تاریخ روستای لوتک مرکزی(لوتک لشکرخان رخشانی)

لوتک ، روستایی است از توابع بخش شیب آب شهرستان هامون در استان سیستان وبلوچستان.
لوتک دروازه ورودی سیستان محسوب میگردد.
این روستا دارای قلعه ای به قدمت 1200سال یعنی 12 قرن، ومربوط به دوره اسلامی ومعاصر قلعه های روم ؛رامرود ؛گردی قلعه ،حوضدار ،کندر وقلعه مچی میباشد.در برهه ای از تاریخ که انگلیسی ها در تلاش هستند تا سیستان را به افغانستان تحویل دهند، ولی به همت و پایمردی سردار علیخان سرابندی که از طرفی داماد ناصرالدین شاه است برای اولین بار پرچم سه رنگ ایران بر بالای برج فلک سر در سکوهه به اهتزاز در می آید و به این طریق سیستان فعلی که مانند مشتی در دل افغانستان قرار دارد ایراتی بودن خویش را اثبات می کند ومردم سیستان از الحاق به افغانستان ابراز انزجار می کنند و به هویت ایرانی خویش افتخار می کنند. و فردی به نام مهندس ذوالفقار کرمانی که فارغ التحصیل دارالفنون است در سال 1205هجری شمسی، از جانب ناصرالدین شاه قاجار (پادشاه ایران) مامور نقشه برداری وآمار گیری از منطقه سیستان میشود. در صفحه 144کتاب خویش به نام جغرافیای نیمروز اینگونه مینویسد:
قلعه لوتک در سمت مغرب وجنوب قلعه سکوهه واقع شده است که در سابق قلعه و ارگ معتبر داشته ودر حال حاضر خراب شده ولی آثار عمارت عالی آن هنوز پابرجاست.
روستای لوتک مرکزی( لوتک رخشانی) در سال 1206 توسط لشکرخان رخشانی(سردار رخشانی های ایران) جهت تامین امنیت منطقه و در قسمت پایین تر و جنوب ارگ قدیمی لوتک ایجاد شد.

و قبل از اخداث روستا، امنیت این منطقه توسط دویست نفر سواره نظام طایفه رخشانی که در قلعه و ارگ لوتک ساخلو بودند برقرار میگردید.
لوتک به معنی سرزمین خشک وبی آب وعلف است( لوتک: لوت+ اَک= لوت کوچک، کویر کوچک، بیایان کوچک) که البته با دستور حاکم مقتدر سیستان(علیخان سرابندی) و توسط لشکرخان رخشانی(سردار طایفه رخشانی ایران) وبا احداث چندین نَهر و انتقال آب این منطقه را به یکی از مراکز عمده کشاورزی جنوب سیستان تبدیل نمود و تا بیست سال قبل بسیار آباد و بخشنده بود اما اکنون بر اثر خشکسالی های پی در پی، به منطقه ای خشک و بی آب و علف تبدیل شده است و اقتصاد فعلی آن برپایه تجارت استوار است.
مرحوم لشکرخان رخشانی،ابتدا مسجدی بر بالای تپه مرکزی روستا احداث نمود و روبه روی مسجد عمارت خویش را که در شمال روستا و بر کرانه شیله معروف لوتک که شاخه ای از رودخانه سیستان بود بنا نهاد.

سپس افرادی از طوایف رخشانی بادینی، ریگی شنبه زهی، گورگیج سنگگک زهی، کیخا پلاسی–سرحدی جلال زهی– سرحدی جون آبادی؛ خلیلی شاکرمی، گمشادزهی پهلوان زهی؛ ریگی شنبه زهی؛ براهویی زیرکاری، پیری روشن زهی- سیاه سر و گروهی از افغانی های هزاره( غلجه ای، رضایی، خسروی، بهبود، هزاره ای را در پای قلعه اسکان داد و بدین ترتیب روستای لوتک(مرکزی یا لوتک لشکرخان رخشانی)، شکل گرفت.

اولین پیش نماز مسجد، مرحوم لشکرخان رخشانی بود و پس از وی فرزندش مرحوم کربلایی محمد حسین خان رخشانی وفرزندان و نوادگانش این وظیفه را برعهده داشتند.

اما بعد از وفات وی مسجدی در محله قهوه خانه لوتک توسط مرحوم حاجی اصغر اصغری کیخا تاسیس شد و با مدیریت ایشان رونق یافت.
اولین مکتب خانه را آخوند ملا علی تاسیس کرد،اما پس از احداث مدرسه تعلیمات، ومدرسه ابتدایی دوازده بهمن لوتک بساط مکتب خانه ها برای همیشه برچیده شد.
بسیاری از علمای معروف ومجتهد زمان هنگام رفتن به شهر زابل و زاهدان، در مسجد جامع لشکرخان رخشانی، نماز خوانده وبه سخنرانی پرداخته اند .
شاید کمتر روستایی همانند این روستا افراد نخبه به جامعه علمی کشور وحتی خارج از کشور تحویل داده باشد.
بیش از صدها پزشک واستاد دانشگاه ومحقق ومعلم واندیشمند یادگار این منطقه اند.

شهدای زیادی نیز تقدیم ایران نموده است که عبارتند از: شهید محمد نبی رخشانی راد، شهید علی غلامی، شهید حسینعلی نیکی، شهید حبیب الرحمان براهویی جوزاک، شهید رحمت الله خسروی و ...

اقتصاد روستا در سالهایی لشکرخان در قید حیات بود، بر مبنای کشاورزی و دامداری استوار بود و هرساله کاروانهای تجاری بزرگی را به سمت قندهار درز افغانستان و نوشکی در پاکستان گسیل می داشت که عواید فراوانی برای مردم روستا داشت و باعث رونق پرشتاب روستا گردید، اما پس از وی، چون افغانستان و پاکستان به کشورهای مستقلی تبدیل شده بودند، لذا اعزام کاروان با مخاطرات فراوانی روبه رو بود به همین خاطر تجارت روستا فقط بر مبنای مغازه داری ادامه یافت و باعث گردید بازار بزرگی در دو طرف جاده اصلی زابل به زاهدان شکل گیرد که تاکنون نیز پابرجاست و علی رغم اینکه کشاورزی و دامداری به کلی از بین رفته اما تجارت در حال حاضر رونق فراوانی دارد و مردم از این طریق امرا معاش می کنند.

طوایف روستای لوتک عبارتند از:

از مهمترین طوایف این روستا میتوان از طایفه رخشانی نامبرد که اصالتا از طوایف قدیمی و اصیل وبومی سیستان هستند که در اصطلاح محلی به آنها رند میگویند(رند یعنی کسانی که دارای اهمیت سیاسی فوق العاده ای هستند) ، طایفه کیخا از طوایف یکجا نشین و کشاورز سیستان است و طوایف، سرحدی ، جنابادی، جلال زهی که اصالتا از سرحد سیستان ، یعنی اطراف تفتان،به این روستا کوچ کرده اند و هنوز به زبان سرحدی صحبت می کنند که زبان معروف و مشهور مردمی است که در اطراف کوه تفتان در تمین تا سنگان سکونت دارند و به کرد معروفند و زبانشان از گویش های زمان یعقوب لیث صفاری است و بسیار اصیل می باشد.و پیشه اصلی شان دامداری است ، طایفه خدری و شیبک از اطراف کوه خواجه آمده اندو شغل اصلی شان چوبداری بوده است. و حاج احمد رضایی که اصالتا شهرکی و جزینکی هستند و رضایی ها( افغانی الاصل و از قوم هزاره میباشند) طایفه براهویی که به دلیل کوچ اجباری توسط دولت جمهوری اسلامی از سفید آبه و تاسوکی آمده اند و سکنی گزیده اند و شغل اصلی شان گله داری و پرورش شتر میباشد.

قدرت سیاسی:

قدرت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی وفرهنگی از سالهای اول تاسیس روستا ، در دست طایفه رخشانی بود (سردار لشکرخان و کربلایی محمد حسین خان ، حیدر رخشانی وسپس مرحوم حاج محمد جان رخشانی و اکنون توسط براتعلی رخشانی مدیریت می شود) اما بطور کلی پس از کربلایی محمد حسین خان رخشانی ، قدرت روستا به حاجی اصغر اصغری (کیخا)منتقل شد و تا ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی در دست ایشان و فرزندان ونوادگان وی بود ، پس از انقلاب این قدرت مشترکا به حاج احمدعلی رضایی( شهرکی) و احمدعلی آرامی( خدری) منتقل شد وکماکان در اختیار ایشان میباشد ، این دو نفر اخیر از خانوارهای کم نفوس روستا هستند ولی جالب اینجاست که سالهاست که همین دو نفر به عنوان رییس شورا انتخاب میشوند و از ابتدای انقلاب تا کنون همین دو نفر کدخدا، سفیدریش و رییس شورا هستند.

جالب تر این که طوایف براهویی ،کیخا ، نیکی با وجود اینکه بیشترین عدد نفوس را دارند ولی تاکنون توان عرض اندام در مقابل این دو نفر را نداشته اند و توسط همین دو خانوار به گوشه رینگ رانده شده اند.

اینکه در آینده قدرت به کدام طایفه منتقل خواهد شد هنوز قطعی نیست اما به نظر میرسد طایفه نیکی و طایفه کیخا برای بدست اوردن قدرت ،بی رغبت نیستند و هر از گاهی بر سر به دست آوردن قدرت سیاسی روستا، با گروههای حاکم زد وخوردهایی داشته اند.

روستا از لحاظ قطب بندی و یا داشتن محلات مختلف اینگونه است که به چند بخش تقسیم میشود که بدین شرح است:

محله اول : محله مسجد جامع اهل سنت که اکثرا بلوچ های رخشانی و براهویی ساکن اند.

محله دوم: محله مسجد جامع اهل تشیع که طوایف رخشانی، بولاغ و کوچکزهی سکونت دارند .

محله سوم: محله شیله است که طوایف براهویی، شالی بر، کیخا، صنوبری، محمدپور، سرحدی، نارویی، در آن ساکن اند.

محله چهارم: محله پمپ بنزین، که طوایف رخشانی و غلامی و کیخا ساکن اند.

محله پنجم: محله رخشانی ها که در جنوب روستا و چسبیده به خرابه های تاریخی لوتک نزدیک به گمرک و کاروانسرای قدیمی قرار دارد.

محله قهوه خانه: که دو طرف جاده زابل به زاهدان و پشت مغازه های لوتک قرار دارد و در قسمت مرکزی روستا واقهع است.

دهستان لوتک رخشانی

  • دهستان لوتک، دهستانی است در بخش مرکزی شهرستان هامون.

روستا

[ویرایش]

  • لوتک (لشکرخان رخشانی)، روستایی در دهستان لوتک بخش مرکزی شهرستان هامون استان سیستان وبلوچستان
  • لوتک عظیم خان براهویی، روستایی در دهستان لوتک بخش مرکزی شهرستان هامون استان سیستان وبلوچستان
  • لوتک رحیم خان براهویی، روستایی در دهستان لوتک بخش مرکزی شهرستان هامون استان سیستان وبلوچستان
  • لوتک شیرمحمد رخشانی، روستایی در دهستان لوتک بخش مرکزی شهرستان هامون استان سیستان وبلوچستان
  • لوتک صفرشاه براهویی، روستایی در دهستان لوتک بخش مرکزی شهرستان هامون استان سیستان وبلوچستان
  • لوتک سوردغال: شامل طوایف مختلفی است که در کنار باغ کیکی قرار دارد و در قسمت جنوب آن زیارت قدیمی و معروف مستانه می باشد و میان باغ کیکی و زیارتگاه مستانه رابطه عمیقی است به این صورت که در گذشته های دور باغ کیکی از موقوفات زیارتگاه مستانه بوده است.

نقشه ماهواره‌‌ای (گوگل) لوتک، بخش مرکزی

نقشه ماهواره‌‌ای (گوگل)

لوتک، بخش مرکزی

معنی لوتک در فرهنگ های لغت ایرانی

لغت نامه دهخدا

لوتک. [ ت َ ] ( اِخ ) نام محلی کنار راه دوراهی حرمک به زابل میان شهر سوخته و پل اسبی در 95500گزی دوراهی حرمک.

فرهنگ فارسی

نام محلی کنار راه دو راهی حرمک بزابل میان شهر سوخته و پل اسبی .

دانشنامه عمومی

لوتک (هامون). لوتک روستایی در سیستان ایران ودهستان لوتک بخش مرکزی شهرستان هامون است.
بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۰ جمعیت این روستا ۱٬۱۵۸ نفر ( در ۲۵۷ خانوار ) بوده است. [ ۱]
این روستا در ۳۱ کیلومتری جنوب شرقی شهر زابل و در ۱۴ کیلومتری جنوب غربی محمدآباد و در مسیر جاده زابل - زاهدان قرار دارد. روستای لوتک در دشت واقع شده وارتفاع آن از سطح دریا ۴۸۵ متر و آب و هوای آن گرم و خشک است.

آتنا الهامی فر٢٣:١٤ - ١٣٩٩/٠٥/٢١لوتک به معنی سرزمین خشک و بی آب و علف که در استان سیستان و بلوچستان و در بخش مرکزی شهرستان هامون واقع شده که در ۳۱ کیلومتری جنوب شرقی زابل قرار گرفته لوتک در قدیم نصف آن را دریاچه پوشانده بود ولی حالا بسیار گرم و طوفان در آن وجود دارد نه تنها در لوتک بلکه در سیستان نیز باد فرا گرفته .

میثم ططری٢١:٠٠ - ١٣٩٨/١٢/٠١یک واژه پهلوی اشکانی است به چمار �برهنه، لخت، تهی�. این واژه به ریخت �لوت� در زبان کُردی و زبان لَکی هم چنان برجای مانده و بدان سخن می گویند.
نام بیابان لوت ( = تهی از گیاه و آب ) ریشه در همین واژه دارد.

داریوش پورشاسب١٠:٥٧ - ١٣٩٦/١١/٢٧لوتک نوعی میوه جنگلی با طعمی شیرین

اقامتگاه  بومگردی لوتک در استان مازندران توسط لوتکی مهاجر به شمال کشور احداث شده است

معرفی بوم گردی لوتک

اقامتگاه بومگردی لوتک در منطقه فیلبند، روستای تیار شهرستان بابل، استان مازندران واقع شده است. این اقامتگاه در منطقه ای کوهستانی و جنگلی، به دور از هیاهوی شهری آماده پذیرایی از گردشگران و طبیعت دوستان است.

درباره اقامتگاه

اقامتگاه بوم گردی لوتک، کلبه ای جنگلی در ارتفاعات زیبای فیلبند است. این کلبه دارای یک اتاق خواب 15 متری است و در باغی 2000 متری قرار دارد. ظرفیت کلبه در حال حاضر 5 مهمان است و سرویس کف خواب برای مهمانان موجود است. سرویس بهداشتی اقامتگاه لوتک اختصاصی است و شامل یک توالت ایرانی، یک توالت فرنگی و حمام می باشد. آشپزخانه نیز در داخل کلبه قرار دارد. سیستم گرمایش کلبه بخاری برقی، بخاری نفتی و شومینه هیزمی است و به دلیل قرار گرفتن در منطقه کوهستانی و سرد، نیازی به سیستم سرمایشی ندارد.

امکانات و خدمات ارائه شده

کلبه جنگلی لوتک برای رفاه حال مهمانان امکاناتی مانند آشپزخانه با وسایل پخت و پز، یخچال و گاز، پارکینگ غیر مسقف در داخل باغ فراهم نموده است. همچنین امکان طبخ غذاهای محلی مانند مرغ شکم پر، جوجه شکم پر و ماهی در کنار ماست و دوغ محلی به سفارش مهمان، وجود دارد و برای صبحانه نیز شیر محلی سرشیر و نان تنوری تازه در نظر گرفته شده است. در فضای باغ این اقامتگاه امکان فضا برای برپاکردن آتش و چای آتشی و همچنین تاب درختی برای بازی کودکان وجود دارد. این اقامتگاه در نزدیکی رودخانه جنگلی قرار دارد، راهنمای گردشگر دارد و امکان برگزاری برنامه هایی مانند جنگل نوردی در منطقه ای بکر را دارد.

موقعیت جغرافیایی

اقامتگاه بوم گردی لوتک در روستای تیار منطقه فیلبند، 53 کیلومتری آمل، 67 کیلومتری بابل و 150 کیلومتری خروجی تهران قرار گرفته است. با توجه به آب و هوایاین روستا، اقامتگاه لوتک در تمامی فصول سال پذیرای مهمان می باشد.

جاذبه های گردشگری

روستای فیلبند دارای چشمه های متعددی است که معروفترین آن ها چشمه لار می باشد. این روستا در ارتفاع زیادی از سطح دریا قرار گرفته است و در بعضی روزها در دل ابرها قرار می گیرد، به این سبب به اقیانوس ابر یا دریای ابر مشهور است. امامزاده یحیی و امامزاده قاسم نیز از جاذبه های مذهبی این روستا است. مهمانان با اقامت در کلبه جنگلی لوتک، حضور در مه، شنیدن صدای زنگ گله گاوها و تماشای گله اسب ها و تنفس در هوای دلنشین جنگلی را تجربه خواهند نمود.

فاصله (تقریبی) تا جاذبه های گردشگری و مکان های مهم

فاصله تا مرکز شهر ساری --> 107 کیلومتر (2 ساعت و 8 دقیقه)

فاصله تا مرکز شهر بابل --> 72.1 کیلومتر (1 ساعت و 26 دقیقه)

فاصله تا مرکز شهر آمل --> 38.4 کیلومتر (54 دقیقه)

فاصله تا فرودگاه بین المللی دشت ناز ساری --> 129 کیلومتر (2 ساعت و 38 دقیقه)

فاصله تا ایستگاه راه آهن قائم شهر --> 88.3 کیلومتر (1 ساعت و 49 دقیقه)

فاصله تا پایانه مسافربری آمل --> 40.8 کیلومتر (48 دقیقه)

فاصله تا پارک دهکده طلایی آمل --> 39.8 کیلومتر (58 دقیقه)

فاصله تا آبشار درازکش --> 120 کیلومتر (2 ساعت و 25 دقیقه)

فاصله تا سد شیاده --> 83 کیلومتر (1 ساعت و 45 دقیقه)

فاصله تا سواحل محمود آباد (دریای خزر) --> 64.1 کیلومتر (1 ساعت و 16 دقیقه)

فاصله تا دریاچه گل پل --> 107 کیلومتر (2 ساعت و 20 دقیقه)

فاصله تا سد لفور (البرز) --> 110 کیلومتر (2 ساعت و 11 دقیقه)

فاصله تا تپه باستانی گردکوه --> 97.4 کیلومتر (1 ساعت و 54 دقیقه)

فاصله تا چشمه آب معدنی سنگ بن --> 121کیلومتر (2 ساعت و 20 دقیقه)

اقامتگاه بوم گردی لوتک - فیلبند

دهستان لوتک بخش مرکزی شهرستان هامون در استان سیستان و بلوچستان ایران است

لوتک، روستایی در دهستان لوتک بخش مرکزی شهرستان هامون در استان سیستان و بلوچستان ایران است. این روستا. مرکز دهستان لوتک است.[۱]

این روستا در ۳۱ کیلومتری جنوب شرقی شهر زابل و در ۱۴ کیلومتری جنوب غربی محمدآباد و در مسیر جاده زابل- زاهدان قرار دارد.

جمعیت

[ویرایش]

بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵، جمعیت این روستا برابر با ۹۷۷ نفر (۲۴۸ خانوار) بوده است.[۲]

جمعیت تاریخی

سالجمعیت±%

۱۳۸۵۹۸۱—

۱۳۹۰۱٬۱۵۸۱۸٪+

۱۳۹۵۹۷۷۱۵٫۶٪−

منابع

[ویرایش]

  1. ↑ سامانه ملی قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران (۲۰۲۴-۰۸-۱۹). «ایجاد تشکیل تعداد ۱۶ دهستان شامل روستاها، مزارع و مکانها در شهرستان زابل تابع استان سیستان و بلوچستان مصوب ۱۳۶۶/۰۴/۱۰». Qavanin.ir.
  2. ↑ «درگاه ملی آمار > سرشماری عمومی نفوس و مسکن > نتایج سرشماری > جمعیت به تفکیک تقسیمات کشوری سال 1395». www.amar.org.ir. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۶-۲۴.

گسترش

  • ن
  • ب
  • و

پرچم ایران شهرستان هامون

​​​​​​​​​​​​​​

طوایف ساکن در روستای لوتک لشکرخان رخشانی ( لوتک مرکزی)

از مهمترین طوایف این روستا میتوان از طایفه رخشانی نامبرد که اصالتا از طوایف قدیمی و اصیل وبومی سیستان هستند که در اصطلاح محلی به آنها رند میگویند(رند یعنی کسانی که دارای اهمیت سیاسی فوق العاده ای هستند) ، طایفه کیخا از طوایف یکجا نشین و کشاورز سیستان است و طایفه سرحدی ، جنابادی، جلال زهی که اصالتا از سرحد سیستان ، یعنی اطراف تفتان، که پس از نا امن شدن منطقه، به لوتک سرازیر شده اندو پیشه اصلی شان دامداری است ، طایفه خدری و شیبک از اطراف کوه خواجه آمده اندو شغل اصلی شان چوبداری بوده است. و خانواده حاج احمد رضایی که اصالتا شهرکی هستند و خاندان رضایی ، که از نسل ملارضا هستند( افغانی الاصل و از قوم هزاره میباشند و به دلیل اینکه با رخشانی ها وصلت کرده اند دوست دارندخودر را رخشانی بنامند و توسط مرحوم لشکرخان برای کفن ودفن مردگان به این روستا کوچانده شده اند) طایفه براهویی که به دلیل کوچ اجباری توسط دولت جمهوری اسلامی از سفید آبه و تاسوکی آمده اند و سکنی گزیده اند و شغل اصلی شان گله داری و پرورش شتر میباشد.

قدرت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی از سالهای اول تاسیس روستا ، در دست طایفه رخشانی بود (سردار لشکرخان و کربلایی محمد حسین خان ، حیدر رخشانی وهم اکنون کدخدای رخشانی های لوتک حاج محمد جان رخشانی است ) اما پس از کربلایی محمد حسین خان رخشانی ، قدرت اقتصادی و سیاسی روستا به حاجی اصغر اصغری (کیخا)منتقل شد و تا ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی در دست ایشان و فرزندان ونوادگان وی بود ، پس از انقلاب این قدرت مشترکا به حاج احمدعلی رضایی( شهرکی) و احمدعلی آرامی( خدری) منتقل شد وکماکان در اختیار ایشان میباشد ، این دو نفر اخیر از خانوارهای کم جمعیت و کم نفوس روستا هستند ولی جالب اینجاست که سالهاست که همین دو نفر به عنوان رییس شورا انتخاب میشوند و از ابتدای انقلاب تا کنون همین دو نفر سفیدریش و رییس شورا بوده اند .

جالب این که طوایف براهویی ،کیخا ، نیکی و رخشانی با وجود اینکه بیشترین عدد نفوس را دارند ولی تاکنون توان عرض اندام در مقابل این دو نفر را نداشته اند و توسط همین دو خانوار به گوشه ای رانده شده اند.

اینکه در آینده قدرت به کدام طایفه منتقل خواهد شد هنوز قطعی نیست اما به نظر میرسد طایفه نیکی و طایفه کیخا برای بدست اوردن قدرت ،بی رغبت نیستند و هر از گاهی بر سر به دست آوردن قدرت سیاسی روستا، با گروههای حاکم زد وخوردهایی داشته اند.

روستا از لحاظ قطب بندی و یا داشتن محلات مختلف اینگونه است که به چند بخش تقسیم میشود که بدین شرح است:

محله اول : محله مسجد جامع اهل سنت که اکثرا بلوچ های رخشانی و براهویی ساکن اند.

محله دوم: محله مسجد جامع اهل تشیع که طوایف رخشانی، بولاغ و کوچکزهی سکونت دارند .

محله سوم : محله پاسگاه انتظامی لوتک که طوایف رخشانی، کیخا و رییسی زاده سکنی داند.

محله چهارم : محله لوتک کهنه هست ، که چسبیده به لوتک قدیمی و تاریخی است و به محله رخشانی ها شهرت دارد.

محله پنجم : محله جنوب نهر اصلی لوتک هست که اکثرا ، طوایف سرحدی و جانابادی و نیکی زندگی میکنند وزمین های کشاورزی طایفه رخشانی معروف به (مند آبی ) کلا در همین حوزه است که از نقاط حاصلخیز و پر نعمت روستا است .

