بی بی شهربانو پردلی(ژاله خانم) برادر زاده سردارمحمدرضا خان پردلی

 

 

 

 

بی بی شهربانو پردلی (

 

 

 

 

 

 

 

ژاله خانم ) فرزند سردار امیر خان پردلی وبرادر زاده سردار محمد رضا خان پردلی بود که در سال 89 به لقا الله پیوست و در قبرستان خانوادگی خویش در روستای دولت اباد سیستان به خاک سپرده شد

 

سردار امیرخان پردلی فرزند سوم پردل خان سرابندی بود [علی خان ومحمدرضا خان فرزندان اول ودوم پردل خان هستند].

از زندگی نامه سردار امیرخان اطلاعات کاملی در دست نیست ،فقط در جریانات مختلف زندگی برادرش محمدرضا خان اشاراتی گذرا به امیرخان گردیده است.

درکتاب زاد سروان سیستان آمده است:

اختلاف سردار محمد رضا خان پردلی با برادرش امیر خان بر سر تصاحب زمینهای زراعتی چهار خمی ،کا را به مداخله سرهنگ مکری کشانید ،که در سال 1313خورشیدی حکومت نظامی سیستان را از جانب رضا شاه عهده دار شده بود .

چنین می گوند که سرهنگ مکری در  غیاب محمدرضا خان سیلی محکمی به امیرخان نواخته واز محل چهار خمی پا به رکاب کرده به شهر زابل باز میگردد.

بلافاصله ماجرا به محمد رضاخان گزارش می شود وعلی رغم اختلاف ملکی موجود با برادرش تعصب ورزیده ،سواره ومسلح باجمعی از مردان خویش در پی تعقیب سرهنگ مکری می نهد اما او قبل از رسیدن محمد رضا خان در مقر حکومتی استقرار یافته به اقدامات دفاعی وسنگر بندی دست می زند.

ظاهرا تمام موارد فوق یک برنامه از قبل طراحی شده بوده که برای تخریب وتضعیف محمدرضا خان از طرف امیر شوکت الملک علم طراحی واجرا گردیده است.

زیرا بلافاصله این عملکرد ورفتار محمدرضا خان را به همراه گزارشی که حکایت از عصیان وسرکشی محمدرضا خان برای جدا سازی سیستان وانضمام آن به افغانستان می نمود به در بار رضا شاه ارسال شد واندکی بعد به فرمان شاه ویرا دستگیر وبه تهران اعزام داشتند.

بعد از شهریور 1320 که رضا شاه از ایران اخراج وتبعید شد محمدرضا خان توانست به سال 1322 به زادگاه خویش دولت آباد سیستان باز گردد .در طول مدت تبعید وی برادر کوچکش   امیرخان سرداری طایفه را برعهده داشت .

در جریان 19بهمن 1330 که به قتل سردار نظر خان ایرانی انجامید، آتش کینه را در قلب پسر دومش آریان ایرانی(نارویی) شعله ور نمود در نتیجه اریان با همراهی وهمکاری مادی ومعنوی اسدالله خان علم وامیر حسین خزیمه در محل حسین آباد بیرجند سردار امیرخان پردلی وسرگرد غفاری را که قصد عزیمت به مشهد وتهران داشتند به قتل رسانید.

آریان وقتی وارد سالن رستوران حسین آباد می شود ابتدا امیرخان را به قتل می رساند وبه مردم حاضر در رستوران می گوید این را کشتم به خاطر اینکه انتقام خون پدرم رابگیرم ،

سپس اشاره به سرگرد غفاری می کند ومیگوید :

این را می کشم که انتقام خون خودم را گرفته باشم که اگر چنانچه دستگیر ویا کشته شدم ، کسی شاید نتواند که انتقام مرا بگیرد.

 

 

مژگان خانم پردلی(بی بی شهربانو پردلی) مژگان خانم سرابندی


http://upload7.ir/images/99456417613480553450.jpg

ده رستم محمود  از نگاه تاریخ

معرفی ده رستم محمود( طایفه اویته)

 

ده  رستم محمود  در دهستان لوتک واقع شده است و از نگاه کتاب جغرافیای نیمروز،

 تالیف ذوالفقار خان کرمانی که در سال 1288 ه . ق . از طرف ناصر الدین شاه قاجار به همراه هیات تعیین حدود مرز ایران وافغانستان به سیستان می آید به شرح ذیل تعریف می شود :

 

ده رستم محمود طایفه اویته :

سید وملا : 2 خانوار

زارع : 28 خانوار

عدد نفوس: 126 نفر 

آنچه توسط رعیت ده زراعت شده : سه پاگاو ونیم .

آنچه توسط رعیت شهریاری زراعت شده سه پاگاو ونیم که جمعا برروی هم هفت می باشد .

هر پاگاوی 9 خروار سیستان ، با کلگیر 140 خروار تبریز بذر اضافه بر زمین زراعت خود جای 140 دیگر ملک دارند .

اغنام واحشام آبادی:

گوسفند:58 راس

گاو : 22 راس

الاغ : 42 راس

شتر: 4 نفر

اسب ومادیان : 2 راس

عوامل : 16 فرد

باغات تازه بنا کرده اند .

