باستناد مجوز ذیل تمام آبادی ها ومزارع ومکانهای موجود از لوتک تا زاهدان جزیی از دهستان لوتک می باشد  


رونوشت مجوز ایجاد دهستان لوتک توسط هیات وزیران در سال 66

‌ایجاد تشکیل تعداد 1دهستان شامل روستاها،

مزارع و مکانها در شهرستان زابل تابع استان سیستان و بلوچستان
1366.04.10 - .1208ت931 - 1366.10.28 - 1079
‌تقسیمات کشوری و وظائف استانداران و فرمانداران


هیأت وزیران در جلسه مورخ 1366.4.10 بنا به پیشنهاد شماره 1372.1.5.53 مورخ
1366.1.18 وزارت کشور به استناد ماده 13 قانون تعاریف و ضوابط‌تقسیمات کشوری مصوب
تیرماه سال 1362 مجلس شورای اسلامی، در اجرای ماده 3 قانون و تبصره‌های ذیل آن و
ماده 31 آیین‌نامه اجرایی قانون مذکور‌تصویب نمودند.
‌در شهرستان زابل تابع استان سیستان و بلوچستان تعداد 1 دهستان به نام دهستان لوتک شامل روستاها،
مزارع و مکان‌ها در محدوده جغرافیایی معین مطابق با کروکی و نقشه1.250.000 ضمیمه
که ممهور به مهر هیأت وزیران است به شرح زیر ایجاد و تشکیل گردید
.

به مرکزیت روستای لوتک مشتمل بر 42 روستا، مزرعه و مکان به شرح زیر:
1 -
لوتک مرکزی ( لوتک لشکرخان رخشانی )، 2 - ابراهیم میرزاخان، 3 - اوجدار گنبد، 4 - بندهی، 5 - پسندخان نور
محمد، 6 - پل‌اسبی، 7 - پشت دشت، 8 - پاسگاه شهید پیران، 9 - پاسگاه‌ژاندامری تپه
طالب‌خان، 10 - پاسگاه ژاندارمری تاسوکی، 11 - تاسوکی، 12 - حسن‌آباد، 13 -
حسین‌آباد، 14 - چاه محمدرضا خان، 15 - ده علی رضا، 16- ده فقیر، 17 - ده برفی، 18
- دل‌آسا، 19 - دوران خان، 20 - دوست محمدحاجی، 21 - رسول بیک، 22 - سکوهه، 23 -
سفیدخان، 24 - ساختمان‌شماره یازده، 25 - شهر سوخته، 26 - علی‌آخوند، 27 - قلعه
حسن، 28 - قلعه رستم، 29 - کندو، 30 - کرم شاه، 31 - گل محمد، 32 - لوتک حاجی
عظیم،33 - لونک جمعه میرزا، 34 – لوتک رخشانی، 35 - لوتک رحمان، 36 - لوتک شیرمحمد، 37 -
لال‌خان، 38 - لوتک صفرشاه، 39 - لوتک کهنه (رخشانی)، 40 -‌مسافر کلاتی، 41 -
محی، 42 – ورمال

تبصره 1
‌هر گونه روستا، مزرعه و مکان که قبلاً در تابعیت این شهرستان بوده و در فهرست
نقاط واقع در دهستانهای تابعه و کروکی‌های مربوطه منظور نشده مادامی که‌دهستان‌بندی
در در شهرستانهای همجوار به اجرا در نیامده همچنان از لحاظ نظام اداری در تابعیت
دهستان مربوطه در این شهرستان باقی خواهد بود
.
‌تبصره 2
‌وزارت کشور موظف است امکانات اجرایی این مصوبه را در مورد دهستان‌های همجوار یا
شهرستانهای دیگر در اولین فرصت فراهم نماید
.
‌تبصره 3
‌با تصویب محدوده دهستان‌های واقع در این شهرستان چنانچه روستا، مزرعه و مکان
دیگری به جز فهرست اسامی نقاط مندرج در نقشه کروکی ضمیمه و در‌محدوده آن ملاحظه
شود یا در آینده بوجود آید در حوزه و تابعیت دهستان مربوطه خواهد بود
.

‌میرحسین موسوی - نخست‌وزیر

راه اندازی نخستین نيروگاه بادي استان درلوتک = (سیستان زادگاه آسباب بادی در جهان)

خبرگزاری فارس: بهره‌برداري از نخستين توربين بادي سيستان و بلوچستان

چکیده مطلب

در اين مطالعه يکي از بادخيزترين مناطق کشور که در شرق ايران و در جنوب شهر زابل وابتدای ارتفاعات دشت لوتک واقع شده است و آمار باد آن توسط يک دستگاه ايستگاه بادسنجي در مدتي حدود 2 سال ثبت گرديده به عنوان مدل تجربي انتخاب و ابتدا رژيم باد منطقه تحليل و سپس با طراحي يک نيروگاه 500 مگاوات در اين حوزه ميزان انرژي برق سالانه قابل تزريق به شبکه برق سراسري از اين طريق در اين منطقه برآورد شده است. هدف از اين تحقيق در گام نخست ارائه روش منطقي براي تحليل رژيم باد حوزه هاي بادخيز مي باشد و بدين منظور منطقه اي در حوزه شرقي ايران از جمله زابل انتخاب شده است که در فصول گرم سال تحت تاثير پديده مونسون، داراي باد هاي 120 روزه و در فصول سرد سال تحت تأثير باد هاي فصلي متأثر از اختلاف دما و فشار کوه هاي هندوکش و کوير مرکزي ايران، موسوم به باد هرات مي باشند


به ادامه مطلب بروید




ادامه نوشته

سیستان از نگاه  امیر تیمور گورکانی

                  

 

 شرح شگفتی های سیستان از زبان تیمور لنگ

 

-امیر تیمور گورکانی از عجایب سیستان میگوید

 

تیمور لنگ در سیستان عجا یبی می بیند که او وسربازانش را شگفت زده میکند.

برای دیدن شرح کامل وقایع به ادامه مطلب بروید

 

1 : تیمور از دیدن مردان بلند قامت سیستانی به گونه ای تعجب میکند که برای دیدن سرزمین زابل علاقه مند میشود.

2 : مردان بلند قامت سیستانی شتر را در حالی که ایستاده بود بار میکردند.

3 : مردان زابلی در حالی که سوار بر گاوهای غول پیکر ند به استقبال تیمور می روند.

4: مردان زابلی از قشون 100 هزار نفری تیمور نمی هراسند وقشون را به چشم مورچه می نگرند.

5 : امیر تیمور که تمام کشور را متصرف شده نام ایران را برای اولین بار از زبان مردم این دیار می شنود.

6 : امیر سیستان پیش بینی میکند که چه زمانی دریاچه هامون خشک میشود.

7 : امیر تیمور نمی تواند مردان سیستانی را به عنوان سرباز اجیر کند.

8 : مردان سیستانی در حالی که سوار برقایق بودند با مردان آنسوی دریا صحبت میکنند.

9 : امیر تیموریک دست لباس رزم از فرمانروای سیستان هدیه میگیرد وتاپایان عمر به عنوان یادگار نگه میدارد.

10 : تیمور لنگ با امیر سیستان پیمان دوستی می بندد.

ولی سالها بعد سیستان توسط شاهرخ پسر تیمور  خراب و ویران گردید.


و بسیاری از آبادی های سیستان براثر وحشیگری شاهرخ تیموری از صفحه روزگار محو میشود.



منبع :

کتاب ، منم تیمور جهانگشا

گردآورنده : مارسل برایون فرانسوی

ترجمه وافتباس: ذبیح الله منصوری

نوبت چاپ چهاردهم 1372

از خصوصیات بارز این کتاب این است که توسط خود تیمور لنگ نوشته شده است.




برای دیدن شرح کامل وقایع به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب بروید

از خصوصیات بارز تیمور این بود که حافظ کل فران بود ومی توانست سوره های قران را از آخر به اول بخواندوهمچنین در اکثر علوم زمان خود تبخر داشت ویک دانشمند واقعی بودولی بی رحم وخونخوار ومنضبط بود.


ادامه نوشته

وجه تسمیه طایفه شیخی سیستان و...


وجه تسميه :


طايفه شیخی سيستان

 

 


 

 

 

  ایل تیموری ، ایل ترک یا مغول تبار خراسان وسيستان وافغانستان  یکی از ایلات چهار اُویماق * / اُیمک .

تیموری از چندین طایفة کوچک و بزرگ تشکیل شده است .


از جمله طایفة  =تیموری ،شیخی ،زوری ،بزی ، سنچولی (سنگچولی -سنگشولی)کودانی ، قلعه کوهی ، سلجوقی ، بَلاذینی ،   میر نودوشی   ، یعقوب خانی ، سُنْقُر، وروتی /بروتی

( ایران و جنگ جهانی اول ، ص 201؛ انقلاب خراسان ، ص 231ـ232؛ ییت ، ص 34). به نوشتة منابع ، طوایف تیموری اغلب سنّی مذهب اند ( رجوع کنید به اعتمادالسلطنه ، ج 4، ص 1983ـ1984؛ فیلد، ص 299).



بنا بر روایات شفاهی ، تیمورلنگ پس از تصرف شام در نخستین سالهای قرن نهم ، طوایفی را که بعدها به نام او تیموری خوانده شدند، به سبب راهزنیِ کاروانهای حجاج ، از شام به اطراف بلخ تبعید کرد و پس از اینکه یکی از دخترانش را به عقد میرسید کُلال ، از مشایخ بلخ ، در آورد، این طوایف را به عنوان جهیزیة دخترش به میرسید کلال داد ( رجوع کنید به ییت ، ص 38؛ کرزن ، ج 1، ص 272). به نوشتة افضل الملک ، میرسید کلال ــ که به روایت دیگر میرشمس الدین محمد نام داشت و از اعقاب امام جعفرصادق علیه السلام تلقی می شد ــ در هرات خانقاه داشت و تیمورلنگ مرید وی بود (ص 116ـ117). پس از مرگ میرکلال ، این طوایف میان پسرانش تقسیم شد و چهار هزار خانوار از آنان نصیب سیدمیرشاه ، پسر میرکلال ، گردید. او نیز با اتباع خود از بلخ به هرات مهاجرت کرد (ییت ، همانجا).

نام طوایف تیموری ظاهراً نخستین بار در احیاءالملوک (شاه حسین بن غیاث الدین محمد، ص 283) در ضمن وقایع خراسان و سیستان در اواخر قرن دهم و اوایل قرن یازدهم ذکر شده است . میرکلال و اتباعش در جنگهای رستم میرزاصفوی والی قندهار، با ملک ظریف حاکم سیستان ، در 998 شرکت داشتند (همانجا). شاه عباس اول (حک : 996ـ 1038) سران طوایف تیموری را در 1007 به سبب شرکت در تصرف هرات تفقد کرد (اسکندر منشی ، ج 2، ص 573). در 1106، گروههایی از طوایف تیموری در جنگهای حاکم خراسان با شورشیان بلوچ به مدد وی شتافتند (نصیری ، ص 85). میر ویس افغان ، پدر محمود افغان ، در 1124 خسروخان سپهسالار (سردار اعزامی شاه سلطان حسین به قندهار) را کشت ، سپس گروههایی از تیموریها به اطاعت او در آمدند و بقیه به هرات و سیستان و کرمان و نواحی دیگر گریختند (مرعشی صفوی ، ص 17).

قبل از مهاجرت گستردة تیموریها به خراسان ، گروههایی از آنان در دشت بَکوا، واقع در مسیر جادة هرات به قندهار، چادرنشین بودند که امیران افغان آنان را به حوالی کابل تبعید کردند (ییت ، ص 12). گروهی دیگر نیز ساکن ناحیة دراواتِ (اعتضادالسلطنه ، ص 73: دهراوات ) قندهار بودند که بعدها به بادغیس و سرانجام به سرجام مهاجرت کردند (ییت ، ص 34ـ 35). چند هزار خانوار تیموری نیز در اطراف هرات و فراه به سر می بردند (همان ، ص 39؛ الفینستون ، ص 428). اغلب تیموریهای ساکن اطراف هرات و فراه در 1273 به خراسان مهاجرت کردند، اما دسته هایی نیز همچنان در هرات باقی ماندند که جمعیتشان در 1314ـ 1315 حدود دو هزار خانوار بود (ییت ، همانجا). گروهی دیگر از چادرنشینان تیموری تا آخرین سالهای قرن سیزدهم در ناحیة پنج دِه ترکمنستان و در حوالی رودخانه های مرغاب و کوشک زندگی می کردند، اما به سبب حملات ترکمنهای سارق ، آن ناحیه را ترک کردند ( تفصیل احوال تراکمه ، ص 165).

در آغاز سلطنت فتحعلی شاه قاجار (1212ـ1250) که هنوز قدرت قاجار در نواحی شرق ایران استحکام نیافته بود، قلیچ خان تیموری ، جد یکی از دو خاندان حاکم تیموریان ایران ، در هرات و نواحی آن حکومتی مستقل برپا کرد (طرب نایینی ، ص 107؛ ریاضی ، ص 6)، اما وی پس از سفر جنگی فتحعلی شاه به خراسان ، به محمدولی میرزا، حاکم خراسان ، پیوست و تا پایان عمر در خدمت دولت قاجاریه باقی ماند و بتناوب حاکم غوریان و باخَرْز و شهرِنو شد. ارگ خواف و ارگ رُشخوار از ساخته های اوست (سپهر، ج 1، ص 96، 163، 170، 177، 188؛ ریاضی ، ص 21؛ خسروی ، ص 80، 203). در 1272 میرعطاءاللّه خان ــ ایل بیگیِ تیموری و برادرزادة قلیچ خان که سقوط هرات را به دست شاهزاده حسام السلطنه کاملاً قریب الوقوع می دید ــ دست از محافظت هرات کشید و همراه با چهار هزار خانوار از تیموریها نزدیک اردوگاه حسام السلطنه چادر زد و ظاهراً از او حمایت کرد ( رجوع کنید به سپهر، ج 3، ص 254، 259). او بزودی به همراه دو هزارتن از ایل تیموری هرات را ترک گفت و با اتباعش در کوهْسرخِ کاشمر ساکن ، و چند سال بعد حاکم آنجا شد ( روزنامة دولت علیّة ایران ، ش 509، ص 3، ش 647، ص 4). دیگر تیموریهای ایران نیز در اطراف مشهد (حکیم الممالک ، ص 170)، سرخس ، مزدوران (منشی ،ص 24؛ سعیدی ، ص 184)، نیشابور و سبزوار سکونت داشتند (کرزن ، ج 1، ص 272).

تیموریهای باقی مانده در افغانستان ، ظاهراً از خدمتگزاران وفادار دولت افغانستان بودند. سردار عبداللّه خان تیموری هراتی ، حاکم قندهار، از فرماندهان جنگهای دولت افغانستان با شیعیان هزاره در 1310 بود (ریاضی ، ص 227).

بتدریج نقش اجتماعی تیموریهای خراسان کاهش یافت و فقط به تأمین چند دسته سواره نظام و شرکت در بعضی از نزاعهای محلی محدود شد (کرزن ، ج 1، ص 272، 279). در عین حال ، در برخی از منابع ، نام شماری از متنفذان تیموری که در سالهای بعد حکومت و شهرت داشتند، ذکر شده است ( رجوع کنید بهافضل الملک ، ص 117ـ 118؛ چرچیل ، ص 107).

در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه قاجار، سرهنگ ییت تعداد آنان را شش هزار خانوار (ص 39) و افضل الملک در 1320، ده هزار خانوار (ص 116) تخمین زده است . در منابع بعدی و در سرشماریها، جمعیت تیموریها مشخص نشده است .

طوایف تیموری در انقلاب مشروطیت دخالتی نداشتند، اما در حوادث ناشی از تأثیرات جنگ جهانی اول در ایران ، به سبب تحریکات عمال انگلیس ، میان طوایف بربری و تیموری جنگ خونینی درگرفت که به پیروزی طوایف بربری انجامید ( ایران و جنگ جهانی اول ، ص 188ـ193، 201ـ202). در قیام ژاندارمری خراسان به فرماندهی محمدتقی پسیان * ، بعضی سران تیموری ، از جمله محمدابراهیم خان سردار نصرت و عباس خان سالار اشجع ، بنابه ملاحظاتی با وی همکاری کردند و بعضی دیگر همچون شوکت السلطنه ، داماد محمدرضاخان شجاع الملک هزاره ، در صف مخالفان او قرار گرفتند (میرزاصالح ، ص 77ـ 78، 101، 103؛ انقلاب خراسان ، ص 106ـ 108، 123، 219، 231ـ232، 271؛ بهار، ج 1، ص 145؛ آذری ، ص 298ـ301). در شورش ناموفق صولت السلطنة هزاره پس از شهریور 1320، گروهی از تیموریها نیز شرکت داشتند (بیات ، ص 34ـ 35).

