت اللّه روشنی زعفرانلو، تهران : توس ] بی تا. [ ؛ مونت استوارت الفینستون ، افغانان : جای ، فرهنگ ، نژاد ( گزارش سلطنت کابل )، ترجمة محمد آصف فکرت ، مشهد 1376 ش ؛ انقلاب خراسان : مجموعة اسناد و مدارک سال 1300 ش ، چاپ کاوه بیات ، تهران : مؤسسة پژوهش و مطالعات فرهنگی ، 1370 ش ؛ ایران و جنگ جهانی اول : اسناد وزارت داخله ، چاپ کاوه بیات ، تهران : سازمان اسناد ملی ایران ، 1369 ش ؛ محمدتقی بهار، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران ، تهران 1323ـ1363 ش ؛ کاوه بیات ، صولة السلطنه هزاره و شورش خراسان در زمستان سال 1320 شمسی ، تهران 1370 ش ؛ تفصیل احوال تراکمه ، در گرگان نامه ، به کوشش مسیح ذبیحی ، چاپ ایرج افشار، تهران : بابک ، 1363 ش ؛ جورج پرسی چرچیل ، فرهنگ رجال قاجار ، ترجمه و تألیف غلامحسین میرزاصالح ، تهران 1369 ش ؛ علینقی بن اسماعیل حکیم الممالک ، روزنامة سفر خراسان ، تهران 1356 ش ؛ محمدرضا خسروی ، جغرافیای تاریخی ولایت زاوه ، مشهد 1366 ش ؛ روزنامة دولت علیّة ایران ، ش 509 (جمادی الا´خره 1278)، ش 647 (رمضان 1287)؛ محمدیوسف ریاضی ، عین الوقایع : تاریخ افغانستان در سالهای 1207ـ1324 ق ، چاپ محمد آصف فکرت ، تهران 1369 ش ؛ محمدتقی بن محمدعلی سپهر، ناسخ التواریخ ، چاپ جهانگیر قائم مقامی ، تهران 1337 ش ؛ عباس سعیدی ، سرخس دیروز و امروز: پژوهشی در جغرافیای تاریخی و انسانی سرخس ، تهران 1354 ش ؛ شاه حسین بن غیاث الدین محمد، احیاءالملوک ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران 1344 ش ؛ محمدجعفربن محمدحسین طرب نایینی ، جامع جعفری : تاریخ یزد در دوران نادری ، زندی و عصر سلطنت فتحعلی شاه ، چاپ ایرج افشار، تهران 1353 ش ؛ هنری فیلد، مردم شناسی ایران ، ترجمة عبداللّه فریار، تهران 1343 ش ؛ جرج ناتانیل کرزن ، ایران و قضیة ایران ، ترجمة غ . وحید مازندرانی ، تهران 1362 ش ؛ محمدخلیل بن داود مرعشی صفوی ، مجمع التواریخ ، چاپ عباس اقبال آشتیانی ، تهران 1362 ش ؛ محمدعلی منشی ، سفرنامة رکن الدوله به سرخس ، چاپ محمد گلبن ، تهران 1356 ش ؛ غلامحسین میرزاصالح ، جنبش کلنل محمدتقی خان پسیان بنابر گزارشهای کنسولگری انگلیس در مشهد ، تهران 1366 ش ؛ محمدابراهیم بن زین العابدین نصیری ، دستور شهریاران : سالهای 1105 تا 1110 ه . ق پادشاهی شاه سلطان حسین صفوی ، چاپ محمدنادر نصیری مقدم ، تهران 1373 ش ؛ چارلز ادوارد ییت ، خراسان و سیستان ، ترجمة قدرت اللّه روشنی زعفرانلو و مهرداد رهبری ، تهران 1365 ش .

بی بی شهربانو پردلی(ژاله خانم) برادر زاده سردارمحمدرضا خان پردلی

 

 

 

 

بی بی شهربانو پردلی (

 

 

 

 

 

 

 

ژاله خانم ) فرزند سردار امیر خان پردلی وبرادر زاده سردار محمد رضا خان پردلی بود که در سال 89 به لقا الله پیوست و در قبرستان خانوادگی خویش در روستای دولت اباد سیستان به خاک سپرده شد

 

سردار امیرخان پردلی فرزند سوم پردل خان سرابندی بود [علی خان ومحمدرضا خان فرزندان اول ودوم پردل خان هستند].

از زندگی نامه سردار امیرخان اطلاعات کاملی در دست نیست ،فقط در جریانات مختلف زندگی برادرش محمدرضا خان اشاراتی گذرا به امیرخان گردیده است.

درکتاب زاد سروان سیستان آمده است:

اختلاف سردار محمد رضا خان پردلی با برادرش امیر خان بر سر تصاحب زمینهای زراعتی چهار خمی ،کا را به مداخله سرهنگ مکری کشانید ،که در سال 1313خورشیدی حکومت نظامی سیستان را از جانب رضا شاه عهده دار شده بود .

چنین می گوند که سرهنگ مکری در  غیاب محمدرضا خان سیلی محکمی به امیرخان نواخته واز محل چهار خمی پا به رکاب کرده به شهر زابل باز میگردد.

بلافاصله ماجرا به محمد رضاخان گزارش می شود وعلی رغم اختلاف ملکی موجود با برادرش تعصب ورزیده ،سواره ومسلح باجمعی از مردان خویش در پی تعقیب سرهنگ مکری می نهد اما او قبل از رسیدن محمد رضا خان در مقر حکومتی استقرار یافته به اقدامات دفاعی وسنگر بندی دست می زند.

ظاهرا تمام موارد فوق یک برنامه از قبل طراحی شده بوده که برای تخریب وتضعیف محمدرضا خان از طرف امیر شوکت الملک علم طراحی واجرا گردیده است.

زیرا بلافاصله این عملکرد ورفتار محمدرضا خان را به همراه گزارشی که حکایت از عصیان وسرکشی محمدرضا خان برای جدا سازی سیستان وانضمام آن به افغانستان می نمود به در بار رضا شاه ارسال شد واندکی بعد به فرمان شاه ویرا دستگیر وبه تهران اعزام داشتند.

بعد از شهریور 1320 که رضا شاه از ایران اخراج وتبعید شد محمدرضا خان توانست به سال 1322 به زادگاه خویش دولت آباد سیستان باز گردد .در طول مدت تبعید وی برادر کوچکش   امیرخان سرداری طایفه را برعهده داشت .

در جریان 19بهمن 1330 که به قتل سردار نظر خان ایرانی انجامید، آتش کینه را در قلب پسر دومش آریان ایرانی(نارویی) شعله ور نمود در نتیجه اریان با همراهی وهمکاری مادی ومعنوی اسدالله خان علم وامیر حسین خزیمه در محل حسین آباد بیرجند سردار امیرخان پردلی وسرگرد غفاری را که قصد عزیمت به مشهد وتهران داشتند به قتل رسانید.

آریان وقتی وارد سالن رستوران حسین آباد می شود ابتدا امیرخان را به قتل می رساند وبه مردم حاضر در رستوران می گوید این را کشتم به خاطر اینکه انتقام خون پدرم رابگیرم ،

سپس اشاره به سرگرد غفاری می کند ومیگوید :

این را می کشم که انتقام خون خودم را گرفته باشم که اگر چنانچه دستگیر ویا کشته شدم ، کسی شاید نتواند که انتقام مرا بگیرد.

 

 

مژگان خانم پردلی(بی بی شهربانو پردلی) مژگان خانم سرابندی


http://upload7.ir/images/99456417613480553450.jpg

حسين آباد دهستان لوتك

معرفی روستای حسین آباد  دهستان لوتک :

 (ده حسین رییس)

(ده حسین آباد پلپلی )

(ده حسین آباد پسندخان براهویی)


از نگاه تاريخ ،...............



حسين آباد در دهستان لوتک واقع شده است و از نگاه کتاب جغرافیای نیمروز، تالیف ذوالفقار خان کرمانی که در سال 1288 ه . ق . از طرف ناصر الدین شاه قاجار به همراه هیات تعیین حدود مرز ایران وافغانستان به سیستان می آید به شرح ذیل تعریف می شود : :



حسین آباد مابین شمال ومغرب سکوهه به فاصله 4000ذرع [واقع شده است] جای معتبری بوده ، قلعه داشته ،حال خراب شده [است] سمت جنوب قلعه به فاصله هزار قدم خانه های رعیتی ساخته [شده است] اینک 28 خانوار منزل دارند ، 8 خانوار هم چادر زده اند . سوای کلگیر، 5 پا گاو ونیم زراعت میشود. هرپاگاوی 25 خروار تبریز بذر افشان است . رعیت سکوهه ودولت آباد وده طوطی[توتی] با آنها در زراعت شرکت می نمایند. حسین آباد در گذشته ای نه چندان دور،قبل از اینکه طایفه سرابندی در سکوهه ودولت اباد قدرت را به دست بگیرند ، این منطقه در اختیار طایفه رییسی سیستان بود که حاکم قلعه رستم وحوضدار وکندر وقلعه مچی (قلعه چه رییس )بودند واین روستا توسط حسین رییسی اداره می شد که یکی از خوانین این طایفه بود . البته پس از مدتی طایفه رییسی توسط سرابندی ها به بلوچستان وافغانستان تارانده شدند واین مناطق از سکوهه تا دزد آب(زاهدان کنونی) به تصرف سرابندی ها در آمد. در این دوره گروهی از طایفه پلپلی در یک قسمت از روستای حسین آباد سکنی گزیدند ، که این روستا به حسین آباد پلپلی معروف شد. اندکی بعد طایفه براهویی که هم پیمان با طایفه سرابندی بود از منطقه حرمک و تاسوکی وسفید آبه تا لوتک وحسین آباد ساکن شدند ، که بعدها حسین آباد پلپلی به حسین آباد پسند خان براهویی معروف شده وتا کنون به این نام خوانده می شود .