 

دهستان لوتك -  از نگاه تاریخ


http://upload7.ir/images/11811451211848462102.jpg


لوتک –روستایی است از توابع بخش شیب آب شهرستان زابل در استان سیستان وبلوچستان .
لوتک در وازه ورودی سیستان محسوب میگردد.
این روستا دارای قلعه ای میباشد به قدمت 800سال ومربوط به دوره اسلامی ومعاصر قلعه های روم ورامرود وگردی قلعه وحوضدار وکندر وقلعه مچی میباشد.مهندس ذوالفقار کرمانی که فارغ التحصیل دارالفنون است در سال 1288از جانب ناصرالدین شاه قاجار مامور نقشه برداری وآمار گیری از سیستان میشود .در صفحه 144کتاب جغرافیای نیمروز اینگونه مینویسد :
قلعه لوتک در سمت مغرب وجنوب قلعه سکوهه واقع شده است که در سابق قلعه وارگ معتبر داشته ودر حال حاضر خراب شده ولی آثار عمارت عالی ان دیده میشود .
روستای لوتک در سال 1204هجری شمسی بدستور نائب الحکومه وقت سیستان در مکان کنونی توسط لشکرخان رخشانی جهت اداره هرچه بهتر اراضی کشاورزی وتامین امنیت منطقه ایجاد شد .
لوتک به معنی سرزمین خشک وبی آب وعلف است .
سالار اولیه لوتک مرحوم لشکرخان رخشانی است که نیاکانش اصالتا اهل ایالت بلوچستان هستند.

افرادی از طوایف کیخا –سرحدی – جنابادی – خلیلی – رخشانی – ریگی – براهویی – غلجه ایی- پیری - سیاه سر’و...در این روستا اقامت داشته ودارند .
مکتب خانه لوتک از بدو امر توسط مرحوم ملا رضا اداره می شده که صدها فرد باسواد وقران خوان رابه جامعه تحویل داده است .
در دوره ای مشهور بوده که زن ومرد این روستا باسوادند وبسیاری از علمای معروف ومجتهد زمان هنگام عبور از لوتک در مسجد آن به نماز وسخنرانی پرداخته اند .
شاید کمتر روستایی همانند این دهستان افراد نخبه به جامعه علمی کشور وحتی خارج از کشور تحویل داده باشد .
بیش از صدها پزشک واستاد دانشگاه وومحقق واندیشمند یادگار این دهستانند.
فاصله لوتک با شهرستان زابل حدودا 25 کیلومتر وبا شهر سوخته حدود35کیلومتر است .
جولایی . کشاورزی وبیشتر تجارت در این روستا رواج داشته ودارد .
قرار گرفتن در مسیر جاده اصلی زاهدان به زابل ووهمجواری با محوطه های باستانی .شهر سوخته .حوض دار وکندر(اوجدار گنبد)قلعه مچی .چاههای محمدرضاخان .قلعه سام وقلعه سکوهه وهم مرز بودن با کشور افغانستان از این روستا یک مرکزیت جغرافیایی .سیاسی وتجاری خاصی ساخته که در همه ازمنه های تاریخی نقش خود را به نحو احسن ایفا نموده است به نحوی که در دوره پهلوی اول وقبل از آن دارای دو کاروانسراوحتی دارای یک گمرک متعلق به انگلستان نیز بوده است .
این دهستان شهدای زیادی را برای حراست وحفاظت از مام میهن اسلامی تقدیم ملت گرانقدر ایران نموده که شهید غلامی. شهید خسروی .شهید براهویی جوزاک وشهید نیکی .شهید عبدی . شهیدان براهویی جمشیدی . قزاق محمد نبی رخشانی راد و......از این جمله اند .
هیات وزیران در جلسه مورخ 10/4/1366بنا به پیشنهاد شماره 53/5/1/1372مورخ 18/1/1366وزارت کشور به استناد ماده 13قانون تعاریف وضوابط تقسیمات کشوری مصوب تیرماه سال 1362مجلس شورای اسلامی .در اجرای ماده 3قانون وتبصره های ذیل ان وماده 31 آیین نامه اجرایی قانون مذکور تصویب نموده اند دهستان لوتک در شهرستان زابل تابع استان سیستان وبلوچستان شامل روستا ها مزارع ومکانها در محدوده جغرافیایی معین مطابق نقشه که ممهور به مهر هیات وزیران است به شرح ذیل تشکیل وایجاد گردیده است .
1. لوتک مرکزی 2. لوتک اسلام اباد 3. لوتک حسین آباد 4. لوتک پسند خان 5. لوتک عظیم خان 6. لوتک رحیم خان 7. لوتک صفر شاه 8. لوتک کرم شاه 9 . لوتک علیشاه (شیر محمد)10. لوتک دوران خان 11. لوتک ابراهیم میرزاخان 12. لوتک پسندخان نورمحمد13. لوتک لال خان 14. لوتک سعید خان 15. لوتک جما سیاه خان 16. لوتک سکوهه 17. لوتک بندهی 18. لوتک دل آسا19. لوتک دوست محمد حاجی 20. لوتک قلعه سام 21. لوتک مسافر کلاتی22. لوتک پل اسبی23. لوتک پشت دشت 24. لوتک حسن آباد25. لوتک ورمال26. لوتک کندو27. لوتک آخوند غلامی 28. لوتک رسول بیک 29. لوتک رحمان 30. لوتک کهنه(لوتک رخشانی)31. لوتک جمعه میرزا32. لوتک گل محمد33. لوتک قلعه رستم (لک زایی)34. لوتک برفی35. لوتک برقی36. لوتک فقیر37. لوتک حسن 38. چاههای محمدرضاخان سرابندی39. اوجدارگنبد(حوض دارکندر)40. تپه طالب خان41. آل گرگ42. لوتک علی اکبر43. لوتک ملا نظر44. لوتک اسماعیل زهی45. رامشار46. لوتک خاکسفیدی47. لوتک نورزهی48. موتوراصغر میر49. موتور ایثار50. موتور شریف51. تاسوکی52.چاه صاحب الزمان53. پاسگاه پل شیله 54. پاسگاه دشتک 55. گروهان ژاندارمری تاسوکی ...
تبصره 3
‌با تصویب محدوده دهستان‌های واقع در این شهرستان چنانچه روستا، مزرعه و مکان
دیگری به جز فهرست اسامی نقاط مندرج در نقشه کروکی ضمیمه و در‌محدوده آن ملاحظه
شود یا در آینده بوجود آید در حوزه و تابعیت دهستان مربوطه خواهد بود.
‌میرحسین موسوی - نخست‌وزیر

