آثار فرهنگی ثبتی منطقه لوتک

 نام اثر قلعه سه کوهه

1- شماره ثبتی: 7254

2-تاریخ ثبت: 12/11/1381

3- قدمت:قاجار

4-موقعیت: زابل.بخش شیب اب. دهستان لوتک.روستای سه کوهه درمسیر جاده زابل به زاهدان

5- امضا: سید محمد بهشتی رئیس سازمان میراث فرهنگی

               جلیل گلشن معاون پژوهآثار ثبتی سیستان

  نام اثر: تپه شهر سوخته 12

    قدمت: هزاره های سوم ودوم ق.م

   شماره ثبت:11480

   تاریخ ثبت: 24/12/83

 طول جغرافیایی:303549

عرض جغرافیایی:9/612025

   موقعیت:زابل-بخش شیب آب-دهستان لوتک-کیلومتر4 شمال پایگاه شهر سوخته

امضا: پازوکی مدیر کل دفتر ثبت میراث فرهنگی وطبیعی

         مرعشی  معاون رئیس جمهور ورئیس سازمان

توضیحات: این تپه با 150 متر مربع مساحت در100متری شرق جاده زابل به زاهدان ،درکیلومتر 65  و4کیلومتری شمال پایگاه باستان شناسی قرار گرفته است. جنس این تپه از خاک رس وشن ریزه است که به شدتن دچار فرسایش عناصر طبیعی قرارگرفته وآثار سفالی شکسته وبدون نقش در سطح این اثر بیانگر ارتباط اشکار آن با دوره های پیش از تاریخ منطقه  بویژه دوره چهارم استقرار شهرسوخته 2200-1800ق.م است.شی

طایفه براهویی دهستان لوتک

 

تیره های طایفه براهویی

مهمترین تیره های این طایفه که در سیستان(لوتک)، خاش و سفید آبه زندگی می کنند به شرح زیر هستند.

براهویی، بلوچ خان زایی، شهمرادزایی، ایجباری، محمد حسنی، دورازایی، موسی زایی، جنگی زایی، عیسی زایی، مستان زایی، شاهی زایی، باگی زایی، عبدوزایی، منیگل، پیروزفر، مرادزایی، چنال ، زیرکاری.(جانب اللهی، 1362 ، 147)

 

 از جمله رخدادهای مهم طایفه براهویی می توان به جنگ ممسنی

براهویی با طایفه وزیری افغان  در زمان ناصرالدین شاه  قاجار به رهبری

سردار جمعه خان براهویی اشاره کرد.

 

زندگی نامه سردار جمعه خان براهویی(جماخان)

در این رابطه نوشتاری از آقای ظریف مالکی آموزگار بازنشسته از براهویی های ممسنی زاهدان در خصوص زندگی سردار جمعه خان براهویی آورده می شود.

     طوایف مختلف ممسنی تبار ساکن در سیستان و بلوچستان ایران ،به زبان های  بلوچی و سیستانی سخن می گویند.ایل ممسنی یا محمد حسنی  مستقر در بلوچستان پاکستان به زبان های بلوچی ، براهویی و اردو، و ممسنی های جنوب افغانستان به زبان های بلوچی رخشانی،فارسی و پشتون  صحبت می کنند.

     بخشی از  ممسنی ها ی سیستانی در زمان هخامنشیان در استان فارس ساکن شدند و در طول هزاران سال روابط بین  ممسنی های  فارس و سیستان ادامه داشت .در دوره صفوی ایل ممسنی مقیم   استان فارس قدرتمند ترین ایل جنوب ایران بود.در زمان شاه عباس کبیردر حدود  بیست  هزار ممسنی تحت رهبری سردار محمد خان ممسنی از استان فارس  به سیستان و بلوچستان مهاجرت کردند.براهویی های ممسنی تبارسیستان و بلوچستان، بازماندگان همان  مهاجرین اند که که به دلیل سکونت بین قوم براهویی،با گذشت زمان ،زبانشان تغییر کرده و براهویی نامیده می شوند.

   تاریخ سیاسی براهویی ها از زمان نادر شاه شروع می شود.اشرف افغان پس از شکست از نادر و در حین فرار به سوی افغانستان بوسیله ابراهیم خان براهویی کشته شد.نادر پس از رسیدن به حکومت ایران ، نصیر خان براهویی را به حکومت بلوچستان منصوب کرد.بعد از قتل  نادرشاه در سال 1160قمری ، نصیر خان براهویی به کمک شهباز خان ممسنی حکومت محلی مقتدری در بلوچستان تشکیل داد.

    اکثریت براهویی های مقیم سیستان ایران ،از تیر ه های ایل ممسنی هستند و در  سیصد سال اخیر از متحدین طوایف سیستانی هم پیمان خود، یعنی  رخشانی ها و سرابندی ها بوده اند.

   سردار علی خان حاکم بومی سیستان از طایفه سرابندی ممسنی ،در سال 1269قمری پرچم ایران را برفراز مرکز حکومتی اش در سکوهه سیستان برافراشت.در سال 1284 ناصرالدین شاه به دنبال بروز درگیری بین سران خاندان سرابندی ،با اعزام لشکری  به سیستان ،تعدادی از  بزرگان سرابندی و شهرکی را دستگیرو به تهران تبعید  کرد و حکومت این ناحیه را به امیر علم خان حشمت الملک سپرد.

      سردار جمعه خان در سن 14 سالگی در کنسولگری روس در سیستان مشغول به کار شد.در آن زمان روسیه از ایران، و انگلیس از افغانستان حمایت می کردند.سردار جمعه خان پس از درگذشت پدرش سردار پسند خان ،مسئولیت سرپرستی طایفه براهویی سیستان و حفاظت ازبخشی از  ناحیه مرزی رابه عهده گرفت.

    در زمان مظفرالدین شاه ،محمد علیشاه و احمد شاه قاجار،حکومت مرکزی ایران بسیار ضعیف بود وعملا" نفوذی در مناطق ایلیاتی  و نواحی مرزی نداشت.بخشی ازناحیه مرزی ایران و افغانستان  که حوزه استحفاظی سردار جمعه خان بود از نا امن ترین این مناطق محسوب می شد.

   سردار جمعه خان با کمک نفرات تحت فرمان خود که بیشترشان از تیر ه های براهویی ممسنی بودند وبا همگاری طایفه رخشانی، به مدت 60 سال آرامش و امنیت را در منطقه وسیعی که از زاهدان تا قائنات گسترده بود،برقرار نمود.

   سردار جمعه خان در آغاز کار فرماندهی واحد قره سواران را به عهده داشت.بعدها این واحدها به پاسگاه های امنیه و ژاندارمری تبدیل شدند.مرکز فرماندهی پاسگاههای مرزی در سفیدابه مستقر بود.  با شکل گیری ارتش نوین ایران در زمان رضاشاه،سردار جمعه خان در ارتش به خدماتش ادامه داد.

   سردار نظر خان و رحیم خان از دیگر بزرگان براهویی بودند که در عملیات مرزی و مبارزه با سارقین و راهزنان مسلح افغانی ، با سردار جمعه خان همکاری می کردند.

  به دلیل  تلا ش های بی وقفه سردار جمعه خان  در برقراری امنیت و سرکوب مهاجمین افغانی،حکام سیستان و قائنات بارها از حکومت مرکزی درخواست تشویق ایشان را نمودند. مدال شجاعت اهدایی  از طرف مظفر الدین شاه قاجار به او از قدیمی ترین نشان های افتخار دوران خدمت نظامی او است. در زمان احمد شاه و رضاشاه ،به دلیل شایستگی در انجام امور محوله بارها مورد  تشویق قرار گرفت.