این روستا در دهستان لوتک قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۰۰ نفر (۵۷خانوار) بوده‌است.

معرفي ده ماري ، دهستان لوتك  سيستان وبلوچستان  


ده ماری  از نگاه تاريخ ،............

 

ده ماری از توابع  دهستان لوتک مي باشد.

کتاب جغرافیای نیمروز،

 تالیف ذوالفقار خان کرمانی که در سال 1288 ه . ق .(1250.ه.ش.-1871م) از طرف ناصر الدین شاه قاجار به همراه هیات تعیین حدود مرز ایران وافغانستان به سیستان می آید درمورد ده ماري مي نويسد :

ماری سمت مغرب سکوهه [واقع شده است].

[از سکوهه 3 فرسخ وربع فاصله[دارد]

قلعه وامارت عالی داشته [است که ] در سر بلندی وتپه واقع شده و هم اکنون در زیر ریگ است .

در هذه السنه(1288ه.ق) از بابت ریگ زراعت نشده است که به قدر 500 خروار زمین داشته است .

برخی ولایات  افغانستان فعلی که روزگاری جزو سیستان بزرگ (100سال قبل) بوده اند

ولایات فعلی افغانستان مثل فراه، نیمروز، هلمند، قندهار، زابل، روزگان ، دایکندی؛ در گذشته ای بسیار نزدیک جزئ سیستان بزرگ وخاک ایران همیشه سر فراز بود که با بی لیاقتی پادشاهان قاجار وبا خدعه انگلیس وحاکمان سرسپرده خاندان علم از ایران جدا شد وسیستان به سرزمینی خشک ولم یزرع تبدیل گردید .


اگر علی خان سربندی فقط چند سال دیگر زنده بود تمام این ولایات به ایران تعلق داشت   ومردم این ولایات در فقر ومحرومیت  ونا امنی به سر نمی بردند یعنی ایرانی بودند وخوشبخت ولی افسوس،...






ولایت فراه :
نقاط دیدنی ولایت فراه نیز به شرح زیر است:
شهر کهنه فراه ، شهر اسفندیار ، کافرقلعه، بارندک ، قلعه پنج جفت گاو ، قلعه چارماس ، قلعه هفت سوراخ برنگک، قلعه مساو ، مزار سید محمد ، مزار شاه مبارک ، مزار ابونصر فراهی ، مزار شهدای کنسک ، مزار سلطان امیر



شهر کهنه فراه و قلعه فریدون



ولایت قندهار:
در شهر قندهار مقبره های اشخاص برجسته و نامدار افغان مانند مقبره آحمد شاه ابدالی پادشاه نامدار افغانستان، میرویس هوتکی و همچنان آرامگاه های رجال معروف کشور است. از مناطق دیدنی قندهار می توان به چهل زینه، جاده عیدگاه و فرودگاه قندهار، تپه مندیگک، و آرامگاه بابا صاحب اشاره کرد.
چهل زینه قندهار در زمان همایون شاه آباد گردیده است و کتاره های آن در زمان امان الله خان ساخته شده و اکنون در وضع بدی قرار دارد.



آرامگاه بابا صاحب در فندهار







 

ولایت هلمند

 

مرکز این ولایت شهر «لشکرگاه» است که مساحت آن ۶۱/۸۲۹ کیلومتر مربع و جمعیت آن ۵۴۲،۰۰۰ نفر است. نام هلمند را در ایران بیشتر هیرمند می‌خوانند که در واژه به معنای «دارندهٔ آتش» است و رودی است که از افغانستان به سیستان ایران و در پایان به دریاچه هامون می‌ریزد. این ولایت بیشتر بیابانی است.

۹۲٪ مردم این ولایت به زبان پشتو و ۸٪ دیگر به زبان‌های فارسی و بلوچی صحبت می کنند



ولایت نیمروز


ولایت (استان) نیمروز نام ولایتی در جنوب باختری افغانستان است که در همسایگی کشورهای ایران و پاکستان قرار دارد. ولایت نیمروز از جانب شمال به ولایت فراه و جنوب غرب به خط سرحدی و از طرف شرق به ولایت هلمند محدود است. مرکز آن شهر زرنج است. نیمروز نامی است که در قرون وسطی به این ناحیه داده شده است.

بیشتر جمعیت این استان را بلوچ‌ها تشکیل می‌دهند البته این استان از کم‌جمعیت‌ترین ولایت‌های افغانستان است.مساحت این ولایت ۴۱۰۰۵ کیلومتر مربع است و ۱۴۹۰۰۰ نفر جمعیت دارد. همچنین عده‌ای از پشتون‌ها، تاجیک‌ها و ازبک‌ها نیز در این استان ساکنند.

رود هیرمند و دنبالهٔ آن به نام خاش‌رود به علاوهٔ شاخه‌های هیرمند به نام‌های رام‌رود و سنارود در این ولایت جریان دارند. بیابانی به نام دشت مارگو بیشتر سطح این ولایت را در بر گرفته و هامون گودزره نیز در این ولایت قرار دارد.

سه شهر زرنج، چخانسور و چهاربرجک شهرهای اصلی این ولایت هستند و از آبادی‌های مهم آن می‌توان کرودی، میرآباد، قلعه فتح، دشت مارگو، کده، کرکی، و شند را نام برد.

 

نیمروز ولایت پهناور است با جمعیت کم و طبیعتی خشن و فقیر که از دشت‌ها و بیابان‌های وسیع و خشک تشکیل شده‌است. تنها نقاطی از این ولایت مسکونی بوده و جمعیت‌هایی را در خود جای داده‌است که در مسیر رود هلمند در جنوب و خاشرود در شمال قرار گرفته‌اند. مراکز سه ولسوالی این ولایت یعنی چهار برجک، چخانسور و خاشرود در حقیقت آبادی‌هایی هستند که اولی در مسیر رود هلمند و دوتای دیگر در مسیر خاشرود واقع شده‌اند.

شهر زرنج مرکز ولایت نیمروز شهری مرزی است و درست در جایی قرار گرفته که هلمند مرز مشترک ایران و افغانستان محسوب می‌گردد و همچنان نقطهٔ نهایی جریان هلمند یعنی جایی است که ریگستان‌های عظیم، هلمند را در خود می‌بلعد و در فصلهای خشک آب هلمند حتی به این مناطق هم نمی‌رسد.

اقتصاد نیمروز متکی به دادوستدهای مرزی است و در این میان تجارت کالا و ترانزیت آن، قاچاق مواد مخدر و کالا و نیز قاچاق انسان درآمدهای زیادی را به این ولایت وارد می‌کند. خیل مهاجرین اقتصادی افغانستان نیز از طریق نیمروز وارد ایران می‌شوند.

زرنج مرکز نیمروز بلوچ‌نشین است ولی اقلیت‌های پشتون، تاجیک، ازبک و شیعیان در شهر زرنج دیده می‌شوند. اکثر مهاجرت غیر بومی‌ها دلایل اقتصادی دارد و سرمایه‌گذاری‌های آنان در این شهر به رونق آن افزوده‌است. جز شهر زرنج در بقیهٔ نقاط ولایت محرومیت زیادی دیده می‌شود اما در شهر زرنج به نسبت اوضاع بهتری حکم‌فرما است. شهر به طور کلی در حال توسعه و ساخت است. بیشتر خیابان‌ها و کوچه‌های داخلی آن آسفالت شده‌اند و اکثرا منظم به نظر می‌رسند. برق شهر توسط ایران تامین می‌گردد و خدمات شهری کمابیش توسط نهادهای دولتی ارائه می‌شود.

منطقهٔ دلارام و مسیر شاهراه کابل- هرات و دلارام به زرنج گاه دچار ناامنی است.

۶۱٪ مردم این ناحیه را بلوچ‌ها تشکیل می‌دهند که در ۸۳٪ از روستاها صحبت می‌شود. دوّمین زبان پرگویشور زبان پشتو است. ۲۷٪ مردم را پشتون‌ها شامل می‌شوند که در ۳۹٪ روستاها صحبت می‌شود. فارسی و ازبکی نیز هریک توسط حدود ۱۰ درصد از مردم تکلم می‌شوند.

همچنین جمعیت قابل توجهی کوچی در این ولایت زندگی می‌کنند که شمار آن‌ها در فصل‌های مختلف سال متفاوت است

.

ولایت زابل


زابُل یکی از ۳۴ ولایت (استان) افغانستان است. مرکز این استان شهر قلات است.

بیشترین مردم این ولایت را پشتون‌ها تشکیل می‌دهند.اقلیتی از پارسی گویان نیز در این ولایت زندگی می‌کنند.