http://upload7.ir/images/22074834051620229973.jpg

http://upload7.ir/images/05730400039779856463.jpg

برخی ولایات  افغانستان فعلی که روزگاری جزو سیستان بزرگ (100سال قبل) بوده اند

ولایات فعلی افغانستان مثل فراه، نیمروز، هلمند، قندهار، زابل، روزگان ، دایکندی؛ در گذشته ای بسیار نزدیک جزئ سیستان بزرگ وخاک ایران همیشه سر فراز بود که با بی لیاقتی پادشاهان قاجار وبا خدعه انگلیس وحاکمان سرسپرده خاندان علم از ایران جدا شد وسیستان به سرزمینی خشک ولم یزرع تبدیل گردید .


اگر علی خان سربندی فقط چند سال دیگر زنده بود تمام این ولایات به ایران تعلق داشت   ومردم این ولایات در فقر ومحرومیت  ونا امنی به سر نمی بردند یعنی ایرانی بودند وخوشبخت ولی افسوس،...






ولایت فراه :
نقاط دیدنی ولایت فراه نیز به شرح زیر است:
شهر کهنه فراه ، شهر اسفندیار ، کافرقلعه، بارندک ، قلعه پنج جفت گاو ، قلعه چارماس ، قلعه هفت سوراخ برنگک، قلعه مساو ، مزار سید محمد ، مزار شاه مبارک ، مزار ابونصر فراهی ، مزار شهدای کنسک ، مزار سلطان امیر



شهر کهنه فراه و قلعه فریدون



ولایت قندهار:
در شهر قندهار مقبره های اشخاص برجسته و نامدار افغان مانند مقبره آحمد شاه ابدالی پادشاه نامدار افغانستان، میرویس هوتکی و همچنان آرامگاه های رجال معروف کشور است. از مناطق دیدنی قندهار می توان به چهل زینه، جاده عیدگاه و فرودگاه قندهار، تپه مندیگک، و آرامگاه بابا صاحب اشاره کرد.
چهل زینه قندهار در زمان همایون شاه آباد گردیده است و کتاره های آن در زمان امان الله خان ساخته شده و اکنون در وضع بدی قرار دارد.



آرامگاه بابا صاحب در فندهار







 

ولایت هلمند

 

مرکز این ولایت شهر «لشکرگاه» است که مساحت آن ۶۱/۸۲۹ کیلومتر مربع و جمعیت آن ۵۴۲،۰۰۰ نفر است. نام هلمند را در ایران بیشتر هیرمند می‌خوانند که در واژه به معنای «دارندهٔ آتش» است و رودی است که از افغانستان به سیستان ایران و در پایان به دریاچه هامون می‌ریزد. این ولایت بیشتر بیابانی است.

۹۲٪ مردم این ولایت به زبان پشتو و ۸٪ دیگر به زبان‌های فارسی و بلوچی صحبت می کنند



ولایت نیمروز


ولایت (استان) نیمروز نام ولایتی در جنوب باختری افغانستان است که در همسایگی کشورهای ایران و پاکستان قرار دارد. ولایت نیمروز از جانب شمال به ولایت فراه و جنوب غرب به خط سرحدی و از طرف شرق به ولایت هلمند محدود است. مرکز آن شهر زرنج است. نیمروز نامی است که در قرون وسطی به این ناحیه داده شده است.

بیشتر جمعیت این استان را بلوچ‌ها تشکیل می‌دهند البته این استان از کم‌جمعیت‌ترین ولایت‌های افغانستان است.مساحت این ولایت ۴۱۰۰۵ کیلومتر مربع است و ۱۴۹۰۰۰ نفر جمعیت دارد. همچنین عده‌ای از پشتون‌ها، تاجیک‌ها و ازبک‌ها نیز در این استان ساکنند.

رود هیرمند و دنبالهٔ آن به نام خاش‌رود به علاوهٔ شاخه‌های هیرمند به نام‌های رام‌رود و سنارود در این ولایت جریان دارند. بیابانی به نام دشت مارگو بیشتر سطح این ولایت را در بر گرفته و هامون گودزره نیز در این ولایت قرار دارد.

سه شهر زرنج، چخانسور و چهاربرجک شهرهای اصلی این ولایت هستند و از آبادی‌های مهم آن می‌توان کرودی، میرآباد، قلعه فتح، دشت مارگو، کده، کرکی، و شند را نام برد.

 

نیمروز ولایت پهناور است با جمعیت کم و طبیعتی خشن و فقیر که از دشت‌ها و بیابان‌های وسیع و خشک تشکیل شده‌است. تنها نقاطی از این ولایت مسکونی بوده و جمعیت‌هایی را در خود جای داده‌است که در مسیر رود هلمند در جنوب و خاشرود در شمال قرار گرفته‌اند. مراکز سه ولسوالی این ولایت یعنی چهار برجک، چخانسور و خاشرود در حقیقت آبادی‌هایی هستند که اولی در مسیر رود هلمند و دوتای دیگر در مسیر خاشرود واقع شده‌اند.