امروزه محل اصلی سکونت تیموریها، تایباد و خواف و تربت جام؛ سيستان ؛ كرمان  است ، اما بیشتر آنان به سبب یکجانشینی ، در شهرهای مختلف ایران پراکنده شده اند.

منابع : علی آذری ، قیام کلنل محمدتقی خان پسیان در خراسان ، تهران 1329 ش ؛ چاپ افست 1352 ش ؛ اسکندرمنشی ؛ علیقلی بن فتحعلی اعتضادالسلطنه ، تاریخ وقایع و سوانح افغانستان ، چاپ میرهاشم محدّث ، تهران 1365 ش ؛ اعتمادالسلطنه ؛ غلامحسین افضل الملک ، سفرنامة خراسان و کرمان ، چاپ قدرت اللّه روشنی زعفرانلو، تهران : توس ] بی تا. [ ؛ مونت استوارت الفینستون ، افغانان : جای ، فرهنگ ، نژاد ( گزارش سلطنت کابل )، ترجمة محمد آصف فکرت ، مشهد 1376 ش ؛ انقلاب خراسان : مجموعة اسناد و مدارک سال 1300 ش ، چاپ کاوه بیات ، تهران : مؤسسة پژوهش و مطالعات فرهنگی ، 1370 ش ؛ ایران و جنگ جهانی اول : اسناد وزارت داخله ، چاپ کاوه بیات ، تهران : سازمان اسناد ملی ایران ، 1369 ش ؛ محمدتقی بهار، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران ، تهران 1323ـ1363 ش ؛ کاوه بیات ، صولة السلطنه هزاره و شورش خراسان در زمستان سال 1320 شمسی ، تهران 1370 ش ؛ تفصیل احوال تراکمه ، در گرگان نامه ، به کوشش مسیح ذبیحی ، چاپ ایرج افشار، تهران : بابک ، 1363 ش ؛ جورج پرسی چرچیل ، فرهنگ رجال قاجار ، ترجمه و تألیف غلامحسین میرزاصالح ، تهران 1369 ش ؛ علینقی بن اسماعیل حکیم الممالک ، روزنامة سفر خراسان ، تهران 1356 ش ؛ محمدرضا خسروی ، جغرافیای تاریخی ولایت زاوه ، مشهد 1366 ش ؛ روزنامة دولت علیّة ایران ، ش 509 (جمادی الا´خره 1278)، ش 647 (رمضان 1287)؛ محمدیوسف ریاضی ، عین الوقایع : تاریخ افغانستان در سالهای 1207ـ1324 ق ، چاپ محمد آصف فکرت ، تهران 1369 ش ؛ محمدتقی بن محمدعلی سپهر، ناسخ التواریخ ، چاپ جهانگیر قائم مقامی ، تهران 1337 ش ؛ عباس سعیدی ، سرخس دیروز و امروز: پژوهشی در جغرافیای تاریخی و انسانی سرخس ، تهران 1354 ش ؛ شاه حسین بن غیاث الدین محمد، احیاءالملوک ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران 1344 ش ؛ محمدجعفربن محمدحسین طرب نایینی ، جامع جعفری : تاریخ یزد در دوران نادری ، زندی و عصر سلطنت فتحعلی شاه ، چاپ ایرج افشار، تهران 1353 ش ؛ هنری فیلد، مردم شناسی ایران ، ترجمة عبداللّه فریار، تهران 1343 ش ؛ جرج ناتانیل کرزن ، ایران و قضیة ایران ، ترجمة غ . وحید مازندرانی ، تهران 1362 ش ؛ محمدخلیل بن داود مرعشی صفوی ، مجمع التواریخ ، چاپ عباس اقبال آشتیانی ، تهران 1362 ش ؛ محمدعلی منشی ، سفرنامة رکن الدوله به سرخس ، چاپ محمد گلبن ، تهران 1356 ش ؛ غلامحسین میرزاصالح ، جنبش کلنل محمدتقی خان پسیان بنابر گزارشهای کنسولگری انگلیس در مشهد ، تهران 1366 ش ؛ محمدابراهیم بن زین العابدین نصیری ، دستور شهریاران : سالهای 1105 تا 1110 ه . ق پادشاهی شاه سلطان حسین صفوی ، چاپ محمدنادر نصیری مقدم ، تهران 1373 ش ؛ چارلز ادوارد ییت ، خراسان و سیستان ، ترجمة قدرت اللّه روشنی زعفرانلو و مهرداد رهبری ، تهران 1365 ش .

 تارنمای دهستان لوتک منتخب این هفته سایت رادیو سیستان میباشد


با سلام و احترام

باستحضار سرور گرامی میرساند ، تارنمای شما منتخب این هفته سایت رادیو
سیستان میباشد. به همین منظور به اطلاع آن مدیریت محترم میرساند هدیه
ویژه ای از طرف سایت رادیو سیستان که شامل پنل طلایی سامانه ارسال پیام
کوتاه به همراه 3 خط اشتراکی ارسال پیام کوتاه میباشد، تقدیم حضور
میگردد.

لذا در صورت تمایل به دریافت سامانه با مراجعه به آدرس زیر ثبت نام
نمایید و سپس به ما اطلاع دهید تا تعرفه ویژه برای شما بدون هزینه اولیه
فعال گردد.

...............................
پشتیبانی :
0936434....

با تشکر
محمد رضا کوه کن
مدیر سایت رادیو سیستان

یعقوب لیث صفار ی :بنیان گذار استقلال ایران بعد از حمله وچپاول اعراب مسلمان


http://upload7.ir/images/47300906420327820160.gif



http://upload7.ir/images/44926546347413114360.gif

ورمال دهستان لوتك

http://upload7.ir/images/70489439919456327198.jpg


معرفی روستای ورمال دهستان لوتك  سیستان

 

روستای ورمال که در دهستان لوتک واقع شده است از نگاه کتاب جغرافیای نیمروز،

 تالیف ذوالفقار خان کرمانی که در سال 1288 ه . ق . از طرف ناصر الدین شاه قاجار به همراه هیات تعیین حدود مرز ایران وافغانستان به سیستان می آید به شرح ذیل میباشد :

 

ورمال= دو فرسخ سمت مغرب سکوهه واقع شده است وقریه معتبری میباشد ، قلعه وارگ هم دارد .

(درقسمت شمال قلعه -تصویر فوق ـ آسیاب بادی بسیار زیبایی خودنمای می کند که روزگار آباد وپررونق قلعه را به تصویر میگشد).

رعیت 235خانوار،

عدد نفوس 1257نفر،

سادات 7خانوار ،

کسبه 18 خانوار،

 نوکر دیوان ،سواره (اسب سوار)4 نفر

جمازه سوار(شتر سوار) 2نفر

زمین زراعت ،آنچه زراعت شده 240خرواربذر

بقدر 602 خروار بذرافشان

دیگر بار زمین دارند [که]اگر بخواهند زراعت نمایند،در ده پشت دشت واقع شده است

[ورمال بر] سرراه کرمان است ، یعنی هرگاه کسی بخواهد به سمت کرمان یا بندرات برود از ورمال آذوقه وآب برداشته به دهنه ترشاب نزدیکتر از راه سر شیله میباشد.

اغنام واحشام آبادی :

گوسفند: 750راس

ماده گاو : 425 راس

شتر: 28 نفر

اسب ومادیان : 45 راس

الاغ : 350  راس


این روستا در دهستان لوتک قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۹۳ نفر (۶۶خانوار) بوده‌است.

http://upload7.ir/images/81450154493096854631.jpg

 

ده رستم محمود  از نگاه تاریخ

معرفی ده رستم محمود( طایفه اویته)

 

ده  رستم محمود  در دهستان لوتک واقع شده است و از نگاه کتاب جغرافیای نیمروز،

 تالیف ذوالفقار خان کرمانی که در سال 1288 ه . ق . از طرف ناصر الدین شاه قاجار به همراه هیات تعیین حدود مرز ایران وافغانستان به سیستان می آید به شرح ذیل تعریف می شود :

 

ده رستم محمود طایفه اویته :

سید وملا : 2 خانوار

زارع : 28 خانوار

عدد نفوس: 126 نفر 

آنچه توسط رعیت ده زراعت شده : سه پاگاو ونیم .

آنچه توسط رعیت شهریاری زراعت شده سه پاگاو ونیم که جمعا برروی هم هفت می باشد .

هر پاگاوی 9 خروار سیستان ، با کلگیر 140 خروار تبریز بذر اضافه بر زمین زراعت خود جای 140 دیگر ملک دارند .

اغنام واحشام آبادی:

گوسفند:58 راس

گاو : 22 راس

الاغ : 42 راس

شتر: 4 نفر

اسب ومادیان : 2 راس

عوامل : 16 فرد

باغات تازه بنا کرده اند .

 

معرفي ده ماري ، دهستان لوتك  سيستان وبلوچستان  


ده ماری  از نگاه تاريخ ،............

 

ده ماری از توابع  دهستان لوتک مي باشد.

کتاب جغرافیای نیمروز،

 تالیف ذوالفقار خان کرمانی که در سال 1288 ه . ق .(1250.ه.ش.-1871م) از طرف ناصر الدین شاه قاجار به همراه هیات تعیین حدود مرز ایران وافغانستان به سیستان می آید درمورد ده ماري مي نويسد :

ماری سمت مغرب سکوهه [واقع شده است].

[از سکوهه 3 فرسخ وربع فاصله[دارد]

قلعه وامارت عالی داشته [است که ] در سر بلندی وتپه واقع شده و هم اکنون در زیر ریگ است .

در هذه السنه(1288ه.ق) از بابت ریگ زراعت نشده است که به قدر 500 خروار زمین داشته است .

قلعه رامرود در استان سیستان و بلوچستان

http://upload7.ir/images/09524842633734031080.jpg


قلعه رامرود در استان سیستان و بلوچستان
قلعه رامرود ، این قلعه در ۹۵ کیلومتری جنوب غربی شهرستان زابل و در محدوده تاسوکی قرار دارد .

پیشینه تاریخی
محمداعظم سیستانی در کتاب سیستان بعد از اسلام ، در مورد قلعه آورده است : قلعه فرخ و قلعه ترقون و خرابه های کندرک در امتداد قلعه رامرود ، آثار تاریخی متعلق به بعد از دوره تیمور می باشد .
در این منطقه وجود سفال های دور ایلخانی و دوره تیموری و همچنین کشف چینی های آبی ، سفید و ظروف زرین فام دوره صفوی ، نشان از آبادی این منطقه در آن زمان را دارد .

معماری
این قلعه به صورت چند ضلعی نامنظم میباشد و مجموعه اصلی قلعه از دو قسمت تشکیل شده که دور تا دور هریک را برج و باروی در بر گرفته است .
قسمت مرکزی و شمال غربی قلعه شامل یک محوطه بزرگ و رواق هایی با قوس هلالی در مجاور حصار قلعه وجود دارد .
در قسمت جنوب غربی ، آثار سه واحد کوره پزی به صورت پراکنده دیده می شود .
در بخش شرقی قلعه ، دو ساختمان منفرد وجود دارد که از لحاظ معماری با اهمیت است . یکی از این گنبد ساختمان ها از خارج با نقشه هشت ضلعی و از داخل گنبد چلیپایی می باشد

طايفه رامرودي منتسب به اين منطقه از دهستان لوتك مي باشند. و ...


http://upload7.ir/images/57544294178104912742.jpg

نخلستان   رخشانی واقع در لوتک

gggg.jpg

http://upload7.ir/images/05730400039779856463.jpg

وجه تسميه طوايف تيموري  سیستان و...(منبع : بنیاد دایره المعارف اسلامی)

وجه تسميه :


طايفه تيموري سيستان ودهستان لوتک

 

 


 

 

 

تیموری ، ایل ترک یا مغول تبار خراسان وسيستان وافغانستان  یکی از ایلات چهار اُویماق * / اُیمک . تیموری از چندین طایفة کوچک و بزرگ تشکیل شده است ، از جمله طایفة کودانی ، قلعه کوهی ، سلجوقی ، بَلاذینی ، سنگچولی / سنگشولی ، زوری ، شیخی ، میر نودوشی ، بزی ، یعقوب خانی ، سُنْقُر، وروتی /بروتی ( ایران و جنگ جهانی اول ، ص 201؛ انقلاب خراسان ، ص 231ـ232؛ ییت ، ص 34). به نوشتة منابع ، طوایف تیموری اغلب سنّی مذهب اند ( رجوع کنید به اعتمادالسلطنه ، ج 4، ص 1983ـ1984؛ فیلد، ص 299).

بنا بر روایات شفاهی ، تیمورلنگ پس از تصرف شام در نخستین سالهای قرن نهم ، طوایفی را که بعدها به نام او تیموری خوانده شدند، به سبب راهزنیِ کاروانهای حجاج ، از شام به اطراف بلخ تبعید کرد و پس از اینکه یکی از دخترانش را به عقد میرسید کُلال ، از مشایخ بلخ ، در آورد، این طوایف را به عنوان جهیزیة دخترش به میرسید کلال داد ( رجوع کنید به ییت ، ص 38؛ کرزن ، ج 1، ص 272). به نوشتة افضل الملک ، میرسید کلال ــ که به روایت دیگر میرشمس الدین محمد نام داشت و از اعقاب امام جعفرصادق علیه السلام تلقی می شد ــ در هرات خانقاه داشت و تیمورلنگ مرید وی بود (ص 116ـ117). پس از مرگ میرکلال ، این طوایف میان پسرانش تقسیم شد و چهار هزار خانوار از آنان نصیب سیدمیرشاه ، پسر میرکلال ، گردید. او نیز با اتباع خود از بلخ به هرات مهاجرت کرد (ییت ، همانجا).

نام طوایف تیموری ظاهراً نخستین بار در احیاءالملوک (شاه حسین بن غیاث الدین محمد، ص 283) در ضمن وقایع خراسان و سیستان در اواخر قرن دهم و اوایل قرن یازدهم ذکر شده است . میرکلال و اتباعش در جنگهای رستم میرزاصفوی والی قندهار، با ملک ظریف حاکم سیستان ، در 998 شرکت داشتند (همانجا). شاه عباس اول (حک : 996ـ 1038) سران طوایف تیموری را در 1007 به سبب شرکت در تصرف هرات تفقد کرد (اسکندر منشی ، ج 2، ص 573). در 1106، گروههایی از طوایف تیموری در جنگهای حاکم خراسان با شورشیان بلوچ به مدد وی شتافتند (نصیری ، ص 85). میر ویس افغان ، پدر محمود افغان ، در 1124 خسروخان سپهسالار (سردار اعزامی شاه سلطان حسین به قندهار) را کشت ، سپس گروههایی از تیموریها به اطاعت او در آمدند و بقیه به هرات و سیستان و کرمان و نواحی دیگر گریختند (مرعشی صفوی ، ص 17).

قبل از مهاجرت گستردة تیموریها به خراسان ، گروههایی از آنان در دشت بَکوا، واقع در مسیر جادة هرات به قندهار، چادرنشین بودند که امیران افغان آنان را به حوالی کابل تبعید کردند (ییت ، ص 12). گروهی دیگر نیز ساکن ناحیة دراواتِ (اعتضادالسلطنه ، ص 73: دهراوات ) قندهار بودند که بعدها به بادغیس و سرانجام به سرجام مهاجرت کردند (ییت ، ص 34ـ 35). چند هزار خانوار تیموری نیز در اطراف هرات و فراه به سر می بردند (همان ، ص 39؛ الفینستون ، ص 428). اغلب تیموریهای ساکن اطراف هرات و فراه در 1273 به خراسان مهاجرت کردند، اما دسته هایی نیز همچنان در هرات باقی ماندند که جمعیتشان در 1314ـ 1315 حدود دو هزار خانوار بود (ییت ، همانجا). گروهی دیگر از چادرنشینان تیموری تا آخرین سالهای قرن سیزدهم در ناحیة پنج دِه ترکمنستان و در حوالی رودخانه های مرغاب و کوشک زندگی می کردند، اما به سبب حملات ترکمنهای سارق ، آن ناحیه را ترک کردند ( تفصیل احوال تراکمه ، ص 165).