تقسیمات اداری

  • مرکزولایت شهر قلات
  • ولسوالی شاه جوی
  • ولسوالی ارغنداب
  • ولسوالی دای‌چوپان
  • علاقه داری میران (میزان)
  • ولسوالی ترنک و جلدک
  • ولسولی شنکی (شینکی)
  • علاقه داری اتغر
  • ولسوالی شمولزی (شمل زائی)
  • کاکر

 

  تصویری از ولایت زابل
http://upload7.ir/images/03562179838631342323.jpg

شهر کلات زابل 

 

.

دایکندی


دایکُندی یکی از ۳۴ ولایت (استان) افغانستان است. ولایت جدید التأسیس دایکندی در مرکز افغانستان موقعیت دارد و با ولایات بامیان، غور، غز نی، ارزگان و هلمند متصل می‌باشد. این ولایت، در مدار عرض البلد ۳۳۵۵۰۰ و طول البلد ۲۵۵۵۰۰ واقع است و ۲۴۰۰ متر از سطح بحر ارتفاع دارد. دایکندی پیشتر یکی از ولسوالی‌های ولایت اُرزگان بود ولی در تاریخ ۲۸ مارس ۲۰۰۴ به عنوان یک ولایت جداگانه تشکیل شد.

مرکز این ولایت شهر نیلی است.

هزاره‌ها اکثریت این ولایت یعنی ۸۹٪ آن را شامل می‌شوند و به دنبال آنها پشتون‌ها با ۷٪ و بلوچ‌ها با ۳٪ سایر گروههای قومی را شامل می‌شوند.

ولسوالی‌های ولایت دایکندی

ولسوالی‌های ولایت دایکندی عبارتند از: اشترلی، خدیر، سنگ تخت، شهرستان، کجران، کیتی، میرامور، نیلی، گیزاب

 





File:Afghanistan-Daikondi.png

رويداد هاي مهم سكوهه در عصر خوانين سرابندي سیستان

                                                   سال شمار حكومت خوانين سرابندي سيستان :


قلعه سکوهه ومهمترین رخدادهای تاریخی سیستان بزرگ :


                 http://upload7.ir/images/35850835969350908340.jpg                   


                                     اولين

 

1= امير مجدالدين سربندي قرن هشتم ه.ش.

                                     دومين

2 = امير علي سربندي       قرن هشتم ه.ش.

                                                                  سومين

3 = سردار محمد حسن خان ممسني صاحب علم ا‍‍ژدها پيكر در دوره صفوي

                                    چهارمين

4 = امير قنبر خان سربندي( 1121ه.ق-1700-1736م):اواخر صفوي ودوره نادرشاه 36سال حكومت كرد ، در جواني در خدمت ملك فتحعلي خان ابن ملك نصرت خان كياني گذرانيد.

                                                                  پنجمين

5 = امير كوچك خان (1747-1736م):11سال حكومت كرد.

به همراه پدرش در دستگاه ملك محمود سيستاني حاكم مشهد خدمت نمود ودر اين دربار با نادر شاه افشار آشنا شدند. در زمان حكومت نادرشاه پدرش را به جرم حمايت از مردم سيستان كور كردند ، وي ياغي شد وعليه حكومت نادر شوريد وكوه خواجه را مركز  دفاعي خويش ومردم سيستان قرار داد . پس از مرگ نادر به حكومت سيستان وكرمان منسوب شد.

                                                                  ششمين

6 = غلام شاه خان سربندي (1747-1799)52 سال حاكم سرحد سيستان ، دزد آب(زاهدان فعلي) شميدر وحرمك بود .از وقايع مهم اين دوره درگيري اوبا رستم شاه رييسي بود كه منجربه قتل رستم شاه گرديد وطايفه اش به افغانستان ومكران  كوچيدند.

                                                                   هفتمين

7 = سردار محمدرضا خان اول سرابندي : دوره زنديه واوايل قاجار(1799به بعد):

براي بار اول ملك جلال الدين خان كياني را از سيستان اخراج كرد.

به كمك محراب خان بمپوري راههاي تجاري بلوچستان را ايمن كرد.

با دختر رستم شاه رييسي ازدواج كرد ،مركز حكومت خويش را به دولت آباد منتقل كرد پسر رستم شاه رييسي كدخداي سكوهه نمود وطايفه همسرش را در سكوهه ،لوتك وقلعه سام مستقر نمود.

                                                                     هشتمين

8= سردار امير خان سرابندي (معاصر فتحعلي خان قاجار ) 19 سال حكومت نمود.در سال (1838م-1254ه.ش) با كامران شاه حاكم قندها كه شوهر خواهر ملك جلال الدين خان بود جنگيد وبراي هميشه جلال الدين را از سيستان اخراج كرد .

جلال الدين كه به هوكات = اوكات سيستان تبعيد شده بود در منزل نوه اش محمد عظيم خان در گذشت(1271-1273)

سردار اميرخان به دليل كم توجهي حكومت فتحعلي شاه قاجار ،در اين تيول دورافتاده شاهنشاهي ايران به صورت مستقل در جنوب سيستان حكومت كرد .

امير خان داراي 4 فرزند ذكور به نامهاي محمدرضاخان ، حسين خان ، محمد خان جان خان ، وسردار علي خان سربندي بود.

                                                                       نهمين

 

9= سردار محمدرضا خان دوم حاكم سيستان و معاصر محمدشاه وناصرالدين شاه قاجار بود(1845-1837م)

 

برخلاف آداب ورسوم زمان جانشيني برادرش سردار علي خان سربندي را نديده گرفت وفرزند بزرگش لطفعلي خان را به جانشيني برگزيد كه باعث رنجش علي خان شد وبه قندها ر رفت ودر خدمت حاكم انجا بود.

                                                                       دهمين

 

10=  سردار لطفعلي خان (اوايل حكومت ناصرالدين شاه قاجار بود)و6 سال حكومت نمود .

 عمويش سردار علي خان وي رااز حكومت خلع وچشمانش راكور كرد.

                                                                       يازدهمين

11 = سردار علي خان سرابندي ملقب به حسام السلطنه حاكم بلا منازع سيستان بزرگ (1851-1858)به مدت 7 سال حكومت كرد.

 

 علي خان با لشكري كه حاكم قندهار در اختيارش گذاشت به سيستان حمله كرد ابتدا شهر ناصري (زابل فعلي ) وسپس سكوهه را از چنگ برادر زاده اش لطفعلي خان بدر آورد و او را كور واز حكومت خلع كرد .

 علي خان در سال 1269ه ق به اطاعت دولت ايران در آمد با فرنگيس خانم برادر زاده ناصر الدين شاه قاجار ازدواج كرد .وبرج فلک سر را درانتهای شمالی قلعه سکوهه جهت اقامت شاهزاده خانم مذکور تاسیس نمود وارتفاع آن رابه قدری بالا برد که بر تمام دشتهای اطراف منطقه احاطه داشته باشد.

 براي اولين بار در تاريخ سيستان پرچم سه رنگ شير وخورشيد را بر فراز ارگ سكوهه بر افراشت .

از ديگر اقدامات وي ساخت چندين اراده توپ جنگي وتشكيل ارت ش منظم در سيستان جهت فتح قندهار وهرات و همچنين به نام دار النصره سيستان در سكوهه سكه ضرب نمود.

علي خان براي سكونت همسر قجري اش برج فلك سار را در شمال قلعه سكوهه ساخت وبه باز سازي ومرمت قلعه هاي سيستان پرداخت.

 

                                                                      دوازدهمين

 

 

 

12 = سردار تاج محمد خان كه فرزند پنجم محمدرضا خان دوم بود(1858-1867م) به انتقام كوركردن برادرش لطفعلي خان عمويش علي خان سرابندي را با همكار طايفه كد خدا علي اكبر مير شكار وطايفه خليلي كشت وقطعه قطعه نمود.

تاج محمد خان بلافاصله تابعيت خودرا از دولت ايران اعلام كرد  و به مدت 9 سال حكومت كرد .

همواره به فكر تسخير هرات وقندهار بود ولي متاسفانه با توطئه انگليس وعلم خان قايني كه نوكر سر سپرده انگليس بود توسط ناصرالدين شاه دستگير شد و حكومت سيستان علم خان قايني داده شد كه دوره اوج بدبختي وعقب ماندگي سيستان بزرگ آغاز گرديد . به پاس اين خدمت انگليس به علم خان قايني  وي نيز بيشتر خاك سيستان را به افغانستان كه مستعمره انگليس بود واگذار كرد وسيستان بزرگ حتي از حق آبه رود هيرمند كه شريان حياتي سيستان بود براي هميشه محروم گرديد كه اين محروميت تاكنون وبراي هميشه ادامه داشته ولعنت ونفرين مردم ستمديده سيستان همواره بدرقه راه خاندان علم ودوستداران آنها خواهد بود (علي لعنت الله علي قوم الظالمين )

خاندان علم با واگذاري بخش اعظم سيستان به انگليس ، به كشور ايران خيانت كرد

وبا خائن جلوه دادن تاج محمد خان به حكومت مركزي وفراري دادن وي به هندوستان به سيستانيان خيانت كرد ولي خودش با خفت وخوار مرد.

پس از تاج محمد خان حكومت سربندي در سيستان منقرض شد.