   چندین ابلاغ تشویقی سردار جماخان بوسیله ارفع الممالک(1299 -1301 ) اولین حاکم دزداب،و جانشین او امیر معصوم خان خزیمه علم ملقب به حسام الدوله  امضاء شده است.

   روستای  دزداب در اولین سفر رضاشاه به منطقه سیستان و بلوچستان به« زاهدان» تغییر نام یافت وبه سرعت مراحل رشد و ترقی را طی کرد.بعد از گذشت  چندین سال زاهدان به عنوان مرکز فرمانداری سیستان و بلوچستان انتخاب شد.

   استقرار حکومت رضاشاه باعث ایجاد تحولات عمیقی در منطقه شد.برنامه خلع سلاح و اسکان عشایر و تغییر لباس منجر به بروز در گیری هایی در سیستان و بلوچستان گردید.اجرای دستورات دولت رضاشاه برای سردار جمعه خان که خود سرپرستی براهوی های چادر نشین را بعهده داشت،کاری سخت بود،که توانست با اتخاذ تدابیر لازم به صورتی مناسب آنها را اجرا نماید.

  رحیم خان مالکی رییس پاسگاه لوتک و از بستگان سردار جمعه خان به دلیل مخالفت با طرح اسکان عشایر و از بین بردن سیاه چادرها ،و عدم اجرای دستور کشف حجاب و کوتاه کردن موی دختران از اجرای دستورات  سرهنگ مکری سرپیچی کرد.رحیم خان جهت جلوگیری از درگیری بین واحدهای نظامی خودی  و نیروهای اعزامی از مرکز، به افغانستان رفت.پس از پادرمیانی سردار جمعه خان ودرخواست تعدیل برنامه ها ی دولت ،رحیم خان به ایران برگشت.

      در نظام جدید ارتش رضاشاه ،  سردار جمعه خان از نایب امنیه به ستوان دومی تغییر درجه داد و عناوین سرداری و خانی او طبق مقررات جدید حذف گردید.در سال 1317شمسی درجه ستوان یکمی ارتش را دریافت کرد.

    در سال 1318 عده ای از دشمنان او   با ارسال گزارشات مغرضانه،وی را متهم به حمایت از  قیام سردار جمعه خان اسماعیل زهی  بر علیه دولت نمودند.دادگاه ارتش مدت یکسال سردار جمعه خان را در تهران در بازداشت نگه داشت و به دلیل نبود دلایل مستند در سال 1319 او را تبرئه کرد.

   در سال 1328 شمسی درجه سروانی سردار جمعه خان به او اعطا گردید و در سال 1335در سن 97 سالگی  با درجه سرگردی از ارتش بازنشسته شد،و در سال 1348 پس از 110 سال عمر درگذشت. سردار جمعه خان در مجموع 83 سال از عمرش را در زمان 6 پادشاه ایران ،در خدمت به میهن سپری کرد.

    پس از مرگ سردار جمعه خان ،فرزندش سردار رحمان خان که خود از مامورین نظامی و از همرزمان پدرش بود، وظیفه خطیر رسیدگی به امور تیره های مختلف  براهویی را با کمک و مشورت  بزرگان سایر تیره ها انجام می داد. شادروان رحمان خان که فردی مردم دار بود ، در سال 1363شمسی درگذشت. ( مالکی)

سرابندی ها ظاهراً از اولاد مالک اشتر نخعی هستند که در زمان خلافت عمر به ایران آمده اند. ابتدا با نام نخعی در کردستان اسکان یافتند ولی بعد ها در منطقه اراک امروزی کوچ کرده و در کوههای سربند استقرار یافتند و به همین لحاظ به سربندی معروف شدند. آنان در این منطقه با توجه به شرایط آب و هوایی به دامداری مشغول شدند.

با حمله مغول از آنان شکست خورده و بیشتر آنان به فارس کوچ کردند. در فارس به دو دسته تقسیم شدند؛ گروهی به همراهی فردی به نام محمد حسن در شیراز اقامت گزیدند که به ایل محمدحسنی یا ممسنی( ماماسنی) معروف شدند  و دسته دیگر به کرمان رفتند و به دو دسته تقسیم شدند.دسته ای که تحت ریاست ابراهیم حارث بودند به ابراهیمی و به مرور زمان به براهویی مشهور شدند. آنان از کرمان به بلوچستان رفتند و عده ای از آنان به افغانستان کوچ کردند.

گروهی دیگر در بم با همان  نام «سربندی» در جبال بارز سکنی گزیدند و عده ای نیز به کوه لخشک لار یزد اطراف زاهدان، خاش و سیستان رفته و ساکن شدند.(جانب اللهی، 1362 ، 146)

طوایف سربندی یک دوره طولانی از قدرتمندترین طوایف سیستان و از وابستگان طایفه براهویی بوده اند.

طایفه سربندی به همراه نادر شاه در تسخیر هندوستان شرکت داشتند و بعدها در حکومت نادر شاه، فراز و فرودهایی داشته اند تا اینکه با رها کردن خانه به دوشی به زندگی کشاورزی روی آوردند.

با کشتن امیر قنبر خان توسط نادرشاه، پسرش امیر کوچک خان علیه نادر قیام نمود و لشکر علی قلی خان را تار و مار کرد. امیر کوچک خان پس از این جریان به کرمان برگشت  و در ماهان مریض شد و درگذشت.بعد از او پسرش غلامشاه خان در سال1747م برابر با 1126 شمسی رئیس طایفه سربندی شد.(همان، 152-150)

بعد از غلامشاه پسرش محمدرضاخان اول در سال1791 میلادی برابر با1178 شمسی در رأس طایفه قرار گرفت.او از سه کوهه به دولت آباد نقل مکان کرد. بعد از فوتش پسرش امیرخان به ریاست طایفه انتخاب شد.و پس از او محمدرضا خان دوم بین سردار علی خان و لطفعلی خان بر سر جانشینی اختلاف درگرفت.سردار علی خان لطفعلی خان را کور کرد و جانشین محمدرضاخان شد. سردار علی خان در سال1232 شمسی با 500 سوار به تهران ، نزد ناصرالدین شاه رفت و شاه دختر عموی خودرا به زنی به سردار علی خان داد و او را ملقب به حسام السلطنه کرد.( همان،156 )

علی خان سرابندی به دست برادرزاده خود به نام تاج محمدخان به قتل رسید و خود حاکم سیستان شد ولی پس از مدتی دستگیر و سپس متواری گردید و در کویته پاکستان درگذشت.(محمود،996)

بعد از تاج محمدخان، میرعلم خان حشمت الملک والی سیستان شد. پس از تاج محمد خان پسرش سردار پردل خان به جای وی منصوب شد و با تقویت حکومت مرکزی در سیستان این طایفه از قدرتش کاسته و برعکس بر قدرت خاندان علم که با دولت روابط حسنه ای داشت  افزوده شد. سردار پردل خان در سال1301 شمسی درگذشت و پس از او پسرش سردار محمدرضاخان پردلی جانشین او شد. او تا تاریخ چهارم آبان ماه1365 که فوت نمود رئیس طایفه سرابندی بود.

سردار محمدرضاخان پردلی در سال1320 به اتفاق مرحوم آیت الله شریفی علیه دولت قیام کردند. قیام آنان توسط دولت سرکوب شد و محمدرضاخان بیش از38 سال در زمان حکومت رضاشاه و پسرش در زندان و تبعید به سر برد.سپس عفو گردید و به سیستان برگشت.