شهر زرنج مرکز ولایت نیمروز شهری مرزی است و درست در جایی قرار گرفته که هلمند مرز مشترک ایران و افغانستان محسوب می‌گردد و همچنان نقطهٔ نهایی جریان هلمند یعنی جایی است که ریگستان‌های عظیم، هلمند را در خود می‌بلعد و در فصلهای خشک آب هلمند حتی به این مناطق هم نمی‌رسد.

اقتصاد نیمروز متکی به دادوستدهای مرزی است و در این میان تجارت کالا و ترانزیت آن، قاچاق مواد مخدر و کالا و نیز قاچاق انسان درآمدهای زیادی را به این ولایت وارد می‌کند. خیل مهاجرین اقتصادی افغانستان نیز از طریق نیمروز وارد ایران می‌شوند.

زرنج مرکز نیمروز بلوچ‌نشین است ولی اقلیت‌های پشتون، تاجیک، ازبک و شیعیان در شهر زرنج دیده می‌شوند. اکثر مهاجرت غیر بومی‌ها دلایل اقتصادی دارد و سرمایه‌گذاری‌های آنان در این شهر به رونق آن افزوده‌است. جز شهر زرنج در بقیهٔ نقاط ولایت محرومیت زیادی دیده می‌شود اما در شهر زرنج به نسبت اوضاع بهتری حکم‌فرما است. شهر به طور کلی در حال توسعه و ساخت است. بیشتر خیابان‌ها و کوچه‌های داخلی آن آسفالت شده‌اند و اکثرا منظم به نظر می‌رسند. برق شهر توسط ایران تامین می‌گردد و خدمات شهری کمابیش توسط نهادهای دولتی ارائه می‌شود.

منطقهٔ دلارام و مسیر شاهراه کابل- هرات و دلارام به زرنج گاه دچار ناامنی است.

۶۱٪ مردم این ناحیه را بلوچ‌ها تشکیل می‌دهند که در ۸۳٪ از روستاها صحبت می‌شود. دوّمین زبان پرگویشور زبان پشتو است. ۲۷٪ مردم را پشتون‌ها شامل می‌شوند که در ۳۹٪ روستاها صحبت می‌شود. فارسی و ازبکی نیز هریک توسط حدود ۱۰ درصد از مردم تکلم می‌شوند.

همچنین جمعیت قابل توجهی کوچی در این ولایت زندگی می‌کنند که شمار آن‌ها در فصل‌های مختلف سال متفاوت است

.

ولایت زابل


زابُل یکی از ۳۴ ولایت (استان) افغانستان است. مرکز این استان شهر قلات است.

بیشترین مردم این ولایت را پشتون‌ها تشکیل می‌دهند.اقلیتی از پارسی گویان نیز در این ولایت زندگی می‌کنند.

تقسیمات اداری

  • مرکزولایت شهر قلات
  • ولسوالی شاه جوی
  • ولسوالی ارغنداب
  • ولسوالی دای‌چوپان
  • علاقه داری میران (میزان)
  • ولسوالی ترنک و جلدک
  • ولسولی شنکی (شینکی)
  • علاقه داری اتغر
  • ولسوالی شمولزی (شمل زائی)
  • کاکر

 

  تصویری از ولایت زابل
http://upload7.ir/images/03562179838631342323.jpg

شهر کلات زابل 

 

.

دایکندی


دایکُندی یکی از ۳۴ ولایت (استان) افغانستان است. ولایت جدید التأسیس دایکندی در مرکز افغانستان موقعیت دارد و با ولایات بامیان، غور، غز نی، ارزگان و هلمند متصل می‌باشد. این ولایت، در مدار عرض البلد ۳۳۵۵۰۰ و طول البلد ۲۵۵۵۰۰ واقع است و ۲۴۰۰ متر از سطح بحر ارتفاع دارد. دایکندی پیشتر یکی از ولسوالی‌های ولایت اُرزگان بود ولی در تاریخ ۲۸ مارس ۲۰۰۴ به عنوان یک ولایت جداگانه تشکیل شد.

مرکز این ولایت شهر نیلی است.

هزاره‌ها اکثریت این ولایت یعنی ۸۹٪ آن را شامل می‌شوند و به دنبال آنها پشتون‌ها با ۷٪ و بلوچ‌ها با ۳٪ سایر گروههای قومی را شامل می‌شوند.

ولسوالی‌های ولایت دایکندی

ولسوالی‌های ولایت دایکندی عبارتند از: اشترلی، خدیر، سنگ تخت، شهرستان، کجران، کیتی، میرامور، نیلی، گیزاب

 





File:Afghanistan-Daikondi.png

طایفه رخشانی دهستان لوتک

طايفه رخشاني

جد بزرگ رخشاني ها رخشان نام دارد كه طايفه نام خود را منتسب به وي مي داند.

رخشان صاحب چهارفرزند به نامهاي بادين ـمانداـ جمال دين وزربخت بوده كه اين اسماءحالت تغيير يافته اسامي بهاءالدين ـجمال الدين ـو زربخت مي باشند كه مدلل بر ديرينگي ووقدمت زمان حيات آنهاست.

هريك از اين فرزندان شاخه اي از تيره هاي طايفه رخشاني را پديد آورده اند كه به نام خود آنها ناميده مي شود.

قسمت اعظم اين تيره ها در نوشكي و دالبندين پاكستان سكونت دارند و تعدادي نيز در ايالت نيمه روز افغانستان ساكن اند .