در آغاز سلطنت فتحعلی شاه قاجار (1212ـ1250) که هنوز قدرت قاجار در نواحی شرق ایران استحکام نیافته بود، قلیچ خان تیموری ، جد یکی از دو خاندان حاکم تیموریان ایران ، در هرات و نواحی آن حکومتی مستقل برپا کرد (طرب نایینی ، ص 107؛ ریاضی ، ص 6)، اما وی پس از سفر جنگی فتحعلی شاه به خراسان ، به محمدولی میرزا، حاکم خراسان ، پیوست و تا پایان عمر در خدمت دولت قاجاریه باقی ماند و بتناوب حاکم غوریان و باخَرْز و شهرِنو شد. ارگ خواف و ارگ رُشخوار از ساخته های اوست (سپهر، ج 1، ص 96، 163، 170، 177، 188؛ ریاضی ، ص 21؛ خسروی ، ص 80، 203). در 1272 میرعطاءاللّه خان ــ ایل بیگیِ تیموری و برادرزادة قلیچ خان که سقوط هرات را به دست شاهزاده حسام السلطنه کاملاً قریب الوقوع می دید ــ دست از محافظت هرات کشید و همراه با چهار هزار خانوار از تیموریها نزدیک اردوگاه حسام السلطنه چادر زد و ظاهراً از او حمایت کرد ( رجوع کنید به سپهر، ج 3، ص 254، 259). او بزودی به همراه دو هزارتن از ایل تیموری هرات را ترک گفت و با اتباعش در کوهْسرخِ کاشمر ساکن ، و چند سال بعد حاکم آنجا شد ( روزنامة دولت علیّة ایران ، ش 509، ص 3، ش 647، ص 4). دیگر تیموریهای ایران نیز در اطراف مشهد (حکیم الممالک ، ص 170)، سرخس ، مزدوران (منشی ،ص 24؛ سعیدی ، ص 184)، نیشابور و سبزوار سکونت داشتند (کرزن ، ج 1، ص 272).

تیموریهای باقی مانده در افغانستان ، ظاهراً از خدمتگزاران وفادار دولت افغانستان بودند. سردار عبداللّه خان تیموری هراتی ، حاکم قندهار، از فرماندهان جنگهای دولت افغانستان با شیعیان هزاره در 1310 بود (ریاضی ، ص 227).

بتدریج نقش اجتماعی تیموریهای خراسان کاهش یافت و فقط به تأمین چند دسته سواره نظام و شرکت در بعضی از نزاعهای محلی محدود شد (کرزن ، ج 1، ص 272، 279). در عین حال ، در برخی از منابع ، نام شماری از متنفذان تیموری که در سالهای بعد حکومت و شهرت داشتند، ذکر شده است ( رجوع کنید بهافضل الملک ، ص 117ـ 118؛ چرچیل ، ص 107).

در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه قاجار، سرهنگ ییت تعداد آنان را شش هزار خانوار (ص 39) و افضل الملک در 1320، ده هزار خانوار (ص 116) تخمین زده است . در منابع بعدی و در سرشماریها، جمعیت تیموریها مشخص نشده است .

طوایف تیموری در انقلاب مشروطیت دخالتی نداشتند، اما در حوادث ناشی از تأثیرات جنگ جهانی اول در ایران ، به سبب تحریکات عمال انگلیس ، میان طوایف بربری و تیموری جنگ خونینی درگرفت که به پیروزی طوایف بربری انجامید ( ایران و جنگ جهانی اول ، ص 188ـ193، 201ـ202). در قیام ژاندارمری خراسان به فرماندهی محمدتقی پسیان * ، بعضی سران تیموری ، از جمله محمدابراهیم خان سردار نصرت و عباس خان سالار اشجع ، بنابه ملاحظاتی با وی همکاری کردند و بعضی دیگر همچون شوکت السلطنه ، داماد محمدرضاخان شجاع الملک هزاره ، در صف مخالفان او قرار گرفتند (میرزاصالح ، ص 77ـ 78، 101، 103؛ انقلاب خراسان ، ص 106ـ 108، 123، 219، 231ـ232، 271؛ بهار، ج 1، ص 145؛ آذری ، ص 298ـ301). در شورش ناموفق صولت السلطنة هزاره پس از شهریور 1320، گروهی از تیموریها نیز شرکت داشتند (بیات ، ص 34ـ 35).

امروزه محل اصلی سکونت تیموریها، تایباد و خواف و تربت جام؛ سيستان ؛ كرمان  است ، اما بیشتر آنان به سبب یکجانشینی ، در شهرهای مختلف ایران پراکنده شده اند.

منابع : علی آذری ، قیام کلنل محمدتقی خان پسیان در خراسان ، تهران 1329 ش ؛ چاپ افست 1352 ش ؛ اسکندرمنشی ؛ علیقلی بن فتحعلی اعتضادالسلطنه ، تاریخ وقایع و سوانح افغانستان ، چاپ میرهاشم محدّث ، تهران 1365 ش ؛ اعتمادالسلطنه ؛ غلامحسین افضل الملک ، سفرنامة خراسان و کرمان ، چاپ قدرت اللّه روشنی زعفرانلو، تهران : توس ] بی تا. [ ؛ مونت استوارت الفینستون ، افغانان : جای ، فرهنگ ، نژاد ( گزارش سلطنت کابل )، ترجمة محمد آصف فکرت ، مشهد 1376 ش ؛ انقلاب خراسان : مجموعة اسناد و مدارک سال 1300 ش ، چاپ کاوه بیات ، تهران : مؤسسة پژوهش و مطالعات فرهنگی ، 1370 ش ؛ ایران و جنگ جهانی اول : اسناد وزارت داخله ، چاپ کاوه بیات ، تهران : سازمان اسناد ملی ایران ، 1369 ش ؛ محمدتقی بهار، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران ، تهران 1323ـ1363 ش ؛ کاوه بیات ، صولة السلطنه هزاره و شورش خراسان در زمستان سال 1320 شمسی ، تهران 1370 ش ؛ تفصیل احوال تراکمه ، در گرگان نامه ، به کوشش مسیح ذبیحی ، چاپ ایرج افشار، تهران : بابک ، 1363 ش ؛ جورج پرسی چرچیل ، فرهنگ رجال قاجار ، ترجمه و تألیف غلامحسین میرزاصالح ، تهران 1369 ش ؛ علینقی بن اسماعیل حکیم الممالک ، روزنامة سفر خراسان ، تهران 1356 ش ؛ محمدرضا خسروی ، جغرافیای تاریخی ولایت زاوه ، مشهد 1366 ش ؛ روزنامة دولت علیّة ایران ، ش 509 (جمادی الا´خره 1278)، ش 647 (رمضان 1287)؛ محمدیوسف ریاضی ، عین الوقایع : تاریخ افغانستان در سالهای 1207ـ1324 ق ، چاپ محمد آصف فکرت ، تهران 1369 ش ؛ محمدتقی بن محمدعلی سپهر، ناسخ التواریخ ، چاپ جهانگیر قائم مقامی ، تهران 1337 ش ؛ عباس سعیدی ، سرخس دیروز و امروز: پژوهشی در جغرافیای تاریخی و انسانی سرخس ، تهران 1354 ش ؛ شاه حسین بن غیاث الدین محمد، احیاءالملوک ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران 1344 ش ؛ محمدجعفربن محمدحسین طرب نایینی ، جامع جعفری : تاریخ یزد در دوران نادری ، زندی و عصر سلطنت فتحعلی شاه ، چاپ ایرج افشار، تهران 1353 ش ؛ هنری فیلد، مردم شناسی ایران ، ترجمة عبداللّه فریار، تهران 1343 ش ؛ جرج ناتانیل کرزن ، ایران و قضیة ایران ، ترجمة غ . وحید مازندرانی ، تهران 1362 ش ؛ محمدخلیل بن داود مرعشی صفوی ، مجمع التواریخ ، چاپ عباس اقبال آشتیانی ، تهران 1362 ش ؛ محمدعلی منشی ، سفرنامة رکن الدوله به سرخس ، چاپ محمد گلبن ، تهران 1356 ش ؛ غلامحسین میرزاصالح ، جنبش کلنل محمدتقی خان پسیان بنابر گزارشهای کنسولگری انگلیس در مشهد ، تهران 1366 ش ؛ محمدابراهیم بن زین العابدین نصیری ، دستور شهریاران : سالهای 1105 تا 1110 ه . ق پادشاهی شاه سلطان حسین صفوی ، چاپ محمدنادر نصیری مقدم ، تهران 1373 ش ؛ چارلز ادوارد ییت ، خراسان و سیستان ، ترجمة قدرت اللّه روشنی زعفرانلو و مهرداد رهبری ، تهران 1365 ش .



منبع : بنیاد دایره المعارف اسلامی

 

 

 

 


طایفه گرگیج دهستان لوتک


طایفه گورگیج




 طایفه  گورگیج  یکی از  تیره های   ایل  رخشانی است که وچه تسمیه آن بشرح ذیل است:



در خصوص وجه تسمیه هر طایفه، مردم آن زمان یکی از خصوصیات بارزی که در بین افراد وجود داشت او را با همان صفت صدا می زدند تا اینکه کم کم بعنوان قوم والقاب نامیده می شد، مثلا در زمان قاجاریه دولتی ها وافراد نظامی به سرزمین بلوچستان می آیند و مردم با شنیدن آوازه ی آنها، آنان را «قجر» می گفتند و این اسم سر زبان مردم بلوچ گردید وتا کنون هم این مردم به فارسی زبانان «گجر»می گویند.

قویترین ادله برای تسمیه طایفه «گورگیج»  از خود شکل نوشتاری کلمه می باشد که از دوکلمه ی (گور+گیج) ساخته شده است که براساس ساختار نوعی صفت می باشد.«گور»دو معنی مستقل دارد :1-  نوعی حیوان 2- قبر و « گیج» نیز از مصدر «گیجیدن» ودر زبان بلوچی به معنی سقط جنین کردن حیوانات گفته می شود ،که باتوجه به روایت شفاهی داستان در بارهی کلمه ی گور معنی اول بیشتر سنخیت دارد و حکایت از این قرار است که در ایام قدیم یکی از سوارکاران و دلیران قوم بلوچ در میدانی بزرگ درحضور سایر طوایف بلوچ گوری را دنبال میکند و آنرا در اندک زمان می گیرد و گویند که آن گور سقط جنین نیزمی کند - در صورتی که پهلوانان دیگر در این میدان از چنین کاری عاجز و عدم آمادگی می کردند- در این میدان آزمایش، عمامه و کمربند پهلوانی به وی بسته می شود و می گویند ای حسن تو نه تنها گورگیر بلکه گورگیج نیز هستی.  حسن فرزند نوت و نوت فرزند نوت بندگ می باشد و تاریخ گورگیج از حسن شروع می شود و پدر حسن از طایفه «رند» می باشد  کم کم لقب «گورگیج» به فرزندان ونوادگان ایشان داده می شود. ناگفته نماند گور نوعی آهوی ماده می باشد که بدون شاخ و کمی از آهوهای معمولی کوتاهتر اما خپل تر می باشد که در کوه های « دادار و سیبی » این نوع آهو یافت می شود

و این نوع آهو در باغ ها ی وحش پاکستان یافت می گردد

 

 

امتیازات خاصی که این طایفه داشته و بر مبانی یک اصل اساسی دینی و ملی ومیهنی است که به چند مورد خاص  فهرست وار اشاره می گردد:

1-    نگاه تعصب آمیز که لطمه ای  به هنر انسان بودن وارد می نماید در بین طایف گرگیج وجود نداشته است

2-    تعصب میهن پرستی، ملی گرایی افتخار به سرزمین و ولایت خویش و حفظ تمامیت ارضی از خصایص انحصاری این طایفه بوده است حتی در مواقع بحرانی وشرایط حاد.

3-    در کوتاه نمودن دست استعمار گران از تصرف سرزمین سیستان و بلوچستان نقش اساسی ومهمی داشته اند

4-    بزرگترین مخالف رژیم طاغوتی بوده اند و به همین دلیل نه اهل باج بوده اند ونه خراج یعنی نه باج می داده اند ونه می گرفته اند حتی با داشتن قدرت!

5-    بسی جای افتخار است که هیچ فردی از اینطایفه با نظام جمهوری اسلامی عناد نداشته و همه ی آنان در سایه نظام و با دلبستگی خاص زندگی می کنند به طوریکه حتی یک پناهنده که مخالف نظام باشد در کشورهای دیگر زندگی نمی کند.

6-     تعصبات نابجا دربین اینان وجود ندارد در بین این طایفه، بلوچ وفارس، شیعه وسنی وجود دارد و بیشترین تاکیدات بر روی مشترکات دارند و دامنه ی اختلافات قومی و مذهبی در بین انان موردی هم مشاهده نمی شود

7-    نزدیکترین مرزدارانی هستند که کمترین فاصله با نوار مرزی را دارند  و همیشه کمر همت را برای صیانت از وطن بسته و این عزم راسخ آنان برای مرزبانی و مرزداری بدون داشتن هرگونه توقعی از نظام، روزبه روز افزایش یافته است

 

از افراد سرشناس این طایفه در لوتک از نظر گرگیج (نظر جنگیان ) میتوان نام برد

 

طایفه شیرزایی(نارویی)دهستان لوتک


طایفه شیر زایی (شیر زهی- شیران زهی - شیرخان زهی - شیرزی-شیرانی )

یکی از  مهمترین ومعروفترین 


تیره های ایل بزرگ نارویی استان سیستان وبلوچستان می باشد.



بخش اول : شیرزایی های سیستان

 

سر سلسله این طایفه مردی به نام شیرخان یا سخی شیرخان در عصر خودش از معروفیت

 خاصی برخوردار بوده به خصوص در مورد نان دهی و زهد و تقوی از وی داستان هایی به جا

مانده اما در حال حاضر سند و مدارک زنده ای موجود نیست . گویند روزی سخی شیر خان

همراه بستگانش که کلا به شغل دام داری و پرورش دام اشتغال داشته اند از محلی به محل دیگر

کوچ و در این کوچ بایستی از مناطق کویری و بی آب و علفی گذر کنند از طوایف بلوچ آن

زمان که گویا سنجرانی  بوده اند تصمیم می گیرند  در بین راه در محل بیابان  با لشکریانی ,شیر

خان را غافل گیر که از عهده پذیرایی مهمانانش بر نیاید و جهت وی شرمندگی و سرشکستگی

بوجود بیاورند از این رو با تعداد بی شماری در یک منطقه بی آب و علف به کوچ شیرخان

ملحق می شوند سخی شیرخان سخاوتمند به بستگانش که آن زمان با آسیاب های دستی گندم آرد

می کردند دستور می دهد تمام آرد و آب چوب چادر ها را جمع آوری و با پختن یک عدد نان به

نام    « کماچ» که به بلوچی « وری» می گویند و زبع یک نفر شتر جوان که کل گوشت آن

شتر هم داخل دیگ های بزرگی به تبخ می رسد از مهمانان ناخوانده اش چنان پذیرایی که نه

شیرخان بلکه خود آنان سر افکنده و شرمنده می گردند و قسمت قابل ملاحظه ای از نان و

گوشت هم به مصرف نمیرسد و لشکریان فضول باشی با سر افکندگی محل را ترک و از آن

روز سخی شیرخان به نام شیرخان یک نانی معروف می گردد دیگر نقل و قولی که از وی شنیده

شده در یکی از کوچ هایش در محلی سخت و دشوار آب و آذوقه آنها به اتمام می رسد سر انجام

سر صدای همسایگان و بستگانش از تشنگی بلند و اظهار ناراحتی و غوغا و دلتنگی بوجود می

آید سر انجام در محل باتلاقی دستور اطراق کوچیان را می دهد سخی شیرخان که عرصه بر

اقوام خویش ناگوار می بیند در گوشه ای خلوت پتو روی خودش می اندازد و با خدای خویش به

راز و نیاز می پردازد لحظه ای بعد از مرهمت الهی لکه ی ابر سیاهی از طرف قبله نمایان و

بر سر کوچیان میریزد و چنان می بارد که تمام زمین های اطراف را آب فرا می گیرد که

همسایگان و بستگانش چندین روز به خوشی در آنجا زندگی می کنند از داستان های دیگری که

در مورد این مرد بزرگوار تعریف شده است هنگام فرا رسیدن مرگش به خویشان

و فرزندانش وصیت می کند بعد از فوتم جسد مرا روی تپه ای که کنار رودخانه است بگذارید

پس از اینکه چند عدد کبوتر دور جنازه ام فرود آمداند و پرواز کردند مرا در همان محل به خاک

بسپارید . که این کار هم بعد از فوت نام برده به وقوع پیوسته است . 