محله ششم : (محله بازار )است که در دوطرف جاده اصلی زابل به زاهدان قرار دارد و اکثر ساکنان آن رخشانی ومغازه دارهایی هستند که از اطراف، مثل لوتک برقی و لوتک عبدالعزیز امده ومشغول تجارت و داد وستد میباشند.

خصوصیات اخلاقی و رفتاری مردم لوتک

نیکی ها مردی خونسرد و تابع منافع خود هستند . تا جایی که امکان دارد به کسی کاری ندارند و خود را ناشنیده میگیرند و به دنبال زندگی بی درد سر وآرامی هستند . تنها زمانی صدای اعتراض شا ن را خواهیدشنید که حق شان ضایع و یا منافع شان به خطر افتاده باشد.

طایفه کیخا افرادی فعال و اجتماعی هستند و همواره دور وبرشان شلوغ ست که به طایفه جنجال شهرت پیدا کرده اند .

طایفه رخشانی از انجا که افرادی اصیل هستند ، خصوصیات رندانه دارند و اهل ضعیف کشی نیستند و بیشتر طرفدار مظلوم و دشمن ظالم ان د..

طایفه سرحدی ، جنابادی ساکت و بی صدا هستند و به کسی ندارند .

طایفه بولاغ و مرادقلی و خانوارهای وابسته اکثرا دزد و کلاهبردار اند .

باستناد مجوز ذیل تمام آبادی ها ومزارع ومکانهای موجود از لوتک تا زاهدان جزیی از دهستان لوتک می باشد  


رونوشت مجوز ایجاد دهستان لوتک توسط هیات وزیران در سال 66

‌ایجاد تشکیل تعداد 1دهستان شامل روستاها،

مزارع و مکانها در شهرستان زابل تابع استان سیستان و بلوچستان
1366.04.10 - .1208ت931 - 1366.10.28 - 1079
‌تقسیمات کشوری و وظائف استانداران و فرمانداران


هیأت وزیران در جلسه مورخ 1366.4.10 بنا به پیشنهاد شماره 1372.1.5.53 مورخ
1366.1.18 وزارت کشور به استناد ماده 13 قانون تعاریف و ضوابط‌تقسیمات کشوری مصوب
تیرماه سال 1362 مجلس شورای اسلامی، در اجرای ماده 3 قانون و تبصره‌های ذیل آن و
ماده 31 آیین‌نامه اجرایی قانون مذکور‌تصویب نمودند.
‌در شهرستان زابل تابع استان سیستان و بلوچستان تعداد 1 دهستان به نام دهستان لوتک شامل روستاها،
مزارع و مکان‌ها در محدوده جغرافیایی معین مطابق با کروکی و نقشه1.250.000 ضمیمه
که ممهور به مهر هیأت وزیران است به شرح زیر ایجاد و تشکیل گردید
.

به مرکزیت روستای لوتک مشتمل بر 42 روستا، مزرعه و مکان به شرح زیر:
1 -
لوتک مرکزی ( لوتک لشکرخان رخشانی )، 2 - ابراهیم میرزاخان، 3 - اوجدار گنبد، 4 - بندهی، 5 - پسندخان نور
محمد، 6 - پل‌اسبی، 7 - پشت دشت، 8 - پاسگاه شهید پیران، 9 - پاسگاه‌ژاندامری تپه
طالب‌خان، 10 - پاسگاه ژاندارمری تاسوکی، 11 - تاسوکی، 12 - حسن‌آباد، 13 -
حسین‌آباد، 14 - چاه محمدرضا خان، 15 - ده علی رضا، 16- ده فقیر، 17 - ده برفی، 18
- دل‌آسا، 19 - دوران خان، 20 - دوست محمدحاجی، 21 - رسول بیک، 22 - سکوهه، 23 -
سفیدخان، 24 - ساختمان‌شماره یازده، 25 - شهر سوخته، 26 - علی‌آخوند، 27 - قلعه
حسن، 28 - قلعه رستم، 29 - کندو، 30 - کرم شاه، 31 - گل محمد، 32 - لوتک حاجی
عظیم،33 - لونک جمعه میرزا، 34 – لوتک رخشانی، 35 - لوتک رحمان، 36 - لوتک شیرمحمد، 37 -
لال‌خان، 38 - لوتک صفرشاه، 39 - لوتک کهنه (رخشانی)، 40 -‌مسافر کلاتی، 41 -
محی، 42 – ورمال

تبصره 1
‌هر گونه روستا، مزرعه و مکان که قبلاً در تابعیت این شهرستان بوده و در فهرست
نقاط واقع در دهستانهای تابعه و کروکی‌های مربوطه منظور نشده مادامی که‌دهستان‌بندی
در در شهرستانهای همجوار به اجرا در نیامده همچنان از لحاظ نظام اداری در تابعیت
دهستان مربوطه در این شهرستان باقی خواهد بود
.
‌تبصره 2
‌وزارت کشور موظف است امکانات اجرایی این مصوبه را در مورد دهستان‌های همجوار یا
شهرستانهای دیگر در اولین فرصت فراهم نماید
.
‌تبصره 3
‌با تصویب محدوده دهستان‌های واقع در این شهرستان چنانچه روستا، مزرعه و مکان
دیگری به جز فهرست اسامی نقاط مندرج در نقشه کروکی ضمیمه و در‌محدوده آن ملاحظه
شود یا در آینده بوجود آید در حوزه و تابعیت دهستان مربوطه خواهد بود
.

‌میرحسین موسوی - نخست‌وزیر

تپه طالب خان  دهستان لوتک

 

 

( وجه تسمیه تپه طالب خان دهستان لوتک)

 

 

 

 وقتی  از جاده زابل -  زاهدان میگذرید در کنا ر جاده  تپه ای با ارتفاع بسیار وبه صورت منفرد در کنار اتاقکی گنبدی شکل شاید توجه شما را به خود جلب کرده باشد .

شاید از خود بپرسید این برآمدگی منفرد در کنار جاده چیست ؟

و این تپه مرتفع چه نام دارد وچگونه پدید آمده است ؟

واز طرفی این تپه ممکن است یک عارضه طبیعی باشد که براثر وزش بادهای 120 روزه بوجود آمده باشد ، به این صورت که باد بقرارماسه های اطراف آن را کنده باشد واین قسمت خاک که از جنسی بسیار سخت ساخته شده است به شکل تپه ای خود نمایی میکند .

از طرفی شاید شنیده باشید که این تپه یک تپه تاریخی است ومربوط به حدود 5000هزار سال قبل است وهمزاد شهر سوخته است غیره .VdVz0

حال این سوال ممکن است پیش آید که ، اگر این اثر ، تپه ای باستانی است  پس چرا نام تاریخی بر آن ننهاده اند  وبه تپه  طالب خان معروف شده است وچرا نامی شبیه شهر سوخته ندارد؟

آیا طالب خان یک نام تاریخی است؟ یا اینکه این تپه یک مکان باستانی وتاریخی نمی باشد وبه اشتباه رسمیت یافته است.

واقعیت امر این است که این تپه واقعا یک تپه تاریخی ست که مربوط به چندین هزار سال قبل است  ودر واقع همزاد شهر سوخته می باشد ویکی از مراکز صنعتی وشهر نشینی شهر این شهرباستانی به شمار می رفته است.

این تپه در دوره های مختلف  عمر چندین هزار ساله خویشبارها وبارها  بازسازی گردیده وهر بار خانه ها را روی آوارهای منازل قبلی ساخته اندو کم کم ارتفاع آن  از قبل بیشتر گردیده است ولی در اصل یک عارضه طبیعی بوده است که به مرور زمان بر ارتفاع آن افزوده شده است .

این عارضه طبیعی در گذشته ای دور به مدت چندین هزار سال در زیر ریگ ها وماهورهای سیستان مدفون بوده است وپس از سالها که این ریگ روان از روی آنها توسط باد صحرایی به چند کیلومتر پایین تر منتقل گردیده ، سر از خاک بر آورده است وسالیان سال از که در مقابل چشم رهگذران خود نمایی می کند و تاریخ وگذشته پرافتخار خویش را به رخ جهانیان می کشاند .

آری این مکان باستانی حدودا ده سال قبل توسط گروه باستان شناسی، سیستان به سرپرستی آقای میر کاوش گردید وتقریبا سه دوره شهر نشینی بر روی این تپه کشف گردید

آری این اثر تاریخی، به همراه سفالهای شکسته وآثار گارگاههای سفالگری و کوره های سفال پزی بسیار زیبای خویش سالها قبل  چشم به جهان گشود .

اگر چه این کاوش به صورت غیر اصولی وبدون برنامه ریزی وبدون نظارت افراد خبره صورت گرفت، که لطمات بسیار زیادی بر پیگره این اثر تاریخی به جا نهاد ولی به هر حال تاریخ گمشده این اثر تا حدودی هویدا گردید وراه را برای کاوشهای عالمانه آینده باز وهموار نمود.

حال این سوالها پیش می آید که اگر این یک اثر تاریخی است پس چرا نامی تاریخی وکهن ندارد وبه تپه طالب خان معروف شده است؟

آیا اولین شخصی که این تپه را کشف وثبت نموده طالب خان نام داشته است ؟

آیا  این تپه در دوره ای در اختیار گروه طالبان افغانستان قرارداشته – چون فاصله آن با مرز افغانستان فقط چند کیلومتر است- پس  بدین نام معروف ومشهور گردیده است؟

 

پاسخ این سوال بسیار ساده وواضح است .
اگر کمی به اطراف تپه نظر بیفکنیم یک اتاقک گنبدی شکل در پایین دست سمت مغرب تپه با غرور وتکبرخود نمایی می کند وچشم هر رگذری را به خود خیره میکند وسوالات مختلفی را به ذهن پرسشگر او رهنمون می نماید این کلبه به سان کوه سالهاست که بر روی پاهای خویش استوار وپابرجا مانده است تا تاریخ این سرزمین از یادمان نرود وبه همه سوالات ما در مورد ایت اثر تاریخی پاسخی عالمانه وآگاهانه بدهد.

 ودر واقع این اتاقک مخروبه که با لجاجت وسرسختی درمقابل باد وباران دهن کجی میکند واین دشمنان طبیعی را یه سخره گرفته است حلقه مفقوده پایانی ماست که رازهای سر به مهر بی شماری را  در دل  خویش مدفون کرده است

 واکنون وقت آن رسیده است تا با غمزه چشم این دخترک سیاه موی کویر مهر سنگین سکوت را از لبان ترک خورده آن برداریم  وبه نجوای صمیمانه این پری ،حوری وش بیابان های سکون سیتان  گوش جان فرا دهیم .

ماجرا از این قرار است که در گذشته های نه چندان دور جاده زابل به زاهدان جاده ای مال رو بود وبعدها بر اثر پیشرفت کشور ایران وافزایش ماشین های کامیون واتوبوس این جاده مال روبه همت مردان مرد سیستان ، تبدیل به جاده ای شوسه گردید وبرای اینکه این جاده بسته نشود وهمواره مورد استفاده ماشینهای سنگین قرار گیرد اداره ای در شهرستان زابل وسایر شهرهای ایران پدید امد به نام اداره ( طرق) وطرق به معنی راه هاست .

کار اصلی اداره طرق که همان اداره راه وترابری فعلی می باشد تعمیر ونگهداری جاده های مهم کشور بوده است .

چون در این دوره وسایل مکانیزه فعلی مثل لودر، گریدر وسایر وسایل جاده سازی به شکل امروزین وجود نداشت این اداره افرادی را به استخدام خویش در آورد ودر قبال پرداخت مبلغی ماهیانه به عنوان حقوق انها را اجیر کرده بود که در طول مسیر جاده به صورت گروهی حرکت نمایند وجاهایی که این جاده شوسه براثر حرکت ماشین های سنگین خراب شده بود یعنی چاله شده بود یا بر اثر تجمع شن های جاده در یک نقطه جاده بسته شده بود این کارگرها که اکثرا از اهالی سیستان بودند بوسیله بیل کارگری خویش نسبت به تسطیح جاده اقدام می نمودند وهمواره این مسیر را برای تردد ماشین های سنگین صاف وهموار نگه می داشته اند .

از طرفی چون در مقایسه با امروزه وسایط نقلیه متوری بسیار محدود بوده وبرای مردم عادی امکان تردد با اتومبیل از گوشه ای به گوشه ای غیر ممکن بوده است لذا این کارگران هنگام شب نمی توانستند به خانه های خویش در خاک سیستان باز گردند .

لذا اداره طرق با ساختن خوابگاههایی بین راهی برای استراحت کارگران این مشکل را برای همیشه حل کرده است.

اگر در مسیر جاده زابل به زاهدان وبلعکس نگاهی به اطراف بیفکنید هر از چند گاهی یکی از این اتاقک ها خود نمایی می کند  ورازهای بسیاری را در دل خویش مهر وموم نموده است.

 اگر به یکی از این اتاقکهای مجاور جاده زابل به زاهدان گذری داشته باشید از نزدیک خواهید دید که این اتاقکها مجهز به آب انبار واجاق دیواری برای طبخ غذا بوده است ودر نوع خود بی نظیر وکاملا مجهز بوده اند .

اکثر کارگران به مدت 30 روز در این اتاقکها ساکن بوده اندو پس از 30 روز دوری از خانواده پس از اینکه اجرت خویش را از طالب خان ،دریافت می نموده اند به منازل خویش در خاک سیستان باز می گشته اندو به مدت 30 روز رادر منزل خویش به شادی وخرمی سر می کرده اندو یک گروه دیگر ظرف این مدت بجای ایشان مشغول کار بوده اندو این اتاقکها همواره مملو از ماموران اداره طرق بوده است که به شغل شریف راهداری مشغول بوده وبه صورت شیفتی به کار وزندگی خویش ادامه می داده اند .

حال این سوال پیش می آید که این همه حرف وحدیث چه ربطی به طالب خان دارد و. . .

حال می پردازم به اینکه چرا این تپه به طالب خان معروف گردیده است؟

پر واضح است که این همه تشکیلات گسترده واین همه پرسنل راهداری نیاز به رییس وفرمانده دارد تا کارها خوب پیش برود ونظم وانظباطی در این مکانها برقرار گردد .

آری رییس اداره طرق در این زمان مردی بلند بالا وقوی جثه اما مهربان وباتقوا ومردم دار ودوست داشتنی به نام طالب خان بوده است .

طالب خان اگرچه تبعه پاکستان بوده است ولی به دلیل اینکه باسواد بوده است ومی توانسته به زبانهای اردو وانگلیسی بخواند وبنویسد از طریق اتباع انگلیسی برای این کار معرفی میگردد وسالیان سال به مدیریت پرسنل راهدار این جاده می پردازد

 واز طرفی چون این تپه واتاقک کنار آن تقریبا موقعیت سوق الجیشی خاصی داشته است محل اسکان طالب خان قرار میگیرد.

اول اینکه تقریبا در وسط  جاده زابل به دوراهی واقع بوده است ودیگر اینکه ارتفاع این تپه باعث میگردیده که نسبت به اطراف دید خوبی داشته باشد ، طالب خان مرکز مدیریت خویش رادر دل این اتاقک  زیبا برپا می کند

 وهر روز هنگام عصر از سایر اتاقهای بین راهی سایر کارکنان طرق به این مرکز مراجعه میکرده اندو دربالای این تپه باستانی به اقامه نماز می پرداخته اند

همچنین در اوقاتی که هوا خوب وخوش بوده تاصبح برفراز این تپه به جشن وپایکوبی می پرداخته اندو از طرفی این جشن وهیاهو توجه رهگذران را به خویش معطوف می داشته است وهر از گاهی انها نیز به جمع آنها می پیوسته اندو به جشن وپایکوبی می پرداخته اند

 اندک اندک این تپه به یمن مهمان نوازی های بی دریغ طالب خان وافراد تحط امرش به مکانی امن برای رهگذران تبدیل گردیده است که پس از طی مسافتهای بسیار که همراه رنج ودرد بسیار بوده وخطر هجوم راهزنان را به همراه داشته است وقتی به این مکان امن می رسیده اند خداوند را شاکر بوده اندو ابتدا به اقامه نماز جماعت می پرداخته اندو سپس توسط ماموان طرق مورد اطعام واقع می شده اند بدین صورت که با تکه نانی وسوپ محلی به نام کشک زرد زابلی مورد پذیرایی واقع میگردیده اندو خستگی ورنج سفر را برفراز این تپه از تن به در می کرده اند .

لذا کم کم این تپه به نام مهمان نوازی های ماموران طرق سیستان به نام سردسته ورییس این گروه فداکار ومهمان نواز وعیار وجوانمرد به نام تپه طالب خان مشهور میگردد وتا کنون به این نام خوانده می شود

این تپه علاوه بر رمز ورازهای دیرینه تاریخی  مملو از خاطرات ماموران طرق سیستان است که با کمترین امکانات اولیه به نگهداری وحراست از جاده های سیستان پرداخته اندو حتی براثر کمبود امکانات بهداشی جان خویش را بر سر راه این مهم گذاشته اند .

مامورانی که با نثار جان خویش واز سرگذراندان خطراتی مثل حمله گرگها وسایرحیوانات وحشی وانواع مار وعقرب ها با تسطیح جاده های سیستان راه های موفقیت وبهروزی رابرای نسل های بعدی باز کردند وچه بسا اگر این از خود گذشتگی ها نبود سیستان ما مثل خیلی از جاهای کشور افغانستان وپاکستان تا کنون با فقر فرهنگی وتنگدستی وبی سوادی دست وپنجه نرم می نمود.

 این همه رشد وشکوفایی را به ارمغان نمی آورد.

 آگرچه قهر طبیعت تا کنون به مدت 18 سال است که باعث فقر وتنگدستی مردم سیستان گردیده وعده ای را (2000نفر) را راهی سایر شهرها واستانهای کشور نمود وآنان را مجبور به هجرت نمود ه است ولی مردم سیستان در طول تاریخ ثابت کرده اند که در جنگ باطبیعت همواره پیروز بوده اندو بالا خره راهی برای برون رفت از این مشکل پیدا خواهمند نمود وبرقهر طبیعت پیروز خواهند شد وکاری می کنند که طبیعت به آنان دست آشتی دهد.

 ودیر نیست آن روزی که طبیعت ، در مقابل این انسانهای نستوه  وخستگی ناپذیرسر تعظیم فرود خواهد آورد .

تاریخ هزاران بار شاهد این تعظیم طبیعت در مقابل استواری مردم سیستان بوده است .

چه سیستان هماره سرزمین مردان مردی بوده که روزگاری به فرماندهی حمزه آذرک ویعقوب لیث صفاری پرچم پر افتخار ایران بزرگ را پس از 200 سال از سلطه اعراب بر ایران بر فراز قلاع سیستان به اهتزاز در آوردند واولین حکومت مستقل ایرانی را پس از ساسانیان در سیستان مستقر نمودند ودر ادامه این گذر تاریخی درزمان ناصرالدین شاه قاجار سردار علی خان سیستانی پرچم شیر وخورشید ایران را بر فراز قلعه سکوهه به اهتزار در آورد وافتخار ایرانی بودن را در مقابل افغانی بودن به مردان وزنان این مرز وبوم هدیه داد.

ودر ادامه این راه سردار محمد رضاخان پردلی در مقابل  رژیم پهلوی تیغ شد وعلیه ظلم وستم خاندان شاهنشاهی وخاندان جبار وچپاولگر علم قیام کرد وباشکستن صندوق های رای گیری که به نفع امیر حسین خان خزیمه علم تقلب وتکمیل شده بود ، رای گیری سیستان را منحل نمودند وبه اهداف خویش رسیدند و مطمئنا سیستانی ها راهی برای به زانو در آوردن طبیعت پیدا خواهند نمود وسرزمین زر خیز سیستان را دوبار خواهند ساخت .

وطن یعنی هویت اصل ریشه

سرآغاز وسرانجام وهمیشه

 

 

هامون جان : میرشکار سارا

***هامونِ جان***

به نام خداوند جان آفرین

کزو زنده شد خاک این سرزمین

خداوند روح و خداوندِ جان

زبان از بیانش بود ناتوان

ببوسم قلم را پس از این سرود

به رسم ادب بر شما صد درود

منم قاصدک دختر آفتاب

هم آواز باد وشب و ماهتاب

منم زاده ی شهر زابل ستان

که ایران ز نامش بود جاودان

من از نسل رستم من از نسل سام

بنازم به این عزت و جاه و نام

سرای بزرگان بود این دیار

که هریک شده مایه ی افتخار

همانگه که آدم به شهرم رسید

همه جای آن بوی ایمان وزید

پس از آن سلیمان و نوح آمدند

بسی بوسه بر خاک زابل زدند

نیاکان من شهره ی عدل و داد

چو یعقوب لیث و نریمان راد

به فرهنگ و دانش پر آوازه اند

کتاب یلان را چو شیرازه اند

چو زرتشت نیکو،خداشان جلی

همه پیرو شاه مردان علی

به پندار و گفتار،کردار پاک

شهیدند در راه این آب و خاک

چه گویم ازاین خاک قدسی سرشت

که ایزد بر آن نام نیکو نوشت

ز هامون بگویم که چشمش تر است

زبان خشک و لب هاش چون آذر است

نگهبان نیکی فره وش زره*

کنون خورده بختش به قحطی گره

به لبخند طوفان تنش خسته است

دو پایش به زنجیر غم بسته است

چنین بوده تقدیر هامون ،که آب

بسوزد به اندوه و گردد سراب

اگر پر کشید از دلش عشق و شور

نرفت از نگاهش شکوه و غرور

ز هامون چه گویم که کم گفته ام

من از رنج دریای غم گفته ام

که شاید ببارد بر او آسمان

و پر گیرد از بخت او این خزان

بود نذر گل های گز،جان من*

وایران بود دین وایمان من

تو ای خالق عشق من سیستان

که دادی قلم را زبان بیان

لب سابوری را پر از آب کن*

رگ خاک خشکیده سیراب کن

عطا کن مرا علم و طبعی روان

و هامون ما را ز غم وارهان

نگه دار چشم بد از پیکرش

لباسی زباران بپوشان تنش

سروده : سارا میرشکار

شهرستان سگزي(واقع در استان اصفهان)

 

شهرستان سجزی ( سگزي - سيستاني) 

 

سجزی :  شهری است در بخش مرکزی اصفهان شهرستان اصفهان استان اصفهان ایران. این شهر در ۳۵کیلومتری اصفهان قرار دارد..

یک کاروانسرا ویک حمام از زمان صفوی دراین شهرباقی‌مانده‌است.

این شهر دارای ۲۸ نفر شهید، ۵ نفر آزاده سر افراز، ۴۰ نفرجانباز و یک نفر جاوید الاثر می‌باشد.

سجزی در لغت نامه دهخدا :

سجزی . [ س َ ] (اِخ ) دهی است] از دهستان حومه ٔ بخش کوهپایه ٔ شهرستان اصفهان واقع در 34هزارگزی باختر کوهپایه متصل براه شوسه ٔ اصفهان به یزد. این ناحیه در جلگه واقع و هوای آن معتدل و دارای 1984 تن سکنه است . آب آنجا از قنات تأمین میشود محصولات آن غلات و پنبه است و اهالی بکشاورزی گذران میکنند صنایع دستی زنان قالی و جاجیم بافی است . دارای دبستان و در حدود 20 باب دکان است . گاراژ و قهوه خانه کنار جاده دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10)..

تاریخچه  : 

سجزی، یا سگزی منصوب به سکستان یا سجستان که نام قدیم سیستان بوده چون در حدود ۱۲۷ سال قبل از میلاد، طایفه‌ای در سرزمین سیستان زندگی می‌کرده‌اند و دولتی را تشکیل داده‌اند، آنجا را سکستان و سجستان نامیده‌اند. اما علت اینکه در فاصله ۳۵ کیلومتری اصفهان محلی را سیستان – سگزی و سگزی نامیده‌اند حکایات زیاد را تعریف کرده‌اند.

  • اول - فاصله محل فعلی سجزی تا اصفهان هشت فرسخ بوده که سککیز Səkkiz به زبان ترکی گفته شده که بعدها به سکزی یا سجزی تغییر یافته‌است.
  • دوم - به دلیل وجود گروهی مهاجر از استان سیستان و بلوچستان و بعد استقرار در این محل که خود را سجزی معرفی کرده‌اند که به معنی اهل سیستان بودن است.
  • سو م– در زمان شاه عباس صفوی وقتی برادران آنتونی و رابرت شرلی بعد از عبور از دشت باتلاقی و بیشه زار تاغ و گز به برکه‌ای خشک و پر از نمک رسیدند. کلمه سجزی را تکرار کردند که بعدها به همین نام باقی‌ماند.