نكته حائز اهميت در مورد طايفه رخشاني اين مطلب است كه در بلوچستان پاكستان فقط دو زبان شاخص وبارز است يكي گويش بلوچي رخشاني و ديگري ،زبان براهويي مي باشد و اكثر طوايف بلوچ ضمن آنكه به گويش بلوچي رخشاني تكلم مي كنند خود را وابسته به اين طايفه مي دانند.

جماعتي از قبايل بلوچ كه تحت عنوان كلي (رند)ياد مي شوند طايفه رخشاني و ريگي اند كه در زمره ترك كنندگان زمين وداراي اهميت سياسي ويژه شناخته مي شوند. یک روایت بلوچی میگوید:( رخشانی وریگی چوک میر حقیقت خان)

تيره هاي مختلف اين طايفه در كشورهاي پاكستان،افغانستان،ايران(سيستان وبلوچستان،فهرج  .كرمان،بيرجند . تهران ،سرخس وتركمنستان زندگي مي كنند.

تيره هاي اصلي اين طايفه عبارتند از :

1ـ رخشاني باديني (تيره سرداري)

2ـ رخشاني جمال ديني

3ـرخشاني ماندايي

4ـ رخشاني زربختي

 تيره هاي منشعب از4تيره  اصلي عبارتند از:

1ـ ساراني             2ـازبك زايي    3ـ بهلولي       4ـماهككي

5ـ گرگيج        6ـ سيه پاد       7ـ سور    8ـرحمان زهي 

9ـ قنبر زهي    10ـ بيلر         11ـمالكي        12ـ سيه چم

رخشاني هاي سيستان از تيره باديني اند واز دو گروه فارسي زبان و بلوچ زبان ،تشكيل مي شوند كه به ترتيب دردهستان لوتك و منطقه ميانكنگي زندگي مي كنند كه شجره نامه  رخشاني هاي لوتك  به شرح ذيل مي باشد.

حضرت آدم ابوالبشرــــــــ  حضرت شیث  ــــــــ انوش ـــــــ  قینان  ــــــــ  مهماعیل  ـــــــــــ  ادریس  ــــــــ   یرد  ــــــــ  حضرت نوح  ــــــــــ  سام ــــــــ  ارفخشد ــــــــــ قبهناه  ـــــــــ  شالخ ـــــــــ  فالغ  ـــــــــ  ارغوته  ــــــــــ  شارع  ـــــــ تارخ  ـــــ  حضرت ابراهیم  ــــــــ  اسماعیل  ـــــــــ  قیدار  ـــــــــ  بنت  ــــــــــ  حمل  ـــــــــ  الهمیسع  ـــــــ  ادد  ـــــــ  اد  ـــــــ  عدنان  ـــــــــ  معد  ــــــــــ  نزار  ـــــــــ  مضر  ــــــــ  الیاس  ــــــــــ  مدرکه  ـــــــ  خزیمه  ـــــــــــ  کنانت  ـــــــــ النصر  ــــــــ   مالک  ـــــــــ  فهر  ــــــــــ  غالب   ـــــــــــ  لوء  ـــــــــ  کعب  ـــــــــ  مرت  ــــــــــ  کلاب  ـــــــــ  قصی  ــــــــــ  عبدمناف  ــــــــــــ  هاشم   ــــــــــ  عبدالمطلب   ــــــــــ  ابی  طالب  ـــــــ   حضرت علی (رضی الله عنه )  ـــــــــ  میر محمد حنفیه  ـــــــــ  میر زمیر  ــــــــ  میر قاسم  ـــــــ  میر نصر الدین  ــــــــ  میر نور شاه (رخشان) ــــــــ میر شاه نور  ــــــــــ  میر سیداد  ــــــــ  میر کرم شاه  ـــــــــــ  میر شهبیک  ــــــــــ  میر هارون  ــــــــــ  میر حیدر  ــــــــــــ  میر حسن  ــــــــــ

میر مانده ـــــــ میرحمزه ــــــــــ»-میرشاهو ـــــــــ»مير شیهک ــــــــ»مير چاكرـــــــــ»مير حمراءــــــــ»مير حسن ـــــــــ»مير بدرالدين ـــــــــ»مير نصرالدين ــــــــ»مير عجب خان ـــــــــ»مير اوديل خان ــــــــ»شادي خان ــــــــ»مير جان بيك خان ـــــــــــ»مير رستم خان ــــــــــ»مير كوچك خان----- مير لشكر خان ــــــــ»محمد رضا خان ـــــــــــ»حسين خان ــــــــــ»لشكر خان ـــــــــ» كر بلايي محمد حسين و كربلايي علي رخشاني

طبق اسناد موجود مير لشكر خان در اطراف تاسوكي ،ريگ چاه وگود زره ، به شغل دامداري اشتغال داشته وداراي رمه هاي بزرگ شتر وبز وگوسفندبوده و هم پيمان با طايفه براهويي،وظيفه تأمين امنيت مرزهاي شرقي كشور ر ا بر عهده داشته است .

در تاسوكي دو تپه به نامهاي تپه لشكران 1و2به نام وي ثبت شده و درحال حاضر موجود است كه محل زندگي و قدرت واقتدار وي را اثبات مي كند.