از افراد سرشناس طایفه شیرزایی(نارویی) دهستان لوتک از غلامرسول زیبنده وغلامرضا

راشکی نام برد که از منطقه شهرکی ونارویی - قلعه نو -

به این منطقه کوچیده اند.


بخش دوم : شیرزایی های بلوچستان (شیرانی)




شیرانی نام تیره ای از طایفه نارویی است که در بلوچستان جنوبی ایران(مکران)  حدود 300

سال بر بلوچستان حکومت کرده اند


حوزه ی تحقیق محدوده ای است که تابع حکومت بنت در زمان خاندان شیرانیها است و آن شامل منطقه ای است

بنت و دشتهای که تابعی از بنت است ،فنوج و کتیج که در اسناد از آنها به عنوان فنوج ویشته هم نامبرده می شود.

این منطقه در جنوب غربی بلوچستان قرار دارد و در تقسیمات کنونی کشور دهستا نهای بنت و فنوج و کتیج تابع بخش بمپور از شهرستان ایرانشهر ،و دشتهای تابع شهرستان چاه بهار می باشد.

دامنه ی حکومت بنت تا زمان علیخان ،آخرین حاکم خاندان شیرانیهای محدود به دو منطقه ی بنت و دشتها بود .با مرگ محمد خان شیرانی حاکم فنوج و کتیج نیز جزو قلمرو حکومت بنت شد.



قلمرو حکومت بنت در زمان علیخان نقدی محدود بود ،از جنوب به دریای عمان حد فاصل رود خانه های رابچ و سدیچ ،از شمال به مناطق دلگان و مسکوتان ،از شرق به مناطق لاشار و مسکوتان ،واز غرب به کوههای بشاگرد از ناحیه تنگ تامیهان

مناطق فنوج و کتیج کوهستانی هستند. وهوای انها از دیگر قسمتهای حوزه تحقیق خنک تر است .فنوج در حد بالای حوزه ه ی آبریز رودخانه رابچ واقع ،و شامل یک فرورفتگی است که از شرق به غرب کشیده شده است.ارتفاع آن از سطح دریا 800متر .تمام این دو منطقه آبی است که توسط چشمه های ،قنوات و رود خانه های آبیاری می شوند .مهمترین محصولات آن ها خرما ، ذرت و گندم است .علاوه بر آن کشت برنج در فنوج ،در توتون در کتیج اهمیت بسزائی دارند ،خرمای در امتداد رودخا نه ها قرار دارند،و در پاره ای آر آنها تمامی زمین های روستا به وسیله ی آب همان رود خانه مشروب می شوند.

فنوج در دامنه ی کوه سفید واقع است.راه ارتباطی فنوج جاده ای است خاکی به طول 90کیلومتر از ده اسپکه – که در 120کیلومتری شهرستان ایرانشهر قراردارد.ده فنوج وده کتیج نیز توسط جاده ای به طول تفریقی 60کیلومتر به دیکدیگر مرتبط می باشند .راه ارتباطی بنت و فنوج نیز جاده ای است مال رو در پیچ و خم رودخانه رابچ .این رودخانه در منطقه ی فنوج به نام رود خانه فنوج و در نزدیکی بنت به نام رود خانه ی بنت خوانده می شود.

                                         دوشیزه شهید عشق

اولین  زن  شاعره  پارسی  گوی  سیستانی


اولین زن شاعره پارسی گوی ایران



                         



دوشیزه شهید عشق




رابعه قصداریه , دوشیزه شهید عشق , از شهر قصدار سیستان بود وشیخ عطار نیشابوری داستانش را اینگونه آورده است :

قصدار شهری(در سیستان بزرگ) در مرکز شمالی بلوچستان پاکستان کنونی  که در سده های پس از اسلام قصدار نامیده می شد واکنون خزدار نامیده می شود (پاکستانی ها خضدار می نویسند).

او از خاندانهای حاکم منطقه سیستان بود . که قبیله اش در خزدار جاگیر شده بودند .

پدر وبرادرش به دنبال یکدیگر حاکمان خضدار بوده اند.

وی به اتهام عاشق بودن به فرمان برادرش – حاکم قصدار – بازداشت ومحاکمه می شود.

اورا به گرمابه افکنده ورگش را زدند تا در گرما وبخار جان دهد .

وی دیوار گرمابه را با اشعاری که به خونش نوشت رنگین کرد:



زخون جوهر ز انگشتش قلم کرد

در ودیوار  گرمابه رقم کرد

به خون خود همه دیوار بنوشت

به درد دل بسی اشعار بنوشت

که گر عاشق شدن بر زن حرام است

بنای  کاخ  گیتی  ناتمام  است

من اندر  آتش  و در اشک ودر خون

برفتم زین جهان جیفه بیرون

مگر کاین عشق آتش بر فروزد

همه خامان عالم را بسوزد



و این غزلها بدو منسوب ‌است:

 

 


مرا بعشق همی متهم کنی به حیل                چه حجت آری پیش خدای عزوجل
به عشقت اندر عاصی همی نیارم شد           بذنبم اندر طاغی همی شوی بمثل
نعیم بی تو نخواهم جحیم با تو رواست         که بی تو شکّر زهر است و با تو زهر عسل
بروی نیکو تکیه مکن که تا یکچند           به سنبل اندر پنهان کنند نجم زحل
هرآینه نه دروغ است آنچه گفت حکیم        فمن تکبر یوماً فبعد عز ذل

از اشعار رابعه قزداری
عشق او باز اندر آوردم به بند              کوشش بسیار نامد سودمند
عشق دریایی کرانه ناپیدا                   کی توان کردن شنا ای هوشمند
عشق را خواهی که تا پایان بری         بس که بپسندید باید ناپسند
زشت باید دید و انگارید خوب            زهر باید خورد و انگارید قند
توسنی کردم ندانستم همی                کز کشیدن تنگتر گردد کمند

ز بس گل که در باغ مأوی          گرفت چمن رنگ ارتنگ مانی گرفت
صبا نافهٔ مشک تبت نداشت           جهان بوی مشک از چه معنی گرفت
مگر چشم مجنون به ابر اندر          است که گل رنگ رخسار لیلی گرفت
بمی ماند اندر عقیقین قدح           سرشکی که در لاله مأوی گرفت
قدح گیر چندی و دنیی مگیر           که بدبخت شد آنکه دنیی گرفت
سر نرگس تازه از زرّ و سیم           نشان سر تاج کسری گرفت
چو رهبان شد اندر لباس کبود           بنفشه مگر دین ترسی گرفت


و:


الا ای باد شبگیری پیام من به دلبر بر

بگو آن ماه خوبان را که جان با دل برابر بر

به قهر از من فگندی دل بیک دیدار مهرویا

چنان چون حیدر کرار در ان حصن خیبر بر

تو چون ماهی و من ماهی همی سوزم

بتابد بر غم عشقت نه بس باشد جفا بنها دی از بربر

تنم چون چنبری گشته بدان امید تا روزی

ززلفت برفتد ناگه یکی حلقه به چنبر بر

ستمگر گشته معشوقم همه غم زین قبول دارم

که هرگز سود نکند کس بمعشوق ستمگر بر

اگر خواهی که خوبانرا بروری خود به عجز آری

یکی رخسار خوبت را بدان خوبان برابر بر

ایا موذ ن بکار و حا ل عا شق گر خبر داری

سحر گاها ن نگاه کن تو بدان الله اکبر بر

مدارای (بنت کعب) اندوه که یار از تو جدا ماند

رسن گرچه دراز آید گذ ردارد به چنبر بر
















متن کامل زندگی نامه در ادامه مطلب

منبع :کتاب یعقوب لیث (پادشاه عدالت گرا) امیرحیسن خنجی

:.       صفا، ذبیح الله (1375). تاریخ ادبیات در ایران، جلد اول، تهران، نشر اندیشه،  ص 449-451.

2.       خانلری، زهرا (1334). داستان های دل انگیز ادبیات فارسی: بکتاش و رابعه، سخن، دوره ششم، اردیبهشت ماه، ص 220-213.

3.       عطار نیشابوری، شیخ فریدالدین (1355). الهی نامه، تهران. ص 356- 374.

  1. مهستی، بزرگ بانوی رباعی، کتاب ماه ادبیات وفلسفه، آذر 1382، ص 95-92.


ادامه نوشته

چشم مصنوعی شهرسوخته دهستان لوتک


ااا

 ایران بانو برخیز چشم درچشم نگاهم کن و با من سخن بگو ،خود می دانم فرزندان شایسته آن تمدن غنی نیستیم ،کارمان شده تقلید و مصرف و چشم براه اختراعات و مصنوعات آن سوی وطن . ناغافل از میراث گرانسنگ و ریشه های مان که زیر پایمان چه گنج های فرهنگی که قرار نگرفته است و از آن بهره ای نمی جویم .باید خود برخیزیم چون خودمان زیر خروارها رخوت و تنبلی مدفونیم تو زنده ای و ما مرد ه یم، ما مردگان متحرک باید زنده شویم تا ایران و اصالتمان را بازیابیم .


به ادامه مطلب بروید:

 ایران بانو برخیز چشم درچشم نگاهم کن و با من سخن بگو ،خود می دانم فرزندان


ادامه نوشته

قلعه رستم  لوتک>مرکزطوایف -رییسی -رامرودی-چاری -سیستان وبلوچستان.

 

طایفه رییس = رئیسی, رامرودی ,چاری

طايفه رييسي سيستان

       طايفه رامرودي سيستان

                طايفه چاري سيستان

براساس مدارک موجود محل اولیه ریسی ها که طایفه اصیل سیستانی اند ,جنوبی ترین قسمت سیستان قدیم یعنی جنوب شرقی سیستان تا حوالی بمپور بوده است .

روایتی که در میان مطلعین طایفه موجود است از آن حکایت دارد که کیانیها در شمال سیستان ورییسی ها در جنوب سیستان صاحب اختیار ومالک بوده اند وبدین ترتیب نوعی رقابت فشرده در میان این دو طایفه اصیل سیستانی وجود داشته است ,که هر یک نیمی از زمینهای حاصلخیز ومعتبر نیمروز را از آن خود ساخته وطبعا قبایل دیگر را به خدمت می گرفته است .

نفوذ وپراکندگی غزها که به همجواری آنان با رییسی ها انجامید کار را به مواصلت های متقابل کشانید ,بطوریکه در نسل های بعدی این گمان پدید آمد که نژادا خود را از غزهای اصیل بدانند.

به تدریج که قدرت کیانیان فزونی یافت ضعف وزوال بیشتری نصیب این طایفه شد ودر ادوار بعدی تا مرحله ای تنزل یافتند که کمر به خدمت طایفه غالب یعنی کیانیان بستند.

واز آنان حکم میگرفتند .

در عین حال به شواهد تاریخی موجود تا نیمه اول قرن یازدهم وحتی یک قرن ونیم بعد از آن که حوضدار وکندر ورامرود را خللی در وضع آبرسانی انهار پدید نیامده بود از رفاه ونعمت نسبی برخوردار وسیادت وریاست خودرا به رییسی های سرحد,جالق وسراوان ,همچون ادوار گذشته حفظ کرده بودند.

بر مبنای مضمون کتاب احیاء الملوک در رامرود ابتدا شاه منصور وپس از وی پسرش رییس احمد وبعد از او پسرش رییس چاری وبعد از پسرش رییس احمد بزرگ وکلانتر قوم بوده اند.

رییس علی ورییس عارف ورییس خسرو نیز در زمره نام آوران این طایفه بوده اند که در رامرود هریک به نوبه خود بزرگ وسرکرده قوم بوده است .

در حوضدار ,ابتدا رییس شادی بعنوان بزرگ وکلانتر قوم نام برده میشود

که بعد از وی پسرش شیوه پدر را در پیش میگیرد.

رییس غلامعلی ورییس فیروزشاه ورییس جمال از جمله بزرگان طایفه اند که در کندر علم بزرگی وسروری قوم را بر دوش می کشیدند.

حدودا بین سالهای 1161تا 1180 هجری قمری که زمان اوج قدرت سربندیها در سکوهه بود یک وصلت سیاسی وخونین منجر به تباهی وآوارگی رییسی ها وکوچ کلی به سمت سرحدوسراوان وجالق واطراف بمپور وکابل گردید .

در همین سالها بود که غلام شاه بزرگ طایفه سربندی ,دختر شاه رستم رییسی را برای پسرش محمدرضاخان اول خواستگاری نمود.

این وصلت یا ازدواج اجباری علیرغم مخالفت شاه رستم رییسی انجام گرفت .

{غلام شاه سرابندی وافرادش}که از پیش مسلح شده بودند به قلعه تاخته ,در نبردی سخت وغافلگیرانه شاه رستم کشته ورییسی ها از قلعه متواری شدند ,باافتادن قلعه رستم به دست سربندی ها ,جماعتی از طایفه رییسی مبادرت به تخریب بند کمال خان ورزیده ,آب را از رودخانه حوضدار انداخته مایه خشکی وتباهی منطقه شدند.

از آن پس بسیاری از رییسی ها راهی کابل شده در سایه شایستگی ولیاقت ذلتی خویش به مدارجی نائل آمده واینک اولادشان در کابل ساکن اند.

سالها بعد گروه اندکی از کابل به سیستان مراجعت نموده اند.

امروزه افراد نجیب وسربه راه این طایفه اصیل سیستانی بی خبر از گذشته افتخار آمیز اجدادشان در منطقه شیب آب وشماری نیز در بخش شهرکی ونارویی روزگار میگذرانند.

در حالیکه جمع کثیری از آنها راهی دیار غربت شده یا به بلوچستان کوچ کرده ,هویت اصلی خویش را از یاد برده اند.

طایفه رامرودی در روستای جزینک، شهرک و روستای عباس رامرودی از توابع برج میرگل زابل سکونت دارند. این طایفه اعتقاد دارد که از افغانستان به سیستان کوچ کرده‌اند. اکنون مرکز سکونت رامرودی‌ها در منطقه تپه سرخ و بخش شیب آب زابل و جزینک می‌باشد.

عده‌ای معتقد هستند که از افغانستان مهاجرت کرده‌اند درحالیکه این طایفه از اقوام اصیل سیستان هستندوخاستگاه اولیه آنها یعنی رامرود در ناحیه مجاور حوضدار وکندر کاملا مشخص وآثار آن پابرجاست و امروزه بسیاری از آنها دراستان گلستان ساکن هستند و به طوایف رمرودی, نمردودی وامرودی منشعب شده‌اند

زبان   سیستانی   ‘اززبانهای اصیل ایرانی   میباشد.

ضرورت پاسداری از زبان سیستانی با3گویش( زابلی وبلوچی وبراهویی)

 

 

هر قوم و ملتی به همان اندازه که مرزهای زندگی مادی و تفکرات معنوی خود را گسترش می دهد زبان خود را توانا تر و عمر آن را درازتر می نماید زیرا همانگونه که آشکار است و همگان به آن پی برده اند زبان پدیده ایست همچون موجودات زنده ٬ روزی هستی می یابد ٬ مدتی چند به حیات خود ادامه می دهد و چون مناسبت و سرزندگی خود را از دست داد عمرش به سر می رسد . طول عمر هر زبانی ٬ بسته به نیروی حیاتی و قوه ابداع و خلاقیت اهل آن زبان است .

 

 

اهل زبان را می توان به ساکنان شهر هایی تشبیه کرد که معماران آن زبان ساخته اند و این معماران کسانی نیستند جز شاعران ٬نویسندگان ٬ علما و متفکران آن قوم . معماران زبان اصیل سیستانی نیز متفکران و بزرگان این قوم در هزاران سال پیش اند که کلمه به کلمه این زبان را همچون معماران ماهر کنار هم چیده اند و دلیل بقای این زبان نیز مهارت معماران گذشته آن بوده و بس .

 

 

اکنون وظیفه ما ساکنان شهر زبان سیستانی پاسداری و حراست از میراث گران قدریست که این بزرگان از خود به یادگار گذاشته اند . بدیهیست که اهل این شهر ( شهر زبان سیستانی ) در آستانه ورود به قرن بیست و یکم ٬ با نیاز ها و مسائل خاصی مواجهند که ناچار باید به وسعت و ظرفیت آن بیافزایند اما نه بگونه ایی که این میراث گرانبها ی بجا مانده از نیاکانمان را ویران نموده و از ساختارهای نحوی اصیل سیستانی به آسانی بگذریم زیرا برماست که با استفاده از ساختار ها و صرف و نحو های اصیل سیستانی در لغات وارد شده در این زبان ٬ آن را همچنان اصیل و سالم نگه داشته تا مبادا در آینده روزی فرا رسد که سیستانی زبانان به واقع سیستانی صحبت نمی کنند و دو سیستانی زبان هم را نمی فهمند .