لوتک وهمسایه ای با تمدن 5000ساله (شهر سوخته )

>حدود پنجاه سال پیش از آغاز کاوشهای علمی گروه باستان شناسان ایتالیایی درشهر سوخته”سر اورل استین” (وی در سال ۱۲۹۵ خورشیدی به سیستان سفر کرده است.)، در گزارشهای خود اهمیت و ویژگیهای این تپه را بیان کرده بود، (کتابی که من مطالبی از آن برگرفته ام در سال ۱۳۶۹ به چاپ رسیده است).

گروه باستان شناسان ایتالیایی وابسته به موسسه ی مطالعات خاورمیانه و خاور دور “ایزمئو” تحقیقات و فعالیتهای باستان شناسی سالهای اخیر را در سیستان آغاز کرد که همراه بود با کاوشهای شهر هخامنشی دهانه غلامان در سال ۱۳۴۱ خورشیدی (۱۹۶۲ میلادی).

پنج سال بعد همین موسسه با همکاری مرکز باستان شناسی ایران کاوش در تپه های شهر سوخته را به سرپرستی دکتر “مارتیسیو توزی” آغاز نمود و این کاوشها تا سال ۱۳۵۷ خورشیدی (۱۹۷۸ میلادی) ادامه پیدا کرد. نتیجه ی بررسی ها و کاوشهای این گروه در ده ها مقاله و کتاب به چاپ رسیده است و این تحقیقات هنوز ادامه دارد.

پیش از آغاز کاوشهای شهر سوخته، بیشتر باستان شناسان معتقد بودند که مهمترین مراکز فرهنگی در بین النهرین و جنوب غرب ایران واقع شده اند، ولی چنانکه می بینیم با کشفیات شهر سوخته و سایر محوطه های باستانی واقع در شرق ایران همانند تپه یحیی و گورستان شهداد کرمان در نظریات آنان تغییراتی حاصل گردیده است.

اهمیت و گستردگی (وسعت) کشفیات شهر سوخته طی چند سال گذشته این ناحیه را از صورت یک محوطه عادی دوران مفرغ خارج ساخت. به نظر می آید این شهر مهمترین مرکز اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی منطقه طی هزاره های سوم و دوم پیش از میلاد باشد. لایه های شور و نمک موجود در سطح تپه های شهر سوخته به نگهداشت اشیا و بقایای باستانی کمک فراوان کرده اند، به نحوی که در آنجا آثار طناب، سبد، رنگ، پارچه، لارو حشرات، ناخن و موهم که در سایر محوطه های باستانی ایران به ندرت باقی مانده اند پیدا شده است و به همین سبب مجموعه ای کامل از مدارک و شواهد مربوط به دوران آغاز شهرنشینی، به مقدار زیادی به دست آمده است.

دکتر توزی میگوید: تحقیقات شهر سوخته طی سالهای اخیر در جهان شناخته شده است و این، تنها به خاطر کارهای گروه ما نیست، بلکه گروه زیادی از دانشمندان کشورهای مختلف در این زمینه تحقیق کرده اند. مجموعه ی این مطالعات به شناخت یکی از قدیمی ترین تمدنهای بشری و مکانیزم تکامل جامعه ی بشری و اشکال پیچیده ی آن تا امروز، انجامیده است. ارزش نتایج مطالعات شهر سوخته مرهون تحقیق دانشمندان نیست. این خود شهر سوخته و دشتها و تپه ها و اشیا و ابزار آن است که بی دریغ سالم و دست نخورده در سیستان شرقی، پیش روی انسانهای قرن حاضر قرار گرفته است”.

الف- موقعیت، گستردگی(وسعت) و سایر ویژگی ها (خصوصیات) :

شهر سوخته، در حدود ۵۰ کیلومتری جنوب شهر زابل در غرب راه (جاده ی) آسفالته ی زاهدان – زابل، بین آبادی “تاسوکی” و روستای “لوتک” بخش آب سیستان، واقع است. گستره همه ی تپه های شهر سوخته، حدود ۱۵۱ هکتار و میانگین بلندی آنها ۱۲ متر و بلندترین نقاط آن، ۱۸ متر می باشد. سوی (جهت) تپه ها از شمال به جنوب و شیب آنها از خاور (شرق) به باختر(غرب) است. درازای (طول) شهر سوخته حدود ۲۲۲۰ متر و پهنای آن حدود ۱۰۹۰ متر می باشد. از ۱۵۱ هکتار گستردگی شهر سوخته، تنها ۱۲۰ هکتار آن آثار و بقایای باستانی را در بردارد که بیشترین آن (حدود ۸۰ هکتار) متعلق به دوره ای کوتاه می باشد (لایه های۵ تا ۷). تپه های کم ارتفاع شهر سوخته، در کنار یکی از کهن ترین دلتاهای رود هیرمند قرار دارند و از مهمترین مراکز دوران مفرغ در شرق ایران محسوب می شوند. قبلا تصور می رفت که دلتای فعال همزمان با شهر سوخته، در کنار رود بیابان قرار دارد، ولی مطالعات و پژوهش های جدید جغرافیایی روشن می کند که دلتای رود بیابان نیز می تواند فعال باشد، چون در زیر این دلتا هنوز یک رشته آب جریان دارد. دلتای گفته شده (مذکور) در گاه (زمان) یورش تیمور به سیستان نیز اهمیت داشت و پیرامون آن شهرها و قلعه هایی، همانند” سارتار”، “ترکن”، “رم رود”، “قلعه رستم” و “قلعه حوضیدار” قرار داشته اند. بررسی های جدید به کمک عکس های هوایی برای یافتن دلتای فعال هزاره چهارم پیش از میلاد در این منطقه، نشان داد دلتای قدیمی نزدیک شهر سوخته بود، اما چنان با شن و ماسه پر شده بود که تشخیص آن به سختی امکان پذیر است. چون در این منطقه سوی وزش باد از باختر به خاور است، بخش سوخته به سبب تماس همیشگی (دایم) با جریان باد, فرسوده و از بلندی آن کاسته شده است. قسمت خاوری تپه ها از قسمت باختری آن، بلندی (ارتفاع) زیاد تری دارد، زیرا تنها عامل مخرب آب میباشد که دیواره های خاوری شهر سوخته را به شکل برش های عمودی مستقیمی درمی آورد. هنوز در کنار آن گودالهای سپید کوچک به نشانه ی بقایای دریاچه های باتلاقی کوچک انتهای رود هیرمند دیده می شود.

تپه های شهر سوخته به شوند فرسایش باد و آب، چه در زمان زندگی در شهر و چه پس از متروک شدن، از شکل خاص هندسی بیرون آمد و سطح آن صاف و گوشه هایش گرد شد و گودالهای داخل سطح تپه و زمین های صاف و چسبیده به آن از رسوب های رودخانه ای پر شدند. حدود ۷۵ هکتار از زمین های شهر سوخته از توده های سفال، قطعات سنگ، فلز، مرمر و اشیای دیگر پوشیده شده است. به نگر (عقیده ی) اورل استین، فرسایش شدید بادها، خاکهای سست روی (سطح) تپه ها را کنار می زند، در نتیجه آثار نمایان میشوند، ولی لایه ی سخت و ضخیم نمکی زیر سطح باعث نگهداری (حفاظت) چشمگیر مقدار زیادی از آثار شده است. بهترین آثار موجود که به هزاره های چهارم و سوم پیش از میلاد تعلق دارند، در پایین ترین لایه ها در قسمت خاوری شهر سوخته در گستره ای (مساحتی) افزون بر ۱۲۰ هکتار پخش گردیده اند.