 

                                                                         سيزدهمين

 

13 = سردار پردل خان (1922-1867م) پسر سردار لطفعلي خان مخلوع بود كه پس ازعمويش، سردار تاج محمد خان رييس طايفه سرابندي شد ومحل حكومتش دولت آباد سيستان بود .در اين دوره چون از به قدرت رسيدن دوباره سرابندي ها خاندان علم به شدت ميترسيدند لذا روستاي سكوهه كه داراي قلعه اي بزرگ ومستحكم بود محل ساخلوي ارتش خويش قرارداد  و پسند خان رخشاني را به كدخدايي سكوهه، قلعه سام ولوتك انتصاب كرد .كنل چارلز ادوارد ييت در 27 ژانويه 1894ميلادي از سكوهه ديدن كرده واينگونه مي نويسد: پس از عبور از قلعه سام ( پسند خان رخشاني) كد خداي سكوهه كه بلوچ اهل كراچي است و دو پسرش به پيشباز ما آمده و خوش آمد گويي كردند ...كدخدا مي گفت كه دهكده 300خانوار زندگي مي كردند ولي آنچه را كه من ديدم كمتر از اين مقدار به نظر مي رسيد.

بيشتر ساكنان دهكده سيستاني بودند ،فقط تعداد ي بلوچ كه آن هم بستگي خويشاوندي با كدخدا داشتند در بين آنها به سرمي بردند اما در بيرون از دهكده وضع چنين نبود و چند خانوار بلوچ به طور پراكنده زندگي مي كردند.

...كدخدا پسند خان با ما همكاري مؤثري نداشت واگر همت سلطان ابوتراب نماينده حشمت المك نبود،نمي توانستيم آذوقه و اجناس مورد نياز خود را فراهم كنيم.

 

...سيستاني هادرباره وي(كدخدا پسند خان رخشاني )مي گفتندكه او سيستاني نيست و اصليت او يلوچ است.

پسند خان  رخشاني از موقعيت والايي بر خوردار بود او كه اصليتي چادرنشين و بيابانگرد داشت،رياست ايل خود را كه شمار آنها به هزار خانوار مي رسيد عهده دار بود. افراداين ايل در منطقه گدار شاه وبند سيستان كه قسمتي جزو قلمرو ايران وقسمتي جزو خاك افغانستان محسوب مي شد زندگي مي كردند.

 

...قلعه سكوهه دو تپه رااز كل سه تپه در بر مي گيرد هر چند ديوارهاي خارجي آن مرمت شده و تقريباٌسالم است ليكن اتاقهاو قسمت داخلي آن به كلي ويران شده و به اصطبل بد منظره اي تبديل گرديده است.

اين قلعه به صورت پادگاني در اختيار يك سلطان يا سوبادار و چند سرباز ازهنگ قاينات قرار داده شده است و كدخدا ي رخشاني بر فراز تپه سوم زندگي مي كند

 

 http://upload7.ir/images/46517282852729588235.jpg

سردار پردل خان به دستور حسام الدوله طايفه نارويي رابه  طرف بلوچستان وافغانستان متواري ساخت .

 

                                                                       چهاردهمين

http://upload7.ir/images/96885642391566602580.jpg


                                                     http://upload7.ir/images/72175589167204625954.jpg

 

14 = سردار محمد رضا خان پردلي فرزند پردل خان سرابندي بود.

سردار محمدرضا خان معاصر رضاشاه پهلوي بود و در سال 1307 ه.ش . ميزبان رضا شاه پهلوي در سيستان بود .

او اولين رييس آبياري رودخانه سيستان بعد از تاج گذاري رضا شاه شد.

وي در زمان محمدرضا شاه پهلوي در 19بهمن 1330 به همراه ايت الله شريفي عليه ظلم وستم خاندان علم قيام كرد وصندوق هاي راي گيري مجلس را كه به نفع امير حسين خان خزيمه علم تكميل وتقلب شده بود به آتش كشيد.

 در اين جريا سردار نظر خان ايراني كه از افراد روشنفكر طايفه نارويي بود به دست خاندان علم كشته شد تا زمينه ظهور اختلاف ودودستگي در بين رجال سيستان پديد آيد والحق كه موفق نيز گرديدند.

سردار محمدرضا خان پردلي نامدارترين چهره ملي مذهبي معاصرسيستان در ال 1365ه.ش. بدرود حيات گفت ودر روستاي دولت آباد به خاك سپرده شد .

 

                          پانزدهمين وآخرين سردار طايفه

 

15 = سردار ابراهيم خان پردلي نماينده مردم سيستان در مجلس شوراي ملي آخرين چهره نامدار سيستان در سال 1387ه.ش.بدرود حيات گفت ودر قبرستان خانوادگي خاندان سرابندي در دولت آباد شيب آب به خاك سپرده شد.

                                                      سیستان زاد

ایشان در سال 1296 در روستای سه کوهه در منطقه شیب آب سیستان بدنیا آمد. از همان کودکی نشان داد که همانند اسلاف خود از هوش و استعداد فوق العاده ای برخوردار است. در سال 1314 دیپلمش را در بیرجند گرفت و پس از آن وارد دانشکده افسری شد و در پی آن مدتی نیز به تحصیل علوم قدیمه پرداخت و لیکن اینها جوابگوی ذهن پرسشگر و هوش سرشار ایشـان نبود.

وارد دانشکده پزشکی شـد و دو سال نیز به تحصیـل طب مشغول بود تا نقطه عطف زندگی آن رادمرد رخ داد و دریافت که گمگشته اش، همانند پدرانش، خدمت موثرتر و مستقیم به مردم از طریق بالا بردن سطح معیشت و امنیت آنان است. او طریق رهایی از بند وابستگیهای دنیوی را پیمود و برای آنانی که او را می شناسند، تجسمی از آزادگی شد. به سیستان و سیستانیان عشق می ورزید و علیرغم پیشنهادات بسیار برای زندگی در فرنگ، هرگز راضی به ترک خاک سیستان نشد و خانه را مأمن دردمندان ساخت.

در یکی از خشکسالیهای سیستان که بسیاری از مردم زمین هایشان را می فروختند و مهاجرت میکردند، کشاورزی به والده مکرمه ایشان مراجعه میکند که زمینم را بخرید تا بتوانم به شهر دیگری برای کار بروم و ایشان از سر دلسوزی می پذیرند، چون خبر به سردار می رسد، برای اولین بار با مادر درشتی میکند: «میخواهید سیستان خالی شود، پول بدهید ولی زمینشان را نخرید تا پس از خشکسالی به سیستان برگردند.» آری او رهبری خیرخواه و مردمی بود، همان بود که آرزو میکرد دیگران باشند.

لیاقت و نفوذش بر دلها باعث شد که پس از «سردار علی خان پردلی» مردم این دادمرد بزرگ را به مجلس بفرستند. چهار دوره نماینده مردم بود و فریاد العطش سیستان را برسر دولتمردان وقت کشید، نارسائیها را فریاد می زد و ترس از جان و مال و مقام نداشت. در یک دوره انتخاباتی به تهران تبعید شد و در دو دوره مجلس اعتبارنامه اش تصویب نشد... او برآنچه ایمان داشت پای فشرد و لیکن هرگز از جفای زمانه ننالید و لب به گلایه نگشود، که این مرام رادمردان است.

شانزدهمين مرد نامدار خاندان سرابندی سیستان


دکتر کمال سرابندی استاد


گوشه ای از افتخارات ایشان برگفته از کتاب "زادسروان سیستان" اثر استاد غلامعلی رئیس الذاکرین دهبانی با تلخیص.

کمال سرابندی دریافت کننده ی لوح افتخار جایزه ی هنری راسل برای سال 1997-1996میباشد.

آقای سرابندی یکی از رهبران و محققین جهان در زمینه اسباب آلات کنترل از راه دور و ماکرویو است. ایشنان یک روش علمی و عملی در فن مهدنسی مایکرویو بوجود آورده اند که ظرفیت حوزه ی ماکرویو و رادار را چندین برابر نموده و مورد استفاده قرار گرفته که جزء پیشرفته ترین و دقیق ترین مدلهای ریاضی می باشد و نیز ایشان با استفاده از سیستمهای جدید تصویری رادار به تحقیق و تجسس در اطراف کره ی زمین و فضای سبز اقدام نموده است.

پروفسور سرابندی دوروس جدیدی را بجای دوروس گذشته در دوره ی دکترا و فوق دکترا بکار گرفته است.

ایشان هم چنین جایزه ی سال 1996 در زمینه ی مهندسی الکترونیک و علوم کامپیوتری را دریافت نموده اند .

علاوه بر این بعنوان اولین استاد سال در آمریکا نیز شناخته شده است.

پروفسور سرابندی کمک های موثری به تدوین علوم و روشهای مفید در زمینه ی الکترومغناطیس ، سیستم های سنجش از راه دور و سیسمهای رادایر نموده است.

ایشان بعنوان ریاست گروه علوم جغرافیایی و سنجش از راه دور انجمن مهندسین برق و الکترونیک در ایالت میشیگان و عضو هیئت داوران سازمان ناسا در علوم و فنون زمین شناسی برگزیده شده است.