اما به استناد ادبیات تاریخی و پسوندهای فامیلی دانشمندانی چون ابوسعید سجزی – معین الدین حسین سجزی – امیر حسن علاء سجزی دهلوی – نشان از محل زندگی آنهاست که سیستان فعلی می‌باشد دلیل بر اینکه افرادی که اقدام به آبادانی محل مذکور نموده‌اند یا جمعیت اولیه از محل سیستان بوده‌اند. اما سجزی یا سگزی هر کدام یک کلمه‌ای بیش نیست و آنچه در پی خواهد آمد آغاز و شروع محلی بنام سجزی فعلی نیست بلکه چشمه‌ای از تاریخ پر از فراز و نشیب سرزمین ما ایران و قطعه‌ای کوچک از آن است که میراث گرانبهای ایران اسلامی است. عهد صفوی یکی از دوران ترقی و پیشرفت ایران به ویژه اصفهان که پایتخت است را تبلور حکومت ایران می‌توان دانست. حضور آنتونی و رابرت شرلی دو برادری که به عنوان مشاور شاه عباسی در مملکت ایران به گشت زنی پرداخته و نقاط مهم را شناسایی و ثمرات و محصولات آن محل را به عرض شاه رسانده از صفحه تاریخ نادیده نیست. به دلیل اینکه قسمتی از حوزه آبریز منطقه از مورچه خورت، میمه، حبیب آباد و سپس ارتفاعات زفره به طرف دشت سجزی بوده‌است آبهای سطحی در این محل تلاقی پیدا کرده به ویژه سیلابهای فصلی که باعث ایجاد برکه و باتلاق سجزی که مملو از درختان تاغ و گز بوده و به دلیل بالا بودن آبهای سطحی که در لایه اول زمین وجود دارد و بسیار شور است شورآبی وسیع بوجود آمده که عبور از آن بسیار مشکل بوده‌است. برادران آنتونی و رابرت شرلی بعد از عبور از قهاب و گلون آباد و عبور از جنگل و بیشه زار تاغ به قصبه‌ای کوچک در ماهور گچی و نمکزار رسیده که با دیدن شوره زار نمک، سجزی را تلفظ کرده‌اند وجود درختان و بیشه زارها باعث مخفی ماندن محل از دید دیگران بوده‌است. برادران آنتونی و رابرت شرلی از سجزی به طرف ورتون حرکت کرده و از آنجا به آبگرم رفته به دلیل اینکه قبلاً شاه عباس در محل آبگرم از درد قولنج رهایی یافته و از راه کمشچه وحبیب آباد به اصفهان عبور نموده‌اند راه جدید را کوتاهترین راه برای دسترسی به آبگرم ورتون تلقی کرده‌اند. بعد از گذشت یک سال و احداث جاده از میان بیشه زارهای ذکر شده، شاه عباسی عزم سفر جهت آب درمانی به ورتون می‌نماید که از مسیر جدید عازم می‌شوند. کدخدای محل در آن زمان فردی به نام کیکاووس برادر کدخدای زفره کلوم بوده‌است که با استفاده از راهنمایی برادران شرلی اقدام به تزئین محل سجزی می‌نماید تا آن زمان یک رشته قنات تأمین کننده آب شرب و کشاورزی محل بوده‌است محل ورود شاه عباسی آبپاشی و آذین بندی می‌شود. شاه صفوی که قبلاً دستور ساخت ۹۹۹ کاروان سرا، حمام و مسجد را به کارگزاران داده بود که جهت رفاه مسافرین و قافله‌ها بر روی جاده‌های کشور احداث نماید لذا احداث جاده در باتلاق، کویر و بیشه زاری که حدود سه فرسخ مسیر آبگرم ورتون به اصفهان را کاهش داده نظر شاه عباسی را جلب نمود. 

آثار تاریخی شهر

در همان زمان جهت اینکه شاه را متقاعد نمایند که محل جمعیتی زیاد دارد و استحقاق ساخت کاروان سرا، حمام و مسجد را دارد از والی زفره، ورتون، شور آباد و فشارک درخواست می‌شود که اهالی روستاهای تحت امر را در محل سجزی تجمع نمایند تا شاه بادیدن این جمعیت دلش به رحم آید و دستور عمران و آبادانی و ساخت کاروان سرا را صادر نماید. شاه عباسی هنگام مراجعه به محل سجزی، با استقبال گرمی روبرو می‌شود و دستور احداث کاروان سرا، حمام، مسجد و همچنین حفر دو رشته قنات که یکی متعلق به محله شور آباد (مزرعه شور) و دیگری با همت ساکنین محلهقلعه درویش که از مالکان صحرای نقی آباد بوده آغاز شد و در حال حاضر هر دو قنات دائر و از طولانی ترین قنات‌های سجزی محسوب می‌گردند. بالاخره عمران محل آغاز شده و از روستای محصور و مخفی، محلی علنی با برج و بارو و امن جهت مسافرین و قافله‌ها به وجود می‌آید لازم به ذکر است آثار به جای مانده قلعه درویش در جنوب شرقی مزرعه نقی آباد موجود است. در حال حاضر. کاروانسرا در حال تخریب و ویرانی بوده و هیچگونه اقدامی در جهت مرمت و باز سازی آن صورت نگرفته‌است. آب انبار موجود پس از سالها استفاده مردم بلا استفاده رها شد که با پیگیری‌های شهرداری، توسط میراث فرهنگی استان باز سازی شد. این چهار اثر تاریخی هسته اولیه تشکیل شهر سجزی می‌باشد که محله جنب سقاخانه جزء اولین محلات شهر سجزی می‌باشد. سجزی با همه فراز و نشیب تاریخ همراه بوده و در تمام صحنه‌های تاریخی و سرنوشت ساز از حمله اعراب تا مسلمان شدن و از حمله مغول تا شهادت جوانان در هشت سال دفاع مقدس همراه و همگام بوده‌است..

شهر سجزی :

با تصویب هیئت دولت در مورخ ۲۲/۲/۱۳۷۷ نقاط جغرافیایی سجزی – مزرعه شور و مجتمع مسکونی ایستگاه راه آهن از توابع بخش کوهپایه شهرستان اصفهان ادغام و به شهر تبدیل و با عنوان شهر سجزی شناخته شد.

مساحت :

مساحت شهر سجزی بالغ بر ۱۳۴ هکتار می‌باشد فاصله تا مرکز استان: شهر سجزی در فاصله ۳۵ کیلومتری شرق اصفهان بزرگ و در کنار جاده ترانزیتی اصفهان – نایین و در حاشیه کویر مرکزی ایران(کویر لوت) قرار گرفته‌است. ارتفاع از سطح دریا: ارتفاع شهر سجزی از سطح دریا ۱۵۳۰-۱۵۶۰ متر می‌باشد.

ساختمان سپاه دانش روستای لوتک مرکزی

 

اين ساختمان در دوره يهلوي دوم ساخته شد در ابتدا قرار بود در روستاي سكوهه كه در آن زمان مركزيت سياسي اقتصادي واجتماعي داشت ساخته شود ولي به دليل مخالفت خوانين سرابندي سيستان اين مركز دانش وپژوهش در روستاي لوتك ساخته شد.

البته لازم به ذكر است كه زمين اين محل به صورت رايگان توسط سردار ابراهيم خان پردلي در اختيار دولت قرارداده شد وهمچنين زمين كناري اش كه مربوط به نيروگاه برق لوتك مي باشد .اين مركز چون هم در كنار جاده اصلي زابل به زاهدان بود وهم دسترسي نيروهاي سپاه دانش كه اكثرا خانم بودند به مركز به راحتي امكان پذير بود ومي توانستند به راحتي تردد نمايندوچون اكثرا شهرستاني بودند واز شهرهاي تهران وخراسان وكرمان به اين منطقه آمد وشد داشتند با استفاده از وسايل نقليه عمومي راحت تر در مسير مقصد ومبدا تردد مي كردند.

اوليت مامورين سپاهي دانش لوتک عبارتند از  غلامعلی صاحب زاده که اهل شهرستان زابل بود از آجا که اقوامش در لوتک زندگی میکردند لذا برخود لازم دانست به جای رفتن به سایر روستاهای منطقه سیستان به در خواست طایفه رخشانی  که اقوام مادری اش محسوب می شدند به لوتک آمد وظرف مدت چند ماه پس از تحویل زمین برای این امر شروع به ساخت وساز این بنای تاریخی نمود وپس از افتتاح که با حضور مسئولین شهرستان زابل ومعتمدین روستای لوتک انجام گرفت  در نخستین اقدام از کودکان ونوجوانان باز مانده از تحصیل روستای لوتک در شیفت شبانه ثبت  نام نمود در این دوره دانش آموختگان با معدل بالا باسواد وفارغ التحصیل شدند .

در سال بعد به دلیل اتمام دوره سربازی اش به شهر زابل بازگشت ودر آموزش وپرورش استخدام گردید وبه دلیل داشتن توانایی های خوب مدیریتی به  سمت رییس مدرسه راهنمایی شهر زابل منصوب شد ودانش آموزانی که از لوتک به شهر زابل رفته بودند هم به دلیل شناخت قبلی که از وی داشتند و هم به سبب قرابت خانوادگی با طوایف لوتک در این مدرسه به مدیریت وی ثبت نام نمودند وپس از سالها اکنون بسیاری از بزرگان لوتک واستان فارغ التحصیل این مدرسه هستند که از اولین وبهترین مدارس سیستان به حساب می آمد وپس غلامعلی صاحب زاده موسس واولین پرسنل سپاهی دانش روستای لوتک افراد دیگری از قبیل 

،زرين تاج گوري گوري كه پدرش دورگه خاجي وايراني بود ومادرش اهل تهران بود دومين نفر فخر السادات حيدري اهل خراسان بود كه به ترتيب در اين مكان اقدامات آموزشي خويش را به كودكان  مذکر ومونث روستاارائه  مي دادند .

اين ساختمان به دليل بي توجهي مسئولين روستا تبديل به مكاني بدمنظره وآقول گوسفندان روستاييان گرديده است .

كه البته اين مكان مي تواند تبديل به موزه آموزشي وپرورشي روستاي لوتك وتوابع وهمچنين مي توانند مشخصات اولين كساني كه در اين مكان تدريس نموده اند ويا تعليم ديده اندوافراد شاخصي كه از اين مدارس فارغ التحصيل شده اند  در معرض ديد وتماشاي بازديد كنند گان قرار گيرند وهمچنين با اين كا ر به صنعت جلب توريست وافزايش سطح اقتصاد روستا كمك شاياني بنمايند .

در ادامه مختصري درمورد چگونگی ودلایل  ايجاد سپاه دانش وقوانين ومقررات موضوعه به اطلاع شما عزيزان بزرگوار خواهد رسيد وهمچنين تصاوير اولين نفري كه نماينده سپاه دانش بود ونمايي از ساختمان در معرض نابودي سپاه دانش روستاي لوتك تقديم حضور ميگردد.42237064461969288796.jpg72160317139052061183.jpg

 02241955477761770366.jpg

سپاه دانش نام یک نهاد آموزش‌دهنده در دوره سلطنت محمدرضا شاه پهلوی و نخست وزیری اسدالله علم بود که در سال ۱۳۴۱ خورشیدی بنیاد شد و در سال ۱۳۴۲ کار خود را آغاز کرد.

اصل ششم انقلاب سفید یا انقلاب شاه و مردم سپاه دانش بود که در سال ۱۳۴۱ خورشیدی بنیاد شد و در سال ۱۳۴۲ کار خود را آغاز کرد.[۲] در سطح کشور و در میانگین رده‌های سنی ۸۵٪ ایرانیان در بیسوادی کامل زندگی می کردند تنها راه بیرون آمدن از نکبت بیسوادی بهره گرفتن از نیروی دانش‌آموخته ایران بود که هم‌میهنان خود را از تاریکی بیرون آورند و بدآنها خواندن و نوشتن بیاموزند[۳]. این سپاه از دانش‌آموختگان دورهٔ کامل متوسطه تشکیل می‌شد بر پایهٔ لایحه‌ای مصوبه بهمن‌ماه ۱۳۴۱ مجلس ایران تأسیس شد. آموزگاران سپاه دانش یک دورهٔ ۴ ماهه را در مرکزهای آموزشی ارتش می‌گذراندند و با درجهٔ گروهبانی برای خدمت در سپاه دانش به وزارت آموزش و پرورش گمارده می‌شدند. خدمت آنان در سپاه دانش، خدمت زیر پرچم آن‌ها به شمار می‌آمد.[۴]

سپاهیان دانش توانستند تا سال ۱۳۵۷ بیست و هشت دوره از پسران و هجده دوره از دختران در این سپاه خدمت کنند که شماره آنها به بیش از یک صد هزار تن رسید. بسیاری از این دختران و پسران ایران پرست پس از پایان دوره سپاهیگری به استخدام وزارت آموزش و پرورش درآمدند و کار پر افتخار آموزگاری را ادامه دادند. برخی دیگر در راه بری خانه‌های انصاف به خدمت دولت درآمدند. هزینه مدرسه‌های سپاه دانش یک سوم مدرسه‌های ردیف خود بود. همه خدمت‌های فرهنگی و اجتماعی را سپاهیان به رایگان انجام می‌دادند.

سپاه دانش پیروزی شایانی به دست آورد تنها در روستاهای کشور در درازای پانزده سال، شمار دانش آموزان مدرسه‌های سپاه دانش ۶۹۲ درصد افزایش یافت همچنین در درازای پنج سال نخست ۵۱۰۰۰۰ پسر و ۱۲۸۰۰۰ دختر و همچنین ۲۵۰۰۰۰ مرد سالمند و ۱۲۰۰۰ زن سالمند را خواندن و نوشتن آموختند.[۵]

دختران و پسران ایران دیپلمه، لیسانسه، فوق لیسانس و آنهایی که دارای درجه دکترا چه در رشته‌های پزشکی و یا رشته‌های دیگر بودند و خدمت زیر پرچم را می بایستی انجام دهند، پس از یک دوره کارآموزی چهار ماهه بین این سه سپاه دانش، سپاه بهداشت و سپاه ترویج و آبادانی تقسیم می‌شوند. اینها سرمایه‌های گرانبهای کشور هستند که در چهارچوب منشور انقلاب سفید و امکانات ان، چهره روستا و روستاییان و ایران را تغییر می‌دهند.

چهار اصل از اصول انقلاب سفید، یعنی اصل ششم سپاه دانش ، اصل دوازدهم انقلاب اداری و آموزشی و اصل پانزدهم آموزش رایگان و اجباری در هشت سال نخستین تحصیل و اصل شانزدهم تغذیه رایگان برای کودکان خردسال در مدرسه‌ها و تغذیه رایگان شیرخوارگان تا دو سالگی با مادران دست در دست همه جنبه‌های آموزش و پرورش کشور را زیر نظر دارند.

تشابه تجزیه سیستان وتحزیم های ظالمانه ایران امروز وخدعه انگلیس برای از بین بردن اقتدار ایران

 

تشابه تجزیه سیستان وتحزیم های ظالمانه ایران امروز

وخدعه انگلیس برای از بین بردن اقتدار ایران

 

در شوال ۱۳۲۰ق / ژانویه ۱۹۰۳م هیئتی به فرماندهی کلنل آرتور هنری مک ماهون از طرف انگلستان برای تعیین تکلیف آب هیرمند و رفع اختلاف ایران و افغانستان وارد سیستان شد. قرار بود کار این هیئت سه چهار ماه بیشتر طول نکشد و پس از خاتمه کار به سرعت ایران را ترک کنند.

اما بیش از سه سال به بهانه حل اختلاف در سیستان ماندند و بالاخره در ربیع الثانی ۱۳۲۳ق / ژوئن ۱۹۰۵م ایران را ترک کردند.Constitutional forces in Tabriz 300x226 تجزيه سيستان درآستانه انقلاب مشروطه ایران گرچه مأموریت مک ماهون به ظاهر حل اختلاف ایران و افغانستان بود اما تأمین منافع استعماری انگلستان هدف اصلی او محسوب می‌شد. سیستان در آن تاریخ اهمیت ویژه ای داشت زیرا کلید هندوستان بود و انگلستان حاضر نبود چنین کلیدی در اختیار کشورهای استعمارگر دیگر قرار گیرد. از سویی روسیه به استناد تقسیمات استعماری اواخر قرن ۱۹م حیطه اقتدارش را تا مرزهای خراسان گسترده بود و برای رسیدن به خلیج فارس و هندوستان بایستی از سیستان می‌گذشت و از سویی دیگر آلمان قدرتی تازه در اروپا یافته بود و سهم بیشتری از جهان را مطالبه می‌کرد. از این رو بی توجه به تقسیمات قبلی جهانی روابطش را با ایران گسترش داده بود.

با توجه به این دو خطر، انگلستان برای جلوگیری از نفوذ روسیه و آلمان در هند و در سطح جهانی به مذاکره و معامله پرداخت، انگلستان اختلافات دیرینه اش را با فرانسه کنار گذاشت و معاهده دوستی میان آنها بسته شد.

با ژاپن نیز معاهده دوستی امضا کرد. با این ترفند توانست روسیه را محصور کند و او را وادارد تا به مذاکراتی تن دهد که چند سال بعد به نتیجه رسید و به معاهده ۱۹۰۷ مشهور شد. انگلستان علاوه بر اقداماتی که در سطح جهانی برای حفظ هند انجام داد، نیروی نظامی مشتمل بر کارشناسان نظامی، اطلاعاتی، کشاورزی و آبیاری را به ریاست مک ماهون در مرز سیستان آماده کرد تا در صورت لزوم سیستان را تصرف کنند.

اقدام دیگر انگلستان تحریک افغان‌ها به ایجاد درگیری در مرز سیستان با ایرانیان بود، زیرا با بروز درگیری میان افغانستان و ایران فرصتی برای مداخله مستقیم انگلستان فراهم می‌شد. این حق مداخله را انگلستان بر اساس قرارداد پاریس در ۱۸۵۷م / ۱۲۷۳ق به دست آورده بود. طبق این قرارداد هرات را از ایران جدا کردند و مقرر شد هرگاه اختلافی میان ایران و افغانستان پیش بیاید هر دو کشور به حکمیت انگلستان متوسل شوند.

مفاد این عهدنامه دست ایران را برای دفع تجاوز افغانها در مرزهای شرقی ایران بست، انگلستان در قرن نوزدهم میلادی به استناد همین عهدنامه گلد اسمیت را روانه ایران کرد و با حکمیت او بخش‌هایی از بلوچستان ضمیمه بلوچستان انگلیس شد. در سیستان نیز قسمت راست رود هیرمند را به افغانها بخشید.

انگلستان در تعیین حدود ایران و افغانستان استخوان را لای زخم باقی می‌گذارد تا در موقع لزوم از آن بهره گیرد. حکمیت گلد اسمیت هم نقطه پایان اختلافات دو کشور افغانستان و ایران نبود. به همین دلیل در ۱۹۰۲م / ۱۳۲۰ق به دنبال بروز اختلاف میان مرزنشینان افغانی و سیستانی و خراب کردن سدآبی در سیستان توسط افغانها، دولت ایران که اجازه برقراری امنیت و دفع دشمن را در مرز نداشت از انگلستان تقاضای حکمیت در مورد آب هیرمند را کرد. دولت انگلیس هم بدون تعلل مک ماهون را روانه ایران ساخت. قبل از رسیدن هیئت انگلیسی به ایران دولتهای افغانستان و ایران به توافق رسیدند و خواهان لغو مأموریت مک ماهون شدند، اما انگلستان توجهی به تقاضای آنها نکرد. مک ماهون مأمور بود که سیستان ایران را به ویرانه‌ای بدل سازد و برای تحقق این هدف پیش از ورود به سیستان میان مردم شایع کردند که انگلستان در سیستان دارای امتیازات زیادی است و برای قابل قبول جلوه دادن این قبیل شایعات کرزن فرمانفرمای هند به سرگرد مک ماهون قبل از عزیمت به سیستان درجه سرهنگی داد.

او با سیصد سرباز، صد سوار و دو هزار جمازه سوار هندی و بلوچی و انگلیسی وارد سیستان شد. تعداد همراهان مک ماهون را حدود چهار هزار نفر برشمرده اند. آنها برای سکونت چادرهایی برپا کردند ولی چون اقامتشان طولانی شد چادرها را به خانه تبدیل کردند. محل اقامت آنها نیز تبدیل به دهکده‌ای انگلیسی نشین شد. در تعقیب سیاست نابودی سیستان آنها به خرید گندم و ارزاق عمومی با قیمت‌های گزاف پرداختند و با این کار قیمت اجناس را تا چندین برابر در سیستان افزایش دادند.

تجار هندی با کمک انگلیسی‌ها بدون توجه به محدودیت های گمرکی گندم را از سیستان خارج می‌کردند. گرانی اجناس در سیستان مردم فقیر ناحیه را فقیرتر ساخت. تا جایی که حدود سه ماه پس از ورود هیئت مک ماهون شورشی در سیستان روی داد که به دستور امین‌السلطان صدراعظم ایران توسط حشمت‌الملک حاکم منطقه و با کمک نیروهای نظامی انگلیس سرکوب شد. این سرکوبی بر تثبیت تصویر اقتدار انگلیس‌ها در منطقه کمک کرد. هیئت همراه مک ماهون بی هیچ رادعی در سیستان به هر جا سر می‌کشیدند، زیرا میرزا عبدالحمید خان غفاری یمین نظام که کمیسر و سرحد دار ایران در سیستان بود با گرفتن رشوه، از انگلیس‌ها آنها را آزاد گذاشته بود و اعتراضات میرزا موسی خان کارگزار وزارت امور خارجه ایران به آزادی عمل انگلیس‌ها راه به جایی نمی برد.

میرزا نصرالله خان مشیرالدوله نیز به جای توجه به اعتراضات کارگزار به جلب نظر انگلیس‌ها توجه داشت و چون آنها میرزا موسی خان را سد راه می‌دیدند وزیر امور خارجه ایران مشیرالدوله قول برکناری کارگزار را به انگلیس‌ها داد. هیئت همراه کلنل مک ماهون در مدت اقامتشان در سیستان ارزیابی دقیق و همه جانبه‌ای از اوضاع سیستان به عمل آوردند و حکام محلی را جذب و مردم را آواره کردند. در نهایت نیز بر خلاف قرار اولیه ای که با دولت ایران گذاشته بودند مجددا به تعیین حدود سیستان پرداختند.

دولت ایران از ابتدای تقاضای حکمیت اعلام کرده بود که کار هیئت انگلیسی باید فقط حل اختلافات آبی باشد و هیچ تغییری درحدود معین شده توسط گلداسمیت داده نشود، اما مک ماهون از چارچوب تعیین شده گلد اسمیت فراتر رفت و سرحدی تازه تعیین کرد. دو سوم آب هیرمند را هم به افغان‌ها داد.

در واقع او حکم نابودی سیستان را صادر کرد. حکم او با مخالفت دولت ایران روبه رو شد. از طرف دیگر از ذیقعده ۱۳۲۲ قمری سلطان عبدالمجید میرزا عین‌الدوله سکان اداره مملکت را به دست گرفته بود. بیگانه‌ستیزی از وجوه آشکارش بود و انگلیس‌ها بدان وقوف کامل داشتند. بنابراین به تکاپو افتادند تا قبل از تثبیت قدرت عین‌الدوله کارها را یکسره کنند مک ماهون در ۴ صفر ۱۳۲۳هـ.ق / ۱۰ آوریل ۱۹۰۵ م حکمش را صادر کرد و به حضور مظفرالدین شاه فرستاد، اما عین‌الدوله اعلام کرد که آن را نمی‌پذیرد و مدتی بعد رسما نسبت به حضور مک ماهون در سیستان اعتراض کرد. مک ماهون در ربیع الثانی ۱۳۲۳ق / ژوئن ۱۹۰۵م از ایران خارج شد و اعتراضات ایران به حکمیت هرگز راه به جایی نبرد. انگلیسی‌ها در پاسخ به اعتراضات ایرانی ها اعلام کردند تنها مرجع رسیدگی به این شکایات وزیر خارجه انگلیس است که وزیر هم قطعا رأیی مخالف مصالح انگلیس صادر نمی کرد.