شهر سوخته با تمام گستردگی خود بدون (فاقد) معبد، دیوار دفاعی، دروازه و یا ساختمان عمومی می باشد. زندگی در این شهر حدود ۵۰۰۰ سال پیش یعنی بین سالهای ۳۲۰۰ تا ۱۸۰۰ ق. م جریان داشته است و بخشهای دربردارنده ی این آثار به چهار قطعه ی متمایز از هم به شرح زیر جدا شده اند:

۱- بخش بزرگ مرکزی :

این قسمت را با گستره ای (مساحتی) حدود ۲۰ هکتار، از باختر، جنوب و از خاور گودالهای ژرف (عمیق) از بخشهای دیگر جدا کرده است و کهن ترین اشیای دیده شده در آن متعلق به لایه ی ۲ (۲۷۰۰ ق. م) است و کمینه (حداقل) تا لایه ی ۳ (۲۳۰۰ ق .م) ادامه دارد.

۲- منطقه ی مسکونی خاوری :

منطقه ی مسکونی خاوری با گستره ای حدود ۱۶ هکتار، از بلندترین قسمت های شهر سوخته (با ارتفاع ۱۸ متر) می باشد و همه ی آثار مربوط به دوره ی دوم (۲۷۰۰ ق .م تا ۲۵۰۰ ق .م) در این قسمت به دست آمده است.

۳- قسمت شمال باختری :

این بخش ناحیه ای صنعتی بوده است. از آن وسایل و ابزار سنگی و سنگ لاجورد به مقدار زیاد به دست آمده است. بلندترین نقطه ی آن ۵/۱۲ متر است و آثار دوره های سوم (۲۵۰۰ ق .م تا ۲۳۰۰ ق .م) و چهارم (۲۲۰۰ ق .م تا ۲۱۰۰ ق .م) درآن قرار دارند.

۴- قسمت جنوب باختری :

این قسمت، گورستانی بود با گستره تقریبی ۲۵ هکتار و سطحی پوشیده از شن. این گستردگی برای گورستان در دوران مفرغ زیاد، اما برای شهری چون شهر سوخته، کوچک بوده است. در این قسمت هیچ گونه آثار باستانی دیده نمی شود.

خاطرات یک شهرستانی از این دیار

 

کارمو در شرکت آغاز کردم .کار سختی بود . سروکله زدن با عده ای بلوچ و افغانی کار آسانی نبود. مهم تر از همه صحبت های در گوشی و پچ پچ آنها آزارم می داد !!

در عرض دو هفته زبان بلوچی را یاد گرفتم واوضاع کمی بهتر شد. بلوچ ها مردم مهربانی هستند .اکثرا سنی مذهب هستند و غریبه ها قجر می نامند وادعا می کنند نژاد اصیل ایرانی هستند . بزرگان آنها سردار نامیده می شوند زندگی طایفه ای دارند و به آرایشگران مطلقا دختر نمی دهند چون آنها را از لحاظ اجتماعی نجس می دانند. بیش تر آرایشگران آن منطقه هندی هستند. مهمترین مراکز تجاری آن استان چابهار،میرجاوه، و مرز دوست محمدخان در سیستان است.مدتی گذشت .من با نماینده زاهدان دوست شدم . دکتر نورا واقعا مهربان و دوست داشتنی بود.

 بازار سوخت عالی بود و مردم به تجارت و قاچاق سوخت روی آورده بودند. من هم به فکر افتادم!!!

راهی سیستان شدم و شهر زابل در مرز افغانستان.

از زاهدان که خارج می شوی یک پاسگاه است به نام کوله سنگی . پاسگاهی بین دوکوه. این پاسگاه را که رد نمایی وارد جاده تاسوکی میشویم که جاده ای بسیار خطرناک است .بیشتر ترورها در این جاده انجام می گیرد. در ادامه این جاده و عبور از منطقه شن های روان وارد شهر سوخته می شویم و با عبور از کنار دریاچه خشک هامون به منطقه لوتک می رسیم و بعد از محمد آباد و جزینک به شهر زابل می رسیم . میدان رستم و شهری که بوی فاضلاب می دهد اما محل مناسبی برای تجارت است. شب را خانه آقای مختاری بودم نماینده زابل و کسب اطلاعات در مورد وضع مردم و اقتصاد منطقه.صبح پس از صبحانه عازم خانه سردار ابراهیم خان پردلی شدم .بزرگترین و صاحب نام ترین مرد سیستان که با رضا شاه هم درگیر شده بود.  روزگاری او صاحب روستای تاریخی سکوهه در نزدیک لوتک و صدها مرد جنگی بود . مردی بسیار با شخصیت و باسواد . از مصاحبت او لذت بردم .این مرد چند ماه پیش وفات یافت.

اگر یک اسکناس پنجاه تومانی داشته باشید در زمینه عکس یک مرد سنی را در صف نماز جماعت خواهید دید او کسی جز مولوی محمد گل نیست او هم مرد بزرگ و پاکی بود و در زمان تبعید آقای خامنه ای به ایران شهر از حامیان ایشان بود.

خانه ایشان در روستای لوتک است و پسری بسیار پاک و شایسته از ایشان به جا مانده که مولوی عبدالله نام دارد . برای دیدار مولوی عبدالله عازم روستای لوتک شدم .

جوانی برازنده و نورانی با خانه ای کاه گلی .او از دوستان رهبر انقلاب است . شب را مهمان ایشان بودم . شامی هم که دست پخت خود ایشان و بسیار خوشمزه بود.

رهبر اهل سنت زاهدان مولوی عبدالحمید با او زیاد میانه خوبی نداشت !!! ظاهرا بر سر ایجاد یک مدرسه علمیه با هم درگیر بودند.

صبح عازم زاهدان شدم یکی از دوستان  از تهران آمده بود  و در هتل استقلال منتظرم بود برایم غیر منتظره بود

 

((سردار علیخان سربندی))اولین کسی بود پرچم ایران را در سال 1231ه ش برفرازقلعه برافراشت.

c7139_DSC01996.jpg

dsc00506 (1).jpg

قلعه ی سه کوهه

سه کوهه یکی از روستاهای تاریخی با بافت محلی دردهستان لوتک می باشدوقلعه سکوهه یکی از آثار ومفاخر منطقه سیستان است . این قلعه در تاریخ پر حادثه خود با زمان تغییر کرده وبعنوان میراث گذشته بر جای مانده است هرگوشه این قلعه نشان از تاریخ عظیم وبس کهن دارد . یکی از نکات قابل تامل در این بنا معماری کهن آن است نشان دهنده بخشی از تاریخ معماری این منطقه را در حدود 300 سال به تصویر می کشد .

بنای مذکور در مرکز روستای سه کوهه بر بالای تپه ای نسبتا مرتفع که گردا گرد آن را دشتی نسبتا هموار قرار گرفته است قرار دارد

این بنا در زمینی مرتفع و مستطیل شکل با مساحت 3700 متر مربع که تنها راه ورودی آن قسنت شرق است که با یک سراشیبی تند به میدان روستا راه پیدا می کند،ورودی دیگر آن در قسمت غربی است که نسبتا تخریب گشته و در میان خانه های روستا محصور گشته است .