منابع : ذوالفقار كرماني- جغرافياي نيمروز

ايرج افشار سيستاني - عشاير وطوايف سيستان وبلوچستان

رييس الذاكرين - زادسروان سيستان

كلنل ادوارد چارلز تيت -سفرنامه خراسان وسيستان

ملك شاه حسين - احيائ الملوك

جي پي تيت - سيستان

ميرزا موسي خان كارگذار -روزنامه سفر سيستان

دكتر محمد تقي رخشاني- مرزبندي هاي سيستان در تاريخ ماصر ايران (قاجا وپهلوي)








































سیستان بزرگ در خطر نابودی

سیستان در گذر تاریخ = سیستان از ثروت واقتدار تا  فقر ونابودی تدریجی






http://upload7.ir/images/64474758924102786497.jpg


ازدوران ماقبل تاریخ سیستان سرزمینی ثروتمند با تمدنی شگرف وشگفت انگیز مطرح بوده است (شهرسوخته).

به همین دلیل همواره مورد توجه دولت ها واقوام آزمند اطراف واکناف خود بوده ومورد هجوم وتاخت وتاز وچپاول بیگانگان قرار میگرفته است (حملات چنگیز وتیمور).

در نتیجه روبه زوال گراییده وبه شکل سرزمینی محقرو محصور در بیابان قرارگرفته که باخشکیدن شاهرگ حیاتی خویش یعنی هیرمند به منطقه ای لم یزرع وخالی از سکنه درآمده که فقری عظیم بر آن حکمفرا گردیده است (البته تازمانی که مرزسیستان دیوارکشی نشده بود هنوز اندک تجارتی وجود داشت ومردم سیستان کار ودرامد ناچیزی بعد خشکسالی داشتند ولی حالا فقر ومحرومیت بیداد میکند)

سرزمینی که در گذشته همواره به عنوان انبار غله آسیا وایران شهرت داشت وبه دلیل وسعت زیادی که داشت قدرتمند وآباد بود.

روزگاری سیستان بزرگ حدودی داشت که باعث رونق وآبادانی وثروتمندی آن بود واقوام متعدد ورودخانه های فراوان وپر آب در آن جاری بود.

ولی زمانیکه اقوام آزمند وحریص اطراف به سیستان چشم دوختند از طول وعرض آن کاسته شد وهرچه توانستند در نابودی این دیار پر خیر وبرکت که مهد تمدن آریایی وپشتوانه فرهنگ ایرانی بود کوشیدند.

بایک مقایسه کلی بین جغرافیای اصلی وفعلی سیستان به استناد متون تاریخی به نتایج شگرفی دست خواهیم یافت :

ذوالفقار کرمانی می نویسد:

((حدودسیستان در عهد گرشاسب تازمانیکه زال روی کار آمد:

طول 5در جه مغربی از سهل آباد نهبندان [مغرب]

مشرقی تانزدیک قندهار که هزار جفت ,بست وغیره جزء سیستان بوده است[مشرق]

عرض 4درجه شمالی از فراه واسفزار وداور زمین که زابلستان باشد[شمال]

جنوبی تا نرماشیر همگی جزئ سیستان بوده است[جنوب]

در زمان رستم وزال از باب جمعیت واقتدار آنان ,بر طول وعرض سیستان افزوده شد.

بعد از آنکه بنای خرابی سیستان را بهمن بی اسفندیار گذاشتند هر چند سال از طول وعرض آن کاسته شد.(جغرافیای نیمروز-ذوالفقار کرمانی –جلد یک فصل اول صفحه 47و48-1288ه.ق.)

(ابواسحاق ابراهیم استخری , مولف مسالک والممالک ,حدود340.ه.ق.) می نویسد:

((جانب شرقی سیستان , بیابان مکران است و زمین سند وبحری از اعمال مولتان .

وجانب غربی خراسان وبعضی از اعمال هندوستان .

جانب شمالی زمین هندوستان .

وجانب جنوبی ,بیابان سیستان وکرمان .

واز جانب خراسان وغور وهندوستان وآن حدود تقویسی در میگیرد واین صورت سیستان است .))  (استخری –ابواسحاق ابراهیم -1347-192)

ابوالقاسم محمد ابن حوقل بغدادی مولف کتاب صوره الارض (حدود 367.ه .ق)ضمن تایید نظر فوق میگوید:

((سیستان با منضمات آن ...محدود است از مشرق به بیابان واقع در میانه کرمان وسرزمین سند وسیستان وقسمتی از اعمال ملتان.

واز مغرب به خراسان وبخشی از اعمال هندوستان.

واز شمال به سرزمین هند.

واز جنوب به بیابان واقع در میانه سیستان وکرمان ))  (ابن حقل ,1345,150)

سیستان در نیمه اول سده 7 ه.ق نیز وسعت زیادی داشت وایالت قهستان[بیرجندوقائنات]تا ترشیز[سبزوارامروزی] تابع آن بود(حمدالله مستوفی ,دکتر احمد,1351,117)

 

 

در سده 11 ه. ق. سرحد شرق سیستان ,از کشمیر تاساحل در یای هند.

وحد غربی آن تاکرمان .

وحدشمالی اش اسفزار(=سبزوار هرات)

وحد جنوبی آن سند بود (ملک شاه حسین کیانی 1344.18)

محمد بن جریر طبری ضمن ذکر داستان فتح سیستان به دست اعراب می گوید:

((سیستان در آن موقع از خراسان مهمتر ومساحتش بیشتر بود وساکنانش مردمی جنگجوبودند که بیشتر اوقات با قندهاری ها وترک ها وسایر ملل پیکار میکردند.

این اقلیم بین سند وبلخ قرارداشت وتا آن تاریخ همچنان از این دوکشور بزرگتر واز حیث کثرت نفوس وتعداد لشکر عظیم تر می بود)) (طبری ابوجعفر,1351-440)

 

حال پس از این نگاه اجمالی در طول اعصار وقرون گذشته پی می بریم که سیستان چقدر آب رفته وکوچک وکوچکتر گردیده است .

با تجزیه سیستان بین سه کشور ایران ,افغانستان وپاکستان  در سال 1905م به دلیل بی لیاقتی ناصرالدین شاه قاجار و وزیر سرسپرده اش نوری ویرانی ونابودی این سرزمین اسطوره ای کامل شد.

در این دوره با واگذاری بخش اعظم خاک سیستان به دولت نوبنیاد وخلق الساعه افغانستان که توسط استعمار انگلیس برای جلوگیری  از نفوذ روسیه به هندوستان تاسیس شد,

سیستان از حق آبه مسلم هیرمند محروم گردید وتا کنون ادامه دارد .

با انجام تقسیمات کشوری توسط دولتهای قاجار وپهلوی که همواره از روی تنگ نظری وغیر کارشناسانه بود  مناطق بیشتری از خاک سیستان ضمیمه استانهای مجاور گردید که محرومیت را دوچندان نمود(واگذاری سهل آباد ونهبندان به خراسان- واگذاری نصرت آباد وحرمک ودزدآب ومیرجاوه –خاش وسران وجالق به بلوچستان -  ونرماشیر وغیره به کرمان)

از وسعت سیستان بزرگ کاسته شدوحال به سرزمینی خشک وسوزان تبدیل شده که مردم آن گروه گروه به سایر کشورها واستانها در حال مهاجرتند.

سردار علی خان سرابندی تنها کسی بود که برای  اولین بار پس از سالها هرج ومرج وتجزیه روز به روز سیستان ,به دلیل ضعف دولت مرکزی  به منظور احیا سیستان قدیم  وباز پس گیری سیستان از افغانها و سایر اقوام همجوار  دست به  اصلاحاتی زد از جمله ایجاد ارتش منظم – ضرب سکه – ساخت توپ واراده جنگی – وبرقراری ارتباط وهمکاری نزدیک با دولت مرکزی ایران .

ولی با دسایس وزیر شاه ایران – نوری- وخاندان انگلیسی پرست ,علم در بیرجند- که هردو نوکران سر سپرده  دولت انگلیس بودند

مقدمات قتل سردار علی خان سرابندی  را فراهم نمودند  وسیستان را برای همیشه مستعمره حاکمان بیرجند وخاندان علم نمودند.

این مهلک ترین ضربه ای بود که بر پیکر نحیف سیستان وارد آمد وپس از آن به مدت بیش ازیک قرن سیستان در خاموشی فزاینده ای فرو رفت .

حاکمان بیرجندی سیستان همواره سعی در عقب ماندگی سیستان داشته و نیز  با ایجادجنگ روانی در میان زابلی وبلوچ زمینه حضور بیشتر خویش را در استان فراهم نمودند وسرمایه های استان را چپاول کردندو از ضرب المثل انگلیسی تفرقه بنداز وحکومت کن پیروی به نحو احسن استفاده کردند 

 تلاشهای سردار محمدرضا خان پردلی در 19 بهمن 1330 نیزبه دلیل حمایتهای اسدالله علم ,وزیر محمدرضا شاه پهلوی  نتوانست دست اجنبی را از سیستان کوتاه کندواوضاع بدتر از قبل گردید.

پس از تحمل فقر ومحرومیت زیاد بالاخره با پیروزی انقلاب اسلامی سیستان از زیر یوغ استعمار خاندان سر سپرده علم خارج گردید .اگرچه از طرف دولت مرکزی اقدامات گسترده ای انجام گرفته  وجای تشکر وقدر دانی دارد ولی کافی نیست .

وفاداری سیستانیان به ایران در طول اعصار وقرون گذشته به اثبات رسیده است .وتاریخ ایران سرشار از جانفشانی های سیستانی ها برای حفظ وحراست از مملکت مقدس ایران ,سرزمین پرشکوه وپر افتخار خویش بوده وخواهد بود.