از طرف دیگر سیر حوادث ایران اوضاع را دگرگون ساخت. تحصن ها، تظاهرات و اعتراضات داخلی که به انقلاب مشروطیت منجر شد و پس از آن درگیری‌های داخلی و نبود دولتی مقتدر در کشور برای مدت چند سال تمام مسائل ایران را تحت‌الشعاع قرار داد.ان

گلیس ها نیز موضوع حکمیت را مسکوت گذاردند، اما در سرحدات شرقی قراول گذاشته و نظارت کامل بر اوضاع منطقه داشتند. تکلیف مرزهای سیستان هم تا نیمه اول قرن بیستم مشخص نشده باقی ماند.Constitutional forces in Tabriz 300x226 تجزيه سيستان درآستانه انقلاب مشروطه ایران

خليج ثور دغال دهستان لوتك و جاده تاریخی

 

 

خليج ثور دغال دهستان لوتك –گودال ثور دغالجاده  ترا قو به سكوهه– جاده تاريخي

 

 

آن زمان كه مسير اصلي هيرمند در رودخانه رامرود يا بيابان (تركو  = ترقو= تراقو ) جريان داشت

رودخانه شيله عملاُدنباله طبيعي رودخانه به حساب مي آمد يا ا ين تفاوت كه هاموني در وسط در ميان رودخانه رامرود و رودخانه شيله قرار داشته است كه قسمتهاي جنوبي هامون هيرمند و قسمتهاي شرقي هامون فعالي يعني گودال ثور دغال (سرخ دغال- سور دغال)دهستان لوتك را در بر مي گرفت.

رود رامرود (يا تراكوو بيابان)5يا6 انشعاب و مسير داشت كه از طريق آنها به درياچه هامون تخليه مي شده است.

يكي از اين 6 مسير بسيار عميق كه از طرف جنوب دهستان لوتك به پوزه دغال سرخ وارد مي شد و کلاُ منطقه لوتك وتوابع  زير آب و غير قابل سكونت بود.

روي اين شاخه ششم رودخانه رامرود كه خيلي عميق بود در جنوب حوض دار   بند ماشي (سد مچي )قرار داشت كه اوقات سيلابي آب سرريز اين سد به خليج دغال سرخ (ثور دغال ) وارد مي شد ه است زماني كه رودخانه هيرمند در رودخانه بيابان (تراكو )- رامرود )جريان داشت مسير انتهايي شمالي آن» به خليج پوزه دغال سرخ (ثور دغال)وارد مي شده است كه متصل به درياي ورمال بوده و آب آن از طريق رودخانه شيله به گود زره مي ريخته است.

احتمال مي رود علاوه بر خليج ثور دغال (سور دغال )در اوقات طغيان رامرود ، منطقه ما بين حوضدار؛ كندر، رامرود نيز تبديل به درياچه موقت مي شده ،يا به علت فراواني آب مزبور براي مدتي غير قابل عبور مي گرديد .

بنابراين براي حفظ ارتباط ،جاده اي از تر قون شروع واز دشت مزبور (دشتي كه سيلاب آن را فراگرفته بود)عبور كرده و به رأس خليج سور دغال مي رسيده است و يك انشعاب اين راه به شمال خليج سور دغال مي رفته و انشعاب ديگرش از دامنه مرتفع انتهاي غربي رودخانه سنا رود (رود خانه ما قبل تاريخ)به سكوهه مي رفته است اين جاده و انشعاب دومش كوتاهترين راه از ترقون به سكوهه بوده است.

مزيت ديگر راه ترقون به سكوهه اين بود كه در زمان طغيان رودخانه دلتاي رود بيابان(منطقه حوض دار،كندرو مچي و رامرود ) براي چندين روز حتي چندين هفته زير آب بود و غير قابل عبور و اين جاده مناطق تر قون ، حوض دار ، كندر، مچي ،  قلعه رستم و سكوهه را به هم پيوند مي داده است .

بعد از تباهي سيستان و از بين رفتن بند رستم و هاونك كه آب هيرمند را به رامرود منتقل مي كرد دلتاي شمالي رودخانه هيرمند از آب  افتاد و از اهميت اين جاده(تراقو به سكوهه)كاسته شد.

 اين جاده قديمي امروز قابل تشخيص نيست ولي آن گذرگاهی  عمومي بود و در يكي دو جا علائمي از آن باقي مانده است .

اين علائم نشان مي دهد كه چگونه بايد از صخره هاي تشكيل دهنده دشت بالا و پائين رفت يكي از اين علائم سكوي كوچكي از خاك رس است كه وسط آن چوبي از گز را به صورت عمودي نصب كرده اند .

....علائم مزبور را براي از بين بردن خط سقوط گذاشته اند زيرا بالا و پائين رفتن از صخره ها هميشه ايمن نبوده است .

همچنين اين علائم نشان مي دهد كه چگونه بايد از ميسل ها عبور نمود ميسل هايي كه در داخل دشت مجراي خود را بريده و در جا هاي تنگ و تاريك و در دره هاي كم عرض عميق به داخل زمين به صورت ناگهاني فرو مي رفتند و نا پديد مي شدند.

رادمان پهلوانی از سیستان

رادمان پهلوانی از سیستان

در جهان اسلام، خاک پاک خراسان بزرگ به عنوان مهد فرهنگ، سیاست، عرفان و خاستگاه: بزرگان و سیاست مداران مشهور می باشد و” رادان” پسرماهک «یعقوب لیث صفاری » که اینک آرامگاهش در عراق قرار دارد، یکی از این افتخارات مشترک است.

مشترکات تاریخی سرزمین‌های مختلف خراسان بزرگ یعنی فرارود، زیر رود، دشت خاوران، (خراسان ایران) و افغانستان کنونی و بزرگان بسیاری از مردم ایرانی و ترکمان و تاجیک که در خراسان بزرگ پا به عرصه وجود گذاشته و یا در آن بالیده و درگذشته‌اند؛ مردم منطقه را به اعضای یک خانواده بزرگ بدل ساخته‌اند.

همین اشتراک تاریخی و جغرافیایی سبب شده است تا هم ما علاقمند و موظف به مطالعه تاریخ و جغرافیای تاریخی و بزرگان بنام منطقه خراسان بزرگ شویم و هم توجه خوانندگان محترم کشور را به این منطقه وسیع و پهناور سه کشور مسلمان آسیای مرکزی وایران  که برای ما از بسیاری جهات اهمیت دارند، جلب می کنیم.

گذشته تاریخی مشترک، ویژگی‌های جغرافیایی مشترک، پیوندهای فرهنگی، زبانی، نژادی ، قومیتی، ودین مشترک از مهمترین ویژگی‌هایی است که افغانستان را با این کشورها در یک حوزه فرهنگی،  و تمدنی قرار می‌دهد و زمینه لازم را برای همگرایی فراهم می‌کند.

اما آنچه مهم است این است که باید این ویژگی‌های مشترک را شناخت و شناساند و اعتماد کشورهای منطقه را جلب کرد و در پس آن وحدت و پیوند پایدار ایجاد کرد و از این وحدت در جهت توسعه اقتصادی، سیاسی،فرهنگی و اجتماعی بهره گرفت.

در همین خصوص، با احترام به تاریخ مشترک منطقه خراسان بزرگ، این مهد فرزانگان،تا  یادی از یعقوب لیث صفاری معروف به پدر زبان پارسی به پاس خدمات شایان توجه ایشان به استقلال،آزادی و سر بلندی این سرزمین بزرگ ومشترک  کرده باشیم.

یعقوب لیث صفاری  عیاری خراسانی

یعقوب لیث صفاری، فرزند مردی رویگر(مسگر) از اهالی سیستان  ونام پارسی  وی” رادمان” پسر ماهک بود. واژه‌ی صفار در زبان عربی به معنی مسگر است.

او مردی بود آزاده و پر داد و دهش و البته بسیار میهن‌دوست. حسن‌بن زید علوی که از دشمنانش بود به سبب پایداری و دلاور‌مردی‌هایی که یعقوب از خود نشان داده بود، وی را «سندان»‌(مرد تنومند) نامیده بود.
آوازه‌ی جوانمردی وی چنان پراکنده بود که گروهی از جوانان که برای دستگیری از هم‌میهنانشان، می‌خواستند گردهم آیند از یعقوب خواستند که سرپرستی گروهشان را بر دوش بگیرد. اینان، همان‌ها بودند که به عیاران،نامور شده بودند. عیاران، جوانمردانی بودند  که برای ایجاد عدالت و کمک به محرومان، یکی از بزرگترین نهضت‌های عدالت طلب تاریخ را درخراسان  ایران زمین  پدید آوردند.

واژه‌ی عیار همان واژه‌ی یار فارسی است با تلفظ پهلوی(فارسی میانه). از نظر اصطلاحی هم هر که اندکی در باره‌ی عیاران بخواند در می‌یابد که آنان یارانی از چریک‌های شهری اهل حرفه (مسگر، نجار، آهنگر و مانند آن‌ها) بوده‌اند که از ثروتمندان می‌گرفته و به درویشان می‌داده‌اند(تاریخ سیستان، قابوسنامه، سمک عیار و منابع دیگر)

در وصف جوانمردی عیاران، بسیار گفته و نوشته‌اند. به نقل از برخی نوشتارها، چنین آمده که؛ این گروه شبی به خزانه‌ی سلطان رفتند و کیسه‌ها را از مال و جواهرات پر کردند تا چشم  رییس گروه(یعقوب لیث صفاری) به چیزی سپید و درخشنده افتاد و گمان برد گوهر شب‌چراغ است. برای اطمینان در تاریکی آن را با نوک زبان چشید و سپس برآشفت و خشمگین شد. افرادش به سویش آمده، پنداشتند که کسی خبردار شده و به دام افتاده‌اند. سبب این برآشفتگی را از وی پرسیدند و او گفت: این که من چشیدم، نمک بود و ما ناخواسته نمک ‌گیر سلطان شدیم و شرط راد ‌مردی نیست که نمک بخوریم و نمکدان بشکنیم، بنابراین نمی توانیم مالی از اینجا بیرون ببریم.

بامدادان  سلطان خبردار شد که به خزانه، زده‌اند اما هیچ نبرده‌اند. بنابراین فرمان داد در شهر بانگ برآرند که آن کس که دیشب به خزانه زده در امان است تنها سطان مشتاق شناسایی وی است. یعقوب آمد و گفت من آن‌کس بودم. سلطان پرسید چرا به خزانه زدی اما هیچ نبردی؟ وی داستان را گفت و سلطان را بس خوش آمد و گفت تویی که اینچنین قدر نمک را می‌شناسی جایت اینجاست و خزانه‌داری را به وی سپرد.

حکومت یعقوب لیث

دولت صفاری، تجربه ای دیگر از تأثیر خراسان بزرگ بر تحولات  ایران زمین است.بیست بهمن‌ماه(دلو) سال ٢۴٧ هجری، بنابر برابرگذاری‌های تاریخی، هم‌زمان است با روزی که یعقوب لیث، هرات، بامیان، بلخ، کابل، غزنه و بُست را از یوغ تازیان رهاند. او را می‌توان از مبارزان خستگی‌ناپذیر راه آزادی و یکپارچگی ایران، برشمرد. یعقوب لیث صفاری، کسی است که تلاش کرد تا شکوه و ارجمندی را به ایران زمین بازگرداند.آن هم در زمانیکه  کار عرب  صحراگرد در ایران به جایى رسید که وقتى پیاده بود ایرانى حق نداشت سوار مرکب بماند و وقاحتش به آن جا رسید که بگوید اگر سگ و خر  عجم(:گنگ)از جلو نمازخانه بگذرد نماز عرب باطل است !
در تاریخ، چنین آمده که او پس از گذشت نزدیک به سه سده پس از یورش تازیان بر ایران، در هنگامه‌ای که ایرانیان ناچار بودند به زبان عربی، سخن بگویند،‌ به زبان مادری‌اش، به زبان فارسی سخن گفت.
یعقوب لیث، نه تنها از آن روی که کوشید تا ایران را از یوغ خلفای عرب برهاند، در خور ارج و ارزش و یادکرد است بلکه بیشتر از آن روی که با زنده کردن زبان فارسی، ملت وهویت ایران زمین را از نابودی رهانید، سزاوار ستایش است.

در کرمان بود که یعقوب دستور اکید داد به زبانی که او نمی فهمد (عربی)، مکاتبه نکنند. از زمان تصرف ایران به دست اعراب مسلمان، تا آن زمان مکاتبات اداری به زبان عربی صورت می گرفت.  می‌گویند پس از ورود یعقوب به هرات، «محمد بن وصیف سیستانی»، سروده‌ای در ستایش یعقوب به زبان عربی سرود و برایش خواند اما یعقوب خطاب به این چکامه‌سرا گفت: «چیزی که من اندر نیابم، چرا باید گفت؟» از زمان صدور دستور یعقوب لیث بود که «فارسی» بار دیگر زبان رسمی شد و رونق گرفت. یعقوب بود که خواست که برای حروفی که در عربی نیست و در فارسی تلفظ می شود، جانشین بیابند تا خط الرسم تکمیل شود و سالها طول کشید تا ادیبان با هم به توافق رسیدند که «پ، چ، ژ، گ» را با افزودن نقطه و سرکش بر حروف عربی مشابه، به وجود آورند تا ترکیب حروف تغییر نکند و مقرر داشتند که از بکار بردن حروف خاص زبان عربی از جمله «ص، ض، ط، ظ، ث، ح، ع و ء » در واژه ها و اسامی فارسی خودداری شود. تکمیل این تغییرات هشتاد سال وقت گرفت و این اصلاحات حروف و تبدیل واژه ها در سال ۹۵۰ میلادی به پایان رسید و خط الرسم فارسی امروز به دست آمد. باید دانست که ایرانیان تنها مسلمانان آن زمان بودند که زبان ملی خود را از دست ندادند.

بایسنقر ، نوادة امیر تیمور گورکانی ، که  گردآوری اثر جاودانة فردوسی طوسی ، شاهنامه ، به دستور و به همت او انجام گرفت ، در مقدمه ای که بر شاهنامه نوشته از ترجمه و تکمیل کتاب ، دانشور دهقان ، به روزگار یعقوب سخن گفته است . بنا به نظر بایسنقر کتاب یاد شده که داستانهای ملی ایرانیان را در برمی گرفت به فرمان یعقوب از پهلوی به پارسی بازگردانده و برخی ضمائم چون شرح دوران قدرتمداری خسروپرویز تا مرگ یزدگرد سوم بدان افزوده شد.

از همین‌روی یعقوب را «سردار پارسی‌گوی»، فرنام(:لقب) دادند. به باور برخی، نام «یعقوب لیث صفاری»، در زنده کردن زبان پارسی حتا فراتر از فردوسی است چرا که او زبان فارسی را زنده کرد و فردوسی آن را جاودانه.

پس از یعقوب هم سامانیان و آل بویه که دوست‌دار زبان پارسی بودند این زبان را گسترش دادند، غزنویان نیز پارسی را در هندوستان گستردند. زبان پارسی در دربار مغولی /خراسانی هند، زبان رسمی بود. پراکندگی زبان پارسی در هند وستان سبب پیدایش زبانی به نام اردو(زبان رسمی پاکستان)شد. سلجوقیان نیز زبان پارسی را در آسیای کوچک پراکندند و در دولت عثمانی زبان پارسی مرسوم بود.

دودمان صفاری در کوتاه‌زمان به بخش گسترده‌ای از گستره‌ی حکومتی عباسیان چیره شدند. یعقوب در ٢ سال هرات، بلخ، کابل و قندهار (یعنی همه‌ی افغانستان امروز) را که در آن زمان ایران‌ خاوری خوانده می‌شد از تازیان بازپس گرفت و به سال ۸۶۸ میلادی نیز کرمان و همه‌ی پارس را گرفت و همچنان ادامه داد تا زمانی که به خوزستان رسید و قصد بغداد کرد.

خلیفه از سوی یعقوب بیمناک شد و نماینده‌ای نزد وی فرستاد. نماینده‌ی خلیفه که به جندی‌شاپور رسید، یعقوب به بیماری قولنج، دچار شده بود و حال خوشی نداشت.

خلیفه در آن نامه، حکمرانی سرزمین‌هایی که یعقوب بر آن‌ها چیره شده بود را به وی بخشید تا اندیشه‌ی چیرگی بر بغداد را نکند.

یعقوب اما این چنین پاسخ داد: «به خلیفه‌ی مسلمین (المعتمدُ ل بالله عباسیان) هنگامی  که ما در‌باره‌ی بخشش و کار شما شنیدیم که استان‌های بسیاری از ایران را به خود ما ایرانیان بخشیده‌اید، بسیار فریفته شدیم. ما به برادرانمان گفتیم که خلیفه‌ی بغداد تا چه اندازه بخشنده و بزرگوار است که اداره‌ی استان‌های خودمان را به خودمان واگذار می‌کند. از کجا خلیفه قدرت چنین دَهشی را به‌دست آورده؟ خلیفه هرگز دارای استان‌های ایران نبوده که اینک اداره‌ شان را به ما ببخشد. اما به راستی بغداد، زمانی در میان‌رودان که نخستین استان ایران بود بر روی خاکستر تیسفون و بر پُشته‌ای از کشته شد‌‌گان سدها و هزاران هم‌میهن ما ساخته شد و شما روح سرگردان نیاکان کشته‌شده‌ی ما را شب‌ها در حال گام زدن در کنار بارگه با‌شکوه خود می‌توانید ببینید. آن‌ها چشم در چشم شما می‌دوزند و شما را پریشان می ‌کنند، آیا راست نیست که بغداد به بهای خون ایرانیان ساخته شده؟

خلیفه باید پاسخ این پرسش را به جهانیان بدهد، آیا آن‌چه که خلیفه و نیاکانش برای ایران کرده‌اند می‌تواند نشانی از دادگستری داشته باشد؟ من یعقوب لیث، پسر لیث سیستانی، یک مسگر ساده، یک کارگر ساده، فرزند خراسان، با قدرت مردم ایران وخراسان، با این نوشته اختیارات خلیفه را رد می‌کنم (بخشش و بر گرداندن استان‌های خودمان به خودمان را)، من هرگونه دخالت بغدادیان در کار ایران زمین را رد می‌کنم. ما به خلیفه‌ی بغداد نیاز نداریم که استان‌های خودمان را که پیشاپیش پس گرفته‌ایم و از مردمان خودمان است و نه هیچ‌کس دیگر به ما ببخشد. خلیفه شاید خلیفه‌ی جهان باشد اما هرگز خلیفه‌ی ایران زمین نمی‌تواند باشد.

 اما شوربختانه مرگ، فرصت را از یعقوب گرفت و زمانی که نماینده خلیفه در راه برگشت بود یعقوب در خاک سرد با هزاران آرزو برای ایران خوابید.

آرامگاه یعقوب، سده‌های بسیاری است که  در روستای شاه‌آباد دزفول است. به گفته‌ی برخی پژوهشگران‌، باستان‌شناسان و تاریخ‌دانان دزفولی، ۲۵ سال پیش، کتیبه‌ای بر روی دیوار گنبد وجود داشته که بر آن نام یقعوب لیث به‌روشنی دیده می‌شده است اما این روزها از آن نوشته، خبری نیست.

   به هر ترتیب ، آنچه از این کوتاه سخن به دست می آید آن است که صفاریان علیرغم آنکه حکومتشان بیشتر ماهیت نظامی داشت در دوران قدرتمداری خویش به حمایت از زبان پارسی پرداختند و کمر همت به تشویق چکامه سرایان ، شعرا و ادبای پارسی زبان بربستند . درحقیقت ، این حمایت و پشتیبانی بدان اندازه افزون بود که بر پایة برخی گزارشهای تاریخی دو بیت شعر به زبان پارسی که گویا آنها را باید از سروده های محمد بن وصیف برشمرد ، بر روی سنگ گور یعقوب لیث  نگاشته شده بود.
بگرفتم این خراسان با ملک پارس یکسان      ملـک عـراق یکسر از من نبـود رسته
بــدرود بـاد گـیـتـی بـا بـــوی نـوبهـــــــاران      یعقـوب لیث گوی در وی نَبُد نشسته

آريايي (نجیب زاده) يك نژاد نيست بلكه يك فرهنگ است .

آریایی= نجیب زاده

 

 

"آريايي(=ايراني)يك نژاد نيست ،بلكه يك فرهنگ است ،يك فرهنگ نجيب زادگي ، شریف زادگي و آزادگي"

 

 

آريايي   =  آرياني  =  اراني   =  ايراني(آريايي=نجيب زاده)

 

 

بيش از هفت هزار سال پيش مردماني در گوشه كنار فلات بزرگ ايران زندگي مي كردند .

اين ها از هزاران سال پيش در سرزمين ايران به كوچ نشيني مي پرداختند و چون زماني گذشت و يكجا نشيني بر مردمان پسنديده شد ،هر يك از گروههاي گوناگون كه در اين گوشه و آن گوشه ساكن شده بودند نامي براي خود برگزيدند :مانناها،پارس ها،پارت ها،سكاهاو براهويي ها،بلوچ ها،كردها،لرها،افغاني ها،سيستاني ها،(سكاها) پشتو ها،تاجيك ها،تركمن ها، ازبك ها،ارمني ها، قزاق ها، قرقيزها،قفقازي هاو....

به مجموع اين اقوام ،فارغ از آنكه داراي نژاد همانندي بودند يا نبودند ،آريايي (به معني نجيب زاده )

 آنها نه از سيبري ونه از اروپا و نه از هيچ جاي ديگر به اين سرزمين كوچ نكرده بودند ؛بلكه جايگاه و نشستگاه نخستين اين ها از هزاران سال پيش تر در همين سرزمين (فلات ايران )بوده .

نخستين شاهنشاهي و امپراطوري ايراني در اين زمان شكل گرفت و سراسر سرزمين ايران را با همه اقوام خود زير يك پرچم  يك حكومت مركزي نيرومند ايستاند.

دوران فرمانروايي داريوش را نخستين شاهنشاهي مدرن مي توان ناميد ،چرا كه پيشرفت هاي مدني و اجتماعي براي نخستين بار به كوشش او به ارمغان آمد.

ساتراپي(ايالتی كردن امپراطوري ،ساخت نخستين راه شوسه با ناه راه شاهي ،ساخت سيستم پيشرفته پست و پست خانه با نام چاپار خانه ،نام گذاري سرزمين تحت فرمانروايي داريوش با نام واحد پارس و ايران و ...از اقدامات مهم اجتماعي و مدني داريوش بود

داريوش در سنگ نوشته بيستون خود را چنين مي نامد :منم داريوش يك پارسي ،از خاندان هخامنش يك آريايي(نجيب زاده).

در این گفتار داریوش خود را از جزئ به کل معرفی کرده وخودر را یک پارسی وجزئی از یک کل بزرگتر به نام آریایی وایرانی معرفی نموده است.

القاب و عناوين عناوين حكمرانان هر يك از ساتراپي هاي ايران قبل از هجوم اعراب به ايران و قطعه قطعه كردن ايران يكپارچه و شكوهمند هميشه سربلند به شرح ذيل تقديم حضور مي گردد:

 

ساتراپي هاي (ايالت=استان )ايران بزرگ فارغ  ازقومیت ونژادهای اصیل ایرانی ودر یک قالب واحداز هخامنشيان تا ساسانیان وحمله وحشیانه  اعراب به ايران هميشه سربلند به اختصار بدین شرح پیشکش حضور شما نجیب زادگان ایرانی میگردد.

 

 

از حيث سازمان اداري قطعا نه تنها در آن وقت بلكه در زمان شاهنشاهي ساساني بهترين نمونه كشور متحدي بود،بلكه مطا بق امروزي نيز كاملا با تجدد وفق مي داده است زيرا كه هر ناحيه بسته به وضع جغرافيايي و يا مصالح نژادي و اختلاف زبان و دين و غيره مستقل و مسئول اداره خود بوده ،اين نواحي مختلف هر كدام استقلال نظامي و مالي هم داشته اند و تنها مي بايست در مواقع معين مبلغ معين به پايتخت براي مخارج عمومي كشور بفرستند كه آنها را خراج مي گفته اند .و در مواقع جنگ نيروي جنگي با تجهيزات كامل و فرمانده مستقل محلي  تحت نظر شاهنشاه ساساني به ميدان نيرد گسيل مي داشته اند .

حكمرانان اين نواحي از خانواده هاي محترم همان ناحيه بودند .و چون اين مقام به ارث آنها مي رسيدو تمام زندگي آنها بسته به وجود آن  ناحيه بود و اگر سرزمين از دست مي رفت زندگي آنها نيز تباه مي شد قهرا مسئوليت كامل پاسباني و نگاهداري ناحيه را داشتند.

نواحي مهم حكمرانان موروثي  داشتند كه بيشترشان را شاه مي گفتند و شاهنشاه ساساني ،شاه شاهان و رئيس يقيه شاهان محسوب مي شد .