وجه تسمیه:

سه کوهه در لهجه محلی سکوا)   Sakava) تلفظ می گردد.این نام بنا بر نظر بعضی افراد گرفته شده از کلمه سکایی یا سکاها است .ولی این نظر در مقابل نظریه ایی که بنا به اظهارات افراد محلی ،گفته می شود مردود است.و بنا به اظهارت ،این منطقه زمانی به خاطر در مسیر قرار داشتن آب رودخانه زیر آب بوده و بعدها بخاطر تغییر مسیر رودخانه هیرمند بتدریج خشک شده و از زیر خاک بیرون آمده ابتدا این سه برآمدگی از آب بیرون آمده و به صورت سه جزیره در بین اب نمایان بوده که مردم به این دلیل به آن سکوهه یا سکوا می گویند و بر روی آن بنایی از خود بیادگار گذارده اند .

تاریخچه اثر :

قلعه سه کوهه یکی از قلعه های معروف سیستان  می باشد که در دوران افشاریه تا اواخر دوران ناصرالدین شاه قاجار آباد و معمور بوده و به عنوان آخرین کرسی نشین سیستان به ثبت رسیده است.بنیانگذار آن خاندان سرابندی بوده است که در فرایند مهجرت در دوره نادر شاه وارد سیستان می شوند .اوج حیات سیاسی و نظامی این قلعه مربوط به زمان ناصرالدین شاه قاجار است بگونه ایی که در جریان تکاپوهای استعماری دولت انگلستان و جدا سازی بخشهایی از ایران نقش بازدارنده مهمی را ایفا نموده و در لشکرکشی به هرات نقش فعالی را عهده دار بوده است .

((سردار علیخان سربندی))اولین کسی بود که به حکومت مرکزی دولت ایران گردن نهاد و پرچم ایران را در سال 1231ه.ش برفراز قلعه سه کوهه بر افراشت .حاکم قلعه در زمان افشاریه میر قنبر خان بوده و پس از وی میرکوچک خان که قلعه جنوبی به نام اوست و فرزندانش لطفعلی خان و بعد برادرش علیخان که حاکمان بعد سیستان هستند که علیخان اولین کسی است که نسبت به ایران اظهار تابعیت کرده و دختر بهرام میزرا یکی از شاهزاده خانم های ایرانی را به همسری گرفت و به خانواده سلطنتی متصل شد که برج فلک سر را برای این نو عروس بپا کرد .

پس از علیخان که توسط برادرزاده اش (تاج محمد الدین سردار پردل خان )در برج فلک سر به قتل رسید .دیگر جانشینان سربندیها بطور محلی حکومت کردند و حکومت از این خاندان گرفته شد و به امرای قائن داده شد ولی سربندیها بطور محلی حکومت کردند .

شواهدی بدست آمده که در این قلعه ضرابخانه سکه بوده که در آن زمان بنام حاکم سکه ضرب می شد .

 

 

 

موقعيت طبيعي:

زابل يكي از پر جمعيت ترين شهرستان‎هاي استان سيستان و بلوچستان در كنار درياچه هامون و ارث تمدن اصيل سيستان با بناهاي تاريخي همچون شهر سوخته، كوه خاوجه، قلعه سه كوهه، قلعه رستم، دهانه غلامان و … مي‎باشد.

اين شهر در شمال استان د منطقه سيستان در طول جغرافيايي 29  61 و عرض 1  31 قرار دارد ارتفاع متوسط از سطح دريا 478 متر و ميزان بارش ساليانه بطور متوسط 51 ميلي‎ليتر است درياچه هامون در فاصله حدود 40 كيلومتري غرب اين شهرستان قرار دارد و رودخانه‎هاي مهم آن هيرمند، شيله، و بادهاي 120 روزه از مشخصه‎هاي بارز طبيعي منطقه بشمار مي‎آيد. بلندترين ارتفاع در دشت سيستان كه از هر جاي دشت قابل رويت است كوه خواجه مي‎باشد.

موقعيت اسقرار قلعه :

بناي مذكور در مركز روستاي سه كوهه بر بالاي تپه‎اي نستا مرتفع كه گرداگرد آن را دشتي نسبتا هموار فرا گرفته است قرار دارد اين بنا در 33 كيلومتري جاده زابل به زاهدان طول جغرافيا 28 ، 26 ، 61 و عرض 44 ، 46 . 30 قرار گرفته است. از شمال غربي به قلعه سام و از شمال شرقي به دشتهايي كه صورت نيم دايره‎اي بزرگ روستا را فرا گرفته و از جنوب به روستاي دل‎آسا و از غرب به اراضي روستاي لوتك مي‎رود مي‎گردد.

اين بنا را مي‎توان پس از كوه خواجه يكي از بلندترين عارضه در دشت سيستان ذكر كرد كه توسط بشر ساخته شده است. اين بنا در زميني مرتفع و مستطيل شكل با مساحت 3700 متر مربع كه تنها راه ورودي آن قسمت شرقي كه با يك سراشيبي تند به ميدان روستا راه پيدا مي‎كند، ورودي ديگر آن در قسمت غربي است كه نسبتا تخريب گشته و در ميان خانه‎هاي روستا محو گشته است. قابل ذكر است ارگ سوس كه در واقع سومين برآمدگي يا سومين كوه اين اثر است با مساحت 2000 متر مربع در قسمت شمال غربي قلعه به فاصله حدود 20 متر قرار دارد كه در حال اضر بصورت مسكوني از آن استفاده مي‎شود كه گمان مي‎رود و از شواهد چنين به نظر مي‎آيد كه روزگاري اين ارگ و قلعه لبه هم پيوسته بوده‎اند.

موقعيت جغرافيايي :

زابل در شمال استان سيستان و بلوچستان در منطقه سيستان در طول جغرافيايي 28 ، 26 ، 61 و عرض 44 ، 46 ، 30 قرار گرفته است.

از شمال غربي به قلعه سام و از شمال شرقي به دشتهايي كه به صورت نيم دايره‎اي بزرگ روستا را فرا گرفته و از جنوب به روستاي دل‎آسا و از غرب به اراضي روستاي لوتك محدود مي‎شود.

وضعيت اقليمي منطقه :

شهرستان زابل داراي اقليم بياباني گرم و خشك مي‎باشد. ميانگين بارش ساليانه در اين شهرستان 6/59 ميلي‎ليتر و متوسط دوامي آن در سال 82 از 49 الي 5/9 درجه سانتيگراد در تغيير است.

روستاي سه كوهه داراي ميزان بارش ساليانه به طور متوسط 51 ميلي ليتر است. اين منطقه داراي بادهاي 120 روزه كه از مشخصه منطقه سيستان است و همچنين بادهاي لوار، گاوكش و غيره است.

همچنين در مسير حركت شن هاي روان منطقه است كه اين حركت باعث تخريب و پر شدن داخل قلعه  آسيب رساندن جدي به آن شده است و به طور كلي اين منطقه داراي آب و هواي خشك حاره اي است.

وضعيت توپوگرافي منطقه :

روستاي سه كوهه در منطقه سيستان با 478 متر ارتفاع از سطح دريا قرار گرفته و بلندترين ارتفاع در منطقه كه از هر كجاي دشت سيستان قابل رويت است كوه خواجه مي باشد از طرفي اين روستا در حدود 5 فرسخي درياچه هامون قرار گرفته و قلعه سه كوهه با 31 متر ارتفاع از سطح منطقه يكي از مرتفع ترين نقاط بعد از كوه خواجه مي باشد.