رخشاني هاي فارسي زبان  لوتك، از زمان حسين خان كه در اطراف سكوهه، سبز كيم ولوتك اقامت داشته اند از بلوچي به فارسي وگويش سيستاني  تغيير زبان داده اند و از زمان لشكرخان  در لوتك رحل اقامت گزيده اندو همچنان مثل سابق  با ساير تيره هاي رخشاني مواصلت و ارتباط نزديك دارند و به آداب و رسوم قومي و قبيله خويش به شدت  پايبند مي باشند.

لشكر خان رخشاني در واقع مؤسس اصلي روستاي لوتك در سالهاي سلطنت قاجارمحسوب مي شود كه درزمان سردار سرابندي از سكوهه به لوتك كوچ مي نمايد و با احداث يك مسجد و يك منزل به شكل  كاروانسرا اقدام به يكجا نشيني نموده وبه شغل كشاورزي، دامداري و تجارت اشتغال مي ورزد وباتلاش و همت خويش روستاي لوتك را بنيان مي نهد .

از خصوصيات بارز وي اينكه مردم دار و مهمان نواز بوده و همواره منزلش پناهگاه و مأمن امني براي افراد غريب وآشنا بود و همواره به عدل ودادگري معروف ومشهور بود.

زمينهاي كشاورزي اش كه به نام پا گاو لشكر خان معروف بود هميشه محل زندگي افراد چادرنشين و فقيري بود كه ملك و املاكي براي زندگي وامرار معاش نداشتند و پس از او نيز فرزندانش كربلايي محمد حسين و كربلايي علي و فرزندانشان همواره پيرو و ادامه دهنده شيوه پدر خويش بوده اند.

 

« شرف» یا «مئیار» رخشانی عبارت است از :

۱ـ پذیرائی و مواظبت از مهمان.

۲ـ امانت داری و درستکاری.

۳ـ در پناه گرفتن هر کسی که تقاضا نماید و محافظت و نگهداری از او تا پاجان .

۴ـ گرفتن بئریا انتقام یعنی خونی در بدل خونی که ریخته شود مگر آنکه خون آشتی را استوار گرداند.

۵ـ پرهیز ار کشتن زن و پسر نابالغ، کولی و کسی که غیر دین باشد ولی با آرامش در همسایگی شان به کار و زنده گی بپردازد.

۶ـ پرهیز از کشتن دشمنی که به زیارت گاهی پناه گزین شده باشد.

۷ـ آمرزیدن دشمن اگر زنی از طایفه او برای آمرزش خواهی آید.

۸ـ آتش بس و آشتی اگر کسی قران بر سرنها ده و میانجی گردد.

۹ـ کشتن زنا کار چون او را زنها رنشاید».

 

منابع :

زادسروان سيستان (غلامعلي رييس الذاكرين)

عشاير وطوايف سيستان وبلوچستان(ايرج افشار سيستاني)

جغرافياي نيمروز(ذوالفقار كرماني)

سيستان(جي پي تيت)غلامعلي رييس الذاكرين

       تاریخ بلوچستان پاکستان

 

 

وجه تسميه طایفه  سنچولی دهستان لوتک  سیستان و...(منبع : بنیاد دایره المعارف اسلامی)


وجه تسميه :


طايفه سنچولی  سيستان ودهستان لوتک

 

 این طایفه در ده پشت دشت به اتفاق طایفه کیخا وسنبری و... زندگی میکنند واز طریق صیادی امرار معاش میکنند.


 

 

 

تیموری ، ایل ترک یا مغول تبار خراسان وسيستان وافغانستان  یکی از ایلات چهار اُویماق * / اُیمک .

تیموری از چندین طایفة کوچک و بزرگ تشکیل شده است .


از جمله طایفة  =تیموری ،شیخی ،زوری ،بزی ، سنچولی (سنگچولی -سنگشولی)کودانی ، قلعه کوهی ، سلجوقی ، بَلاذینی ،   میر نودوشی   ، یعقوب خانی ، سُنْقُر، وروتی /بروتی

( ایران و جنگ جهانی اول ، ص 201؛ انقلاب خراسان ، ص 231ـ232؛ ییت ، ص 34). به نوشتة منابع ، طوایف تیموری اغلب سنّی مذهب اند ( رجوع کنید به اعتمادالسلطنه ، ج 4، ص 1983ـ1984؛ فیلد، ص 299).



بنا بر روایات شفاهی ، تیمورلنگ پس از تصرف شام در نخستین سالهای قرن نهم ، طوایفی را که بعدها به نام او تیموری خوانده شدند، به سبب راهزنیِ کاروانهای حجاج ، از شام به اطراف بلخ تبعید کرد و پس از اینکه یکی از دخترانش را به عقد میرسید کُلال ، از مشایخ بلخ ، در آورد، این طوایف را به عنوان جهیزیة دخترش به میرسید کلال داد ( رجوع کنید به ییت ، ص 38؛ کرزن ، ج 1، ص 272). به نوشتة افضل الملک ، میرسید کلال ــ که به روایت دیگر میرشمس الدین محمد نام داشت و از اعقاب امام جعفرصادق علیه السلام تلقی می شد ــ در هرات خانقاه داشت و تیمورلنگ مرید وی بود (ص 116ـ117). پس از مرگ میرکلال ، این طوایف میان پسرانش تقسیم شد و چهار هزار خانوار از آنان نصیب سیدمیرشاه ، پسر میرکلال ، گردید. او نیز با اتباع خود از بلخ به هرات مهاجرت کرد (ییت ، همانجا).