 

 

زبان سیستانی زبانیست که اندیشه ٬ هویت و قومیت ما را شکل داده و دست کم با برخی از ظریفترین و ژرف ترین جنبه های معنوی آن یکی شده است . از این روست که اگر زنده ترین و خلاق ترین انگلیسی زبانان و فارسی زبانان و عرب زبانان جهان گرد آیند و همه توانایی های زبانی خویش را روی هم ریزند قادر نخواهند محتوای اندیشه و تفکرات معماران زبان سیستانی را بدرستی در ظرف زبانی دیگر بیان کنند .

 

آرامگاه یعقوب لیث (پدرزبان پارسی پس از اعراب) درخطر انهدام است.


یعقوب لیث صفار نخستین کسی بود که زبان پارسی را ۲۰۰ سال پس از ورود اسلام به ایران، به عنوان زبان رسمی ایران اعلام کرد و پس از آن دیگر کسی حق نداشت در دربار او به زبانی غیر از پارسی سخن بگوید. دکتر محسن ابوالقاسمی در کتاب "تاریخ زبان فارسی" آورده‌است: «در سال ۲۵۴هجری، یعقوب لیث صفار، دولت مستقل ایران را در شهر زرنج سیستان تاسیس کرد و زبان فارسی دری را زبان رسمی کرد که این رسمیت تا کنون ادامه دارد.»

به گزارش مهر، آرامگاه یعقوب لیث صفاری که با شماره 2550 در آثار ملی ایران به ثبت رسیده است در روستای شاه‌آباد در ده کیلومتری دزفول، سمت راست جاده دزفول به شوشتر قرار دارد. کنار این آرامگاه بازمانده‌های شهرجندی شاپور دیده می‌شود. همچنین در بخش غربی شهر دزفول از مسیر اندیمشک به دزفول تندیس عظیم یعقوب لیث که سوار بر اسب می تازد نصب شد است.

آرامگاه یعقوب لیث صفاری که با شماره 2550 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده وضعیت مناسبی ندارد و در ضریح آهنی مقبره آن از چوب صندوق میوه برای اتصال بخشهای مختلف استفاده شده و روی آجرها و دیوار قدیمی آرامگاه نیز میخهایی زنگ زده و تارعنکبوت جلب توجه می کند.

طایفه لک زایی دهستان لوتک و نیمروز

(عکس ضلع جنوبی قلعه رستم -دهستان لوتک)

 

 

این طایفه در عصر پهلوی از مناطق لاش وجوین افغانستان وارد منطقه سیستان گردیدند واز آن پس در صحنه سیاسی واجتماعی منطقه حضور چشمگیر وفعال داشته اند.

لازم به ذکراست که مناطق لاش وجوین  - چخانسور-هرات - قندهار- نیمروز- زابلستان وفراه و... جزء خاک سیستان بزرگ  بوده اند که در گذشته به علت بی لیاقتی ناصر الدین شاه قاجار وبا خدعه ونیرنگ انگلیسی ها از پیکرکشور عزیزمان - ایران -جدا وضمیمه خاک کشور جدید التاسیس افغانستان گردیده وپیکر ایران راداغدار نموده اند.لذا کلیه  مناطق فارسی زبان موجود در خاک افغانستان جزءی از خاک میهن عزیزمان بوده است که بسیاری از طوایف موجود در سیستان فعلی پس از ایجاد کشور افغانستان حدود 100 سال قبل برای اینکه ملیت ایرانی خود را از دست ندهند به سیستان فعلی کوچیده اند.و در این گوشه از ایران افتخار آفرینی نموده اند.

این طایفه پس از اسکان در منطقه قلعه رستم برای اینکه آب رودخانه هیرمند را به زمینهای مزروعی خویش منتقل نمایند واز این را ارتزاق نمایند  ،اقدام به ایجاد نهری در امتداد دشت روستای لوتک منتهی به قلعه رستم به طول 25 کیلومتر می نمایند ،که هنوز آثار آن قابل تشخیص وبه نووریا نهر فراری ها معروف است.

مردان زحمت کش این طایفه پس از گذشت 5 سال توانستند باابزار بسیار ساده وابتدایی مثل بیل وتیشه کندن این نهر را به اتمام  برسانند.

ولی به دلیل عدم بررسی علمی در ایجاد این نهرو پایین آمدن سطح آب رودخانه هیرمند هیچگاه نتوانستند این نهر را به آب ببندندوبدون استفاده به تاریخ سپرده شدوزحمات چندین ساله آنان عقیم ماند.

پس از شکست لک زایی ها در این جنگ نابرابر با طبیعت ،عده زیادی از افراد این طایفه به مناطق داخلی سیستان وشمال ایران واصفهان وسرخس کوچ نمودند

وبرخی در همان مکان برای همیشه رحل اقامت گزیدند واز طریق دامداری امرار معاش  میکنند.

غلامعلی رییس الذاکرین در این باره اینگونه می نویسد:

 

(((اختلاف قومی بین علی یاورخان لک زایی با یکی از اقوام همجوار وی در منطقه لاش وجوین برسر ملکی که موجب نزاع بود کار آنان را به جنگ مسلحانه کشید ودر نتیجه شماری از افراد دو طرف کشته شدند .

علی یاورخان واقوام وابسته وی که جمعا حدود 500خانوار بودند ضمن جنگ وگریز خود را به ایران رسانیده در مناطقی از توابع بیرجند بطور موقت استقرار یافتند .

دولت وقت ایران به آنان پیشنهاد نمود تا در مازندران وفارس سکونت اختیار کنند.

اما علی یاورخان صرفا به قصد آنکه بتواند از دشمنان خویش انتقام بگیرد در خواست نمود که به آنان اجازه داده شود تا در سیستان اسکان داده شوند.

این امر مورد قبول  مسؤلین قرار گرفت واو به همراه وابستگاه خود در منطقه قلعه رستم [–ازتوابع دهستان لوتک –قلعه شاه رستم رییسی بزرگ طوایف رییسی ورامرودی بلوچستان وافغانستان وسیستان]سکونت اختیار کرد.

وبرای مدتی مورد حمایت مادی دولت قرار گرفت .باتوجه به اینکه منطقه قلعه رستم نمی توانست جوابگوی تامین مایحتاج آنان باشد بعد از آنکه عموما به تابعیت دولت ایران در آمده وشناسنامه در یافت داشتند شماری از خانواده های وابسته به منطقه محمد آباد بولائئ[شهر محمدآبادفعلی سیستان]وشماربیشتری به مناطق سرخس ومازندران وسایر ناطق سیستان کوچ نمودند.

اما خود علی یاورخان به اتفاق گروه اندکی از وابستگان نزدیک خویش در قلعه رستم باقی ماند .

مواصلت های متقابلی که بین افراد این طایفه وقبایل بومی سیستان صورت پذیرفت این قوم را به یک قوم کاملا ایرانی مبدل ساخته

است ))).[زادسروان سیستان-غلامعلی رییس الذاکرین.ص207]

علی یاورخان تاپایان عمرش مترصد فرصتی بود تا بتواند از دشمنانش انتقام بگیرد ،ولی هیچ گاه در فکر مراجعت به افغانستان نبود ،چون خودش را ایرانی میدانست ومیگفت : حاضرم در خاک ایران با فقر وتنگدستی بسر برم ولی هیچگاه تحت حاکمیت حکام بی اصل ونصب افغانی نباشم .

وی همواره به ایرانی بودن خویش فخر می ورزید ومیگفت عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد .

ومیگفت خواست خدا بود که این جنگ فامیلی بوجود آمد ومن با طایفه ام مجبورشدیم  به ایران کوچ نماییم  تا در آینده فرزندانمان با هویت ایرانی وبا افتخار به زندگی پر فراز ونشیب خویش ادامه دهند.

وی امیدوار بود شرایطی پیش بیاید که ایران بتواند قسمت اعظم خاک سیستان بزرگ را [که پس از ایجاد مرز سیاسی  توسط استعمار گران انگلیسی در سال 1288هجری قمری ] در دو کشور افغانستان وپاکستان جامانده بود ضمیمه کشور عزیزمان ایران گرددوسایر سیستانیان ساکن در افغانستان نیز بتوانند طعم شیرین ایرانی بودن را دوباره حس کنند وبا شادمانی به زندگی خویش ادامه دهند .

وی پس از عمری خدمت به مردم منطقه سیستان وبا قلبی مالامال از عشق به ایران ونفرت از افغانان بی فرهنگ وبی تمدن دار فانی راوداع گفت ودر گورستان منطقه رستم که حالا دیگر به نام ده علی یاورخان لک  زایی معروف گشته بود به خاک سپرده شد وآرام گرفت ،روحش شاد وخدایش رحمت کناد.

این طایفه بنام لک زایی معروف است وتیره دیگری ندارد.

 

منابع :

کتاب زاد سروان سیستان   

و منابع شفاهی دهستان لوتک ونیمروز

 

طايفه هاشم زايي دهستان لوتك  

طايفه هاشم زايي

عشاير هاشم زايي در شهرستان خاش بسر ميبرند واز راه دامداري امرار معاش مي كنند .

ييلاق آنها كوهستان تفتان وقشلاقشان دامنه كوهستان تفتان ومسير جاده خاش – زاهدان است .

جمعيت اين طايفه حدود 5000نفر تخمين زده مي شود .

تيره هاي آن عبارتند از:

قربان زايي – الله يار زهي – مهدي زايي – كرم شاه زايي – رييس بر- مير بويك زايي – شهداد زايي – كوچك زايي – علي زايي – محمدزايي .(عشاير وطوايف سيستان وبلوچستان – ايرج افشار سيستاني ص . 92 ).گروه كوچكي از اين طايفه در ده هاشم زايي دوراهي جزينك وگروهي به همراه بندهي ها وملك رييسي ها در مجاور دوراهي سكوهه دهستان لوتك واکثریت آنها درروستای اسلام آباد به سر میبرند وحاج غلام هاشم زهی بزرگ وریش سفید آنها میباشد که از طريق كشاورزي ودامداري امرار معاش ميكنند.

كتاب زادسروان سيستان هاشم زايي را تيره اي از طايفه سرابندي معرفي ميكند كه در گذشته هاي دور به سرحد مهاجرت نموده اند وبراثر خشكسالي هاي  متوالي وبراثر افزايش نا امني در سرحد گروهي از آنان دوباره به همراه طوايف سرحدي جنابادي  ملك رييسي و... به سيستان

بازگشته ودر اطراف واکناف سكوهه به زندگي خود ادامه ميدهند.

 

 

منابع :

زادسروان سيستان –غلامعلي رييس الذاكرين

 

عشاير وطوايف سيستان وبلوچستان –ايرج افشار سيستاني

زبان  بلوچی  با گویشهای  متفاوت

 

بلوچی از زبانهای ایرانی شاخه شمال غربی است. این زبان توسط مردم بلوچ در کشورهای ایران، پاکستان، افغانستان و ترکمنستان و برخی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و دریای عمان صحبت می شود.


پیشینه

زبان بلوچی از زبان های ایرانی شمال غربی است و با زبان های تاتی، کردی و تالشی نزدیکی زیادی دارد. برای همین به نظر می رسد متکلمان این زبان در گذشته دور از نواحی شمالی ایران امروزی به بلوچستان کنونی کوچیده باشند.

گویش ها

بلوچی را به دو گروه اصلی تقسیم می‌توان کرد: شرقی، یا شمال شرقی، و غربی، یا جنوب غربی، عمده بلوچها درسه کشور پاکستان ، ایران و افغانستان در سرزمینی نسبتا وسیع و گرم زندگی می کنند تعدادی ازآنان در ترکمنستان بسرمی برند مجموع قبایل بلوچ جمعیتی بالغ بر ده میلیون نفرتخمین زده می شوند. که بیشتر آنها در دو کشور پاکستان و ایران ساکن اند. اما این رقمها اعتبار قطعی ندارند. بلوچها دراکثرکشورهای جهان سکونت دارند که به دلایل مختلفی از سرزمین خود خارج شده اند. که بخشی ازآنها درکشورهای حوزه خلیج فارس وبرخی درممالک آفریقایی زندگی می کنند. بلوچهای افغانستان اغلب در ولایات هلمند ونیمروزبه سرمی برند.

غربی (رخشانی)

  • رخشانی سرحدی
  • رخشانی افغانستان
  • رخشانی ترکمنستان
  • رخشانی پنجگوری
  • رخشانی کلاتی
  • رخشانی سراوانی

جنوبی (مکرانی)

  • لاشاری
  • کچی
  • کراچی

گویش های جنوبی یا سلیمانی

  • بوگتی (بامبور)
  • مری رند (سیبی)
  • دوکمی-مزاری
  • مندوانی & گویش جاتووی سند غربی

نوشتار

تا پیش از سده نوزدهم میلادی زبان بلوچی دارای کتابت نبود و برای نوشتار زبان فارسی را بکار میبردند. با این وجود بلوچی در میان محاکم بلوچ رواج داشت. پس از آن برپایه خط اردو خطی برای بلوچی پیشنهاد شد و بعدها گسترش یافت.

ننه مايدين وداستان زندگی  شوهر ش (سرگرد نارويي)

قصه زندگي ننه مايدين (شیرزنی از دیار سیستان )

آیا هنگام عبور از پلیس راه لوتک زن ۳۵ ساله ودختری ۱۰ ساله را مشغول گدایی دیده اید !

ایا میدانید از چه خانواده ای  بوده اند؟

اگر دوست دارید با گذشته آبرومندانه آنها بیشتر آشنا شوید به ادامه مطلب بروید!

آیا میدانید چه نسبتی با ننه مایدین همسر سرگرد نارویی دارند وچرا به این روز افتاده اند؟

پس حتما به ادامه مطلب بروید و مطالعه فرمایید.

ادامه نوشته

پزشکی سنتی سیستان

Sistan 6 Azar 91.jpg

تصویر: طبابت در سیستان، سال 1902 میلادی (1).

ادامه نوشته

لوتک کهنه (لوتک رخشانی)

نخلستان لشکرخان رخشانی :

l1169_DSC02563.jpg

لوتک –روستایی است از توابع بخش شیب آب شهرستان زابل در استان سیستان وبلوچستان .
لوتک در وازه ورودی سیستان محسوب میگردد.
این روستا دارای قلعه ای میباشد به قدمت 800سال ومربوط به دوره اسلامی ومعاصر قلعه های روم ورامرود وگردی قلعه وحوضدار وکندر وقلعه مچی میباشد.مهندس ذوالفقار کرمانی که فارغ التحصیل دارالفنون است در سال 1288از جانب ناصرالدین شاه قاجار مامور نقشه برداری وآمار گیری از سیستان میشود .در صفحه 144کتاب جغرافیای نیمروز اینگونه مینویسد :
قلعه لوتک در سمت مغرب وجنوب قلعه سکوهه واقع شده است که در سابق قلعه وارگ معتبر داشته ودر حال حاضر خراب شده ولی آثار عمارت عالی ان دیده میشود .
روستای لوتک در سال 1204هجری شمسی بدستور نائب الحکومه وقت سیستان در مکان کنونی توسط لشکرخان رخشانی جهت اداره هرچه بهتر اراضی کشاورزی وتامین امنیت منطقه ایجاد شد .
لوتک به معنی سرزمین خشک وبی آب وعلف است .
سالار اولیه لوتک مرحوم لشکرخان رخشانی است که نیاکانش اصالتا اهل ایالت بلوچستان هستند.
افرادی از طوایف کیخا –سرحدی – جنابادی – خلیلی – رخشانی – ریگی – براهویی – غلجه ایی- پیری - سیاه سر’و...در این روستا اقامت داشته ودارند .
مکتب خانه لوتک از بدو امر توسط مرحوم ملا علی آخوند اداره می شده که صدها فرد باسواد وقران خوان رابه جامعه تحویل داده است .
در دوره ای مشهور بوده که زن ومرد این روستا باسوادند وبسیاری از علمای معروف ومجتهد زمان هنگام عبور از لوتک در مسجد آن به نماز وسخنرانی پرداخته اند .
شاید کمتر روستایی همانند این دهستان افراد نخبه به جامعه علمی کشور وحتی خارج از کشور تحویل داده باشد .
بیش از صدها پزشک واستاد دانشگاه وومحقق واندیشمند یادگار این دهستانند.
فاصله لوتک با شهرستان زابل حدودا 25 کیلومتر وبا شهر سوخته حدود35کیلومتر است .
جولایی . کشاورزی وبیشتر تجارت در این روستا رواج داشته ودارد .
قرار گرفتن در مسیر جاده اصلی زاهدان به زابل ووهمجواری با محوطه های باستانی .شهر سوخته .حوض دار وکندر(اوجدار گنبد)قلعه مچی .چاههای محمدرضاخان .قلعه سام وقلعه سکوهه وهم مرز بودن با کشور افغانستان از این روستا یک مرکزیت جغرافیایی .سیاسی وتجاری خاصی ساخته که در همه ازمنه های تاریخی نقش خود را به نحو احسن ایفا نموده است به نحوی که در دوره پهلوی اول وقبل از آن دارای دو کاروانسراوحتی دارای یک گمرک متعلق به انگلستان نیز بوده است .