موقعيت استقرار قلعه :

همانطور كه از نقشه هم پيداست خانه هاي مسكوني بعد از متروكه شدن قلعه در حريم آن احداث شده است و در گذشته بر روي شيب و بلندي اطراف قلعه خانه اي وجود نداشته است. و نيز ارگ سري كه در واقع سومين برآمدگي يا سومين كوه اين اثر است با مساحت حدود 2000 متر مربع در قسمت شمال غربي قلعه به فاصله حدود 200 متر قرار دارد. و در حال حاضر مسكوني است. احتمالاً از شواهد به نظر مي رسد روزگاري اين ارگ به قلعه متصل بوده است. و همچنين طريقه دسترسي به جاده و راه‎هاي ارتباطي در نقشه مشخص شده است. (وضع موجود)

انتقال نيرو در اثر رانش :

تحليل نيروها، فضار حاصله از پوشش سقف بر ناحيه پاكار فوق العاده است. علاوه بر نيروي فشاري مذكور نيروي ديگري از رانش طاق حاصل مي‎شود وجود دارد با قطور ساختن ديوار زير طاق مي‎توان عكس العملي در مقابل رانش پوشش به وجود آورد.

در مجموع نيروهاي وارده از پوشش طاق به قوس‎ها و از آنجا به ديوار و سپس به سطح زمين منقل مي‎شود. در ضمن نيروي كمي نيز به ديوار كه طاق به سمت آن متمايل شده نيز وارد ميشود.

طاقهاي آهنگ موجود در قلعه :

طاقهاي آهنگ در اين قلعه به دو صورت با خيز كم و طاق با خيز بيشتر يا طاق بيز مورد استفاده قرار گرفته است خيزهاي كم در راهروها و خيزهاي بيشتر در اتاقها استفاده شده است.

سقف سيستاني :

پس از ديوار چيني و زدن قوس طاقچه و دربها نوبت به زدن سقف سيستاني ميشود. سقفها بصورت گنبدي و بعضا به سبك يزدي ساخته ميشود. به اين شكل كه كمتر از نيمي از سقف از يك طرف و به همين ميزان از طرف ديگر ساخته مي‎شود وقتي پايه هاي سقف كه روي ديوار اتاق قرار مي گيرند و زودتر به هم برخورد مي‎كنند، به هم رسيدند به ترتيب از هر طرف چند رديف چيده ميشود و كار ادامه مي يابد تا سقف به پايان برسد.

ابعاد و اندازه سقف سيستاني (گنبدي) :

بلندي گنبد40/1 تا 50/1 متر مي باشد. خشت 22×22 سانتي متر مربع چهارگوش، با گل بدون كاه ساخته ميشده كه ضخامت ديوار 22 سانتي متر دور مي‎خورده است و هر خشت 6 كيلوگرم وزن دارد.

بررسي پوشش ها :

طاق آهنگ: اين طاق به شكل نيم استوانه تو خالي مي‎باشد و از حركت يك قوس در امنتداد يك خط بوجود مي‎آيد. مقطع اين قوس مي‎تواند به شكل يكي از مقاطع قوسهاي ايراني باشد استفاده از اين نوع طاق معمولا مناسب با فضاي زيرين ان و معمولا فضاي‎هاي مستطيل شكل مثل راهروها، ايوان‎ها و … مي‎باشد. يا به عبارت ديگر فضاهايي كه داراي يك محور فضايي هستند از نظر اجرايي طاقهاي گهواره‎اي يا آهنگ به دو روش پر و روس و با كمك يك لنگه يا دو لنگه گچي قابل اجرا است.

اجراي پوشش طاق گهواره‎اي :

زمينه پاكار با خشت فارسي شروع مي‎شود كه در حالت مايل و شيبدار در ملات نصب مي‎گردد. رج بندي شامل دو خشت به شكل مايل و رج سوم سه خشت به طور مايل نصب مي‎گردد.

 

عمل شروع پوشش به صورت مايل در رجهاي پاكار ضلع مقابل نيز تكرار مي‎شود. بناي رجهاي قوث از دو طرف تا وسط تيزه به صورت مثلث قائم الزاويه اي كه اصطلاحا « لچكي » گفته مي‎شود ساخته شده و زمينه كار آماده پوشش طاق مي‎گردد. عمل پوشش طاق به حالت خبري زدن و كاربند كردن بين ملاتخورها مخصوصا ددر سر تيزه‎ها انجام مي‎گردد. ضخامت اين نوع پوشش يك خشت است. پس از رسيدن به آخرين رج انتهايي در ديوار طولي، ساختن ديواره مقابل عرضي جهت پاطاق نيز بنا مي‎شود با پوشش رجهاي مايل انتهايي به شكل فارسي، تيزه طاق بسته مي‎شود.

اجراي اين پوشش همچون ساير پوشش ها بدون قالب بوده و فقط به مهارت سازنده بستگي دارد. پس از پوشش طاق معمولا سطح بالاي پوشش دوغاب گچ ريخته مي‎شود تا پيوند كلي بين رجها به وجود آمده و طاق مقاومت گردد.

تاريخچه اثر :

اگر بخواهيم از قدمت قلعه گفته باشيم بايد به گذشته بسيار دورتر و قبل از نادرشاه برگرديم. خود سه كوهه همانطوري كه گفته شد از قبل وجود داشته است و بعنوان يكي از شهرهاي بزرگ سيستان مطرح بوده است. در زمان نادرشاه افشار چون جمعيت منطقه سيستان كم بوده است جهت افزايش جمعيت منطقه، نادرشاه مايل بوده در مدت کوتاه بر جمعيت سيستان بيفزايد، از روش كوچ اجباري استفاده كرد و فرمان داد صدها خانوار از اقوام سربنديهاي قبايل چادر نشين ايالت شيراز را به آنجا بفرستند رئيس قبيله ميرقنبر تحت عنوان كلانتر در سكوهه مستقر شد.

در اين زمان هر چند كه جمعيت سيستان چندان زياد نيست اما از نژادهاي گوناگوني تشكيل شده است كه عبارتند از ايراني‎هاي بومي منطقه سربنديها كه به فرمان نادرشاه به اين ناحيه نقل مكان كرده اند.

جانشينان ميرقنبر عبارت بودند از پسرش ميركوچك سپس نوه اش محمدرضاخان و بالاخره ميرخان. به علت كم توجهي حكومت فتحعلي شاه به اين منطقه دور افتاده تقريبا بطور مستقل عمل مي‎كرد او به پيروي از همسايگان بلوچ خودش بيش از پيش به زمينهايي

دست گذاشت که به قبايل کياني تعلق داشت و او پس از مرگ پنج فرزند بر جاي گذاشت ، محمودرضا خان ، عليخان ، شاهنوازخان ، سردار محمد و محمدرضا ، محمد رضا هم از لحاظ عرف و هم از لحاظ شرع رييس قبيله به شمار مي آمد.

بنابراين او بدون هيچ مخالفتي ميراث پدري را تصاحب کرد اما چون هفت پسر از خود باقي گذات و براي پسر ارشدش لطفعلي خان ارجحيت خاصي قايل بود با صلب امتياز از برادر خود عليخان و بر خلاف آداب و رسوم رايج منطقه وي را به جانشيني خود منصوب کرد .

عليخان اولين کسي بود که تسليم حکومت ايران شد و پرچم ايران را روي سه کوهه به سال 1852 ميلادی برافراشت ، عليخان رييس

طايفه سربندي نسبت به ايران اظهار تابعيت نموده و با ازدواج با يک شاهزاده خانم ايراني مقتخر گرديد . ( دختر بهرام ميرزا)

وپس از بازگشت به سيستان برج گوشة شمالي سه کوهه را جهت اقامتگاه نوعروس و همسر تازة خويش برپاساخت وآن را برج فلک سر ناميد.