پهلوانان ایرانی مثل رستم وسهراب وسورن ویعقوب لیث صفاری همواره حامی حکومت واقتدار ایران بوده اند .  

جوانمردان  سیستانی با قدر ت واقتدارباورنکردنی, همیشه حافظ منافع ایران -گذشته,حال وآینده اند.......................................... ولا غیر.

امیدواریم دولت دکتر روحانی بتواند به رشد وشکوفایی این خطه از میهن عزیزمان کمک بسزایی بنماید.

 منابع:

خاندان علم وسیاستهای استعماری در خاور ایران-ایرج افشار

جغرافیای نیمروز-ذوالفقارخان کرمانی

روزنامه سفر سیستان

عشایر وطوایف سیستان وبلوچستان- ایرج افشار

زادسروان سیستان-رییس الذاکرین



 

شهدای دهستان لوتک

 شهدای دفاع از مام میهن اسلامی ایران (وطن پرستان دهستان لوتک )

 

            شهدای        دهستان               لوتک

1: عبدالرحمن براهویی جوزاک

2: رضا براهویی جمشیدی

3: حسین براهویی جمشیدی

4:محمود رضایی

5: عباس کیخا

6: صفر غلامزهی

7: غلام کیخا

8: غلامحسن خدری

9: برات کیخا

10:علیرضا خیاطی

11: غلامعلی کیخا 

12: براتعلی خسروی

13: علی اصغر هدایتی

14: مهدی کیخا

15: حسینعلی آهنگر

16: رحمت الله خسروی

17: غلام کیخا دوست

18: علی غلامی

19: حسینعلی  نیکی

20: غلامحسن نجاری

21: محمد قزاق

22: حسینعلی عبدی

23:محمد نبی رخشانی راد


http://uploadtak.com/images/d6479_DSC01805.jpg

 

قلعه 800ساله لوتک- یادگار یعقوب لیث صفاری

http://upload7.ir/images/11811451211848462102.jpg

قلعه زیبای لوتک :

روستای لوتک یکی از روستاهای سیستان و مرکز دهستان لوتک .در بخش شیب آب شهرستان زابل ودر استان سیستان وبلوچستان ایران قرار دارد .

براساس سرشماری سال 1385جمعیت آن 981نفر (191خانوار)است.

این روستا در 25کیلومتری جنوب شرقی شهرستان زابل ودر 14کیلومتری جنوب غربی شهر محمد آباد ودر مسیر جاده اصلی زابل- زاهدان قرار دارد .

روستای لوتک در دشت واقع شده است وارتفاع آن از سطح دریا 485متر می باشد ودارای آب وهوای گرم وخشک است .

هنگام عبور از لوتک روبه روی پاسگاه پلیس راهنمایی ورانندگی ودر

مجاورت سنتو(دکل مخابراتی )آثار قلعه ای بزرگ در مقابل دیدگان رهگذران خودنمایی میکند . که برجهای آن پابرجاست وبا زیبایی خارق العاده ای سربه فلک کشیده اند که رمز وراز های بیشماری در دل آن نهفته اند .

تاکنون از طرف سازمان میراث فرهنگی هیچگونه اقدامی جهت بازسازی وحفظ ونگهداری آن صورت نگرفته وبه سرعت در حال تخریب وخطر انهدام قرار دارد .

تنها اقدام انجام شده ثبت ان در فهرست آثار ملی وفرهنگی می باشد که کافی نیست وباید اقدامات بهتر وبیشتری صورت گیرد .

تاکنون هیچگونه کاوش باستان شناسی در این قلعه انجام نشده ورمزو رازهای آن همچنان سربه مهر باقی خواهد ماند.

 

(بله این خرابه ها درواقع آثار باقی مانده از قلعه زیبای لوتک است .)

قلعه لوتک .قلعه ای بزرگ ومستحکم بوده که قدمت آن به 800سال قبل برمیگردد وهمزمان با قلعه های سار وتار وقلعه مچی وقلعه حوضداروکندروقلعه روم وقلعه رامرود وگردی قلعه واز بناهای باشکوه دوره اسلامی میباشد .

قلعه لوتک مثل قلعه کوهک وسرسنگ از نوع قلعه های نظامی میباشد که آن را برجهای تدافعی به همراه حصار وخندق در برگرفته است .

طرح قلعه چند ظلعی منظم ومستطیل شکل است که از دو مستطیل تودر تو تشکیل شده است وگرداگرد هریک را برج وباروهای قلعه در برگرفته است .

معماری آن از نوع ساختمانهای دو ایوانه اسلامی اما فاقد مسجد وکاروانسراست .

این بنا در دوره اسلامی به عنوان مرکز حکمرانی محلی تمدن جنوبی دشت سیستان محسوب میشده ودر حال حاضر آثاری از یک یا دوساختمان در شمال شرقی قلعه مشاهده می شود وتعداد۱۰برج دیده بانی وآسیاب بادی آن سالم واستوار وآشکار است .

به نظر می رسد قلعه ای بوده با قلعه بند محکم ومحوطه ای در داخل آن که مردمی که پیرامون قلعه زندگی میکرده اند فقط از نظر ایمنی به آن پناه می آورده اند .

ذوالفقار کرمانی درصفحه 144 کتاب جغرافیای نیمروزخویش اینگونه می نویسد :

لوتک سمت مغرب وجنوب سکوهه واقع شده ونیم فرسخ فاصلی دارد .قلعه وارگ معتبر داشته حال خراب شده وآثار عمارت عالی آن دیده میشود حال بقدر 520خروارزمین بذرافشان ملک داردو360خروارزمین بلا استفاده دارد که همه را ریگ فراگرفته است.  {مهندس ذوالفقار کرمانی فارغ التحصیل دار الفنون می باشد

که در آنجا علوم توپخانه وقور خانه وهندسه را به نیکی آموخته است

ودر سال 1288از جانب ناصر الدین شاه قاجار مامور نقشه برداری از منطقه سیستان میشود وحاصل این سفر کتاب جغرافیای نیمروز است .

 

 u653_DSC02275.jpg

dsc02274.jpg

o2497_DSC02274.jpg

 

عکس هوایی قلعه لوتک


حفاری غیر مجاز در قلعه لوتک


img_0370.jpg

وجه تسميه طایفه بزی  سیستان و...(منبع : بنیاد دایره المعارف اسلامی)


وجه تسميه :


طايفه شیخی سیستان ودهستان لوتک

 

 


 

 

 

تیموری ، ایل ترک یا مغول تبار خراسان وسيستان وافغانستان  یکی از ایلات چهار اُویماق * / اُیمک .

تیموری از چندین طایفة کوچک و بزرگ تشکیل شده است .


از جمله طایفة  =تیموری ،شیخی ،زوری ،بزی ، سنچولی (سنگچولی -سنگشولی)کودانی ، قلعه کوهی ، سلجوقی ، بَلاذینی ،   میر نودوشی   ، یعقوب خانی ، سُنْقُر، وروتی /بروتی

( ایران و جنگ جهانی اول ، ص 201؛ انقلاب خراسان ، ص 231ـ232؛ ییت ، ص 34). به نوشتة منابع ، طوایف تیموری اغلب سنّی مذهب اند ( رجوع کنید به اعتمادالسلطنه ، ج 4، ص 1983ـ1984؛ فیلد، ص 299).



بنا بر روایات شفاهی ، تیمورلنگ پس از تصرف شام در نخستین سالهای قرن نهم ، طوایفی را که بعدها به نام او تیموری خوانده شدند، به سبب راهزنیِ کاروانهای حجاج ، از شام به اطراف بلخ تبعید کرد و پس از اینکه یکی از دخترانش را به عقد میرسید کُلال ، از مشایخ بلخ ، در آورد، این طوایف را به عنوان جهیزیة دخترش به میرسید کلال داد ( رجوع کنید به ییت ، ص 38؛ کرزن ، ج 1، ص 272). به نوشتة افضل الملک ، میرسید کلال ــ که به روایت دیگر میرشمس الدین محمد نام داشت و از اعقاب امام جعفرصادق علیه السلام تلقی می شد ــ در هرات خانقاه داشت و تیمورلنگ مرید وی بود (ص 116ـ117). پس از مرگ میرکلال ، این طوایف میان پسرانش تقسیم شد و چهار هزار خانوار از آنان نصیب سیدمیرشاه ، پسر میرکلال ، گردید. او نیز با اتباع خود از بلخ به هرات مهاجرت کرد (ییت ، همانجا).

نام طوایف تیموری ظاهراً نخستین بار در احیاءالملوک (شاه حسین بن غیاث الدین محمد، ص 283) در ضمن وقایع خراسان و سیستان در اواخر قرن دهم و اوایل قرن یازدهم ذکر شده است . میرکلال و اتباعش در جنگهای رستم میرزاصفوی والی قندهار، با ملک ظریف حاکم سیستان ، در 998 شرکت داشتند (همانجا). شاه عباس اول (حک : 996ـ 1038) سران طوایف تیموری را در 1007 به سبب شرکت در تصرف هرات تفقد کرد (اسکندر منشی ، ج 2، ص 573). در 1106، گروههایی از طوایف تیموری در جنگهای حاکم خراسان با شورشیان بلوچ به مدد وی شتافتند (نصیری ، ص 85). میر ویس افغان ، پدر محمود افغان ، در 1124 خسروخان سپهسالار (سردار اعزامی شاه سلطان حسین به قندهار) را کشت ، سپس گروههایی از تیموریها به اطاعت او در آمدند و بقیه به هرات و سیستان و کرمان و نواحی دیگر گریختند (مرعشی صفوی ، ص 17).