نام طوایف تیموری ظاهراً نخستین بار در احیاءالملوک (شاه حسین بن غیاث الدین محمد، ص 283) در ضمن وقایع خراسان و سیستان در اواخر قرن دهم و اوایل قرن یازدهم ذکر شده است . میرکلال و اتباعش در جنگهای رستم میرزاصفوی والی قندهار، با ملک ظریف حاکم سیستان ، در 998 شرکت داشتند (همانجا). شاه عباس اول (حک : 996ـ 1038) سران طوایف تیموری را در 1007 به سبب شرکت در تصرف هرات تفقد کرد (اسکندر منشی ، ج 2، ص 573). در 1106، گروههایی از طوایف تیموری در جنگهای حاکم خراسان با شورشیان بلوچ به مدد وی شتافتند (نصیری ، ص 85). میر ویس افغان ، پدر محمود افغان ، در 1124 خسروخان سپهسالار (سردار اعزامی شاه سلطان حسین به قندهار) را کشت ، سپس گروههایی از تیموریها به اطاعت او در آمدند و بقیه به هرات و سیستان و کرمان و نواحی دیگر گریختند (مرعشی صفوی ، ص 17).

قبل از مهاجرت گستردة تیموریها به خراسان ، گروههایی از آنان در دشت بَکوا، واقع در مسیر جادة هرات به قندهار، چادرنشین بودند که امیران افغان آنان را به حوالی کابل تبعید کردند (ییت ، ص 12). گروهی دیگر نیز ساکن ناحیة دراواتِ (اعتضادالسلطنه ، ص 73: دهراوات ) قندهار بودند که بعدها به بادغیس و سرانجام به سرجام مهاجرت کردند (ییت ، ص 34ـ 35). چند هزار خانوار تیموری نیز در اطراف هرات و فراه به سر می بردند (همان ، ص 39؛ الفینستون ، ص 428). اغلب تیموریهای ساکن اطراف هرات و فراه در 1273 به خراسان مهاجرت کردند، اما دسته هایی نیز همچنان در هرات باقی ماندند که جمعیتشان در 1314ـ 1315 حدود دو هزار خانوار بود (ییت ، همانجا). گروهی دیگر از چادرنشینان تیموری تا آخرین سالهای قرن سیزدهم در ناحیة پنج دِه ترکمنستان و در حوالی رودخانه های مرغاب و کوشک زندگی می کردند، اما به سبب حملات ترکمنهای سارق ، آن ناحیه را ترک کردند ( تفصیل احوال تراکمه ، ص 165).

در آغاز سلطنت فتحعلی شاه قاجار (1212ـ1250) که هنوز قدرت قاجار در نواحی شرق ایران استحکام نیافته بود، قلیچ خان تیموری ، جد یکی از دو خاندان حاکم تیموریان ایران ، در هرات و نواحی آن حکومتی مستقل برپا کرد (طرب نایینی ، ص 107؛ ریاضی ، ص 6)، اما وی پس از سفر جنگی فتحعلی شاه به خراسان ، به محمدولی میرزا، حاکم خراسان ، پیوست و تا پایان عمر در خدمت دولت قاجاریه باقی ماند و بتناوب حاکم غوریان و باخَرْز و شهرِنو شد. ارگ خواف و ارگ رُشخوار از ساخته های اوست (سپهر، ج 1، ص 96، 163، 170، 177، 188؛ ریاضی ، ص 21؛ خسروی ، ص 80، 203). در 1272 میرعطاءاللّه خان ــ ایل بیگیِ تیموری و برادرزادة قلیچ خان که سقوط هرات را به دست شاهزاده حسام السلطنه کاملاً قریب الوقوع می دید ــ دست از محافظت هرات کشید و همراه با چهار هزار خانوار از تیموریها نزدیک اردوگاه حسام السلطنه چادر زد و ظاهراً از او حمایت کرد ( رجوع کنید به سپهر، ج 3، ص 254، 259). او بزودی به همراه دو هزارتن از ایل تیموری هرات را ترک گفت و با اتباعش در کوهْسرخِ کاشمر ساکن ، و چند سال بعد حاکم آنجا شد ( روزنامة دولت علیّة ایران ، ش 509، ص 3، ش 647، ص 4). دیگر تیموریهای ایران نیز در اطراف مشهد (حکیم الممالک ، ص 170)، سرخس ، مزدوران (منشی ،ص 24؛ سعیدی ، ص 184)، نیشابور و سبزوار سکونت داشتند (کرزن ، ج 1، ص 272).

تیموریهای باقی مانده در افغانستان ، ظاهراً از خدمتگزاران وفادار دولت افغانستان بودند. سردار عبداللّه خان تیموری هراتی ، حاکم قندهار، از فرماندهان جنگهای دولت افغانستان با شیعیان هزاره در 1310 بود (ریاضی ، ص 227).

بتدریج نقش اجتماعی تیموریهای خراسان کاهش یافت و فقط به تأمین چند دسته سواره نظام و شرکت در بعضی از نزاعهای محلی محدود شد (کرزن ، ج 1، ص 272، 279). در عین حال ، در برخی از منابع ، نام شماری از متنفذان تیموری که در سالهای بعد حکومت و شهرت داشتند، ذکر شده است ( رجوع کنید بهافضل الملک ، ص 117ـ 118؛ چرچیل ، ص 107).

در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه قاجار، سرهنگ ییت تعداد آنان را شش هزار خانوار (ص 39) و افضل الملک در 1320، ده هزار خانوار (ص 116) تخمین زده است . در منابع بعدی و در سرشماریها، جمعیت تیموریها مشخص نشده است .