پايان حکومت عليخان سرابندي :

يکي از رويدادهاي مهمي که در منطقة سيستان در آن زمان رخ داده بود اين بود که عليخان سربندي به دست پسر عموي خود تاج محمد دين سردار پردل خان در برج فلک سر به قتل رسيده بود . اين واقعه يکي از رويدادهاي مهم اين ناحيه بوده است که بيلو شرح مفصلي از آن را در گزارشات مـأ موريت در سيستان ذکر کرده است.

بدين طريق بود که عليخان سربندي دوران حکومتش در سيستان به پايان رسيد وسردار پردل خان جاي او را گرفت ، که حکومت او تا حدود يکصد سال پيش ( اواخر قاجاريه ) ادامه داشته است .

گفتنيها حاکي از آن دارد که در آنجا 1200 خانة گلي وجود داشته است و در نقشه هاي جغرافيا سه کوهه را به منزلة يکي از بزرگ سيستان ضبط کرده اند که حدود بيش از هزار نفر جمعيت و 50 سرباز درآنجا مستقر بوده است. بر اساس پرس وجويي که از کهنسالان روستا به عمل آمده ميگويند در اين قلعه سکه ضرب ميشده است و همينطور چاهي در ضلع جنوبي قلعه وجود دارد که به هنگام جنگ جسدها را داخل آن مي انداختند، اين چاه بسيار عميق بوده به طوريکه هنگاميکه اهالي سنگ در آن ميانداخته اند صداي آن شنيده نمي شده است امروزه از اين نقطه چاله اي باقي مانده است که خاک آن را پر مرده است.

به هر حال اين قلعه بخشي از تاريخ سيستان است که مسايل سياسي و اجتماعي زيادي درآن رخ داده است و بخشي از تاريخ چند صد سالة اخير سيستان را يدک مي کشد.

وجه تسميه طایفه  زوری  سیستان و...(منبع : بنیاد دایره المعارف اسلامی)


وجه تسميه :


طايفه  زوری  سيستان و دهستان لوتک

 

 


 

 

 

تیموری ، ایل ترک یا مغول تبار خراسان وسيستان وافغانستان  یکی از ایلات چهار اُویماق * / اُیمک .

تیموری از چندین طایفة کوچک و بزرگ تشکیل شده است .


از جمله طایفة  =تیموری ،شیخی ،زوری ،بزی ، سنچولی (سنگچولی -سنگشولی)کودانی ، قلعه کوهی ، سلجوقی ، بَلاذینی ،   میر نودوشی   ، یعقوب خانی ، سُنْقُر، وروتی /بروتی

( ایران و جنگ جهانی اول ، ص 201؛ انقلاب خراسان ، ص 231ـ232؛ ییت ، ص 34). به نوشتة منابع ، طوایف تیموری اغلب سنّی مذهب اند ( رجوع کنید به اعتمادالسلطنه ، ج 4، ص 1983ـ1984؛ فیلد، ص 299).



بنا بر روایات شفاهی ، تیمورلنگ پس از تصرف شام در نخستین سالهای قرن نهم ، طوایفی را که بعدها به نام او تیموری خوانده شدند، به سبب راهزنیِ کاروانهای حجاج ، از شام به اطراف بلخ تبعید کرد و پس از اینکه یکی از دخترانش را به عقد میرسید کُلال ، از مشایخ بلخ ، در آورد، این طوایف را به عنوان جهیزیة دخترش به میرسید کلال داد ( رجوع کنید به ییت ، ص 38؛ کرزن ، ج 1، ص 272). به نوشتة افضل الملک ، میرسید کلال ــ که به روایت دیگر میرشمس الدین محمد نام داشت و از اعقاب امام جعفرصادق علیه السلام تلقی می شد ــ در هرات خانقاه داشت و تیمورلنگ مرید وی بود (ص 116ـ117). پس از مرگ میرکلال ، این طوایف میان پسرانش تقسیم شد و چهار هزار خانوار از آنان نصیب سیدمیرشاه ، پسر میرکلال ، گردید. او نیز با اتباع خود از بلخ به هرات مهاجرت کرد (ییت ، همانجا).

نام طوایف تیموری ظاهراً نخستین بار در احیاءالملوک (شاه حسین بن غیاث الدین محمد، ص 283) در ضمن وقایع خراسان و سیستان در اواخر قرن دهم و اوایل قرن یازدهم ذکر شده است . میرکلال و اتباعش در جنگهای رستم میرزاصفوی والی قندهار، با ملک ظریف حاکم سیستان ، در 998 شرکت داشتند (همانجا). شاه عباس اول (حک : 996ـ 1038) سران طوایف تیموری را در 1007 به سبب شرکت در تصرف هرات تفقد کرد (اسکندر منشی ، ج 2، ص 573). در 1106، گروههایی از طوایف تیموری در جنگهای حاکم خراسان با شورشیان بلوچ به مدد وی شتافتند (نصیری ، ص 85). میر ویس افغان ، پدر محمود افغان ، در 1124 خسروخان سپهسالار (سردار اعزامی شاه سلطان حسین به قندهار) را کشت ، سپس گروههایی از تیموریها به اطاعت او در آمدند و بقیه به هرات و سیستان و کرمان و نواحی دیگر گریختند (مرعشی صفوی ، ص 17).

قبل از مهاجرت گستردة تیموریها به خراسان ، گروههایی از آنان در دشت بَکوا، واقع در مسیر جادة هرات به قندهار، چادرنشین بودند که امیران افغان آنان را به حوالی کابل تبعید کردند (ییت ، ص 12). گروهی دیگر نیز ساکن ناحیة دراواتِ (اعتضادالسلطنه ، ص 73: دهراوات ) قندهار بودند که بعدها به بادغیس و سرانجام به سرجام مهاجرت کردند (ییت ، ص 34ـ 35). چند هزار خانوار تیموری نیز در اطراف هرات و فراه به سر می بردند (همان ، ص 39؛ الفینستون ، ص 428). اغلب تیموریهای ساکن اطراف هرات و فراه در 1273 به خراسان مهاجرت کردند، اما دسته هایی نیز همچنان در هرات باقی ماندند که جمعیتشان در 1314ـ 1315 حدود دو هزار خانوار بود (ییت ، همانجا). گروهی دیگر از چادرنشینان تیموری تا آخرین سالهای قرن سیزدهم در ناحیة پنج دِه ترکمنستان و در حوالی رودخانه های مرغاب و کوشک زندگی می کردند، اما به سبب حملات ترکمنهای سارق ، آن ناحیه را ترک کردند ( تفصیل احوال تراکمه ، ص 165).

در آغاز سلطنت فتحعلی شاه قاجار (1212ـ1250) که هنوز قدرت قاجار در نواحی شرق ایران استحکام نیافته بود، قلیچ خان تیموری ، جد یکی از دو خاندان حاکم تیموریان ایران ، در هرات و نواحی آن حکومتی مستقل برپا کرد (طرب نایینی ، ص 107؛ ریاضی ، ص 6)، اما وی پس از سفر جنگی فتحعلی شاه به خراسان ، به محمدولی میرزا، حاکم خراسان ، پیوست و تا پایان عمر در خدمت دولت قاجاریه باقی ماند و بتناوب حاکم غوریان و باخَرْز و شهرِنو شد. ارگ خواف و ارگ رُشخوار از ساخته های اوست (سپهر، ج 1، ص 96، 163، 170، 177، 188؛ ریاضی ، ص 21؛ خسروی ، ص 80، 203). در 1272 میرعطاءاللّه خان ــ ایل بیگیِ تیموری و برادرزادة قلیچ خان که سقوط هرات را به دست شاهزاده حسام السلطنه کاملاً قریب الوقوع می دید ــ دست از محافظت هرات کشید و همراه با چهار هزار خانوار از تیموریها نزدیک اردوگاه حسام السلطنه چادر زد و ظاهراً از او حمایت کرد ( رجوع کنید به سپهر، ج 3، ص 254، 259). او بزودی به همراه دو هزارتن از ایل تیموری هرات را ترک گفت و با اتباعش در کوهْسرخِ کاشمر ساکن ، و چند سال بعد حاکم آنجا شد ( روزنامة دولت علیّة ایران ، ش 509، ص 3، ش 647، ص 4). دیگر تیموریهای ایران نیز در اطراف مشهد (حکیم الممالک ، ص 170)، سرخس ، مزدوران (منشی ،ص 24؛ سعیدی ، ص 184)، نیشابور و سبزوار سکونت داشتند (کرزن ، ج 1، ص 272).