این دهستان شهدای زیادی را برای حراست وحفاظت از مام میهن اسلامی تقدیم ملت گرانقدر ایران نموده که شهید غلامی. شهید خسروی .شهید براهویی جوزاک وشهید نیکی .شهید عبدی . شهیدان براهویی جمشیدی

. قزاق محمد نبی رخشانی راد و......از این جمله اند .

نخلستان لشکرخان رخشانی واقع در لوتک مرکزی:


o735_DSC02136.jpg

وجه تسميه طایفه بزی  سیستان و...(منبع : بنیاد دایره المعارف اسلامی)


وجه تسميه :


طايفه شیخی سیستان ودهستان لوتک

 

 


 

 

 

تیموری ، ایل ترک یا مغول تبار خراسان وسيستان وافغانستان  یکی از ایلات چهار اُویماق * / اُیمک .

تیموری از چندین طایفة کوچک و بزرگ تشکیل شده است .


از جمله طایفة  =تیموری ،شیخی ،زوری ،بزی ، سنچولی (سنگچولی -سنگشولی)کودانی ، قلعه کوهی ، سلجوقی ، بَلاذینی ،   میر نودوشی   ، یعقوب خانی ، سُنْقُر، وروتی /بروتی

( ایران و جنگ جهانی اول ، ص 201؛ انقلاب خراسان ، ص 231ـ232؛ ییت ، ص 34). به نوشتة منابع ، طوایف تیموری اغلب سنّی مذهب اند ( رجوع کنید به اعتمادالسلطنه ، ج 4، ص 1983ـ1984؛ فیلد، ص 299).



بنا بر روایات شفاهی ، تیمورلنگ پس از تصرف شام در نخستین سالهای قرن نهم ، طوایفی را که بعدها به نام او تیموری خوانده شدند، به سبب راهزنیِ کاروانهای حجاج ، از شام به اطراف بلخ تبعید کرد و پس از اینکه یکی از دخترانش را به عقد میرسید کُلال ، از مشایخ بلخ ، در آورد، این طوایف را به عنوان جهیزیة دخترش به میرسید کلال داد ( رجوع کنید به ییت ، ص 38؛ کرزن ، ج 1، ص 272). به نوشتة افضل الملک ، میرسید کلال ــ که به روایت دیگر میرشمس الدین محمد نام داشت و از اعقاب امام جعفرصادق علیه السلام تلقی می شد ــ در هرات خانقاه داشت و تیمورلنگ مرید وی بود (ص 116ـ117). پس از مرگ میرکلال ، این طوایف میان پسرانش تقسیم شد و چهار هزار خانوار از آنان نصیب سیدمیرشاه ، پسر میرکلال ، گردید. او نیز با اتباع خود از بلخ به هرات مهاجرت کرد (ییت ، همانجا).

نام طوایف تیموری ظاهراً نخستین بار در احیاءالملوک (شاه حسین بن غیاث الدین محمد، ص 283) در ضمن وقایع خراسان و سیستان در اواخر قرن دهم و اوایل قرن یازدهم ذکر شده است . میرکلال و اتباعش در جنگهای رستم میرزاصفوی والی قندهار، با ملک ظریف حاکم سیستان ، در 998 شرکت داشتند (همانجا). شاه عباس اول (حک : 996ـ 1038) سران طوایف تیموری را در 1007 به سبب شرکت در تصرف هرات تفقد کرد (اسکندر منشی ، ج 2، ص 573). در 1106، گروههایی از طوایف تیموری در جنگهای حاکم خراسان با شورشیان بلوچ به مدد وی شتافتند (نصیری ، ص 85). میر ویس افغان ، پدر محمود افغان ، در 1124 خسروخان سپهسالار (سردار اعزامی شاه سلطان حسین به قندهار) را کشت ، سپس گروههایی از تیموریها به اطاعت او در آمدند و بقیه به هرات و سیستان و کرمان و نواحی دیگر گریختند (مرعشی صفوی ، ص 17).

قبل از مهاجرت گستردة تیموریها به خراسان ، گروههایی از آنان در دشت بَکوا، واقع در مسیر جادة هرات به قندهار، چادرنشین بودند که امیران افغان آنان را به حوالی کابل تبعید کردند (ییت ، ص 12). گروهی دیگر نیز ساکن ناحیة دراواتِ (اعتضادالسلطنه ، ص 73: دهراوات ) قندهار بودند که بعدها به بادغیس و سرانجام به سرجام مهاجرت کردند (ییت ، ص 34ـ 35). چند هزار خانوار تیموری نیز در اطراف هرات و فراه به سر می بردند (همان ، ص 39؛ الفینستون ، ص 428). اغلب تیموریهای ساکن اطراف هرات و فراه در 1273 به خراسان مهاجرت کردند، اما دسته هایی نیز همچنان در هرات باقی ماندند که جمعیتشان در 1314ـ 1315 حدود دو هزار خانوار بود (ییت ، همانجا). گروهی دیگر از چادرنشینان تیموری تا آخرین سالهای قرن سیزدهم در ناحیة پنج دِه ترکمنستان و در حوالی رودخانه های مرغاب و کوشک زندگی می کردند، اما به سبب حملات ترکمنهای سارق ، آن ناحیه را ترک کردند ( تفصیل احوال تراکمه ، ص 165).

در آغاز سلطنت فتحعلی شاه قاجار (1212ـ1250) که هنوز قدرت قاجار در نواحی شرق ایران استحکام نیافته بود، قلیچ خان تیموری ، جد یکی از دو خاندان حاکم تیموریان ایران ، در هرات و نواحی آن حکومتی مستقل برپا کرد (طرب نایینی ، ص 107؛ ریاضی ، ص 6)، اما وی پس از سفر جنگی فتحعلی شاه به خراسان ، به محمدولی میرزا، حاکم خراسان ، پیوست و تا پایان عمر در خدمت دولت قاجاریه باقی ماند و بتناوب حاکم غوریان و باخَرْز و شهرِنو شد. ارگ خواف و ارگ رُشخوار از ساخته های اوست (سپهر، ج 1، ص 96، 163، 170، 177، 188؛ ریاضی ، ص 21؛ خسروی ، ص 80، 203). در 1272 میرعطاءاللّه خان ــ ایل بیگیِ تیموری و برادرزادة قلیچ خان که سقوط هرات را به دست شاهزاده حسام السلطنه کاملاً قریب الوقوع می دید ــ دست از محافظت هرات کشید و همراه با چهار هزار خانوار از تیموریها نزدیک اردوگاه حسام السلطنه چادر زد و ظاهراً از او حمایت کرد ( رجوع کنید به سپهر، ج 3، ص 254، 259). او بزودی به همراه دو هزارتن از ایل تیموری هرات را ترک گفت و با اتباعش در کوهْسرخِ کاشمر ساکن ، و چند سال بعد حاکم آنجا شد ( روزنامة دولت علیّة ایران ، ش 509، ص 3، ش 647، ص 4). دیگر تیموریهای ایران نیز در اطراف مشهد (حکیم الممالک ، ص 170)، سرخس ، مزدوران (منشی ،ص 24؛ سعیدی ، ص 184)، نیشابور و سبزوار سکونت داشتند (کرزن ، ج 1، ص 272).

تیموریهای باقی مانده در افغانستان ، ظاهراً از خدمتگزاران وفادار دولت افغانستان بودند. سردار عبداللّه خان تیموری هراتی ، حاکم قندهار، از فرماندهان جنگهای دولت افغانستان با شیعیان هزاره در 1310 بود (ریاضی ، ص 227).

بتدریج نقش اجتماعی تیموریهای خراسان کاهش یافت و فقط به تأمین چند دسته سواره نظام و شرکت در بعضی از نزاعهای محلی محدود شد (کرزن ، ج 1، ص 272، 279). در عین حال ، در برخی از منابع ، نام شماری از متنفذان تیموری که در سالهای بعد حکومت و شهرت داشتند، ذکر شده است ( رجوع کنید بهافضل الملک ، ص 117ـ 118؛ چرچیل ، ص 107).

در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه قاجار، سرهنگ ییت تعداد آنان را شش هزار خانوار (ص 39) و افضل الملک در 1320، ده هزار خانوار (ص 116) تخمین زده است . در منابع بعدی و در سرشماریها، جمعیت تیموریها مشخص نشده است .

طوایف تیموری در انقلاب مشروطیت دخالتی نداشتند، اما در حوادث ناشی از تأثیرات جنگ جهانی اول در ایران ، به سبب تحریکات عمال انگلیس ، میان طوایف بربری و تیموری جنگ خونینی درگرفت که به پیروزی طوایف بربری انجامید ( ایران و جنگ جهانی اول ، ص 188ـ193، 201ـ202). در قیام ژاندارمری خراسان به فرماندهی محمدتقی پسیان * ، بعضی سران تیموری ، از جمله محمدابراهیم خان سردار نصرت و عباس خان سالار اشجع ، بنابه ملاحظاتی با وی همکاری کردند و بعضی دیگر همچون شوکت السلطنه ، داماد محمدرضاخان شجاع الملک هزاره ، در صف مخالفان او قرار گرفتند (میرزاصالح ، ص 77ـ 78، 101، 103؛ انقلاب خراسان ، ص 106ـ 108، 123، 219، 231ـ232، 271؛ بهار، ج 1، ص 145؛ آذری ، ص 298ـ301). در شورش ناموفق صولت السلطنة هزاره پس از شهریور 1320، گروهی از تیموریها نیز شرکت داشتند (بیات ، ص 34ـ 35).

امروزه محل اصلی سکونت تیموریها، تایباد و خواف و تربت جام؛ سيستان ؛ كرمان  است ، اما بیشتر آنان به سبب یکجانشینی ، در شهرهای مختلف ایران پراکنده شده اند.

منابع : علی آذری ، قیام کلنل محمدتقی خان پسیان در خراسان ، تهران 1329 ش ؛ چاپ افست 1352 ش ؛ اسکندرمنشی ؛ علیقلی بن فتحعلی اعتضادالسلطنه ، تاریخ وقایع و سوانح افغانستان ، چاپ میرهاشم محدّث ، تهران 1365 ش ؛ اعتمادالسلطنه ؛ غلامحسین افضل الملک ، سفرنامة خراسان و کرمان ، چاپ قدرت اللّه روشنی زعفرانلو، تهران : توس ] بی تا. [ ؛ مونت استوارت الفینستون ، افغانان : جای ، فرهنگ ، نژاد ( گزارش سلطنت کابل )، ترجمة محمد آصف فکرت ، مشهد 1376 ش ؛ انقلاب خراسان : مجموعة اسناد و مدارک سال 1300 ش ، چاپ کاوه بیات ، تهران : مؤسسة پژوهش و مطالعات فرهنگی ، 1370 ش ؛ ایران و جنگ جهانی اول : اسناد وزارت داخله ، چاپ کاوه بیات ، تهران : سازمان اسناد ملی ایران ، 1369 ش ؛ محمدتقی بهار، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران ، تهران 1323ـ1363 ش ؛ کاوه بیات ، صولة السلطنه هزاره و شورش خراسان در زمستان سال 1320 شمسی ، تهران 1370 ش ؛ تفصیل احوال تراکمه ، در گرگان نامه ، به کوشش مسیح ذبیحی ، چاپ ایرج افشار، تهران : بابک ، 1363 ش ؛ جورج پرسی چرچیل ، فرهنگ رجال قاجار ، ترجمه و تألیف غلامحسین میرزاصالح ، تهران 1369 ش ؛ علینقی بن اسماعیل حکیم الممالک ، روزنامة سفر خراسان ، تهران 1356 ش ؛ محمدرضا خسروی ، جغرافیای تاریخی ولایت زاوه ، مشهد 1366 ش ؛ روزنامة دولت علیّة ایران ، ش 509 (جمادی الا´خره 1278)، ش 647 (رمضان 1287)؛ محمدیوسف ریاضی ، عین الوقایع : تاریخ افغانستان در سالهای 1207ـ1324 ق ، چاپ محمد آصف فکرت ، تهران 1369 ش ؛ محمدتقی بن محمدعلی سپهر، ناسخ التواریخ ، چاپ جهانگیر قائم مقامی ، تهران 1337 ش ؛ عباس سعیدی ، سرخس دیروز و امروز: پژوهشی در جغرافیای تاریخی و انسانی سرخس ، تهران 1354 ش ؛ شاه حسین بن غیاث الدین محمد، احیاءالملوک ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران 1344 ش ؛ محمدجعفربن محمدحسین طرب نایینی ، جامع جعفری : تاریخ یزد در دوران نادری ، زندی و عصر سلطنت فتحعلی شاه ، چاپ ایرج افشار، تهران 1353 ش ؛ هنری فیلد، مردم شناسی ایران ، ترجمة عبداللّه فریار، تهران 1343 ش ؛ جرج ناتانیل کرزن ، ایران و قضیة ایران ، ترجمة غ . وحید مازندرانی ، تهران 1362 ش ؛ محمدخلیل بن داود مرعشی صفوی ، مجمع التواریخ ، چاپ عباس اقبال آشتیانی ، تهران 1362 ش ؛ محمدعلی منشی ، سفرنامة رکن الدوله به سرخس ، چاپ محمد گلبن ، تهران 1356 ش ؛ غلامحسین میرزاصالح ، جنبش کلنل محمدتقی خان پسیان بنابر گزارشهای کنسولگری انگلیس در مشهد ، تهران 1366 ش ؛ محمدابراهیم بن زین العابدین نصیری ، دستور شهریاران : سالهای 1105 تا 1110 ه . ق پادشاهی شاه سلطان حسین صفوی ، چاپ محمدنادر نصیری مقدم ، تهران 1373 ش ؛ چارلز ادوارد ییت ، خراسان و سیستان ، ترجمة قدرت اللّه روشنی زعفرانلو و مهرداد رهبری ، تهران 1365 ش .

طایفه سرحدی وجنابادی لوتک

طایفه سرحدی، نام این طایفه برگرفته از مکان زیست آن‌ها یعنی منطقه سرحد سیستان و بلوچستان ایران است که در شمال شهرستان خاش واقع شده است. شغل اصلی این طایفه دامداری بوده که شرایط زیستی آن‌ها ایجاب می کرده است تا به بیشتر به کار دامداری بپردازند و کمتر به کشاورزی روی بیاورند. افراد این طایفه از نظر مشخصات بارز ظاهری دارای قدهای بلند استخوانی، بینی کشیده و دارای لهجه خاصی می‌باشند که دلالت بر اصالت ریشه دار آنهاست. مردم این طایفه، تیز هوش ونیز تبحر خاصی در امر ردیابی دارند.این خصیصه به دلیل نوع زندگی ومکان زیست آن هابطورفطری و اکتسابی تقویت شده است. که بدون تردید همواره دستخوش حمله وهجوم قبایل ناامن همجوار قرار می‌گرفته اند. درکتاب احیا الملوک در مورد سرحد چنین بیان شده است. چون ملک را از سپردن وکالت امور سیستان به سلطان احمد گران آمد، ترک ترقون کرده، راهی سرحد شد و دو سال در آنجا ماند وعاقبت به هند رفت.[۱] احمد سلطان مدت هشت سال در سیستان حکومت کرد و همواره سرحدیان با وی جنگیدند تا از حکومت خلع و به جای وی محمد سلطان اولاش اغلی به حکومت رسید. تعدادی ازسرحدی‌های سیستان سنی مذهب وشماری نیز شیعه هستند.در سال‌های ۵-۱۹۰۳ میلادی حسینا، سیاه مرد، شیردل سرحدی از بزرگان و ریش سفیدان این طایفه بوده اند. در این زمان سرحدی‌ها در روستاه‌های سیاه مرد، حسین ، زینل، لطف ا... و همچنین روستای دیوانه سکونت داشته اند در حالی که تعداد قابل توجهی از آنان در کوهپایه‌های قائنات و حاشیه پشت دریاچه هامون مستقر بوده و همانند دامداران کوچ کننده، روزگار می‌گذرانند. در اواخر دوران حکومت زندیه و اوایل دوره قاجاریه، زمانی که دامنه ناامنی به منطقه سرحد رسید، این طایفه ترجیح داد تا به مکان‌های امن تری در داخل سیستان کوچ کنند.اما تعداد قابل توجهی نیز به زادگاه اولیه خویش بازگشتند وبا سرسختی تمام در تنازع بقای خویش کوشیدند.