شاهان اين نواحي كه ذكري از نام آنها در كتاب ها آمده از اين قرارند:

گروهي از ايشان عنوان شاه داشته اند واين كلمه را به نام سرزميني كه در آن حكومت داشته اند مي افزودند و در باره ايشان به كار مي بردهاند بدين گونه:

كابلشاه يا كابلانشاه =حكمران كابل

زابلشاه =حكمران زابلستان

سكانشاه يا سكستانشاه =حكمران سيستان (مردم آن از نژادسكاها بودند،)

و سرزمين ايشان را سكستان يا سكزستان مي ناميدند و به زبان تازي سجستان يا سجزستان گفتند و نسبت به آن را سكزي يا سجزي آورده اند و سپس اين كلمات به سيستان بدل شده است.

كوشان شاه = پادشاه كوشانيان مردمي در جنوي افغانستان امروز و در سرحد هندوستان كه فردوسي در شاهنامه آنهارا كشاني ناميده است

ابرانشاه يا ابراز =حكمران ناحيه سنا در خراسان در ميان مرو و نيشابور و درجنوب جمهوري شوروي =تركمنستان امروزي

مرو شاه=حكمران سرزمين مرو

كرمانشاه=حكمران كرمان

مشكزدانشاه =حكمران مشكزدان در خراسان

مكرانشاه=حكمران مكان در حنوب سرزمين سند وسيستان در ميان ايران وپاكستان

هندوانشاه =حكمران نواحي شمال هندوستان

تورانشاه = حكمران توران (طوران)از نواحي سند

گيگاشاه=حكمران ناحيه گيگان درميان سند و مكران

كشميرشاه=حكمران كشمير

 كوچشاه= پادشاه طوايف كوچ(طوایف براهویی سیستان وپاکستان) كه مردمي چادر نشين و كوچ نشين و دامدار در جنوب شرقي ايران و همسايه بلوچ هاي امروز ايران بوده اند و هميشه مخصوصا در شاهنامه فردوسي نامشان با نام بلوچ با هم آمده است و اين نژاد اصيل ايراني رابه زبان تازي و(عربي) قفص و پادشاه ايشان را( قفص شاه )نيز گفته اند.

عنوان دسته  ديگراز حكمرانان ايران به كلمه خداه يا خدا منتهي شده كه معني آن خداوندگار و صاحب است بدينگونه:

گوزگانان خداه=حكمران ناحيه گوزگانان يا جوز جانان يا گوزگان يا جوزجان در ميان مرو وبلخ كه همان  ناحيه "ميمنه"در مغرب افغانستان امروز و در شمال  سرزمين هرات  مي باشد.

"چغان خداه" =حكمران چغانيان در شمال ترمذ در تاجيكستان امروز كه تازيان نام آن را" صغانيان"

نوشته اند .

تراز خداه =حكمران تراز يا اتراز در تركمنستان كه ايشان "ايلاس"هم مي گفته اند

سامان خداه = حكمران سامان از نواحي سمرقند كه يكي از ايشان جد خانواده معروف پادشاهان ساماني بوده است.

دسته اي ديگر از اين حكمرانان هر يك عنوان مخصوص به خود داشته اند بدين گونه :

اخشيد يا اخشاد = حكمران سغد معين سرزمين سمرقند كه بعد ها باز ماندگان ايشان به مصر رفته اند و سلسله معروف اخشيدي را تشكيل داده اند كه از 323تا385 در مصر پادشاهي كرده اند

طرخان يا طرخون= حكمران ناحيه ديگر سمرقند كه برخي از ايشان با تازيان (عرب ها)جنگ هاي مكرر كرده اند و نيز تركان به ايشان بكتگين مي گفتند و به همين جهت احتمال مي رود از نژاد ترك بوده اند

 فيروز= حكمران زابلستان

هروشين =حكمران تخارستان يعني ناحيه بلخ

شير يا شير باميان=حكمران باميان يعني ناحيه غربي افغانستان امروزدر مشرق بلخ و مغرب كابل كه مركز مهم بودائيان بوده است.

افشين = حكمران اسروشنه يا سرو شنه در شمال ماوراءالنهر

رتبيل=حكمرانرخج يا رخد و زمين دار در جنوب شرق سيستان كه در كتاب ها اغلب به خطا زنبيل و زنتبيل و چند شكل ديگر نوشته اند و اين  خاندان تا زمان غزنويان در سرزمين خود مستقل بوده اند و غز نويان ايشان را بر انداخته اند.

كنار= حكمرا ن نيشابور

ماهويه=حكمران مرو

زاذويه=حكمران سرخس

بهمنه=حكمران ابيورد در شمال سرخس كه امروز جزو خاك تركمنستان شوروي است.

برازبنده ياشار=حكمران سرزمين غور يعني كوهستان هرات افغانستان امروز اين سلسله را نيز غزنويان بر انداخته اند.

كيلان =حكمران مروالرود در ميان افغانستان و تركمنستان امروزي كه افغانها به آن (مرو چاق) گويند

كنارنگ=حكمران طوس كه در شاهنامه مكررآمده است

برازان =حكمران هرات و يو شنگ يا فو شنج در جنوب هرات و باد غيس

بندون =حكمران سرزمين كش در شمال سمرقند

 از هزاران سال پيش همواره همه اقوام درون اين سرزمين ،خواه با نژاديهمگون و خواه با نژاديغير همگون و نا مشترك خود را آريايي در معني نجيب زاده و با شرافت مي شناختند همانگونه كه داريوش در كتيبه بيستون خود را يك پارسي از نسل هخامنش و يك آريايي (نجيب زاده)مي نامد.

امروز نيز تمام اقوام ايراني همچون سكاها (سيستاني ها) كرد لر وبلوچ براهويي ،پشتون،تاجيك،ازبك،تركمن،افغان،مكراني،سندي و...را با نام ايراني به معني نجيب زاده و با شرافت مي شناسند .

آريايي  يك نژاد نيست بلكه يك فرهنگ است .

به دگرگوني نام آريا به ايران در پي دگرگوني لهجه ها در درازاي زمان بنگريد :

آريايي____=___آرياني___=___اراني____=___ايراني

 

 

 

منبع:تاريخ اجتماعي ايران

 

 

 

 

 

 

روخانه لوتك از سرچشمه تا در ياچه سيستان :

 

 

 

روخانه لوتك از سرچشمه تا در ياچه :

 

 

 

لوتك داراي يك رودخانه قديمي و تاريخي است كه در حال حاضر از آن چيزي باقي نمانده ولي حدود آن در بعضي نقاط هنوز عميق و قابل شناسايي مي باشد .

اين رودخانه پس از گذشتن از جنوب قلعه سام نريمان با شيب ملايم به طرف لوتك در جريان بوده است و پس از گذشتن از كف مهد كودك و جنوب دبيرستان و شمال خانه هاي برات رخشاني و مرحوم حاج ملا ابراهيم رخشاني وجنوب شرقی قلعه لوتک به شيله افضل براهويي شهري مي ريزد

و پس از گذشتن از كنار دشت شرقي لوتك  كنار استاديوم و منبع آب با عمق 4متر به خط مستقيم حد فاصل دشت شرقي لوتك و جاده اصلي زابل ،زاهدان به دشت جنوبي لوتك در محل پوز چتله به سمت درياي ورمال جريان داشته و در نهايت به دريا مي ريخته است اين رودخانه پس از تسطيح اراضي ,وكانال كشي جديد در سالهاي اخير در جنوب لوتك به كلي از بين رفته ولي در محل شيله افضل و كودكستان و روبه روي دبيرستان عمق آن قابل تشخيص است .

وقتي از لوتك خارج شويم وبه سمت زاهدان در حركت باشيم روبه روي پمپ بنزين به طرف جنوب مي بينيم كه حد فاصل جاده اصلي زابل ،زاهدان و دشت شرقي جنوب لوتك م به خط مستقيم از كنار چاه منبع آب تا ده ابراهيم ميرزاخان خانه هايي به صورت پراكنده ساخته است كه انسان را به فكر فرو مي برد و شايد اين سؤال در ذهن ما خطور كند كه چرا اين خانه ها در كنار جاده و يادر كنار دشت شرقي ساخته نشده و در وسط زمين هاي كشاورزي ساخته شد و چرا به خط مستقيم از شمال به جنوب اين قريه هاي پراكنده ايجاد شده است

 

در ابتدا جوابش ساده است چون مي گويند هر كس در زمين زراعي اش خانه ساخته است ولي دراصل  و واقعيت ناانكار پذير آن اين است كه در گذشته هاي دور و قديم رودخانه هاي عظيم در اين مسير جريان داشته و مردم در كناراين رودخانه زندگي مي نموده اند چون تأمين آب آشاميدني و كشاورزي راحت و قابل دسترسي بوده است و بعدها كه تبديل به مرداب يا چونگ شده محل خوبي براي چراي دام ها شده وهمچنين وقتي تبديل به جنگل گز شده كه ،چوب آن براي گرم كردن خانه ها در زمستان و تهبه و طبخ غذا مورد استفاده قرارمي گرفته است.

 

و زماني كه عمق آن زياد بوده خانه ها را زهكشي مي كرده و زه و رطوبت به ديوار خانه ها آسيب نمي رسانده است و اگر سيلابي بر اثر وقوع باران ايجاد مي شده ، به خانه ها و حيوانات خانگي آسيب نمي رسانده است و همچنين

د رتابستان در بستر آن چاههاي عميق حفر مي كردند و از اين طريق آب شرب رمه هاي خويش را تأمين مي نموده اند. بعدها كم كم بر اثر وقوع باد هاي 120روزه و حركت اين رودخانه عظيم پوشيده شده و عمق آن كمتر از دو و يك متر شده است ميراسه كنار خانه هاي دادخدا مهدي ريگي و از چاه بزرگ بستر رودخانه آب مي كشيدندتا به رمه آب بدهند و در آن زمان حدود يك متر عمق داشته و عرض آن حدود پنجاه متر مي رسيد و خانه هادر لبه غربي رودخانه ودر سطحي بالاتر ساخته شده بود ولي حالا بر اثرطرح تسطيح اراضي ايجاد براي كانال ها و زهكشي هاي جديد اين رودخانه عظيم از ميان رفته است ولي همه مردم لوتك هنوز آنرا به ياد دارنددر آينده كه اين منطقه فقط خانه ساخته شود و جزيي از شهر جديد رامشار گردد ،هيچ كس حتي فكرش راهم نمي كند كه رودخانه اي خروشان و زيبا در اين بستر جنگي جريان داشته و چه بسا كاروانهاي تجاري بيشماري را هنگام گذشتن از اين رود با قهر و غضب را در بستر خويش دفن نموده باشد،

شايد بر اثر ساختمان سازي يا ايجاد چاه فاضلاب آثار آنها كشف شود شايد 100سال بعد و با تعجب گفته شود چطور ممكن است در اينجا بقاياي ظروف سفالين و طلا و نقره و جود داشته باشد

غافل از اينكه در كف خانه هايشان در گذشته اي بر پار ورنگين رودخانه اي سرمست و خروشان جاري بوده كه كسي را تاب مقاومت در مقابل آن نبوده است ولي به هر حال اين حق آيندگان است كه از گذشته اين منطقه و حوادث آن مطلع باشند و بدانند كه طبيعت روزگاري در اين منطقه حكمراني و كامروايي مي كرده و به مرور زمان تبديل به منطقه اي خشك و لم يزرع شده است كه توسط خانه هاي مسكوني مملو از جمعيت احاطه شده است و تاريخي جديد را براي خويش رقم زده است.

آري اين سر گذشت غم انگيز رود خانه لوتك است كه روزگاري با جوش و خروش در جريان بوده است رودخانه لوتك در واقع ادامه رودخانه هيرمند است كه در بستر سنارود جريان داشته است (قبل از سكونت انسان )و به خليج علي آباد (چاه نيمه چهارم) مي ريخته است و در دوران كم آبي به حالت رودخانه از مسير جنوب قلعه سام و شمال سكوهه به سمت لوتك

و از آنجا پس از گذشتن از پوز چتله به درياچه هامون در جنوب ورمال مي ريخته است پس از تغيير مسير رودخانه هير مند از سنارود به رود بيابان و رامرود پس از گذشتن آب از حوض دارو كندر به خليج ثور دغال مي ريخته است

و رودخانه لوتك علاوه بر زهكشي اراضي كشاورزي و انتقال سيلابهاي بهاري دراين ايام تقش انتقال آب رودخانه رامرود رابه سمت ورمال (درياچه هامون )بر عهده داشته است و پس از تغيير از مسير آب هيرمند به سمت كهك و از بين رفتن بند رستم توسط تيمور كه باعث خرابي شهرهاي جنوبي سيستان مثل روم قلعه گيردي حوض دارو كندر و غيره گرديد اين شاخه هيرمند به كلي خشك و رودخانه لوتك براي هميشه متروك گرديد ودر برخي مكانهاتبديل به مرداب گرديد كه با تجمع سيلاب هاي فصلي و مازاد آب نهرها و زمين هاي كشاورزي تبديل به شيله و آبگير و چنگ مي شده و در تابستان و فصل هاي كم آبي مورد استفاده مردم و دامداران و كشاورزان قرار مي گرفته است .در گذشته لوتک فعلی از جنوب بانک صادرات تا زهکش که حدفاصل لوتک فعلی ولوتک کهنه می باشد مرکز رودخانه ولبه های اطراف وساحل آسیب پذیر رودخانه لوتک بوده است .

بنابراین برای اینکه لوتک کهنه از گزند سیلابهای  مخرب فصلی در امان بماند ، آنرا در ساحل جنوبی رودخانه که ارتفاع بیشتری داشته است وهیچگاه توسط آب رودخانه وسیلابهای تخریب گر آن مورد هجوم واقع نمی شده توسط لشکرخان رخشانی تاسیس شده است و از جمله منزل خودش را بر روی ارتفاعات این دامنه رود ساخته است که در حال حاضر به عنوان تپه لشکرخان معروف است وهنوز برخی از اتاقهای منزل وی سالم است وبه روی رهگذران لبخند می زند.

بعدها که میزان بارندگی وبالتبع میزان آب رودخانه لوتک کاهش پیدا کرد ودر برخی نقاط به کلی خشکیده است توسط مردم لوتک کهنه تبدیل به باغ وباغچه شده وکم کم وقتی جاده اصلی زابل وزاهدان به جای عبور از پوز چتله از مسیر فعلی رد شد مردم به این مسیر که قبلا رودخانه بوده وحالا خشکیده است نقل مکان کردند.

از جمله مسیر هایی که هنوز یادآور گذشته ای با پیشینه  رونگ وکود می باشد زمین حاجی احمد رضایی روزبه روی دبستان پسرانه لوتک به نام کودهای حاجی احمد وداخل باغ حاج اصغر اصغری پشت آسیاب لوتک گودی های وسط باغ است که یاد آور مسیرهای انحرافی رودخانه بوده است وبعدها به عنوان جوی آب از انهااستفاده می شده است.

در سالهای اخیر با عبور جاده کمربندی لوتک از کنار لوتک کهنه در آینده ای نزدیک دوباره به شکوه وعظمت گذشته خویش (لوتک کهنه) باز خواهد گشت وتبدیل به مکانی تجاری ومسکونی خواهد شد ومسجد جامع عتیق ان نیز دوباره بازسازی وآبادان خواهد گردید.

 

رود هيرمند از كوه بابا در افغانستان كنوني سرچشمه مي گيرد كه از رشته كوههاي هندو كش ودر 40كيلومتري غرب كابل است وبه ارتفاع بيش از 4000متر مي رسد. اين كوه در فصل20 فقره 17 از بند هشن اوستا به نام (( آپارسن)) به معناي (( بلند تر از پرواز عقاب )) مي باشد.

محل دقيق سرچشمه رود هيرمند ، ارتفاعات كوتل اوني به بلنداي 4212متر در نزديكي پغمان از خوش آب وهواترين مناطق اطراف كابل است. در 44 كيلومتري ساخير در خاك افغانستان در پايين دست دهر آوود ، سد كجكي در سال 1950 ميلادي توسط شركت آمريكايي موريسن نودسن روي رودخانه هيرمند زده شده است . هيرمند پس از شكافتن دره هاي سهمگين كوهستاني پرپيچ وخم مخزن سد كجكي وارد منطقه بست كه محل اتصال رود ارغنداب به رودخانه هيرمند است مي رسد . قلعه بست را مي توان نقطه آغاز سيستان جغرافيايي شمرد. رود هيرمند پس از گذشتن از قلعه بست وارد منطقه بندركمالخان رخشاني مي گردد.

رود هيرمند از قلعه بست تا بندر ميانه در جهت جنوب – جنوب غربي حركت كرده وسپس در لندي والي محمد به سمت غرب مي چرخد وبعد از مسافتي در مير آباد وبندر كمالخان به سمت شمال تغيير مسير مي دهد. اين نقطه را مي توان نقطه اغاز دلتاي سيستان ومصب رودخانه سيستان يا سيستان تاريخي شناخت . بطور كلي از قلعه بست تا بندر كمالخان به صورت نيم دايره اي بزرگ از جنوب به شمال مي چرخد. واز اينجا به بعد تازمانيكه به خليج علي آباد يا سبز كيم وارد مي شود سنارود نام دارد. سنارود از همه نظر با رود بيابان تفاون دارد

 

وبايدگفت كه سنارود يا سينا رود متعلق به زمانهاي قبل از تاريخ واسكان بشر در دشت سيستان است. مصب سنا رود ، خليجي است كه در آن روستاي علي آباد وشمس آباد قراردارند. سنارود هرگز به عنوان رود كشت وكار انسانها مطرح نبوده است.

 

هانتيتگتون نيز مصب سنا رود يعني خليج علي آباد را مطالعه كرده است وي خطوط ساحي درياچه سيستان را به سه نوع تقسيم مي كند: 1 : خطوط ساحلي جديد 2: خطوط ساحلي متروكه نسبتا جديد 3 : خطوط ساحلي متروكه قديمي

از جمله خطوط ساحلي متروكه جوان تر ، هانتينگتون خطوط ساحلي لوتك ، سكوهه ، وسبز كيم را ذكر وتوصيف كرده است. هيرمند پس از گذشتن از خليج علي آباد وارد منطقه سكوهه وسپس لوتك ميگرديده است . در فصول پر آبي كل منطقه لوتك وسكوهه به صورت يك پارچه جزيي از درياچه سيستان مي شده است ودر مواقع ، كم آبي از طريق رودخانه اي عميق وارد منطقه سكوهه وقلعه سام مي شده است.

اين رودخانه در جنوب قلعه سام به دو شاه تبديل مي شده است كه يك شاخه از كنار قلعه سام وجنوب قلعه سان به سمت لوتك وسپس تنگه پوز چتله مي رسيده است . وشاخه ديگر به سمت تپه سكوهه جريان داشته ووپس از عبور از دو طرف تپه آنرا تبديل به جزيره مي نموده ،

وسپس از كناره دشت جنوب سكوهه به دشت ثور دغال مي رسيده وپس از نتصل شدن به رود خانه لوتك تبديل به رودخانه اي عظيم مي شده وپس از گذشتن از گدار پوز چتله به سمت ورمال جريان داشته است

وبه درياچه سيستان مي ريخته است. واز آنجا از طريق رودخانه شيله به گود زره تخليه مي شده است.

پلنگ سیستان (پلنگ کوه)و  گوره خر سیستانی در حال انقراض

 

حیاط وحش سیستان سال 1893میلادی(1255هجری قمری =1218هجری شمسی)

منبع :سفرنامه سروان ادوارد کانلی مامور نظامی انگلیس در سیستان حدود170سال قبل

 

حیوانات وحشی :

بین حیوانات وحشی ، گرگ که به گاو وگوسفندان وحتی به انسان نیز حمله می کند ، شغال ،کفتار ، روباه ، جوجه تیغی ، خارپشت کوهی، سمور آبی (اوتر)وبزموش (موش کیسه دار کوچک)از همه بیشتر دیده میشوند.

پوست سمور آبی وبز موش به بخارا صادر می شود.

قیمت هر پوست حتی در سیستان 3 یا 4 روپیه است .

پلنگ که به قول محلی ها برادر جوانتر ببر است ، در کوههای غربی سیستان که به نام همین حیوان نامیده می شود (پلنگ کوه) زندگی می کند.

گور خر وحشی وگوزن ،در صحرای بین هلمند وکوههای بندان فراوان است .

این صحرا با صحرای شنی واقع در جنوب رودخانه بسیار متفاوت است .در صحرای مذکور شن، جز در نوارهای کم عرض ، وجود ندارد وزمین اغلب متشکل از رس متراکم ، سخت وکم رنگ است  که روی آن بوته های گز، علف وگلبن عموما به صورت تنک وپراکنده ولی گاهی جندین میل به صورت متراکم دیده می شوند.

سطوح بزرگی از این صحرا با سنگهای گرد پوشیده شده اند که ما نتوانستیم توضیحی برای وجود آنها پیدا کنیم .

چند تپه مجزا از این صحرا روی نقشه علامت گذاری شده اند.

در صحاری اطراف سیستان با کندن چاه در بستر یکی دو نهر کوچک مانند مرجا وتجریش می توان آب به دست آورد.

این نهرها معمولا خشک هستند وفقط  بعد از بارندگی  جاری می گردند که معمولا " شند"نامیده می شوند.

در این نوع جریان می توان آب را در چند فوتی سطح زمین بدست آورد.

سابقا در هر 10 تا 12 میلی چاههای آجری در مسیرهای  کاروان رو  در این صحرا ها وجود داشت ولی امروزه ، تقریبا تمام آنها توسط افغانها تخریب شده اند تا مگر کمیابی  محل اطراق وقحطی آب جلوی تهاجمات یغما گران بلوچ را بگیرد.

در اثر کمبود اب در داخل صحراها ، حیات وحش نیز کمیاب است .

گوزن ها نزدیک رودخانه ها ومعمولا تا 7 یا 8 میلی هیرمند وبه صورت مخلوط با گله های بزرگ گوسفند دیده می شوند .

گله های گوسفند را به این فواصل دور دست از ساحل رودخانه می فرستند تا در مراتع غنی تر موسوم به "موج" پروار شوند .

گور خر در آن قسمت سیستان که من عبور کردم ، چندان زیاد نبود ، ولی گفته می شدکه در صحرای غرب سیستان در گله های 200 تا 300 راس وجود دارند.

 

اسامی مختلف رودخانه هیرمند در مدارک تاریخی


File:Helmandrivermap.png

اسامی مختلف رودخانه هیرمند در مدارک تاریخی

به طور خلاصه در کتب جغرافیایی وتاریخی از رود هیرمند به اسامی مختلفی یاد شده است ، از ان جمله اند:

1 : در اوستا از هیرمند به نام (هئتومنت )یاد شده است ومعنی لغوی آن سدمند می باشد.

جزئ اول یعنی ((هئتو)) به معنای پل وسد است واین کلمه به همین معنی در فرگرد 19وندیداد ، فقره 130 استعمال شده است .

جزئ دوم یعنی ((منت))به معنی ((مند))می باشد ولذا ترکیب هئتومنت به معنای رودخانه دارای سد وبند است .

 

2 : دیودور سیسیلی در کتاب ((جغرافیای تاریخی)) خود از هیرمند به نام ((اتیمندر))یاد می کند .

سایکس نیز می نویسد : ((خلاصه چندین مرتبه هیرمند را که متجاوز از دو هزار سال قبل اتیمندر نامیده می شد ، تماشا کردیم )) در مراجع باستانی یونان نیز از همین واژه استفاده شده است.

3 : در بند هشن ، فصل 40 فقره 34 رود هلمند را به صورت ((زرین مند)) نوشته است.

4 : پولیبیوس از رود هیرمند به نام ((ایریمانتوس))یاد می کند.

5 : آریان رود هیرمند را به نام ((ایتمندروس))ضبط کرده است .

6 : جغرافی دانان متعدد قدیمی چون یاقوت حموی ، بلاذری، ابن خرداد به ویعقوبی از هیرمند به نام ((هند مند )) یاد کرده اند .

7 :  مولف گمنام حدود العالم من المغرب الی المشرق ، رود هیرمند را به صورت ((هیرمند)) آورده که این املا با املای یاقوت حموی ،بلاذری،ابن خرداد به ویعقوبی شباهت نزدیکی دارد.

8 : ابن فقیه این رودخانه را به صورت ((هند میذ))ذکر نموده است .