قبل از مهاجرت گستردة تیموریها به خراسان ، گروههایی از آنان در دشت بَکوا، واقع در مسیر جادة هرات به قندهار، چادرنشین بودند که امیران افغان آنان را به حوالی کابل تبعید کردند (ییت ، ص 12). گروهی دیگر نیز ساکن ناحیة دراواتِ (اعتضادالسلطنه ، ص 73: دهراوات ) قندهار بودند که بعدها به بادغیس و سرانجام به سرجام مهاجرت کردند (ییت ، ص 34ـ 35). چند هزار خانوار تیموری نیز در اطراف هرات و فراه به سر می بردند (همان ، ص 39؛ الفینستون ، ص 428). اغلب تیموریهای ساکن اطراف هرات و فراه در 1273 به خراسان مهاجرت کردند، اما دسته هایی نیز همچنان در هرات باقی ماندند که جمعیتشان در 1314ـ 1315 حدود دو هزار خانوار بود (ییت ، همانجا). گروهی دیگر از چادرنشینان تیموری تا آخرین سالهای قرن سیزدهم در ناحیة پنج دِه ترکمنستان و در حوالی رودخانه های مرغاب و کوشک زندگی می کردند، اما به سبب حملات ترکمنهای سارق ، آن ناحیه را ترک کردند ( تفصیل احوال تراکمه ، ص 165).

در آغاز سلطنت فتحعلی شاه قاجار (1212ـ1250) که هنوز قدرت قاجار در نواحی شرق ایران استحکام نیافته بود، قلیچ خان تیموری ، جد یکی از دو خاندان حاکم تیموریان ایران ، در هرات و نواحی آن حکومتی مستقل برپا کرد (طرب نایینی ، ص 107؛ ریاضی ، ص 6)، اما وی پس از سفر جنگی فتحعلی شاه به خراسان ، به محمدولی میرزا، حاکم خراسان ، پیوست و تا پایان عمر در خدمت دولت قاجاریه باقی ماند و بتناوب حاکم غوریان و باخَرْز و شهرِنو شد. ارگ خواف و ارگ رُشخوار از ساخته های اوست (سپهر، ج 1، ص 96، 163، 170، 177، 188؛ ریاضی ، ص 21؛ خسروی ، ص 80، 203). در 1272 میرعطاءاللّه خان ــ ایل بیگیِ تیموری و برادرزادة قلیچ خان که سقوط هرات را به دست شاهزاده حسام السلطنه کاملاً قریب الوقوع می دید ــ دست از محافظت هرات کشید و همراه با چهار هزار خانوار از تیموریها نزدیک اردوگاه حسام السلطنه چادر زد و ظاهراً از او حمایت کرد ( رجوع کنید به سپهر، ج 3، ص 254، 259). او بزودی به همراه دو هزارتن از ایل تیموری هرات را ترک گفت و با اتباعش در کوهْسرخِ کاشمر ساکن ، و چند سال بعد حاکم آنجا شد ( روزنامة دولت علیّة ایران ، ش 509، ص 3، ش 647، ص 4). دیگر تیموریهای ایران نیز در اطراف مشهد (حکیم الممالک ، ص 170)، سرخس ، مزدوران (منشی ،ص 24؛ سعیدی ، ص 184)، نیشابور و سبزوار سکونت داشتند (کرزن ، ج 1، ص 272).

تیموریهای باقی مانده در افغانستان ، ظاهراً از خدمتگزاران وفادار دولت افغانستان بودند. سردار عبداللّه خان تیموری هراتی ، حاکم قندهار، از فرماندهان جنگهای دولت افغانستان با شیعیان هزاره در 1310 بود (ریاضی ، ص 227).

بتدریج نقش اجتماعی تیموریهای خراسان کاهش یافت و فقط به تأمین چند دسته سواره نظام و شرکت در بعضی از نزاعهای محلی محدود شد (کرزن ، ج 1، ص 272، 279). در عین حال ، در برخی از منابع ، نام شماری از متنفذان تیموری که در سالهای بعد حکومت و شهرت داشتند، ذکر شده است ( رجوع کنید بهافضل الملک ، ص 117ـ 118؛ چرچیل ، ص 107).

در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه قاجار، سرهنگ ییت تعداد آنان را شش هزار خانوار (ص 39) و افضل الملک در 1320، ده هزار خانوار (ص 116) تخمین زده است . در منابع بعدی و در سرشماریها، جمعیت تیموریها مشخص نشده است .

طوایف تیموری در انقلاب مشروطیت دخالتی نداشتند، اما در حوادث ناشی از تأثیرات جنگ جهانی اول در ایران ، به سبب تحریکات عمال انگلیس ، میان طوایف بربری و تیموری جنگ خونینی درگرفت که به پیروزی طوایف بربری انجامید ( ایران و جنگ جهانی اول ، ص 188ـ193، 201ـ202). در قیام ژاندارمری خراسان به فرماندهی محمدتقی پسیان * ، بعضی سران تیموری ، از جمله محمدابراهیم خان سردار نصرت و عباس خان سالار اشجع ، بنابه ملاحظاتی با وی همکاری کردند و بعضی دیگر همچون شوکت السلطنه ، داماد محمدرضاخان شجاع الملک هزاره ، در صف مخالفان او قرار گرفتند (میرزاصالح ، ص 77ـ 78، 101، 103؛ انقلاب خراسان ، ص 106ـ 108، 123، 219، 231ـ232، 271؛ بهار، ج 1، ص 145؛ آذری ، ص 298ـ301). در شورش ناموفق صولت السلطنة هزاره پس از شهریور 1320، گروهی از تیموریها نیز شرکت داشتند (بیات ، ص 34ـ 35).

امروزه محل اصلی سکونت تیموریها، تایباد و خواف و تربت جام؛ سيستان ؛ كرمان  است ، اما بیشتر آنان به سبب یکجانشینی ، در شهرهای مختلف ایران پراکنده شده اند.

منابع : علی آذری ، قیام کلنل محمدتقی خان پسیان در خراسان ، تهران 1329 ش ؛ چاپ افست 1352 ش ؛ اسکندرمنشی ؛ علیقلی بن فتحعلی اعتضادالسلطنه ، تاریخ وقایع و سوانح افغانستان ، چاپ میرهاشم محدّث ، تهران 1365 ش ؛ اعتمادالسلطنه ؛ غلامحسین افضل الملک ، سفرنامة خراسان و کرمان ، چاپ قدرت اللّه روشنی زعفرانلو، تهران : توس ] بی تا. [ ؛ مونت استوارت الفینستون ، افغانان : جای ، فرهنگ ، نژاد ( گزارش سلطنت کابل )، ترجمة محمد آصف فکرت ، مشهد 1376 ش ؛ انقلاب خراسان : مجموعة اسناد و مدارک سال 1300 ش ، چاپ کاوه بیات ، تهران : مؤسسة پژوهش و مطالعات فرهنگی ، 1370 ش ؛ ایران و جنگ جهانی اول : اسناد وزارت داخله ، چاپ کاوه بیات ، تهران : سازمان اسناد ملی ایران ، 1369 ش ؛ محمدتقی بهار، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران ، تهران 1323ـ1363 ش ؛ کاوه بیات ، صولة السلطنه هزاره و شورش خراسان در زمستان سال 1320 شمسی ، تهران 1370 ش ؛ تفصیل احوال تراکمه ، در گرگان نامه ، به کوشش مسیح ذبیحی ، چاپ ایرج افشار، تهران : بابک ، 1363 ش ؛ جورج پرسی چرچیل ، فرهنگ رجال قاجار ، ترجمه و تألیف غلامحسین میرزاصالح ، تهران 1369 ش ؛ علینقی بن اسماعیل حکیم الممالک ، روزنامة سفر خراسان ، تهران 1356 ش ؛ محمدرضا خسروی ، جغرافیای تاریخی ولایت زاوه ، مشهد 1366 ش ؛ روزنامة دولت علیّة ایران ، ش 509 (جمادی الا´خره 1278)، ش 647 (رمضان 1287)؛ محمدیوسف ریاضی ، عین الوقایع : تاریخ افغانستان در سالهای 1207ـ1324 ق ، چاپ محمد آصف فکرت ، تهران 1369 ش ؛ محمدتقی بن محمدعلی سپهر، ناسخ التواریخ ، چاپ جهانگیر قائم مقامی ، تهران 1337 ش ؛ عباس سعیدی ، سرخس دیروز و امروز: پژوهشی در جغرافیای تاریخی و انسانی سرخس ، تهران 1354 ش ؛ شاه حسین بن غیاث الدین محمد، احیاءالملوک ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران 1344 ش ؛ محمدجعفربن محمدحسین طرب نایینی ، جامع جعفری : تاریخ یزد در دوران نادری ، زندی و عصر سلطنت فتحعلی شاه ، چاپ ایرج افشار، تهران 1353 ش ؛ هنری فیلد، مردم شناسی ایران ، ترجمة عبداللّه فریار، تهران 1343 ش ؛ جرج ناتانیل کرزن ، ایران و قضیة ایران ، ترجمة غ . وحید مازندرانی ، تهران 1362 ش ؛ محمدخلیل بن داود مرعشی صفوی ، مجمع التواریخ ، چاپ عباس اقبال آشتیانی ، تهران 1362 ش ؛ محمدعلی منشی ، سفرنامة رکن الدوله به سرخس ، چاپ محمد گلبن ، تهران 1356 ش ؛ غلامحسین میرزاصالح ، جنبش کلنل محمدتقی خان پسیان بنابر گزارشهای کنسولگری انگلیس در مشهد ، تهران 1366 ش ؛ محمدابراهیم بن زین العابدین نصیری ، دستور شهریاران : سالهای 1105 تا 1110 ه . ق پادشاهی شاه سلطان حسین صفوی ، چاپ محمدنادر نصیری مقدم ، تهران 1373 ش ؛ چارلز ادوارد ییت ، خراسان و سیستان ، ترجمة قدرت اللّه روشنی زعفرانلو و مهرداد رهبری ، تهران 1365 ش .