معمرین طایفه، تیره‌های وابسته به سرحدی را اینگونه بر می شمارند :

  • تیره سرحدی
  • تیره یارمحمد زائی
  • تیره جنابادی یا جون آبادی
  • تیره تمندانی

اکنون طایفه سرحدی در سیستان، از روستای سرحدی تا منطقه شیخ علی و همچنین در اطراف منطقه لوتک پراکنده و اکثر آنان به کار دامداری و کشاورزی مشغول هستند.

درحال حاضر طایفه سرحدی در روستای دوست محمد حاجی (ده سرحدی )از توابع لوتک سکونت دارند ومعدود افرادی از این طایفه در روستای لوتک مرکزی سکونت دارند که برخی از آنها عبارتندازموسی نیکی -غلامحسن نیکی -مرحوم میرزا سرحدی -امیر جنابادی کریم براهویی مقدم -غلام مقدم -نظر براهویی مقدم -عظیم جلال زایی -ملک عقیل -حاج اسماعیل گلزاری -اسماعیل شهدادی -نازدانه -غلام محمد عباسی - برادران بنیادی -رسول براهویی مقدم و...

قلعه مچی (قلعه چه رییس ) دهستان لوتک

http://upload7.ir/images/36106614952472970889.jpg

قلعه مچی ، این قلعه و بنا های وابسته به آن در سه کیلومتری شرق حوضدار سیستان و ۶ کیلومتری شهر سوخته و ۷۰ کیلومتری جنوب غربی زابل قرار دارد . این قلعه مقر و کاخ خاندان رئیسی ، فرمانروایان جنوبی سیستان می باشد که از خشت و گل ساخته شده است . ارتفاع ایوان شمالی این قلعه از زمین ۱۰ متر و دهانه آن ۵/۷ متر پهنا دارد . در این منطقه باقی مانده یک آسیاب بادی نیز وجود دارد که نمونه های آن در دوران اسلامی و در تمام نقاط سیستان وجود داشته است .
در جنوب غربی این قلعه و به فاصله ۳کیلومتری آن تعدادی تپه کوچک وجود دارد که سفال های کشف شده مربوط به دوران پیش از تاریخ است . در این منطقه کتیبه ای از سال ۱۱۳۰ هجری قمری (1717 میلادی) مربوط به میرجعفرخان کشف شده است .
مصالح بهکار رفته در آن چینه و خشت است . این کاخ هرچند با توجه به عوامل جغرافیایی و سیاسی متروک شده است ولی همچنان به عنوان نماد هنر معماری خشت و چینه از دوران صفوی در دشت سیستان از منزلتی ویژه برخوردار است . در حال حاضر این اثر توسط میراث فرهنگی استان مورد مرمت و بازسازی قرار گرفته است .
منطقه حوضدار به روایت تاریخ در دوران اسلامی از تمدن و آبادانی بالایی برخوردار بود . واین دوره از اواخر دوره ساسانی آغاز شده و در دوره صفویه به اوج خود رسیده و نهایتا در دوره قاجاریه رو به افول و نابودی می رود شاهد این اوج عظمت منطقه در دوره اسلامی و خصوصا در عصر صفویه بقایایی ابنیه نیمه ویران از قبیل کاخ کاروانسرا قلعه و آسیاب های بادی متعدد و همچنین مجموعه ای از منازل مسکونی در دشت مچی می باشد مچ برگرفته از مک به معنای نخل خرما می باشد قلعه یا کاخ مچی یادمانی از اوج این دوره در منطقه است .
که مقر و کاخ فرمانروایی خاندان رئیسی از فرمانروایان تمدن جنوبی سیستان می باشد .
این کاخ به قلعه نیز معروف است یادمانی از عظمت و هنر معماری عصر صفویه محسوب می شود که در پهنه دشت سیستان در کنار سایر آثار به یادگار مانده است .
نقشه ساختمانی بصورت تقریبا مربع ( 5/39*38 ) متر و از نوع بناهای دو ایوانی و مصالح آن تماما از خشت و خام و گل بوده از دو قسمت عمده تشکیل یافته است یکی بنای اصلی کاخ یا قلعه و دیگری مجموعه معماری الحاقی پیروامون آن می باشد .
فرم و نقشه کلی بنا اصلی کاخ بصورت مربع و بخضی از آن در دو طبقه اجرا شده است ورودی اصلی بنا د ضلع جنوبی واقع شده که پس از ورود به یک فضای هشتی شکل به حیاط مرکزی راه می یابد و ایوان زیبا در قسمت شمال و جنوب حیاط مرکزی و مجموعه ای از اطاق ها تقریبا به صورت قرینه در اضلاع دیگر قرار گرفته که همگی به حیاط مرکزی راه می یابند .
ایوان شمالی عریض و مرتفع آن از زیباترین شیو های معماری و اجرای طاق و قوس در منظقه به شماره می آید که در دو طرف غرب و شرق آن دو سالن یا فضای بزرگ با پوشش گنبدی وجود دارد .
مجموعه معماری طبقه دوم بیشتر در ضلع غربی بصورت یک راهرو کم عرض با طاق نماهای هلالی شکل که در امتداد مجموعه اطلاق های طبقه فوقانی قرار گرفته است .
بنای اصلی مربع شکل کاخ بوسیله مجموعه معماری خارجی که شامل اتاق های نگهبانی و حصارهای متعدد است حفاظت می گردد .
این بنای ارزشمند دوره اسلامی به عنوان برگی از تاریه منطقه سیستان در تاریخ 9/8/1377 با شماره 2135 در لیست آثار ملی کشور به ثبت رسید و مورد حفاظت و حمایت قانونی قرار گرفت در راستای اهداف سازمان میراث فرهنگی کشور با توجه به اهمیت این اثر ارزشمند معماری دوره اسلامی عصر صفویه کار مرمت اضطراری پوشش سقف ایوان شمالیس بنا با بهره گیری از کمک های مالی و همه جانبه سازمان محترم عمران سیستان در سال های 1377 و 1376 ه ش انجام گردید ولی متاسفانه به علت نداشتن را دسترسی مناسب برای انتقال آب و مصالح و عدم وجود آبادی دارای سکنه در منطقه و محدودیت امکانات میراث فرهنگی استان کار جدی در محل انجام نشده امید است در آینده با پشتیبانی فرماندار محترم شهرستان زابل و سازمان محترم عمران سیستان با ایجاد راه دسترسی به محل و تامین اعتبار مرمتی مورد نیاز بتوانیم نسبت به مرمت این قلعه و همچنین آسیاب بادی موجود را جوار آن که نمونه ارزمشندی است از استفاده مردم منطقه از نیروی بالقوه باد اقدام نماییم شایان ذکر است که د راستای این حرکت میراث فرهنگی استان ماکت آسیاب بادی را تهیه نموده که در گزارشات بعدی نسبت به معرفی آن اقدام خواهد نمود .


فرم وضعيت موجود و تكميل اطلاعات آثار ثبت شده در فهرست آثار ملي

نام تكميل كننده اطلاعات :    حمید رضا افتخاری مقدم       تاريخ:   18 / اردیبهشت / 1386    نام كارشناس مسئول    شیرین ارباب بیکس

1-   نام اثر:  قلعه مچی

2-   نام لاتين:  GHale Machi                                                       نام هاي ديگر اثر:

قلعه

 

قلعه

 

 

 
2- كلاسه اثر                                                                                      3- نوع اثر

4- محل اثر 

      استان                                   شهرستان                           بخش                              شهر                          دهستان                           روستا  

سیستان و بلوچستان

زابل

شیب اب

محمد اباد

لوتک

-

نشاني دقيق و كامل اثر

60 ک.م جنوب غربی زابل  حد فاصل شهر سوخته وتاسوکی، 2500 متری شمال جاده

5- مختصات جغرافياي

    ارتفاع از سطح دريا                    N ( Y)                           E(X)                                Z               

476م

ً9/43 َ32 30

ً27 َ16 61

 

 

 

6- ابعاد وا ندازه

       طول                     عرض                      ارتفاع                       قطر                         عرصه                     اعياني

45م

35م

 

 

 

قرون متاخر اسلامی (سده های 10-13 ه. ق ) - صفویه

 
7- قدمت اثر

 

8- وضعيت بهره برداري   فعال    نيمه فعال     غير فعال ( متروكه)*     

9- كاربريها

پژوهشی

 

استقراری

 

متروکه

 
           كاربري قبلي                                                    كاربري فعلي                                                كاربري پيشنهادي                                   

 

میراث فرهنگی

 
 

      10- نوع مالكيت اثر :        وقفي       خصوصي      دولتي*     عمومي           بلاصاحب              نام مالك

      11- وضعيت موجود: سالم      نيمه سالم *     تخريب شده         مظطرب        حفاري غير مجاز                         

      12- ميزان تخريب و درصد مرمت اثر  :    كم*       يا زياد                    درصد تقريبي  مرمت : ...........................................

      13- فرسايش بنا : عوامل طبيعي*      عوامل انساني           هردو  

     14- شماره ثبت اثر:.             2135             تاريخ ثبت :9/9/1377

     15- نحوه ثبت :   فرهنگي و تاريخي      شئون ملي *



 


    

 

 

 

                               

 

 

 

 

              تصوير كلي اثر - تاريخ تهيه تصوير:    بهار 1377                                                  كروكي اثر

ملاحضات :........                                                                                                                                                  


http://upload7.ir/images/51381924043495602801.jpg

........................................................................................................................................................................................

طایفه براهویی دهستان لوتک

 

تیره های طایفه براهویی

مهمترین تیره های این طایفه که در سیستان(لوتک)، خاش و سفید آبه زندگی می کنند به شرح زیر هستند.

براهویی، بلوچ خان زایی، شهمرادزایی، ایجباری، محمد حسنی، دورازایی، موسی زایی، جنگی زایی، عیسی زایی، مستان زایی، شاهی زایی، باگی زایی، عبدوزایی، منیگل، پیروزفر، مرادزایی، چنال ، زیرکاری.(جانب اللهی، 1362 ، 147)

 

 از جمله رخدادهای مهم طایفه براهویی می توان به جنگ ممسنی

براهویی با طایفه وزیری افغان  در زمان ناصرالدین شاه  قاجار به رهبری

سردار جمعه خان براهویی اشاره کرد.

 

زندگی نامه سردار جمعه خان براهویی(جماخان)

در این رابطه نوشتاری از آقای ظریف مالکی آموزگار بازنشسته از براهویی های ممسنی زاهدان در خصوص زندگی سردار جمعه خان براهویی آورده می شود.

     طوایف مختلف ممسنی تبار ساکن در سیستان و بلوچستان ایران ،به زبان های  بلوچی و سیستانی سخن می گویند.ایل ممسنی یا محمد حسنی  مستقر در بلوچستان پاکستان به زبان های بلوچی ، براهویی و اردو، و ممسنی های جنوب افغانستان به زبان های بلوچی رخشانی،فارسی و پشتون  صحبت می کنند.

     بخشی از  ممسنی ها ی سیستانی در زمان هخامنشیان در استان فارس ساکن شدند و در طول هزاران سال روابط بین  ممسنی های  فارس و سیستان ادامه داشت .در دوره صفوی ایل ممسنی مقیم   استان فارس قدرتمند ترین ایل جنوب ایران بود.در زمان شاه عباس کبیردر حدود  بیست  هزار ممسنی تحت رهبری سردار محمد خان ممسنی از استان فارس  به سیستان و بلوچستان مهاجرت کردند.براهویی های ممسنی تبارسیستان و بلوچستان، بازماندگان همان  مهاجرین اند که که به دلیل سکونت بین قوم براهویی،با گذشت زمان ،زبانشان تغییر کرده و براهویی نامیده می شوند.

   تاریخ سیاسی براهویی ها از زمان نادر شاه شروع می شود.اشرف افغان پس از شکست از نادر و در حین فرار به سوی افغانستان بوسیله ابراهیم خان براهویی کشته شد.نادر پس از رسیدن به حکومت ایران ، نصیر خان براهویی را به حکومت بلوچستان منصوب کرد.بعد از قتل  نادرشاه در سال 1160قمری ، نصیر خان براهویی به کمک شهباز خان ممسنی حکومت محلی مقتدری در بلوچستان تشکیل داد.

    اکثریت براهویی های مقیم سیستان ایران ،از تیر ه های ایل ممسنی هستند و در  سیصد سال اخیر از متحدین طوایف سیستانی هم پیمان خود، یعنی  رخشانی ها و سرابندی ها بوده اند.

   سردار علی خان حاکم بومی سیستان از طایفه سرابندی ممسنی ،در سال 1269قمری پرچم ایران را برفراز مرکز حکومتی اش در سکوهه سیستان برافراشت.در سال 1284 ناصرالدین شاه به دنبال بروز درگیری بین سران خاندان سرابندی ،با اعزام لشکری  به سیستان ،تعدادی از  بزرگان سرابندی و شهرکی را دستگیرو به تهران تبعید  کرد و حکومت این ناحیه را به امیر علم خان حشمت الملک سپرد.

      سردار جمعه خان در سن 14 سالگی در کنسولگری روس در سیستان مشغول به کار شد.در آن زمان روسیه از ایران، و انگلیس از افغانستان حمایت می کردند.سردار جمعه خان پس از درگذشت پدرش سردار پسند خان ،مسئولیت سرپرستی طایفه براهویی سیستان و حفاظت ازبخشی از  ناحیه مرزی رابه عهده گرفت.

    در زمان مظفرالدین شاه ،محمد علیشاه و احمد شاه قاجار،حکومت مرکزی ایران بسیار ضعیف بود وعملا" نفوذی در مناطق ایلیاتی  و نواحی مرزی نداشت.بخشی ازناحیه مرزی ایران و افغانستان  که حوزه استحفاظی سردار جمعه خان بود از نا امن ترین این مناطق محسوب می شد.

   سردار جمعه خان با کمک نفرات تحت فرمان خود که بیشترشان از تیر ه های براهویی ممسنی بودند وبا همگاری طایفه رخشانی، به مدت 60 سال آرامش و امنیت را در منطقه وسیعی که از زاهدان تا قائنات گسترده بود،برقرار نمود.

   سردار جمعه خان در آغاز کار فرماندهی واحد قره سواران را به عهده داشت.بعدها این واحدها به پاسگاه های امنیه و ژاندارمری تبدیل شدند.مرکز فرماندهی پاسگاههای مرزی در سفیدابه مستقر بود.  با شکل گیری ارتش نوین ایران در زمان رضاشاه،سردار جمعه خان در ارتش به خدماتش ادامه داد.

   سردار نظر خان و رحیم خان از دیگر بزرگان براهویی بودند که در عملیات مرزی و مبارزه با سارقین و راهزنان مسلح افغانی ، با سردار جمعه خان همکاری می کردند.

  به دلیل  تلا ش های بی وقفه سردار جمعه خان  در برقراری امنیت و سرکوب مهاجمین افغانی،حکام سیستان و قائنات بارها از حکومت مرکزی درخواست تشویق ایشان را نمودند. مدال شجاعت اهدایی  از طرف مظفر الدین شاه قاجار به او از قدیمی ترین نشان های افتخار دوران خدمت نظامی او است. در زمان احمد شاه و رضاشاه ،به دلیل شایستگی در انجام امور محوله بارها مورد  تشویق قرار گرفت.

   چندین ابلاغ تشویقی سردار جماخان بوسیله ارفع الممالک(1299 -1301 ) اولین حاکم دزداب،و جانشین او امیر معصوم خان خزیمه علم ملقب به حسام الدوله  امضاء شده است.

   روستای  دزداب در اولین سفر رضاشاه به منطقه سیستان و بلوچستان به« زاهدان» تغییر نام یافت وبه سرعت مراحل رشد و ترقی را طی کرد.بعد از گذشت  چندین سال زاهدان به عنوان مرکز فرمانداری سیستان و بلوچستان انتخاب شد.