9 : حمد الله مستوفی ومقدسی از املای ((هیرمند))استفاده نموده اند .مقدسی در حاشیه کتاب خود از واژه ((هرمند)) را نیز ضبط نموده است .

10 : شرف الدین علی یزدی از هیرمند به نام ((هیرمن)) یاد نموده است.

11 : لغت هیرمند در مدارک قدیمی چون تاریخ سیستان ، تاریخ بیهقی ، جهان نامه ، وگرشاسپ نامه ذکر شده است .

شاید بتوان این کلمه را ترکیب دو جزئ – هیر – و – مند –دانست .

جزئ هیر یا ایر به معنی خیر وبرکت بوده ولذا معنی هیرمند  را می توان به صورت رودخانه صاحب خیر وبرکت دانست .

12 : لغت هیلمند در مراجع متعدد ذکرشده است .

شاید حرف ((ر))در املای هیرمند تبدیل به ((ل)) شده و کلمه هیلمند از ان زاییده

شده باشد وبعد ((ی )) آن افتاده وبه زبان عوام ((هلمند)) شده است .

طایفه شالی بر (شهلی بر) دهستان لوتک (محمد شالی بر قصاب معروف دهستا ن لوتک )

طایفه شهلی بر دهستان لوتک



شهلی بر در اصل شاه ولی بر میباشد که با حذف دو حرف الف و واو (ا . و ) به شهلی بر تغییر یافته است شاه ولی بر برگرفته از اسم شاه نعمت الله ولی میباشد ایشون از نوادگان پیامبر میباشد و در عرفان نیز شهرت فراوانی دارند.به همین خاطر است که به طایفه شهلی بر  سید زاده میگویند و از نوادگان پیامبر میباشند.


طایفه شهلی بر یکی از طوایف بزرگ بلوچستان میباشد که بیشتر انها در دو شهرستان ایرانشهر و خاش زندگی میکنند .

طایفه شهلی بر چندین تیره دارد که برخی از انها عبارتند از میرخان زهی ـ زرک زهی ـ موحمد زهی ـ مالوم زهی و عاشور زهی -سبحان زهی .


در مورد شاه نعمت الله ولی


نعمت‌الله ولی


شاه نعمت‌الله ولی (نام کامل: سیدنورالدین‌شاه‌نعمت‌الله ولی) (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴) ، شاعر عارف ایرانی بود.

از اقطاب و عرفای سدهٔ هشتم و نهم هجری است که طریقتی جدید در تصوف را ایجاد کرد و پیروان سایر طریقت‌ها را نیز تحت تأثیر خود قرار داد.


از بزرگان این طایفه در لوتک مرحوم محمد شالی بر معروف به (ممد علیمراد) می باشد .

عشایر شهلی بر در شهر خاش وحیدر آباد به سر میبرند واز راه دامداری وکشاورزی امرار معاش میکنند .

ییلاق آنها کوهستان های کارواندر وایرندگان وقشلاقشان  دشت آب خوان است .

طایفه شهلی بر دهستان لوتک در گذشته های دور از منطقه سرحد سیستان به اتفاق طوایف جون آبادی و جلال زهی وسرحدی و گمشاد زهی و...

به منطقه سیستان ودهستان لوتک وجوب سکوهه مهاجرت کرده اند و به سایر مناطق سیستان کوچیده اند .

در حال حاضر اکثریت این طایفه در اطراف دهستان لوتک به صورت پراکنده اسکان دارند

محمد علیمراد شهلی بر از افراد سرشناس وچهره های فعال طایفه  بود واکثر مردم دهستان لوتک با وی آشنایی کامل دارند .


از جمله خصوصیات وی اخلاق خوش  وبرخورد گرم ودوستانه وی بود.


طبق گفته مردم روستا وی فردی بود که زندگی را برای خویش سخت نمی گرفت وهمیشه لبخندی برلب داشت.


در هر جمعی وارد میشد شادی و خوشی وخنده را به ارمغان می آورد.


فردی بذله گو و خوش مشرب بود.


همیشه نمازش را اول وقت ودر مسجد جامع روستا به جا می آورد.


وذکر ودعایش این بود که خداوند مرا مرگ  مناسبی بدهد که آخر عمری محتاج زن وفرزند وفامیل نشوم وسر بار کسی نباشم وزمین گیر نشوم .

وبالاخره براثر سانحه تصادف  جلوی مغازه اش وسط بازار لوتک دار فانی را وداع گفت  ودر قبرستان لوتک جنب زیارت امام غریب به خاک سپرده شد .


خدایش رحمت کناد


زبان براهـــویی درحاشـــیه نابـــودی (نویسنده افغانی ، کامل انصاری)

براهـــویی هــا، زبـــان، فــرهنگ و مـــردم

کامل انصاری

ادبیـــــات - زبــــان نوشته شده توسط کامل انصاری يكشنبه ، 8 دی 1392 


 زبان براهـــویی درحاشـــیه نابـــودی


زبان براهویی یکی اززبانهای شرقی هندو/ آریایی بوده که با زبان دراویدی شباهت دارد

و یا همریشه است. زبان براهویی متاءثراززبان سندی و بلوچی میباشد که قومی ازشعبه بلوچیان بدان تکلم

میدارند. این زبان هنوزهم مانند زنده جان های زخم خورده با کم و کاستش درمیان اهالی بلوچ گفتگو میشود.

براهویی ها نام قومیست که درکشورما درحوزه نیمروزحیات بسرمی برند. آنها زبان گفتاری دارند و زبان

قلم و کتابت ندارند. زبانی که با قلم سروکارنداشته وروند نوشتاری نداشته باشد بصورت «لهجه» باقی

میماند. سخن شناس سترک داکترپرویزناتل خانلری «زبان» را لفظ قلم و «لهجه» را لفظ عامه میدانند.

دردرازنای سده ها و هزاره ها همین لهجه های امروزی بوده انـد که درگذشته زبان های رسمی و قلمی 


داشته اند. مانند زبان «سغدی» که بعضی آثاربودایی و مانوی بدین زبان نوشته میشد، اما امروز صرف بصورت لهجه باقیمانده ویا شاید ازمیان رفته باشد. زبان طبری که « مرزباننامه » و « مسته مرد » بقلم


کشیده شده و کتابت شد، با بمیان آمدن و کثرت گرایی زبان فارسی/دری، زبان قلمی ونوشتاری طبری

ازمیان رفته وامروز بصورت لهجه پابرجا مانده است. پس زبان های گفتاری خاصه مردمان محلی دریک

موقعیت جغرافیایی میباشد که آهسته آهسته لهجه ها گسسته شده جایش را به زبان نوشتاری (زبان مشترک)

خالی میسازد. همین لهجه ها اگرتوسط زبان ادبی و یا قلمی رایج درکشور تحت پژوهش و بررسی

قرارنگیرد وازآن یادی نشود همان است که لهجه و یا زبان محلی نیز بسوی نابودی و فنا شدن میرود. (۱)

(×) زبان براهویی هم ازاین امرنابودی مستثنی نیست که اگربدان توجه صورت نگیرد درمیان زبان رسمی

و قلمی فارسی/دری و پشتو ذوب میگردد. اقوام براهویی درکناره چپ رود هیرمند ـ و درریگستان هیرمند

وخاشرود زندگانی دارند. مناطقی که این طوایف بشکل حیات بدوی و محلی زنده گی دارند بنام های « بکت

» و « کجر » یاد میگردد. یا سخن برآنکه مسکنی که ایشان در اختیاردارند ازمرزایران /افغان درکناره های

رود هیرمند تا « ریگستان» و « گرمسیر»امتداد دارد. براهویی ها یکی ازمردمان کهن حوضه ی سیستان

بزرگ است که احتمالا ارنواحی سند سفلی بدین مناطق کوچیده و درمناطق نیمروز، هیرمند سکونت

اختیارکرده و با بلوچ ها و پشتون ها وعرب ها مزج گردیده باشند. براهوییها خود را وابسته به عشایر

حسینی، منگل و بلوچ مرتبط میدانند. (××) هستند براهویی هاییکه لهجه خویش رانظربه دادو ستد و رفت و

آمد با دیگران ازدست داده با زبان پشتو و فارسی و بلوچی آشتا و آمیخته شده اند. چنانچه طایفه ء شان که

بزبان براهویی حرف میزنند ازعشیره منگل هستند. قبیله محمد حسینی پرجمعیت ترین اهالی براهویی را

تشکیل میدهـد. برعلاوه، بلوچ های رخشانی و پشتون های نورزی نیزگویش لهجه براهویی را دارند. یا به

سخن دیگرایشان نیربا زبان براهویی تکلم میکنند. (۲) شورابک ـ منطقه قبیله بریچ است که در این منطقه

درساحه جنوبی آن « بلوچان براهویی» سکونت دارند. سلسله کوه عمران این اهالی را ازنواحی « پشین »

که مربوط قبیله ترین است جدا میسازد ودربخش جنوب غربی آن سرزمین « بلوچان رنـد » واقع است.

اهالی بلوچانی که نادارهستند و هم آنهاییکه به لهجه براهویی سخن میزنند درمناطق خشک و سوزان و

لامزروع زندگانی دارند که درموسم تابستان با خرو خرگاه و اشترشان بسوی قندهارو کناره های پرآب

هیرمند / ارغنداب و حتی زابل رهسپارمیشوند و به کارهای کرایه کشی و باربری و دروکردن گندم و

دیگرکارهای مزدوری اشتغال میورزند. براهویی هاییکه مالدار هستند دراین ایاب و ذهاب موسمی، با فروش

بشقل، زغال و پشم شترمبادرت میورزند، پس حیات حیرت آور براهویی های مالدارمتکی برتولیدات حیوانی

است. درمقابل این تولیدات خویش ازنواحی شهرک های نزدیک، مایحتاج زندگی شانرا با خرید بوره

(شکر)، چای، تکه ودیگراشیاء مورد ضرورت را تهیه میدارند. براهویی های نادار درموسم تابستان

درنواحی دلدلزارها و با تلاق ها چند ماه تابستان را با ساختن خانه های گـزی و حصیری سپری مینمایند و

اینوع کلبه ها را بنام « کدول » یاد میدارند. (۳) ( بزبان بلوچی/براهویی کدول، خرگاه و خیمه و سراپرده

فارسی/دری ـ و غژدی پشتوـ وبزبان پامیری یورت باشد ) دانشنامه ادب فا رسی درباره زبان براهویی

مینویسد : « زبان براهویی ( دراویدی ) که بیشترآنها پشتو زبان و یا بلوچ زبانند اززمره نژاد مدیترانه یی با

آمیختگی اندک، درناحیه جنوب غربی افغانستان با جمعیت حدود ده هزارنفر... زبان براهویی را زبان «

جت ـ فتح جیم » یا زبان اهالی « کولی = جپسی های اروپایی» و یا « گجی ـ به ضم گاف » یاد میدارند که

درناحیه شمالی بنام « گجرـ به ضم گاف و جیم » مسمی است » (۴) شمس الدین ابوعبدالله مقدسی ازسیاحین

مشهورسده چهارم هجری که درفلسطین متولد گردیده درکتاب جغرافیای التقاسیم قی معرفه الاقالیم مینویسد :

زبان کوچ و قفص و یا کوفج و همچنان زبان بلوچ اززبان براهویی متاءثر می باشد. (۵) سخن برآنکه بنا

برقول مقدسی، اگرزبان براهویی براستی هم متاُثرازدراویدی باشد که قدامت این زبان بیشترازبلوچی و

کوچی میباشد. متون تاریخی نیزبا کم و کاستش ازتاثیرزبان براهویی بربالای زبان های بلوچی و پشتوحرف

هایی را بمیان کشیده است. این زبان ها یعنی براهویی، دراویدی، سندی، پشتو و بلوچی درسراسرمناطق

دورونزدیک قلمروجغرافیایی هند و سند و سیستان و بلوچستان پراگنده شده است. کتاب « افغانان»

نیزازقومی بنام « گوجر» درمنطقه دیره اسماعیل خان و لیا گوشزد میدارد :« درشمال لیا کوه های نمک

واقع شده وآنسوی کوهها ناحیه دشوارگذارکوهستانی است که درآن قبایل مخوف زندگی میکنند که طایفه

هندی کاتیر( احتمالا کتورهای نورستان و چترال بوده باشند ) ارهمه مخوف تراستند. درشمال کوه های نمک

ناحیه حاصلخیز چچ و هزاره واقع شده و مسکن هندیانی است که به اسلام مشرف شده و (گوجر) خوانده

میشوند » درمنطقه بهاول پور نیزطوایفی از« جت » و « بلوچ » زندگانی دارند. ( بنگرید به کتاب افغانان ـ

الفنستون ـ ترجمه محمد آصف فکرت ـ صص ۴۴۵ و ۴۴۷ ) داکترعلی اکبرجعفری دانشمند ایرانی درباره

زبان براهویی مینگارد: « زبان براهویی ازجمله زبان های دراویدی اند که دربلوچستان صحبت میگردد.

زبان براهویی یک همبستگی با زبان غیر آریایی مانند دراویدی هند همچون تمیل، تیلگو و ملیالم دارد.

براهویی دیرینه ترین زبان دراین مناطق بوده و تا کنون گویش داشته که پیشینه ء این زبان کما بیش به هفت

هزارسال میرسد.» ( دراین باره بنگرید به فصلنامه ره آورد منتشره کالیفورنیا شماره چهل سال ۱۳۷۴

صفحه ۹۲ ) دانشمند غربی ایچ ـ دبلیو بیلیو درکتاب خود بنام « نژادهای افغانستان» مطالب جالبی را به

بحث میگیرد ومینگارد : دراوایل سده میلادی یکعده اقوام هندی ازنواحی سند و گندهارا ( وادی کابل ـ

پیشاور) به وادی های هیرمند و ارغنداب ( اراکوزیا) و سیستان حمله بردند ودرآنجا رحل اقامت افگندند. که

ازآنجمله همین اهالی براهویی، ( گجرها ) را نیزشامل میگردید. گندهارا یی ها درهنگام هجوم شان به

اراکوزیا نام آن منطقه را گندهارگذاشتند که امروز به کندهارو یا قندهارتغییرهویت داده است. با بمیان آمدن

سکا ها درسیستان که نام این منطقه ازاین قوم صحراگرد اخذ شده مردمان هندی تباربه شمول یک دسته

ازگجرها نیز به هرطرف پراگنده گردیدند. سکاها اهالی بومی منطقه را که جت ها و گاتی ها باشند

نیزمتواری ساختند وآنها به دره های سوات و بنیروباجورو وزیرستان و دردیگرمناطق اندوس که سده های

پیش به وادی هیرمند مهاجرت کرده بودند واپس به اوطان اصلی خویش چارناچارکوچیدند. « گاتی ها »

دسته دیگر از جت ها هستند که پس ازمهاجرت ازوادی هیرمند بجانب جنوبشرقی غزنی درناحیه کتواز

اقامت جستند. ( احتمال کلمه کتواز ازنام قوم کاتی/گانی بعید به نظرنمیرسد ). طایفه گجرها که همین جت ها

باشند درمنطقه بزرگ « گجرات » که اسم با مسمایی است مسکن گزین شدند. (۶) ازگفته های فوق چنین

برمی آید که این اقوام هندی تبار( یک دسته ازگجرها /جت ها) در افغانستان باقیماندند که امروز اقوام

براهویی را بازتاب میدارد. برای شناخت زبان براهویی، برخی از واژه ها و کلمه های زبان براهویی را

بیان میداریم: فارسی زبان براهویی پدر باوا مادر لوما آب دیر گاو خراس آدم بندق زمین دغار کلاه توپ

دندان دنتان پیراهن گوس دست دو بینی باموس چشم خن خانه اورا آتش خاخر خوردن کن خوابیدن خاج رفتن

کین بزینه ( شادی ) یت مگس مسس نشستن توس همه موچ زن زاییپا مرد هاری سگ کچک (۷) ازتامین

معیشت براهویی ها تا اندازه ای حرف هایی را بمیان کشیدیم و دانستیم که اهالی نادار و غریب و غریبکار،

رنج های طافت فرسای زنده گانی را قبول میکنند و ازکارمزدوری تا دروگری و اشترچرانی برای دیگران

دریغ نمیورزند. اما اهالی مالدارو زمیندارعشیره براهویی پشتون، بیشتردرکارهای زمینداری، مالداری

ودادوستد محلی مصروف استند که یکی ازعایدات شان تهیه پشم ازگوسفندان و بزها و اشتران میباشد.

ازگوسفند سال دوبار، ازبزسال یک بارو ازاشترتا چهارسالگی پشم میگیرند و به بازارهای محلی آنرا

بفروش میرسانند. پشم را دسته بندی میدارند و آن اینکه پشم را براساس یک راس گوسفند ارزیابی کرده و

ازهرگوسفند یک « ورک » بفروش میرسانند که این نوع عرضه پشم را « بندی سودا » می نامند.( مراد از

ورک پشم یک گوسفند سالم است که دسته بندی میشود وبصورت حلقه درمیآید. درآن مقدارتاب و رنگ پشم

مدنظرگرفته میشود ) پشم به حساب وزن هم بفروش میرسد که تقریباُ درمیان همه ی عشایرعمومیت دارد.

(۸) یادداشت ها : ۱ـ کتاب زبان شناسی داکترپرویزناتل خانلری ـ صص ۱۲۱ و ۱۲۲ عقرب سال ۱۳۶۷

چاپ کابل (×) زبان های شعبه پامیری که درشمال شرق کشورزیبای ما راییج است، ازروزگاران درازی

بدینسو دردره های بدخشان و پامیرقامت کشیده اند امروزدارند روبه ضعف و نابودی میروند. اگرچه این

زبان ها امروز هم اززمره زبانهای رسمی کشور ( نی مشترک ) درج اسناد میباشد، اما شوربختنانه این

زبان ها ازخود کتابت و نوشته ندارند براساس زبانشانسی شامل « لهجه ها » میگردند. این لهجه ها شامل

زبان های شرقی آریایی انـدکه حسب ذیل نامگزاری شده است : لهجه ارشری ( به ضم الف و شین ) ازلهجه

های پامیر ـ لهجه اشکاشیمی لهجه زیباکی لهجه سریکلی ـ احتمالا سرکولی باشد ـ پامیر لهجه سنجی ( به فتح

سین ) پامیر لهجه منجی ( به ضم میم ) کران و منجان لهجه سنگلیچی ـ پامیر لهجه شغنی ـ شغنان بدخشان (

منطقه خوش صورتان ) لهجه وخی ( یا واخانی ) واخان بدخشان لهجه بازغلامی ـ دره بازغلام پامیر لهجه

یغنابی ـ نواحی رود زرافشان و حصار لهجه بودغا ـ پامیر لهجه یارک ( بروزن بارک ) خلج های بدخشان (

فرهنگ جهانگیری ) لهجه یفتلی ـ دردره یفتل میان رود زرافشان و حصار ( درباره لهجه های بدخشانی و

پامیری بنگرید به کتاب « تاریخ بدخشان » تالیف میرزا سنگ محمد بدخشی وقایع سالهای ۱۰۶۸ ـ ۱۳۲۵

هجری به تصحیح دکترمنوچهر ستوده ـ سال ۱۳۷۶ خورشیدی ناشرموسسه انتشارات جهانگیری صفحه های ۳

و ۴ ) (××) عشیره حسینی، که براهوییان خویش را ازتبارایشان میدانند وچنین وانمود میگردد که ایشان

ازنسل سادات بوده که درایام حمله اعراب با براهویی ها یکجا شده با آنها خویشاوندی کرده باشند.ازایشان

نسل براهویی باقی مانده است. پس چنین ادعا می شود که اصل و نسب براهویی های منطقه بکلی سچه گی

اش را ازدست داده باشد.براهویی ها غیرازعرب ها، با عشایرپشتون، بلوچ و خراسانی نیزمختلط شده اند. ۲ـ

کتاب « تصویری اززنده گانی مردم بلوچ » تالیف غلام رحمن امیری ـ صفحه ۲۰۷ چاپ کابل سال ۱۳۶۵ ۳

ـ کتاب « افغانان » مونت استوارت الفننستون ـ ترجمه محمد آصف فکرت ـ چاپ ایران ۱۳۷۶ ـ همچنان

کتاب تصویری اززندگانی مردم بلوچ ـ نوشته غلام رحمن امیری ـ صفحه ۲۰۸ ۴ـ دانشنامه ادب فارسی ـ

چاپ ایران سال ۱۳۷۸ به سرپرستی حسن انوشه ـ صفحه های ۲۰۴ و ۲۰۵ ۵ـ کتاب حدود عالم ـ مقدمه

مینورسکی ـ ترجمه میرحسین شاه چاپ کابل ۱۳۴۲ ص ۲۲۳ ۶ـ مجله آریانا برون مرزی چاپ سویدن سال

دوازدهم شماره اول سال ۱۳۸۹صفحه ۱۱۲ «تاریخ افغانان» ۷ـ کتاب « نگاهی به سیستان و بلوچستان »

صفحه های ۱۱۴ و ۱۱۵ تالیف ایرج افشارسیستانی چاپ ایران ۱۳۶۳ ۸ـ کتاب تصویری اززنده گانی مردم بلوچ ـ صفحه

سیستان وسرافرازی ملی وفرا ملی آن = دکتر ایرج افشار سیستانی

سیستان در خاور ایران ، در کنار مرز ایران و افغانستان قرار گرفته ، و از روزگاران کهن ، به انگیزه ی داشتن جایگاه ویژه ی جغرافیایی، هم جوار بودن با رود پربار هیرمند ، وهامون ، بزرگترین دریاچه ی آب شیرین جهان ، که از دیدگاه جهانی یکی از گنج های بزرگ ((بیوسفری)) یا زیست کره ای به شمار می رود ، و همچنین ، جایگاه ویژ هی سیاسی ، ارزش ویژ های از دیدگاه استراتژیک داشته ، و هم ، گلوگاه هند زرخیز ، و خاور دور به شمار می آمده است.

سیستان ، سرزمین اسطوره ها و حماسه ها ، خاستگاه نخستین فرهنگهای پیشرفته انسانی ، کانون اجتماع های شهرنشینی پل پیوند آسیای باختری با هند و چین و گذرگاه کاروانهای بازرگانی بوده است.

از آنجا که ریشه های ماندگاری پویایی و روند زیست یک قوم سرزمین و فرهنگ در هویت نمایان می شود و نباید از آن بی خبر بود، ایرانیان برای جلوگیری از بحران گسترده و فراگیر هویت در جامعه و شآن زندگی شخصی شان، نمی توانند و نباید جدا از تاریخ و میراث خود باشند.

هر سیستانی میتواند بهترین ریشه های هویتی اش را ، در گذشته تاریخی، فرهنگی و دینی خود بیاید و با این پشتوانه بسوی آینده و فردا گام بردارد.

به همین رو،به منظور آگاهی مردم ایران و جهان بویژه مردم آزاده و پاک اندیش سیستان، به شماری از ویژه گی های تاریخی،فرهنگی و هنری سیستانیان که بیانگرهویت ملی و جایگاه پیشینه و فرهنگ آنان در ایران و جهان است اشاره می شود:

سیستان، سرزمین قهرمانان ملی، از دوران باستان تا امروز خاستگاه یکی از کهنترین و پربارترین نمودهای فرهنگ ایرانی بوده ، و در دورانی بیش از ده هزار سال ، همواره پایدار مانده است.

افزون بر آن بزرگان ، نخبگان ، دانشوران ،چامه سرایان ، فرمانروایان و هنرمندان  بسیاری چون جهان پهلوان رستم ، یعقوب لیث صفاری بنیان گذار نخستین دولت مستقل پهناور ایرانی پس از ساسانی ، ابوالفتح بستی ، ابوسعید سگزی ، محمد بن وصیف سگزی ، فرخی سیستانی و صدها تن دیگر را پرورانده است ، که شهرت جهانی دارند .

نام این منطقه ، از نام ((سکاها )) یکی از تیره های آریایی ساکن بخش شمالی فلات ایران گرفته شده است . سکاها در 128 پیش از میلاد ، ((زرنگیان )) را گشودند و این منطقه از آن زمان ((سکستان )) خوانده شد. و سپس سکستان ، در زبان فارسی دری ، به ((سیستان)) ، یعنی سرزمین مردان نامور گردید.

سیستان با خاکی آبرفتی ، یکی از مناطق حاصل خیز کشور است ، و در گذشته از آباد ترین ایالت های ایران بوده و ((سرزمین زرخیز)) و ((انبار گندم ایران و آسیا )) خوانده شده است.