قلعه مچی (قلعه چه رییس ) دهستان لوتک

http://upload7.ir/images/36106614952472970889.jpg

قلعه مچی ، این قلعه و بنا های وابسته به آن در سه کیلومتری شرق حوضدار سیستان و ۶ کیلومتری شهر سوخته و ۷۰ کیلومتری جنوب غربی زابل قرار دارد . این قلعه مقر و کاخ خاندان رئیسی ، فرمانروایان جنوبی سیستان می باشد که از خشت و گل ساخته شده است . ارتفاع ایوان شمالی این قلعه از زمین ۱۰ متر و دهانه آن ۵/۷ متر پهنا دارد . در این منطقه باقی مانده یک آسیاب بادی نیز وجود دارد که نمونه های آن در دوران اسلامی و در تمام نقاط سیستان وجود داشته است .
در جنوب غربی این قلعه و به فاصله ۳کیلومتری آن تعدادی تپه کوچک وجود دارد که سفال های کشف شده مربوط به دوران پیش از تاریخ است . در این منطقه کتیبه ای از سال ۱۱۳۰ هجری قمری (1717 میلادی) مربوط به میرجعفرخان کشف شده است .
مصالح بهکار رفته در آن چینه و خشت است . این کاخ هرچند با توجه به عوامل جغرافیایی و سیاسی متروک شده است ولی همچنان به عنوان نماد هنر معماری خشت و چینه از دوران صفوی در دشت سیستان از منزلتی ویژه برخوردار است . در حال حاضر این اثر توسط میراث فرهنگی استان مورد مرمت و بازسازی قرار گرفته است .
منطقه حوضدار به روایت تاریخ در دوران اسلامی از تمدن و آبادانی بالایی برخوردار بود . واین دوره از اواخر دوره ساسانی آغاز شده و در دوره صفویه به اوج خود رسیده و نهایتا در دوره قاجاریه رو به افول و نابودی می رود شاهد این اوج عظمت منطقه در دوره اسلامی و خصوصا در عصر صفویه بقایایی ابنیه نیمه ویران از قبیل کاخ کاروانسرا قلعه و آسیاب های بادی متعدد و همچنین مجموعه ای از منازل مسکونی در دشت مچی می باشد مچ برگرفته از مک به معنای نخل خرما می باشد قلعه یا کاخ مچی یادمانی از اوج این دوره در منطقه است .
که مقر و کاخ فرمانروایی خاندان رئیسی از فرمانروایان تمدن جنوبی سیستان می باشد .
این کاخ به قلعه نیز معروف است یادمانی از عظمت و هنر معماری عصر صفویه محسوب می شود که در پهنه دشت سیستان در کنار سایر آثار به یادگار مانده است .
نقشه ساختمانی بصورت تقریبا مربع ( 5/39*38 ) متر و از نوع بناهای دو ایوانی و مصالح آن تماما از خشت و خام و گل بوده از دو قسمت عمده تشکیل یافته است یکی بنای اصلی کاخ یا قلعه و دیگری مجموعه معماری الحاقی پیروامون آن می باشد .
فرم و نقشه کلی بنا اصلی کاخ بصورت مربع و بخضی از آن در دو طبقه اجرا شده است ورودی اصلی بنا د ضلع جنوبی واقع شده که پس از ورود به یک فضای هشتی شکل به حیاط مرکزی راه می یابد و ایوان زیبا در قسمت شمال و جنوب حیاط مرکزی و مجموعه ای از اطاق ها تقریبا به صورت قرینه در اضلاع دیگر قرار گرفته که همگی به حیاط مرکزی راه می یابند .
ایوان شمالی عریض و مرتفع آن از زیباترین شیو های معماری و اجرای طاق و قوس در منظقه به شماره می آید که در دو طرف غرب و شرق آن دو سالن یا فضای بزرگ با پوشش گنبدی وجود دارد .
مجموعه معماری طبقه دوم بیشتر در ضلع غربی بصورت یک راهرو کم عرض با طاق نماهای هلالی شکل که در امتداد مجموعه اطلاق های طبقه فوقانی قرار گرفته است .
بنای اصلی مربع شکل کاخ بوسیله مجموعه معماری خارجی که شامل اتاق های نگهبانی و حصارهای متعدد است حفاظت می گردد .
این بنای ارزشمند دوره اسلامی به عنوان برگی از تاریه منطقه سیستان در تاریخ 9/8/1377 با شماره 2135 در لیست آثار ملی کشور به ثبت رسید و مورد حفاظت و حمایت قانونی قرار گرفت در راستای اهداف سازمان میراث فرهنگی کشور با توجه به اهمیت این اثر ارزشمند معماری دوره اسلامی عصر صفویه کار مرمت اضطراری پوشش سقف ایوان شمالیس بنا با بهره گیری از کمک های مالی و همه جانبه سازمان محترم عمران سیستان در سال های 1377 و 1376 ه ش انجام گردید ولی متاسفانه به علت نداشتن را دسترسی مناسب برای انتقال آب و مصالح و عدم وجود آبادی دارای سکنه در منطقه و محدودیت امکانات میراث فرهنگی استان کار جدی در محل انجام نشده امید است در آینده با پشتیبانی فرماندار محترم شهرستان زابل و سازمان محترم عمران سیستان با ایجاد راه دسترسی به محل و تامین اعتبار مرمتی مورد نیاز بتوانیم نسبت به مرمت این قلعه و همچنین آسیاب بادی موجود را جوار آن که نمونه ارزمشندی است از استفاده مردم منطقه از نیروی بالقوه باد اقدام نماییم شایان ذکر است که د راستای این حرکت میراث فرهنگی استان ماکت آسیاب بادی را تهیه نموده که در گزارشات بعدی نسبت به معرفی آن اقدام خواهد نمود .


فرم وضعيت موجود و تكميل اطلاعات آثار ثبت شده در فهرست آثار ملي

نام تكميل كننده اطلاعات :    حمید رضا افتخاری مقدم       تاريخ:   18 / اردیبهشت / 1386    نام كارشناس مسئول    شیرین ارباب بیکس

1-   نام اثر:  قلعه مچی

2-   نام لاتين:  GHale Machi                                                       نام هاي ديگر اثر:

قلعه

 

قلعه

 

 

 
2- كلاسه اثر                                                                                      3- نوع اثر

4- محل اثر 

      استان                                   شهرستان                           بخش                              شهر                          دهستان                           روستا  

سیستان و بلوچستان

زابل

شیب اب

محمد اباد

لوتک

-

نشاني دقيق و كامل اثر

60 ک.م جنوب غربی زابل  حد فاصل شهر سوخته وتاسوکی، 2500 متری شمال جاده

5- مختصات جغرافياي

    ارتفاع از سطح دريا                    N ( Y)                           E(X)                                Z               

476م

ً9/43 َ32 30

ً27 َ16 61

 

 

 

6- ابعاد وا ندازه

       طول                     عرض                      ارتفاع                       قطر                         عرصه                     اعياني

45م

35م

 

 

 

قرون متاخر اسلامی (سده های 10-13 ه. ق ) - صفویه

 
7- قدمت اثر

 

8- وضعيت بهره برداري   فعال    نيمه فعال     غير فعال ( متروكه)*     

9- كاربريها

پژوهشی

 

استقراری

 

متروکه

 
           كاربري قبلي                                                    كاربري فعلي                                                كاربري پيشنهادي                                   

 

میراث فرهنگی

 
 

      10- نوع مالكيت اثر :        وقفي       خصوصي      دولتي*     عمومي           بلاصاحب              نام مالك

      11- وضعيت موجود: سالم      نيمه سالم *     تخريب شده         مظطرب        حفاري غير مجاز                         

      12- ميزان تخريب و درصد مرمت اثر  :    كم*       يا زياد                    درصد تقريبي  مرمت : ...........................................

      13- فرسايش بنا : عوامل طبيعي*      عوامل انساني           هردو  

     14- شماره ثبت اثر:.             2135             تاريخ ثبت :9/9/1377

     15- نحوه ثبت :   فرهنگي و تاريخي      شئون ملي *



 


    

 

 

 

                               

 

 

 

 

              تصوير كلي اثر - تاريخ تهيه تصوير:    بهار 1377                                                  كروكي اثر

ملاحضات :........                                                                                                                                                  


http://upload7.ir/images/51381924043495602801.jpg

........................................................................................................................................................................................