   استقرار حکومت رضاشاه باعث ایجاد تحولات عمیقی در منطقه شد.برنامه خلع سلاح و اسکان عشایر و تغییر لباس منجر به بروز در گیری هایی در سیستان و بلوچستان گردید.اجرای دستورات دولت رضاشاه برای سردار جمعه خان که خود سرپرستی براهوی های چادر نشین را بعهده داشت،کاری سخت بود،که توانست با اتخاذ تدابیر لازم به صورتی مناسب آنها را اجرا نماید.

  رحیم خان مالکی رییس پاسگاه لوتک و از بستگان سردار جمعه خان به دلیل مخالفت با طرح اسکان عشایر و از بین بردن سیاه چادرها ،و عدم اجرای دستور کشف حجاب و کوتاه کردن موی دختران از اجرای دستورات  سرهنگ مکری سرپیچی کرد.رحیم خان جهت جلوگیری از درگیری بین واحدهای نظامی خودی  و نیروهای اعزامی از مرکز، به افغانستان رفت.پس از پادرمیانی سردار جمعه خان ودرخواست تعدیل برنامه ها ی دولت ،رحیم خان به ایران برگشت.

      در نظام جدید ارتش رضاشاه ،  سردار جمعه خان از نایب امنیه به ستوان دومی تغییر درجه داد و عناوین سرداری و خانی او طبق مقررات جدید حذف گردید.در سال 1317شمسی درجه ستوان یکمی ارتش را دریافت کرد.

    در سال 1318 عده ای از دشمنان او   با ارسال گزارشات مغرضانه،وی را متهم به حمایت از  قیام سردار جمعه خان اسماعیل زهی  بر علیه دولت نمودند.دادگاه ارتش مدت یکسال سردار جمعه خان را در تهران در بازداشت نگه داشت و به دلیل نبود دلایل مستند در سال 1319 او را تبرئه کرد.

   در سال 1328 شمسی درجه سروانی سردار جمعه خان به او اعطا گردید و در سال 1335در سن 97 سالگی  با درجه سرگردی از ارتش بازنشسته شد،و در سال 1348 پس از 110 سال عمر درگذشت. سردار جمعه خان در مجموع 83 سال از عمرش را در زمان 6 پادشاه ایران ،در خدمت به میهن سپری کرد.

    پس از مرگ سردار جمعه خان ،فرزندش سردار رحمان خان که خود از مامورین نظامی و از همرزمان پدرش بود، وظیفه خطیر رسیدگی به امور تیره های مختلف  براهویی را با کمک و مشورت  بزرگان سایر تیره ها انجام می داد. شادروان رحمان خان که فردی مردم دار بود ، در سال 1363شمسی درگذشت. ( مالکی)

سرابندی ها ظاهراً از اولاد مالک اشتر نخعی هستند که در زمان خلافت عمر به ایران آمده اند. ابتدا با نام نخعی در کردستان اسکان یافتند ولی بعد ها در منطقه اراک امروزی کوچ کرده و در کوههای سربند استقرار یافتند و به همین لحاظ به سربندی معروف شدند. آنان در این منطقه با توجه به شرایط آب و هوایی به دامداری مشغول شدند.

با حمله مغول از آنان شکست خورده و بیشتر آنان به فارس کوچ کردند. در فارس به دو دسته تقسیم شدند؛ گروهی به همراهی فردی به نام محمد حسن در شیراز اقامت گزیدند که به ایل محمدحسنی یا ممسنی( ماماسنی) معروف شدند  و دسته دیگر به کرمان رفتند و به دو دسته تقسیم شدند.دسته ای که تحت ریاست ابراهیم حارث بودند به ابراهیمی و به مرور زمان به براهویی مشهور شدند. آنان از کرمان به بلوچستان رفتند و عده ای از آنان به افغانستان کوچ کردند.

گروهی دیگر در بم با همان  نام «سربندی» در جبال بارز سکنی گزیدند و عده ای نیز به کوه لخشک لار یزد اطراف زاهدان، خاش و سیستان رفته و ساکن شدند.(جانب اللهی، 1362 ، 146)

طوایف سربندی یک دوره طولانی از قدرتمندترین طوایف سیستان و از وابستگان طایفه براهویی بوده اند.

طایفه سربندی به همراه نادر شاه در تسخیر هندوستان شرکت داشتند و بعدها در حکومت نادر شاه، فراز و فرودهایی داشته اند تا اینکه با رها کردن خانه به دوشی به زندگی کشاورزی روی آوردند.

با کشتن امیر قنبر خان توسط نادرشاه، پسرش امیر کوچک خان علیه نادر قیام نمود و لشکر علی قلی خان را تار و مار کرد. امیر کوچک خان پس از این جریان به کرمان برگشت  و در ماهان مریض شد و درگذشت.بعد از او پسرش غلامشاه خان در سال1747م برابر با 1126 شمسی رئیس طایفه سربندی شد.(همان، 152-150)

بعد از غلامشاه پسرش محمدرضاخان اول در سال1791 میلادی برابر با1178 شمسی در رأس طایفه قرار گرفت.او از سه کوهه به دولت آباد نقل مکان کرد. بعد از فوتش پسرش امیرخان به ریاست طایفه انتخاب شد.و پس از او محمدرضا خان دوم بین سردار علی خان و لطفعلی خان بر سر جانشینی اختلاف درگرفت.سردار علی خان لطفعلی خان را کور کرد و جانشین محمدرضاخان شد. سردار علی خان در سال1232 شمسی با 500 سوار به تهران ، نزد ناصرالدین شاه رفت و شاه دختر عموی خودرا به زنی به سردار علی خان داد و او را ملقب به حسام السلطنه کرد.( همان،156 )

علی خان سرابندی به دست برادرزاده خود به نام تاج محمدخان به قتل رسید و خود حاکم سیستان شد ولی پس از مدتی دستگیر و سپس متواری گردید و در کویته پاکستان درگذشت.(محمود،996)

بعد از تاج محمدخان، میرعلم خان حشمت الملک والی سیستان شد. پس از تاج محمد خان پسرش سردار پردل خان به جای وی منصوب شد و با تقویت حکومت مرکزی در سیستان این طایفه از قدرتش کاسته و برعکس بر قدرت خاندان علم که با دولت روابط حسنه ای داشت  افزوده شد. سردار پردل خان در سال1301 شمسی درگذشت و پس از او پسرش سردار محمدرضاخان پردلی جانشین او شد. او تا تاریخ چهارم آبان ماه1365 که فوت نمود رئیس طایفه سرابندی بود.

سردار محمدرضاخان پردلی در سال1320 به اتفاق مرحوم آیت الله شریفی علیه دولت قیام کردند. قیام آنان توسط دولت سرکوب شد و محمدرضاخان بیش از38 سال در زمان حکومت رضاشاه و پسرش در زندان و تبعید به سر برد.سپس عفو گردید و به سیستان برگشت.

لوتک وهمسایه ای با تمدن 5000ساله (شهر سوخته )

>حدود پنجاه سال پیش از آغاز کاوشهای علمی گروه باستان شناسان ایتالیایی درشهر سوخته”سر اورل استین” (وی در سال ۱۲۹۵ خورشیدی به سیستان سفر کرده است.)، در گزارشهای خود اهمیت و ویژگیهای این تپه را بیان کرده بود، (کتابی که من مطالبی از آن برگرفته ام در سال ۱۳۶۹ به چاپ رسیده است).

گروه باستان شناسان ایتالیایی وابسته به موسسه ی مطالعات خاورمیانه و خاور دور “ایزمئو” تحقیقات و فعالیتهای باستان شناسی سالهای اخیر را در سیستان آغاز کرد که همراه بود با کاوشهای شهر هخامنشی دهانه غلامان در سال ۱۳۴۱ خورشیدی (۱۹۶۲ میلادی).

پنج سال بعد همین موسسه با همکاری مرکز باستان شناسی ایران کاوش در تپه های شهر سوخته را به سرپرستی دکتر “مارتیسیو توزی” آغاز نمود و این کاوشها تا سال ۱۳۵۷ خورشیدی (۱۹۷۸ میلادی) ادامه پیدا کرد. نتیجه ی بررسی ها و کاوشهای این گروه در ده ها مقاله و کتاب به چاپ رسیده است و این تحقیقات هنوز ادامه دارد.

پیش از آغاز کاوشهای شهر سوخته، بیشتر باستان شناسان معتقد بودند که مهمترین مراکز فرهنگی در بین النهرین و جنوب غرب ایران واقع شده اند، ولی چنانکه می بینیم با کشفیات شهر سوخته و سایر محوطه های باستانی واقع در شرق ایران همانند تپه یحیی و گورستان شهداد کرمان در نظریات آنان تغییراتی حاصل گردیده است.

اهمیت و گستردگی (وسعت) کشفیات شهر سوخته طی چند سال گذشته این ناحیه را از صورت یک محوطه عادی دوران مفرغ خارج ساخت. به نظر می آید این شهر مهمترین مرکز اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی منطقه طی هزاره های سوم و دوم پیش از میلاد باشد. لایه های شور و نمک موجود در سطح تپه های شهر سوخته به نگهداشت اشیا و بقایای باستانی کمک فراوان کرده اند، به نحوی که در آنجا آثار طناب، سبد، رنگ، پارچه، لارو حشرات، ناخن و موهم که در سایر محوطه های باستانی ایران به ندرت باقی مانده اند پیدا شده است و به همین سبب مجموعه ای کامل از مدارک و شواهد مربوط به دوران آغاز شهرنشینی، به مقدار زیادی به دست آمده است.

دکتر توزی میگوید: تحقیقات شهر سوخته طی سالهای اخیر در جهان شناخته شده است و این، تنها به خاطر کارهای گروه ما نیست، بلکه گروه زیادی از دانشمندان کشورهای مختلف در این زمینه تحقیق کرده اند. مجموعه ی این مطالعات به شناخت یکی از قدیمی ترین تمدنهای بشری و مکانیزم تکامل جامعه ی بشری و اشکال پیچیده ی آن تا امروز، انجامیده است. ارزش نتایج مطالعات شهر سوخته مرهون تحقیق دانشمندان نیست. این خود شهر سوخته و دشتها و تپه ها و اشیا و ابزار آن است که بی دریغ سالم و دست نخورده در سیستان شرقی، پیش روی انسانهای قرن حاضر قرار گرفته است”.

الف- موقعیت، گستردگی(وسعت) و سایر ویژگی ها (خصوصیات) :

شهر سوخته، در حدود ۵۰ کیلومتری جنوب شهر زابل در غرب راه (جاده ی) آسفالته ی زاهدان – زابل، بین آبادی “تاسوکی” و روستای “لوتک” بخش آب سیستان، واقع است. گستره همه ی تپه های شهر سوخته، حدود ۱۵۱ هکتار و میانگین بلندی آنها ۱۲ متر و بلندترین نقاط آن، ۱۸ متر می باشد. سوی (جهت) تپه ها از شمال به جنوب و شیب آنها از خاور (شرق) به باختر(غرب) است. درازای (طول) شهر سوخته حدود ۲۲۲۰ متر و پهنای آن حدود ۱۰۹۰ متر می باشد. از ۱۵۱ هکتار گستردگی شهر سوخته، تنها ۱۲۰ هکتار آن آثار و بقایای باستانی را در بردارد که بیشترین آن (حدود ۸۰ هکتار) متعلق به دوره ای کوتاه می باشد (لایه های۵ تا ۷). تپه های کم ارتفاع شهر سوخته، در کنار یکی از کهن ترین دلتاهای رود هیرمند قرار دارند و از مهمترین مراکز دوران مفرغ در شرق ایران محسوب می شوند. قبلا تصور می رفت که دلتای فعال همزمان با شهر سوخته، در کنار رود بیابان قرار دارد، ولی مطالعات و پژوهش های جدید جغرافیایی روشن می کند که دلتای رود بیابان نیز می تواند فعال باشد، چون در زیر این دلتا هنوز یک رشته آب جریان دارد. دلتای گفته شده (مذکور) در گاه (زمان) یورش تیمور به سیستان نیز اهمیت داشت و پیرامون آن شهرها و قلعه هایی، همانند” سارتار”، “ترکن”، “رم رود”، “قلعه رستم” و “قلعه حوضیدار” قرار داشته اند. بررسی های جدید به کمک عکس های هوایی برای یافتن دلتای فعال هزاره چهارم پیش از میلاد در این منطقه، نشان داد دلتای قدیمی نزدیک شهر سوخته بود، اما چنان با شن و ماسه پر شده بود که تشخیص آن به سختی امکان پذیر است. چون در این منطقه سوی وزش باد از باختر به خاور است، بخش سوخته به سبب تماس همیشگی (دایم) با جریان باد, فرسوده و از بلندی آن کاسته شده است. قسمت خاوری تپه ها از قسمت باختری آن، بلندی (ارتفاع) زیاد تری دارد، زیرا تنها عامل مخرب آب میباشد که دیواره های خاوری شهر سوخته را به شکل برش های عمودی مستقیمی درمی آورد. هنوز در کنار آن گودالهای سپید کوچک به نشانه ی بقایای دریاچه های باتلاقی کوچک انتهای رود هیرمند دیده می شود.

تپه های شهر سوخته به شوند فرسایش باد و آب، چه در زمان زندگی در شهر و چه پس از متروک شدن، از شکل خاص هندسی بیرون آمد و سطح آن صاف و گوشه هایش گرد شد و گودالهای داخل سطح تپه و زمین های صاف و چسبیده به آن از رسوب های رودخانه ای پر شدند. حدود ۷۵ هکتار از زمین های شهر سوخته از توده های سفال، قطعات سنگ، فلز، مرمر و اشیای دیگر پوشیده شده است. به نگر (عقیده ی) اورل استین، فرسایش شدید بادها، خاکهای سست روی (سطح) تپه ها را کنار می زند، در نتیجه آثار نمایان میشوند، ولی لایه ی سخت و ضخیم نمکی زیر سطح باعث نگهداری (حفاظت) چشمگیر مقدار زیادی از آثار شده است. بهترین آثار موجود که به هزاره های چهارم و سوم پیش از میلاد تعلق دارند، در پایین ترین لایه ها در قسمت خاوری شهر سوخته در گستره ای (مساحتی) افزون بر ۱۲۰ هکتار پخش گردیده اند.

شهر سوخته با تمام گستردگی خود بدون (فاقد) معبد، دیوار دفاعی، دروازه و یا ساختمان عمومی می باشد. زندگی در این شهر حدود ۵۰۰۰ سال پیش یعنی بین سالهای ۳۲۰۰ تا ۱۸۰۰ ق. م جریان داشته است و بخشهای دربردارنده ی این آثار به چهار قطعه ی متمایز از هم به شرح زیر جدا شده اند:

۱- بخش بزرگ مرکزی :

این قسمت را با گستره ای (مساحتی) حدود ۲۰ هکتار، از باختر، جنوب و از خاور گودالهای ژرف (عمیق) از بخشهای دیگر جدا کرده است و کهن ترین اشیای دیده شده در آن متعلق به لایه ی ۲ (۲۷۰۰ ق. م) است و کمینه (حداقل) تا لایه ی ۳ (۲۳۰۰ ق .م) ادامه دارد.

۲- منطقه ی مسکونی خاوری :

منطقه ی مسکونی خاوری با گستره ای حدود ۱۶ هکتار، از بلندترین قسمت های شهر سوخته (با ارتفاع ۱۸ متر) می باشد و همه ی آثار مربوط به دوره ی دوم (۲۷۰۰ ق .م تا ۲۵۰۰ ق .م) در این قسمت به دست آمده است.

۳- قسمت شمال باختری :

این بخش ناحیه ای صنعتی بوده است. از آن وسایل و ابزار سنگی و سنگ لاجورد به مقدار زیاد به دست آمده است. بلندترین نقطه ی آن ۵/۱۲ متر است و آثار دوره های سوم (۲۵۰۰ ق .م تا ۲۳۰۰ ق .م) و چهارم (۲۲۰۰ ق .م تا ۲۱۰۰ ق .م) درآن قرار دارند.

۴- قسمت جنوب باختری :

این قسمت، گورستانی بود با گستره تقریبی ۲۵ هکتار و سطحی پوشیده از شن. این گستردگی برای گورستان در دوران مفرغ زیاد، اما برای شهری چون شهر سوخته، کوچک بوده است. در این قسمت هیچ گونه آثار باستانی دیده نمی شود.