سیستان همانند دیگر بخش های باستانی ایران،گاهواره ی فرهنگ نخستین آریایی ها بوده و پراکندن فرهنگ بزرگ آریا ، توسط آریاهای ساکن فلات ایران ، به ویژه سیستان ، به اروپا صورت گرفته است. در روزگار داریوش هخامنش ((بطلمیوس)) نام  (( آریا پولیس )) را برای سیستان عنوان کرده است ، که بیانگر یکی از کانون های بزرگ جمعیتی قوم آریا، در سیستان است.

 سرپرسی سایکس بر این باور بوده است ، که بعضی از قوم های انگلستان ، از جمله ((ساکسون ها )) از شاخه ی باختری آریاهای سیستان هستند ، یعنی مردمان با فرهنگ پیشرفته و شکوفایی، که در 6 هزار سال پیش، در سیستان می زیستند ، و بعدها در پهنه ی اروپا ، پدیدار گشته اند.

 هنری ساوج لندور انگلیسی تبار، نوشته است : می گویند ایران کشوری است که نژاد ما از آنجا کوچ کرده است . شاید چنین باشد ، هرگاه اینگونه باشد، بایستی به ما تبریک گفت که این اندازه ها ، خود را اصلاح کرده و ترقی کرده ایم.

 نویسنده ی تاریخ سیستان، مردم سیستان را از نژاد زیبا و برتر دانسته است و از آنان به عنوان مردمی سخت کوش ، پرتوان، بلند اندام و تندرست یاد کرده است.

 نویسنده ی آثار البلاد و اخبار العباد ، نوشته است : خوش رفتاری ، نیکوکاری ، آیین داری ، پرهیزگاری ، هرکاری خداپسند ، برو در سیستان ببین. درست کارتر ، خوش زبان تر از بازاریان سجسان نیست . تشت طلا بر سه نه و باکی مداره

 سیستان در حوزه ی علوم و حکمت ، جایگاه والایی دارد ، وپژوهندگان و تاریخ نگاران ، تاثیر فرهنگ دیرین سیستان و حوزه ی فرهنگی هیرمند را ، بر ایران و جهان اسلام، ژرف دانسته اند .

 نخستین پهلوان حماسی ایران و پاسدار فرهنگ و رادمردی ایرانیان ، رستم جهان پهلوان در شاه نامه ، از سیستان گزینه شده است . یعقوب لیث صفاری، قهرمان ملی و نخستین شهریار ایران پس از اسلام ، از سیستان برخاسته است . ارزش تاریخی زبان فارسی برای ایرانیان ، تا به آن اندازه بود، که پس از استقرار نیرومندترین دولت ایرانی پس از ساسانی ، یعنی دولت صفاری ، در 254 ه.ق ، یعقوب لیث ، زبان فارسی را ، زبان رسمی ایران کرد ، و این رسمیت ، تاکنون ادامه دارد.

 نخستین مردمی که در زمان خلفا، سب مولا علی نکردند ، و حاضر شدند گیسوان بانوان شان را بتراشند ، اما ننگ دشنام به علی (ع) را، بر دست و پای آزادگی و وجدان بیدار خویش نبستند ، سیستانیان بودند.

 نخستین دانشمندی که اسطرلاب زورقی را آفرید و زیج مامونی را بنیاد نهاد ، استاد ابوسعید سگزی ، اهل سیستان بوده است .

 در چند دهه ی تازه نیز ، ادامه ی این سرافرازی ها ، نام سیستان را در اوج عزت و احترام قرار داده است ، از جمله زنده یاد سردار علی خان سرابندی و زنده یاد آیت الله آقا محمد مهدی ، مجتهد بزرگ منطقه ، نخستین کسانی بوده اند ، که پرچم انگلستان را ، در دوران قاجار ، از فراز دژ سه کوهه ی سیستان ، به زیر کشیده و آتش زدند.

 نخستین شهیدان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ، نخستین جوانان تیرباران شده ی سیستانی در زندانهای رژیم پهلوی ، نخستین زندانیان و تبعیدشدگان دوره ی پهلوی ، یعنی زنده یاد سردار محمد خان پردلی و زنده یاد آیت الله محمد ابراهیم شریفی و آیت الله شهید سید محمد تقی حسینی طباطبایی خط شکنان مبارزه با رژیم بوده اند.

 هگل ، دانشمند آلمانی ، بر این باور بوده است ، که ریشه ی رشد ، با تاریخ ایران آغاز می گردد ، این ، بنابراین به گونه ای ویژه آغاز تاریخ جهان است.

امیل گروسه ، نویسنده ی کتاب روح ایران ، بر این باور بوده است ، که مردم ایران ، از جمله سیستان ، حق بزرگی بر گردن انسان ها دارند ، زیزا به گواه تاریخ ، ایران با فرهنگ نیرومندی ، که در پیمایش سده ها پدید آورد ، وسیله ی سازگاری هم آهنگی را میان کشورها ایجاد کرده است . چامه سرایان ایران ، جهانی را بهره مند نموده اند ، عارفان کشور ، با این که مسلمان هستند ، همان اندازه دل یک کسیحی را به تپش در می آورند ، که دل یک برهمن را ، به همین رو ، به تمام انسانیت بستگی دارند

نقش سیستان در حفظ استقلال و هویت ملی ایران(دکتر محمد تقی رخشانی)

نقش سیستان در حفظ استقلال و هویت ملی ایران

 

دکتر محمدتقی رخشانی

با مهاجرت اقوام آریایی از زیستگاه اولیه خود حرکتی بزرگ در زندگی انسان بر پهنه ی زمین آغاز شد.

گروه هایی از این مهاجران به فلاتی آمدند که به نام عمومی آن مهاجران ایران نامیده شد. دسته های مهاجر در این سرزمین اسکان یافتند برخی نام خویش را به این سرزمین ها دادند چون پارس ها و سکاها و برخی نیز نام منطقه را بر خود گرفتند چون پارت ها هر یک از این اقوام در شکل دهی به نظام اجتماعی و تمدنی ایران نقشی مهم داشتند و به همین لحاظ نیز از احترام و اعتبار خاصی برخوردارند اما در این میان سکاها و سرزمین آنها سیستان از جایگاهی رفیع در حفظ هویت ملی و دفاع از کیان ایران زمین در دوره های پهلوانی، اساطیری و تاریخی ایران برخوردار است.

از زمانی که ایران بر پهنه ی هستی وجود یافته است نام سیستان نیز همراه آن بوده و همواره در سختی ها، گرفتاری ها، خوشی ها و جشن ها مام وطن را همراهی نموده است.

سیستان در تمام دوره های تاریخی برای حفظ استقلال و هویت ملی ایران پیشگام بوده و برای توفیق در این مقصود در قلب خطر زیسته و در سخت ترین مهلکه ها به پیش تاخته است. دلاوران سیستانی با حضور دایم خویش سپر بلای مام میهن بوده اند این حضور از آغازین روزهای تاریخ ایران به چشم می خورد در کنار نخستین پادشاهان حضور دلیران سیستان را داریم. در کنار منوچهر است که گرشاسب، نریمان و سام خودنمایی می کنند.

به چپ برش گرشاسب کشورگشای

دو فرزند پرمایه پیشش به پای

نریمان جنگی و فرخنده سام

که از پیل و شیران برآرند کام

چپ لشکرش را به گرشاسب داد

ابر میمنه سام یل با قباد

جنگ های استقلال و دفاع از کیان ایران زمین در منطقه شرق به طور عمده با ترکان است و رشادت دلاوران ایرانی و مرزداران سیستانی پیروزی های درخشانی را به ارمغان می آورد:

دلیران ایران سراسر سران

بدست اندرون گرزهای گران

دو بهره ز توران سپه کشته شد

زخونشان زمین چون گل آغشته شد

عقب نشینی ترکان و فتح و پیروزی ایرانیان با مرگ منوچهر پادشاه ایران همراه می شود و چون خبر مرگ منوچهر به پشنگ شاه توران می رسد وی را به خیال فتح ایران می اندازد لذا همه سردارانش را گرد می آورد تا نقشه تهاجم به ایران را طراحی کند.

همه پهلوانان لشکرش را

بخواند و بزرگان کشورش را

چه ارجاسب و گورسیوز با رمان

چه کلباد جنگی هژیر ژیان

سپهدار چون ویسه تیز چنگ

که سالار بد بر سپاه پشنگ

جهان پهلوان پورش افراسیاب

بخواندش به نزدیک و آمد شتاب

افراسیاب با سپاهیان توران به ایران سرازیر شد و از قضا در همین هنگام سام دلاور سیستانی سپاه ایران درگذشت و این مساله غمی جانکاه برای نوذر پادشاه ایران و ایرانیان بود اما برعکس افراسیاب از آن بسیار خشنود شد به پدرش نامه نوشت و این خبر مسرت بخش را با شعف فراوان اظهار داشت:

دگر سام رفت از پس شهریار

همانا نیاید بدین کارزار

مراییم از وبد به ایران زمین

چو او شد زایران بخواهم کین

افراسیاب و سرداران کین خواه توران در جاهای ایران زمین به ترکتازی پرداختند و از فتوحات پیاپی سرمست گشتند:

نگه کرد قارون به تورانیان

همه ساز و آلات ایرانیان

بدانست که ایرانیان را چه شد

سرآمد همه کار و جا تو را چه شد

سر تخت ایران درآمد به چنگ

جهان گشت بر کام پور پشنگ

زقلب سپه ویسه آواز داد

که شد تاج و تخت بزرگی بباد

زفنوج تا مرز کابلستان

همان تا دربست و زابلستان

همه سر بسر پاک در چنگ ماست

بر ایوان ها نقش اورنگ ماست

دلیران ایرانی در جای جای میهن به مقابله با تورانیان برخاستند و رشادت ها کردند. اما جایگاهی که تورانیان را سخت درهم شکست سیستان و گرد دلاور آن زال بود:

سپاهی که از شهر ارمان شدند

به کینه سوی زابلستان شدند

شما ساس کز پیش جیحون برفت

سوی سیستان روی بنهاد تفت

خزوران ابا تیغزن سی هزار

زترکان و شیران خنجر گداز

برفتند بیدار تا هیرمند

ابا گرز و با تیغ و بخت بلند

اما بخت تورانیان در برابر دلیران سیستانی زمان زیادی بلند نماند و سرنگون شد.

یکی گبر پوشید زال دلیر

به جنگ اندر آمد به کردار شیر

به دست اندرون داشت گرز پدر

سرش گشته پر خشم و پر خون جگر

خزوران بیامد چنان کینه خواه

که شیر خروشان به پیش سپاه

چو دستان برانگیخت گرد نبرد

همانگه خزوران برآمد چو گرد

دمنده چنان بر خزوران رسید

برافروخت آن گرز را چون سزید

برو حمله آورد چون اژدها

به میدان درون تنگ کردش رها

بزد بر سرش گرزه گاورنگ

زمین شد زخون همچون پشت پلنگ

بیفکند و بسپرد و زو بر گذشت

زپیش سپاه اندر آمد به دشت

شما ساس را خواست کاید برون

نیامد برون کش نجوشید خون

به گرد اندرون یافت کلباد را

بگردن برآورد پولاد را

چون آن گرز و شمشیر دستان بدید

همی کرد از و خویشتن ناپدید

کمان را به زه کرد زال سوار

خدنگی بدون اندرون راند خوار

بزد بر کمربند کلباد بر

بر آن بند زنجیر پولاد بر

میانش ابا کوهه زین بدوخت

سپه را به کلباد بر دل به سوخت

چون این دو سر افکنده شد، در نبرد

شما ساس شد بی دل و روی زرد

شما ساس و آن لشکر سرفراز

پراکنده از رزم گشتند باز

پس اندر دلیران زابلستان

برفتند با شاه کابلستان

چنان شد زبس کشته آوردگاه

که گفتی جهان تنگ شد بر سپاه

در ادامه همین نبرد نوذر پادشاه ایرانی کشته شد اما با درایت و دلاوری زال ایرانیان در مقابل سپاه افراسیاب ایستادند و زوطهماسب را به پادشاهی برگزیدند افراسیاب که از فتح ناامید گشته بود مجبور به پذیرش قرارداد صلح و عقب نشینی شد و استقلال ایران به همت دلیران سیستان حفظ گردید.

با مرگ زوطهماسب و در هنگامه پادشاهی گرشاسب بار دیگر افراسیاب تورانی سعی کرد از بحران انتقال حکومت استفاده نماید لذا با لشکری گران به ایران تاخت.

سپاهی زجیحون بدین سو کشید

که شد آفتاب از جهان ناپدید

اما باز هم دلاوران سیستان در معرکه رشادت حاضر بودند.

خروشید کوس با کرنای

همان ژنده پیلان و هندی درای

برآمد ز زابلستان رستخیز

زمین مرده را بانگ برزد که خیز

سپاهی برآمد ز زابل برون

چو شیران همه دست شسته به خون

به پیش اندرون رستم پهلوان

پس پشت او سالخورده گوان

چنان شد زلشکر در و دشت و راغ

که بر سر نیارست پرید زاغ

تبیره زدندی همی چند جای

جهان را نه سر بود پیدا نه پای

به هنگام بشکوفه و گلستان

بیاورد لشکر ز زابلستان

ز زال آگهی یافت افراسیاب

برآمد ز آرام و ز خورد و خواب

افراسیاب که هنرنمایی رستم را ندیده بود از حضور زال در میدان جنگ سخت به وحشت افتاد اما این معرکه جایگاه درخشش رستم و میدان هنرنمایی او بود:

یکی حمله آورد رستم چو کوه

به تنها تن خویش بی گروه

به یک حمله از جای برکندشان

پراکند و از هم درافکندشان

به هر سو که تازان شدی جنگجوی

روان گشتی از خون در آن جنگجوی

فراوان زتورانیان کشته شد

به سر بر سپهر یلان گشته شد

دلیران توران برآویختند

سرانجام از رزم بگریختند

نهادند سر سوی افراسیاب

همه دل پر از خون و دیده پر آب

افراسیاب به عنوان فرمانده سپاه ناچار از مقابله با رستم شد اما با خوش اقبالی از چنگ رستم گریخت.

به بند کمرش اندر آویخت جنگ

جدا کردش از پشت زین فرنگ

همی خواست بردن بر کیقباد

دهد جنگ روز نخستینش یاد

زهنگ سپهدار و چنگ سوار

نیامد دوال کمر پایدار

گسست و به خاک آمد اندر سرش

سواران گرفتند گرد اندرش

ایرانیان پیروز و سربلند به نزد شاه آمدند و افراسیاب با خفت و خواری از میدان نبرد گریخت و دیگر از آن عظمت و شکوه و تبختر ابتدای لشکرکشی نشانی نداشت:

برفت از لب روز نزد پشنگ

زبان پر زگفتار و کوتاه چنگ

گسسته سلاح و شکسته سپر

نه برق و نه کوس و نه تاج و کمر

این شکست تورانیان را سر جای خویش نشاند و پشنگ با خواری از شاه ایران تقاضای صلح نمود و باز برای مدتی آرامش بر روابط دو کشور حاکم شد اما دوران حکومت کیکاووس دورانی سخت رای ایرانیان بود.

جهالت، بی خردی، غفلت، سبک سری و هوسرانی های شاه موجب گشت تا عظمت و هیبت ایرانیان دچار خدشه شود و این همه یکبار دیگر تورانیان و افراسیاب کینه جو را واداشت تا با سپاهی بزرگ به سوی ایران سرازیر شود و زمین و زمان را بر ایرانیان تنگ سازد اما این بار نیز حضور دلاوران سیستانی آرام بخش دل ایرانشهریان بود.

سپاه اندر ایران پراکنده شد

زن و مرد و کودک همه بنده شد

همه درگرفتند ایران سپاه

بر ایرانیان گشت گیتی سیاه

دو بهره سوی زابلستان شدند

به خواهش بر پوردستان شدند

که ما را زبدها تو باشی پناه

چو گم شد کنون فر کاووس شاه

به گفتند هر کس که شورید بخت

به پیش اندر آمد کنون کار سخت

دریغ است ایران که ویران شود

کنام پلنگان و شیران شود

همه جای جنگی سواران بدی

نشستنگه تیز چنگ اژدهاست

کسی کز پلنگان بخورده است شیر

ازین رنج ما را بود دستگیر

اگر رای بیند جهان پهلوان

بپردازد ایران زترکان گوان

نشیند به آرام بر تختگاه

همه بنده باشیم و او پادشاه

وگرنه زن و کودکانمان اسیر

به چنگال دیوان بود خیرخیر

کنون چاره ای باید انداختن

دل خویش از رنج پرداختن

ببارید رستم زچشم آب زرد

دلش گشت پرتاب و جان پرزدرد

چنین داد پاسخ که من با سپاه

میان بسته ام جنگ را کینه خواه

رستم ویلان سیستانی به معرکه نبرد آمدند و سرانجام در نبرد سرنوشت چنان رشادت نمودند که ترکان را جز فرار راهی نبود.

بکشتند چندان زتوران گروه

که پیدا نبد دشت و دریا و کوه

سرسخت ترکان درآمد به خواب

گریزان شد از رستم افراسیاب

و بدینسان با فرار افراسیاب آرامش به ایران زمین برگشت و استقلال و اقتدار ملی ایرانیان یکبار دیگر به همت سیستانی ها جلوه نمود.

نقش سیستان در حفظ استقلال و هویت ملی ایران محدود به دوره اسطوره ای و پهلوانی تاریخ ایران و مرزهای شرق آن نیست بلکه در دوره تاریخی نیز همیشه این بخش از میهن بزرگ سهم خویش را در دفاع از کیان ایران ادا نموده است. در سال 53 ق.م کراسوس سردار معروف رومی و سرکوبگر قیام اسپارتاکوس و بردگان رومی که سمت کنسول سوریه را داشت با حرص و طمع فراوان قصد تصرف ایران را نمود. کراسوس با 42 هزار سپاهی به سوی ایران سرازیر شد و آرتاباذ پادشاه ارمنستان نیز به وی قول حمایت و همراهی داده بود. کراسوس می پنداشت که ثروت های مجتمع در ایران را به سادگی در اختیار خواهد گرفت لذا مغرورانه وارد بین النهرین شد یکبار دیگر استقلال ایران در معرض خطر جدی قرار گرفته بود. ارد (اشک سیزدهم) پادشاه پارت، سورنا سردار سیستانی خود را به اتفاق ده هزار نفر از دلاوران سیستانی به مقابله کراسوس فرستاد کراسوس در جواب دعوت به صلح و آشتی ارد با تبختر گفته بود. جوابم را در شهر سلوکیه پایتخت پارت ها به شما اعلام خواهم کرد. سورنا سپاه کراسوس را به بیابان کشانید و چنین وانمود کرد که سپاه ایران اندک است و علاوه بر آن طبق همان شیوه جنگ پارت ها (جنگ پارتیزانی) یعنی جنگ و گریز پس از اندک درگیری عقب نشینی نمود. کراسوس به تصور شکست سپاه ایران با تمام افراد خود در حلقه محاصره نیروهای سورنا گرفتار آمد و تنها زمانی متوجه شیوه جنگ سورنا شد که سردار ایرانی و نیروهای ظاهراً در حال فرارش متوقف شده به طرف کراسوس بازگشتند و سایر نیروها نیز از مخفیگاه های خود بیرون آمدند. کراسوس و پسرش فابیوس در میدان جنگ کشته شدند و بیست هزار رومی به اسارت نیروهای ایرانی درآمدند و یکبار دیگر خطر سلطه بیگانه منتفی شد و استقلال ایران تضمین گشت چنانکه تقریباً تا صد سال بعد رودخانه فرات مرز ایران و روم بود و تغییر نکرد.

در روزگار خلیفه عثمان، اسلام به سرزمین سیستان رسید، اگر چه سیستانی ها اسلام را پذیرفتند و اکثریت آنان مسلمان شدند اما از همان ابتدا در قراردادهایی با سپاهیان عرب استقلال نسبی خویش را حفظ نمودند. ولی از همان ابتدا در تحولات جهان اسلام و هجوم خوارج به سیستان و رقابت های گروه های مختلف عرب در سیستان، این منطقه عملاً به کانونی از بحران و ناامنی تبدیل شده بود در چنین شرایطی حمزه آذرک اندیشه خوارج را محملی ساخت برای رهایی مردم سیستان از ظلم خلفای وقت و قیام قدرتمندانه حمزه از سال 181 تا 213 هجری توانست سیستان را از ستم خلافت حفظ کند و روح و اندیشه سیستان خواهی را در منطقه تقویت نماید. این جنبش اگر چه تنها جنبه محلی داشت و نهایت آرمان آن امنیت و رفاه مردم سیستان بود و از حد یک جنبش محلی فراتر نرفت اما به خوبی توانست زمینه گسترش روحیه ملی را در منطقه به وجود آورد و در دوره بعد و با قیام عیاران سیستان به رهبری یعقوب لیث صفاری به سرانجامی نیکو رسید و در واقع پس از دویست سال سلطه اعراب بر ایران نخستین حکومت مستقل ملی را در ایران تأسیس کرد.

علاوه بر شکل گیری تفکر استقلال خواهی در حکومت یعقوب لیث نخستین گام ها برای ابراز وجود و بیان هویت ملی ایرانی نیز در همین دستگاه خود را نشان داد.

با بالا گرفتن کار یعقوب شاعری به بیان عرب او را مدح کرد. یعقوب اعتراض کرد و گفت چیزی که من در نیابم چرا باید گفت؟

محمدبن وصیف سگزی در مجلس حاضر بود بلافاصله شعری به فارسی در مدح یعقوب گفت که نخستین شعر فارسی پس از ورود اسلام به ایران و حاکمیت اعراب بر ایران زمین است:

ای امیری که امیران جهان خاصه و عام

بنده و چاکر و مولای و سگ بنده غلام

ازلی خطی در لوح که ملکی بدهد

بی (به) ابی یوسف یعقوب بن الیث همام

به لتام آمد زنبیل ولتی خورد به کنگ

لتره شده لشکر زنبیل وهبا گشت کنام

لمن الملک بخواندی تو امیرا به یقین

با قلیل الفئه کت داد بر آن لشکر کام

به این ترتیب شعر گفتن به زبان پارسی رایج گردید و محمدبن مخلد سگزی نیز در مدح یعقوب گفت:

جز تو نزاد و آدم نکشت

شیر نهادی به دل و بر منشت

معجز پیغمبر مکی تویی

به کنش و به منش و به گوشت

فخر کند عمار روزی بزرگ

که همانم من که یعقوب کشت

بدون تردید جنبش حمزه آذرک و قیام یعقوب لیث آغاز ارزشمندی در کسب استقلال و بروز هویت ملی ایران بود. اما یعقوب از جهت دیگری نیز در حفظ هویت ملی ایران دارای اهمیت است قاضی نورا... شوشتری در کتاب مجالس المومنین می نویسد از آثار او ترجمه ی تاریخ ملوک عجم است. چون آن کتاب از خانه یزدجرد که آخر ملوک عجم بود به دست لشکر اسلام افتاد و در وقتی که قسمت غنایم بر لشکریان می نمودند حصه اهل حبشه شد و حبشیان آن را جهت ملک حبشه هدیه بردند. ملک حبشه فرمود تا آن را ترجمه کردند و به مطالعه و شنیدن آن انسی تمام گرفت و در اکثر بلاد حبشه متداول شد. چون دولت به یعقوب بن لیث رسید، کس به هندوستان فرستاد و آن نسخه را بیاورد و ابومنصور عبدالرزاق بن عبدا... فرخ را که معتمدالملک بود فرمود تا آنچه دانشور و دهقان به زبان پهلوی ذکر کرده بودند، به زبان فارسی نقل کنند و از آخر زمان خسروپرویز تا ختم کار یزدجرد شهریار هر چه واقع شده بدان الحاق نمایند سپس ابومنصور عبدالرزاق کلیددار سعدبن منصور عمری را بفرمود تا آن نسخه را به اتفاق چهار کس دیگر تمام کردند و در خراسان و عراق از آن نسختها گرفتند. چون دولت از آن یعقوب به آل سامان رسید ایشان را نیز مطالعه آن اهتمام شد. آزاد سرو نسخه ای از آن را در خراسان به حکیم توس رساند. از سوی دیگر آزادسرو یکی از پنج راوی فردوسی در نقل بعضی از داستان های شاهنامه است چنانکه فردوسی داستان رستم و شغاد را با یادکرد آزادسرو شروع می کند.