طوایف تیموری در انقلاب مشروطیت دخالتی نداشتند، اما در حوادث ناشی از تأثیرات جنگ جهانی اول در ایران ، به سبب تحریکات عمال انگلیس ، میان طوایف بربری و تیموری جنگ خونینی درگرفت که به پیروزی طوایف بربری انجامید ( ایران و جنگ جهانی اول ، ص 188ـ193، 201ـ202). در قیام ژاندارمری خراسان به فرماندهی محمدتقی پسیان * ، بعضی سران تیموری ، از جمله محمدابراهیم خان سردار نصرت و عباس خان سالار اشجع ، بنابه ملاحظاتی با وی همکاری کردند و بعضی دیگر همچون شوکت السلطنه ، داماد محمدرضاخان شجاع الملک هزاره ، در صف مخالفان او قرار گرفتند (میرزاصالح ، ص 77ـ 78، 101، 103؛ انقلاب خراسان ، ص 106ـ 108، 123، 219، 231ـ232، 271؛ بهار، ج 1، ص 145؛ آذری ، ص 298ـ301). در شورش ناموفق صولت السلطنة هزاره پس از شهریور 1320، گروهی از تیموریها نیز شرکت داشتند (بیات ، ص 34ـ 35).

امروزه محل اصلی سکونت تیموریها، تایباد و خواف و تربت جام؛ سيستان ؛ كرمان  است ، اما بیشتر آنان به سبب یکجانشینی ، در شهرهای مختلف ایران پراکنده شده اند.

منابع : علی آذری ، قیام کلنل محمدتقی خان پسیان در خراسان ، تهران 1329 ش ؛ چاپ افست 1352 ش ؛ اسکندرمنشی ؛ علیقلی بن فتحعلی اعتضادالسلطنه ، تاریخ وقایع و سوانح افغانستان ، چاپ میرهاشم محدّث ، تهران 1365 ش ؛ اعتمادالسلطنه ؛ غلامحسین افضل الملک ، سفرنامة خراسان و کرمان ، چاپ قدرت اللّه روشنی زعفرانلو، تهران : توس ] بی تا. [ ؛ مونت استوارت الفینستون ، افغانان : جای ، فرهنگ ، نژاد ( گزارش سلطنت کابل )، ترجمة محمد آصف فکرت ، مشهد 1376 ش ؛ انقلاب خراسان : مجموعة اسناد و مدارک سال 1300 ش ، چاپ کاوه بیات ، تهران : مؤسسة پژوهش و مطالعات فرهنگی ، 1370 ش ؛ ایران و جنگ جهانی اول : اسناد وزارت داخله ، چاپ کاوه بیات ، تهران : سازمان اسناد ملی ایران ، 1369 ش ؛ محمدتقی بهار، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران ، تهران 1323ـ1363 ش ؛ کاوه بیات ، صولة السلطنه هزاره و شورش خراسان در زمستان سال 1320 شمسی ، تهران 1370 ش ؛ تفصیل احوال تراکمه ، در گرگان نامه ، به کوشش مسیح ذبیحی ، چاپ ایرج افشار، تهران : بابک ، 1363 ش ؛ جورج پرسی چرچیل ، فرهنگ رجال قاجار ، ترجمه و تألیف غلامحسین میرزاصالح ، تهران 1369 ش ؛ علینقی بن اسماعیل حکیم الممالک ، روزنامة سفر خراسان ، تهران 1356 ش ؛ محمدرضا خسروی ، جغرافیای تاریخی ولایت زاوه ، مشهد 1366 ش ؛ روزنامة دولت علیّة ایران ، ش 509 (جمادی الا´خره 1278)، ش 647 (رمضان 1287)؛ محمدیوسف ریاضی ، عین الوقایع : تاریخ افغانستان در سالهای 1207ـ1324 ق ، چاپ محمد آصف فکرت ، تهران 1369 ش ؛ محمدتقی بن محمدعلی سپهر، ناسخ التواریخ ، چاپ جهانگیر قائم مقامی ، تهران 1337 ش ؛ عباس سعیدی ، سرخس دیروز و امروز: پژوهشی در جغرافیای تاریخی و انسانی سرخس ، تهران 1354 ش ؛ شاه حسین بن غیاث الدین محمد، احیاءالملوک ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران 1344 ش ؛ محمدجعفربن محمدحسین طرب نایینی ، جامع جعفری : تاریخ یزد در دوران نادری ، زندی و عصر سلطنت فتحعلی شاه ، چاپ ایرج افشار، تهران 1353 ش ؛ هنری فیلد، مردم شناسی ایران ، ترجمة عبداللّه فریار، تهران 1343 ش ؛ جرج ناتانیل کرزن ، ایران و قضیة ایران ، ترجمة غ . وحید مازندرانی ، تهران 1362 ش ؛ محمدخلیل بن داود مرعشی صفوی ، مجمع التواریخ ، چاپ عباس اقبال آشتیانی ، تهران 1362 ش ؛ محمدعلی منشی ، سفرنامة رکن الدوله به سرخس ، چاپ محمد گلبن ، تهران 1356 ش ؛ غلامحسین میرزاصالح ، جنبش کلنل محمدتقی خان پسیان بنابر گزارشهای کنسولگری انگلیس در مشهد ، تهران 1366 ش ؛ محمدابراهیم بن زین العابدین نصیری ، دستور شهریاران : سالهای 1105 تا 1110 ه . ق پادشاهی شاه سلطان حسین صفوی ، چاپ محمدنادر نصیری مقدم ، تهران 1373 ش ؛ چارلز ادوارد ییت ، خراسان و سیستان ، ترجمة قدرت اللّه روشنی زعفرانلو و مهرداد رهبری ، تهران 1365 ش .