یکی پیر بد نامش آزاد سرو

که با احمد سهل بودی به مرو

دلی پر زانش سری پرسخن

زبان پر زگفتارهای کهن

کجا نامه ی خسروان داشتی

تن و پیکر پهلوان داشتی

به سام نریمان کشیدی نژاد

بسی داشتی رزم رستم به یاد

بگویم کنون هر چه زو یافتم

سخن را یک اندر دگر بافتم

اگر زبان شعر را از ارکان هویت ملی بدانیم و اگر شاهنامه ی فردوسی را محکم ترین سند زبان شعر و هویت ملی ایرانیان بشناسیم نقش یعقوب لیث صفاری، نامه ی خسروان و آزاد سرو در تدوین شاهنامه به گونه ای است که به جرات می توان ادعا کرد اگر این سه نبودند شاهنامه در کیفی و کمیت کنونی وجود نداشت.

این همه، تمام تلاش سیستانی ها برای استقلال و هویت ملی ایران نیست که بیان همه ی کوشش ها مجالی دیگر می طلبد.

علیرضا خسروی رییس میراث فرهنگی سیستان

به نام خداوند جان وخرد

رازها ورازیگران هیرمند فرمند

سرزمین هیرمند فره مند کهن ترین نام واژه ی برجای مانده درمتن های دور ایران زمین است .سرزمینی که خاستگاه نخستین زیست بوم های شهرنشینی بشریست.دراین سرزمین،نور آسمانها  وزمین همیشه مورد احترام مردم بوده ونخستین پرسشها از خداوندگار هستی ها از حرکت ماه وستارگان درمدارهای معین بوده وآب وزمین ، زن وزایش همه ازیک روان زایشگر  برخودار بوده اند که ازاراده ی خداوند  ،به سازوکار هستی ،،معنا،،زندگی،، و،،زیبایی،، می بخشیده اند. بی دلیل نیست که متن های تاریخی درراز گشایی از واژه ی زابل نوشته اند که بن مایه ی این واژه از آب وگل برآمده وسپس به زاب وگل وبعد زاول ودرنهایت  به زابل دگرگونی یافته است.کتاب ارجمند تاریخ سیستان تصحیح شادروان ملک الشعرای بهار پس از این نوشته ها،توضیح می دهد که درسیستان از آب وگل خانه ها بسته می شود.این متن تاریخی که به بازگشایی راز نام واژه ی زابل یاری می رساند وبه روشنی نشان  می دهد که دراین سرزمین دیر سال وتاریخمند سنت های کهن معماری وبنایی درساخت وبرآوردن شهرها وخانه ها با خرد ودانایی مردمان این دیارهمیشه همراه بوده.پژوهشهای تازه به درستی وهمسو باهمین نام واژه ی فرمند،گواهان بسیاری را از دل هزاره های پرتکاپوی مردم این سرزمین به دید کرده اند.از تکاپوهای پنج هزار ساله ی  شهر سوخته تا دهانه ی غلامان که روایتگر دوران زرین ومردم زرنگ وبرگزیده کوروش هخامنشی اند ،تا چینه ها وخشت هایی که از فراز کوه خواجه ،آسمان بلند رانشانه رفته اند وازاین فراز تاریخ ،تاج برسرشاهنشاه ایران می گذاشته اند ونظاره گر سرزمینهای سیستان و تورستان وسرزمین های کرانه های سند بود ه اند، تا نجواگران دیگر رازهای فرهنگ وتمدن گاه شرق ،حوض دار وزاهدان کهنه و....همه ی این یادمانهای تنها مانده درغربت روزگار ،گفتگوگرانی پر غوغا وپراز رازهای دانایی وخرد مردمانی هستند که درجاری زمان نخستین پیوند هارا باآّ ب وگل خویش استوار  ساخته اند واز آمیزش آب وگل با سرشت انسانی  به گل و چینه ،خشت ودیوار ،درودرگاه، رف وزیبند،خم وگوشواره زیباترین مفاهیم نخست را درتاریخ معماری وهنرایران به زایش نشسته اند ،زایشی که از دید استاد بزرگ این مکتب، درسبک شناسی معماری ایران دریک مرزبندی به معماری شرقی ایران نامورگردیده .روانشاد پیرنیا سپس با واکاوی واژگان، ژرف معنای، این گستره به واژه ی ،،رازی گر،، دربیان وانتقال مفاهیم عمیق معماری ایرانی می رسند که با ،،رژ،،و،،رایش،،هم وند وهم ریشه است .استاد پیرنیا به این برهان که چون نخستین شعر درخراسان سروده شده وسپس سبکی به نام شعرخراسانی درادبیات به ثبت رسیده ،پس معماری ایران ودرست تر رازیگری ایران شرقی هم باید به  نام سبک خراسانی شناخته شود،که به دیده ی استاد ادامه ی همان سبک پارتی دررازیگری ایرانی است.اما ای کاش استاد از سروده شدن نخستین شعر پارسی بعد ازا سلام دردربار یعقوب لیث صفاری شهریار ایران زمین درسیستان آگاهی داشتند،ای کاش استاد به منزلت کوه خواجه ی سیستان درارایه ی نخستین شواهد رازیگری ایرانی رسیده بودند،ای کاش استاد از طایفه ی اصالتمند وکهن رازهای قلعه نوی سیستان که جملگی پدرپیشه به بنایی ورازیگری روزگار می گذرانند آشنا می بودند وای کاش.. به هرحال در ایران تنها یک واژه است که هم زاد بااسطوره های ایرانی وخاستگاه نخستین اندیشه های نظام مند درحوزه ی جهان نگریهای نخستین ایرانیان است ،،زابل ،،وپیوند آن با آب  وگل که خمیرمایه نخسین مردمان وپروراننده ی کهن ترین رازی گران ایران است.

علیرضا خسروی

خط نیمروزی ورصد خانه نیمروز در سیستان

خط نیمروزی ورصد خانه نیمروز در سیستان

ذبیح الله بهروز که در مورد تقویم وتاریخ ایران پژوهش گسترده ای کرده ،به یقین به این نتیجه رسیده  است که کهن ترین رصدخانه در سرزمین نیمروز ودر شهر زابل برپا شده بود

اومتذکرگردیده  که ؛گویند این رصد خانه اولین رصدخانه جهان است وزرتشت آن را بنا کرد و"جاودان کث "نام داشته است .

بهروز می نویسد ؛دایره نیمروز یا نصف نصف النهار 90 درجه ("درجه معرب دریچه فارسی است -  همچنان که نصف النهار معرب نیمروز است- چراکه ایرانیان عقیده داشتند خورشید هرروز از یک دریچه سر بر می کند وهرسال را 360 دریچه و5 روز را اندر گاه نام نهاده بودند)،از سیستان که آنرا به همین مناسبت "نیمروز اول"هم می گفتند ،می گذشته است .

او می افزاید ؛نام این رصد خانه را "جاودان کت یا بهشت گنگ یا گنگ دژ یا قبه الارض "نوشته اند.

زابل به معنی ظهر ومزوله که ساعت افتابی باشد از کلمه زاول است.

زابل وزاول یک کلمه است.

این رصد خانه در عرض 5/33 درجه ودرست در وسط شرق وغرب جهان واقع گردیده است .

سبب انتخاب این نقطه برای رصد خانه این است که هروقت در نیم روز ظهر است همه جای دنیای قدیم روز است.  یا پیش از ظهر یا بعد از ظهر .

اینکه عرض رصد خانه را 5/33 درجه گرفته بودند،برای این بوده که تا عرض 67 درجه شمالی روی کره زمین قابل  آبادی بوده است(وبعدازآن قطب است که غیر مسکون بوده است) وبرای اینکه رصدخانه درست در وسط آبادی جهان قرار گیرد،این عرض را برای رصد خانه در نظر گرفته بودند(بهروز1331،41).

در عین حال اینکه چرا سیستان را به معنی نیمروز گرفته اند باید گفت ،یکی از افتخارات علمی نجومی آریاییان در آنزمان  انتخاب خط نیمروزی بوده است ،زیرا نیمروز (سیستان) برروی نصف النهاری قرار گرفته است که جهان شناخته شده آنروز یعنی آسیا ،اروپا وآفریقا را دقیقا نصف می کند(در آنزمان هنوز قاره آمریکا کشف نشده بود).

 

قدیمی ترین نصف النهار مبداء جهان که درسیستان قرار داشته چگونه سر از گرینویچ در آورد؟


نصف النهار مبدا واقعی وباستانی جهان در کجا قراردارد؟

گرینویچ ؟

پاریس ؟

جزایر خالدات ؟

نیمروز سیستان ؟

دکتر ایرج افشار سیستانی برپایه مطالعات تاریخی وباستانی  با طرح موضوع رصد خانه نیمروز در چهارمین کنگره بین المللی جغرافیدانان جهان اسلام (25-27فروردین 1389 ) در دانشگاه سیستان وبلوچستان این موضوع علمی را  به اثبات رسانیده است که در ذیل به شرح مختصر آن می پردازیم .

امید است سازمان میراث فرهنگی کشوربه ثبت این موضوع تاریخی وباستانی مهم بپردازد.

 نخستین نام سرزمین سیستان که از آن در بیشتر نوشته های تاریخی وجغرافیایی قدیم یاد شده نیمروز است .

خط نیمروز یعنی خط زاول یا زابل بوده وآن به معنی ظهر ومزوله که همان ساعت آفتابیست ، میباشد.

نیمروز یا میانگاه جهان که معرب شده آن نصف النهار میباشد؛ عبارتست از دایره عظیمه ای است که از دو قطب جغرافیایی زمین عبور کرده واز صفر تا 180 درجه به سوی مشرق و180 درجه از همان نقطه صفر به سوی مغرب شماره گذاری شده است .

کهن ترین ماخذ ثبت میانگاه جهان – مهریشت اوستا – است که در آن چنین سروده شده است:

او که دستان بلندش پیمان شکن را گرفتار می سازد ، اورا برمی افکند ،اگرچه در خاور هندوستان باشد، اگرچه در باختر باشد،اگرچه در" میانه این زمین " در ریزشگاه رود ارنگ باشد ومنظور از رود ارنگ رود سیحون یا سیردریا  است که ریزشگاه یا مصب آن در دریای خوارزم(آرال)بوده ودقیقا بر خط نیمروزان که از سیستان (میانه زمین ) می گذرد واقع شده است .

 

 

در واقع دایره نیمروز یا نصف النهار رصدهای قدیم ایران از سیستان که ان به همین مناسبت نیمروز یا زاول هم می گفتند می گذشته است .

 

 

در باره رصد خانه نیمروز در کتاب تقویم نوروزی شهریاری آمده است که؛ مبدا وماخذ جهات اصلی چهارگانه نزد منجمان قدیم دو دایره وهمی طول وعرض بوده که از مرکز رصد خانه مرو که عملا از خط نیمروزی سیستان می گذشته ، بوده است .

 

پیدا کردن چنین محل مناسبی برای یک رصد خانه جهانی در چند هزار سال پیش نیاز به اطلاع گسترده ای از ریاضی ،نجوم وجغرافی داشته است وسیستانی ها بر این علوم احاطه کامل داشته اند.

ابوریحان بیرونی در التفهیم آورده است :هیچ جایی استحقاق چنین نامی را ندارد مگر آنکه ان جایگاه از شرق وغرب دارای دوری برابر باشد ، تنها نقطه ای که در عالم چنین شرایطی را داراست سیستان میباشد.

 

ابوالفرج بغدادی نیز در همین ارتباط می گوید:

حکما جهان را دو بخش کرده اند ،از طلوع آفتاب تا غروب واین منطقه (سیستان ) را نیمه یافته اند واین به نجوم وهیات معلوم واثبات گردیده است.

امروزه نیز خشکی های جهان ونواحی مسکون آن درست در میانه 90 درجه طول شرقی سیستان تا جزایر کوریل ژاپن و90 درجه طول غربی آن تا جزایر آزور یا خالدات قراردارد ؛ ودر آنسوی شرقی وغربی آن به ترتیب اقیانوس های آرام واطلس واقع گردیده وسایر خشکی های زمین نیز درست در میان این دو اقیانوس در آنسوی دیگر زمین واقع گردیده است ؛ بطوریکه خورشید هنگام ظهر بر روی نصف النهار سیستان قرار میگیرد؛ دقیقا نیمی از جهان در شرق آن روز وقبل از ظهر ونیم دیگر در غرب آن نیز روز وبعد از ظهر می باشد.

جالبتر آنکه عرض جغرافیایی سیستان 5/33 درجه عرض شمالی است وبا توجه به اینکه تا 67 در جه عرض شمالی روی کره زمین قابل آبادانی است ، خط نیمروزی سیستان درست در وسط آبادانی جهان از نظر عرض شمالی نیز قرار گرفته است .

علی رقم این موقعیت وسابقه ، بعد ها در طی ادوار تاریخی زور مداران واستثمارگران جهانی ، حسب مورد هرکشوری که بر بخش های بیشتری از جهان مسلط می شد ، کشور خودرا مرکز عالم فرض می کرد وخط نیمروزی یا همان نصف النهار مصطلح امروزی را به طور مصنوعی در کشور خود قرار می داد ! کما اینکه اروپایی ها  تا اواخر سده هفدهم میلادی نصف النهار جزیره خالدات را به عنوان آغاز نقطه نیمروز می شناختند .

بعد ها پاریس نقطه مبدا نیمروز شناخته شد وسرانجام ،در سال 1912 میلادی نقطه مبدا نیمروز بدون هیجگونه دلیل موجه علمی وجغرافیایی ، نزدیک لندن در شهرک " گرینویچ" قرار گرفت ، که دلیلی جز زور گویی وسیاست استعماری واستکباری را نباید از این انتخاب انتظار داشت .

این در حالی است که از روزگار باستان ،نقطه مبدا نیمروز بنابر موقعیت ویژه جغرافیایی سرزمین ایران ومشخصا سیستان ، همواره در این منطقه قرار داشته است تا جائیکه سیستان از سوی زرتشت پیامبر ایرانی ، قرنها پیش از میلاد مسیح به عنوان مرکز نیمروزی رصد کیهانی برگزیده شده بود وطی تاریخ طولانی ایران و جهان همواره این مکان مبدا محاسبات گاهشماری وکیهانی بوده است واز همه مهمتر یکی از بزرگترین آتشکده های زرتشت (آتشکده کرکو) در سیستان واقع شده  ورصد خانه سیستان از بزرگترین رصد خانه های بزرگ دوران باستان بوده است.

 

آب وهوای سیستان در ایجاد خلق وخوی عیاری وجوانمردی سیستانیان تا چه اندازه تاثیر گذار است.

جوانمردی

                عیاری

                          وطن پرستی

                                               شجاعت

                                                               غیرت

                                                                         عدالت

                                                                                  ظلم ستیزی

ازخصوصیات بارز این  مردم اند . که در همه ازمنه تاریخی  زبانزد خاص وعام  بوده وهست .


تیمور لنگ در خاطراتش مینویسد :

پس از فتح ایران برای اولین بار نام این کشور (ایران) را از زبان مردم سیستان شنیدم .


اولین کسانی که به مبارزه با حکام غیر ایرانی پرداختند ؛ سیستانیان به رهبری حمزه آذرک بودند.


پس از تصرف ایران توسط اعراب اولین ایالتی از ایران که به مبارزه با اعراب پرداخت وحکومتی مستقل وایرانی برپا کرد  ونام ایران را دوبار زنده کرد سیستان بود (یعقوب لیث صفاری اولین شهریار ایران پس تصرف ایران توسط اعراب )


و هزاران نمونه ومثال دیگر . . .



آیا این یک واقعیت است که آب وهوای سیستان بر خلق وخوی مردم این دیار تاثیر مستقیم دارد؟

آیا ؟

آیا؟

آیا؟

و...

کتاب جغرافیای نیمروز پاسخی قاطع و درخور توجه در این خصوص ارائه نموده که در ادامه بحث به آن خواهیم پرداخت.



در هر نقطه ای از کشورمان نوعی خاص  از آب وهوا حکمفرماست ،که به طبع تاثیری خاص ،برخلق وخوی مردم آن دیار می گذارد.

ایرانی ها در هرمنطقه ای که زندگی میکنند ،به داشتن اخلاق ومرام خاص آن منطقه ،معروف ومشهورند.

برخی خوش خو ،بعضی تند مزاج و...

چه بسا افرادی از سایر مناطق کشور به ، منطقه ای که دارای آب وهوایی خاص است می کوچند، به زودی تغییر خلق وخو میدهند وهمرنگ مردم این دیار میگردنند وگاهی نیز گوی سبقت از آنها می ربایند.

سرزمین سیستان از دیر باز مرکز پرورش پهلوانان نامی ایران بوده است .

شهر سابوری – شاهپوری =هامون سابوری شاه  از این جمله اند که در حال حاضر در میان آبرفتهای  هیرمند ودر میان دریاچه  هامون مدفون است  .هامون سابوری.

این شهر محل پرورش شاهزادگان ایرانی بوده که توسط پهلوانان سیستانی اداره میگردیده است .

در گذشته های دور اکثر شاهان ایران دوران نوجوانی وجوانی خویش را در این دیار به مشق شمشیر وآموزش عیاری وجوانمردی وسیاست  میگذراندند.

اگرچه سیستان محل پرورش شاهان وشاهزادگان ایرانی بوده  ولی به رسم عیاران وجوانمردان پهلوانان سیستانی همواره تاج بخش بوده اند نه تاج گذار.

در صورتی که خیلی وقتها میتوانستند پادشاهی ایران را از آن خویش نمایند ولی به رسم جوانمردی آن را به دیگری واگذار کرده وتا پای جان از آن دفاع می نموده اند و زمان حال نیز انگونه میباشد .

خلق وخوی جوانمردی وعیاری سیستانیان زبانزد خاص وعام بوده وهست ،که دلیل آن تاثیر مثبت آب وهوای سیستان بر شخصیت ومنش مردم این سامان است.

بسیاری از مردمی که از سایر نقاط به سیستان کوچیده اند پس از مدتی تبدیل به سیستانی های دو آتشه شده اند وگوی سبقت از دیگران ربوده اند وبرای اعتلای فرهنگ سیستانی گریبان چاک کرده اند.

مثلا غلامعلی رییس الذاکرین که نویسنده چندین کتاب ارزشمند در مورد سیستان است اصالتا کرمانی است.

وخیلی از افراد دیگر که بیان نام یک یک آنها باعث اطاله کلام خواهد شد.



ذوالفقار خان کرمانی در کتاب ارزشمند خویش (جغرافیای نیمروز)در صفحات 48 و59 در این باره می نویسد:


 آب وهوای ملک سیستان به نوعی است که ، هرکسی در آنجا سکنی می نماید ، یا چندی متوقف می شود:

                                   اصل حالت وخیالش از هر جهت تغییر می کند :

 

اولا : دماغش دیگر قوتی به هم می رساند


ثانیا : رشید وبا جرات ودلیر می گردد.



تمام مردم مملکت سیستان مایل تاخت وتاز وطالب جنگ می باشند.

گذشته از تاخت وتاز ولایات خارج واطراف سیستان ، هر وقت فرصت نمایند همدیگر را قتل وغارت می نمایند.

اینکه آبادی های قدیم سیستان همه خراب ودر تمام ملک سیستان خرابه وآثار آبادی می باشد،گذشته از لشکرکشی خارجی  ها، خود آنها همیشه همدیگر را چاپیده ودهات وقصبه را خراب وویران  کرده اند .

به طبع مردمش جنگجو ،مفسد،شرور  وفتنه انگیز می باشند، به همین جهت حال آدم صاحب مکنت در میان آنها به هم نمی رسد.

مردم سیستان تمام سبزه ،سیاه چهره ، گندم گونه اند سفید کم پیدا می شود، تمام کارکن ، باغیرت ، سوار کار وجوانهای رشید صاحب جرات وبلند خیال وجنگجو می باشند......از کوچک وبزرگ طاب نوکری دولت واسب ویراق هستند.

زارعین همه جا با حربه وسلاح هستند.

اگر شبانی هم باشد ، سپر وشمشیر همراه برمی دارد.

زنهای سیستان همه جنگی ، کارکن  وزحمتکش وغیوراند.}}}}

منبع :

جغرافیای نیمروز –ذوالفقار کرمانی ص 48-59



(مسئولین میراث فرهنگی این اثر تاریخی را به  دست فراموشی سپرده اند)

قلعه زیبای لوتک :


http://upload7.ir/images/08728346440351080842.png

(اگر میراث فرهنگی جهت مرمت آن اقدام نکند به زودی از روی زمین محو خواهد شد  چراکه همه ساله شاهد حفاری های غیر مجاز توسط قاچاقچیان عتیقه در این اثر تاریخی میباشیم  .

به گفته مردم لوتک تاکنون اجناس فرهنگی بسیاری از دل قلعه توسط قاجاقجیان به یغما رفته وبه کشور های همسایه منتقل گردیده است.(نمونه ای از این حفاریها در پایین صفحه قرار دارد)


هنگام عبور از لوتک روبه روی پاسگاه پلیس راهنمایی ورانندگی ودر

مجاورت سنتو(دکل مخابراتی )آثار قلعه ای بزرگ در مقابل دیدگان رهگذران خودنمایی میکند . که برجهای آن پابرجاست وبا زیبایی خارق العاده ای سربه فلک کشیده اند که رمز وراز های بیشماری در دل آن نهفته اند .

تاکنون از طرف سازمان میراث فرهنگی هیچگونه اقدامی جهت بازسازی وحفظ ونگهداری آن صورت نگرفته وبه سرعت در حال تخریب وخطر انهدام قرار دارد .

تنها اقدام انجام شده ثبت ان در فهرست آثار ملی وفرهنگی می باشد که کافی نیست وباید اقدامات بهتر وبیشتری صورت گیرد .

تاکنون هیچگونه کاوش باستان شناسی در این قلعه انجام نشده ورمزو رازهای آن همچنان سربه مهر باقی خواهد ماند.


http://upload7.ir/images/22074834051620229973.jpg

 

(بله این خرابه ها درواقع آثار باقی مانده از قلعه زیبای لوتک است .)

قلعه لوتک .قلعه ای بزرگ ومستحکم بوده که قدمت آن به 8قرن قبل برمیگردد وهمزمان با قلعه های سار وتار وقلعه مچی وقلعه حوضداروکندروقلعه روم وقلعه رامرود وگردی قلعه واز بناهای باشکوه دوره اسلامی میباشد .

قلعه لوتک مثل قلعه کوهک وسرسنگ از نوع قلعه های نظامی میباشد که آن را برجهای تدافعی به همراه حصار وخندق در برگرفته است .

طرح قلعه چند ظلعی منظم ومستطیل شکل است که از دو مستطیل تودر تو تشکیل شده است وگرداگرد هریک را برج وباروهای قلعه در برگرفته است .

معماری آن از نوع ساختمانهای دو ایوانه اسلامی ،دارای آسیاب بادی ،اما فاقد مسجد وکاروانسراست .

این بنا  زمانی که گرداگرد آنرا دریاچه ونیزار فرا گرفته بود ویک شاخه از رودخانه هیرمند از پای جنوب قلعه پس از گذشتن از محل فعلی دبیرستان واداره پست لوتک  از کناره دشت غربی (شیله افضل براهویی شهری)به محل آل غول وپوز چتله به سوی دریای جنوب ورمال جریان داشت ومنطقه لوتک فعلی کاملا زیر آب بودبه عنوان  پایگاه نیروی دریای جنوب سیستان محسوب میشده ودر حال حاضر آثاری از یک یا دوساختمان در شمال شرقی قلعه مشاهده می شود وتعداد9برج دیده بانی وآسیاب بادی آن سالم واستوار وآشکار است .

به نظر می رسد قلعه ای بوده با قلعه بند محکم ومحوطه ای  مردمی که پیرامون قلعه  صیادی وگاوداری  میکرده اند فقط در زمان نا امنی وحمله دزدان  دریایی به آن پناه می آورده اند .

ذوالفقار کرمانی درصفحه 144 کتاب جغرافیای نیمروزخویش اینگونه می نویسد :

لوتک سمت مغرب وجنوب سکوهه واقع شده ونیم فرسخ فاصلی دارد .قلعه وارگ معتبر داشته حال خراب شده وآثار عمارت عالی آن دیده میشود حال بقدر 520خروارزمین بذرافشان ملک داردو360خروارزمین بلا استفاده دارد که همه را ریگ فراگرفته است.


تصویر زیرنمونه از  حفاری غیر مجاز در قلعه لوتک میباشد.

img_0370.jpg

برای دیدن تصاویر بیشتر به ادامه مطلب بروید.

ادامه نوشته

تصویر سه بعدی قلعه لوتک از زاویه جنوبی

بربرای دیدن تصاویر به ادامه مطلب بروید


http://upload7.ir/images/99299917872663721289.jpg

ادامه نوشته