تیموریهای باقی مانده در افغانستان ، ظاهراً از خدمتگزاران وفادار دولت افغانستان بودند. سردار عبداللّه خان تیموری هراتی ، حاکم قندهار، از فرماندهان جنگهای دولت افغانستان با شیعیان هزاره در 1310 بود (ریاضی ، ص 227).

بتدریج نقش اجتماعی تیموریهای خراسان کاهش یافت و فقط به تأمین چند دسته سواره نظام و شرکت در بعضی از نزاعهای محلی محدود شد (کرزن ، ج 1، ص 272، 279). در عین حال ، در برخی از منابع ، نام شماری از متنفذان تیموری که در سالهای بعد حکومت و شهرت داشتند، ذکر شده است ( رجوع کنید بهافضل الملک ، ص 117ـ 118؛ چرچیل ، ص 107).

در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه قاجار، سرهنگ ییت تعداد آنان را شش هزار خانوار (ص 39) و افضل الملک در 1320، ده هزار خانوار (ص 116) تخمین زده است . در منابع بعدی و در سرشماریها، جمعیت تیموریها مشخص نشده است .

طوایف تیموری در انقلاب مشروطیت دخالتی نداشتند، اما در حوادث ناشی از تأثیرات جنگ جهانی اول در ایران ، به سبب تحریکات عمال انگلیس ، میان طوایف بربری و تیموری جنگ خونینی درگرفت که به پیروزی طوایف بربری انجامید ( ایران و جنگ جهانی اول ، ص 188ـ193، 201ـ202). در قیام ژاندارمری خراسان به فرماندهی محمدتقی پسیان * ، بعضی سران تیموری ، از جمله محمدابراهیم خان سردار نصرت و عباس خان سالار اشجع ، بنابه ملاحظاتی با وی همکاری کردند و بعضی دیگر همچون شوکت السلطنه ، داماد محمدرضاخان شجاع الملک هزاره ، در صف مخالفان او قرار گرفتند (میرزاصالح ، ص 77ـ 78، 101، 103؛ انقلاب خراسان ، ص 106ـ 108، 123، 219، 231ـ232، 271؛ بهار، ج 1، ص 145؛ آذری ، ص 298ـ301). در شورش ناموفق صولت السلطنة هزاره پس از شهریور 1320، گروهی از تیموریها نیز شرکت داشتند (بیات ، ص 34ـ 35).

امروزه محل اصلی سکونت تیموریها، تایباد و خواف و تربت جام؛ سيستان ؛ كرمان  است ، اما بیشتر آنان به سبب یکجانشینی ، در شهرهای مختلف ایران پراکنده شده اند.

منابع : علی آذری ، قیام کلنل محمدتقی خان پسیان در خراسان ، تهران 1329 ش ؛ چاپ افست 1352 ش ؛ اسکندرمنشی ؛ علیقلی بن فتحعلی اعتضادالسلطنه ، تاریخ وقایع و سوانح افغانستان ، چاپ میرهاشم محدّث ، تهران 1365 ش ؛ اعتمادالسلطنه ؛ غلامحسین افضل الملک ، سفرنامة خراسان و کرمان ، چاپ قدرت اللّه روشنی زعفرانلو، تهران : توس ] بی تا. [ ؛ مونت استوارت الفینستون ، افغانان : جای ، فرهنگ ، نژاد ( گزارش سلطنت کابل )، ترجمة محمد آصف فکرت ، مشهد 1376 ش ؛ انقلاب خراسان : مجموعة اسناد و مدارک سال 1300 ش ، چاپ کاوه بیات ، تهران : مؤسسة پژوهش و مطالعات فرهنگی ، 1370 ش ؛ ایران و جنگ جهانی اول : اسناد وزارت داخله ، چاپ کاوه بیات ، تهران : سازمان اسناد ملی ایران ، 1369 ش ؛ محمدتقی بهار، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران ، تهران 1323ـ1363 ش ؛ کاوه بیات ، صولة السلطنه هزاره و شورش خراسان در زمستان سال 1320 شمسی ، تهران 1370 ش ؛ تفصیل احوال تراکمه ، در گرگان نامه ، به کوشش مسیح ذبیحی ، چاپ ایرج افشار، تهران : بابک ، 1363 ش ؛ جورج پرسی چرچیل ، فرهنگ رجال قاجار ، ترجمه و تألیف غلامحسین میرزاصالح ، تهران 1369 ش ؛ علینقی بن اسماعیل حکیم الممالک ، روزنامة سفر خراسان ، تهران 1356 ش ؛ محمدرضا خسروی ، جغرافیای تاریخی ولایت زاوه ، مشهد 1366 ش ؛ روزنامة دولت علیّة ایران ، ش 509 (جمادی الا´خره 1278)، ش 647 (رمضان 1287)؛ محمدیوسف ریاضی ، عین الوقایع : تاریخ افغانستان در سالهای 1207ـ1324 ق ، چاپ محمد آصف فکرت ، تهران 1369 ش ؛ محمدتقی بن محمدعلی سپهر، ناسخ التواریخ ، چاپ جهانگیر قائم مقامی ، تهران 1337 ش ؛ عباس سعیدی ، سرخس دیروز و امروز: پژوهشی در جغرافیای تاریخی و انسانی سرخس ، تهران 1354 ش ؛ شاه حسین بن غیاث الدین محمد، احیاءالملوک ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران 1344 ش ؛ محمدجعفربن محمدحسین طرب نایینی ، جامع جعفری : تاریخ یزد در دوران نادری ، زندی و عصر سلطنت فتحعلی شاه ، چاپ ایرج افشار، تهران 1353 ش ؛ هنری فیلد، مردم شناسی ایران ، ترجمة عبداللّه فریار، تهران 1343 ش ؛ جرج ناتانیل کرزن ، ایران و قضیة ایران ، ترجمة غ . وحید مازندرانی ، تهران 1362 ش ؛ محمدخلیل بن داود مرعشی صفوی ، مجمع التواریخ ، چاپ عباس اقبال آشتیانی ، تهران 1362 ش ؛ محمدعلی منشی ، سفرنامة رکن الدوله به سرخس ، چاپ محمد گلبن ، تهران 1356 ش ؛ غلامحسین میرزاصالح ، جنبش کلنل محمدتقی خان پسیان بنابر گزارشهای کنسولگری انگلیس در مشهد ، تهران 1366 ش ؛ محمدابراهیم بن زین العابدین نصیری ، دستور شهریاران : سالهای 1105 تا 1110 ه . ق پادشاهی شاه سلطان حسین صفوی ، چاپ محمدنادر نصیری مقدم ، تهران 1373 ش ؛ چارلز ادوارد ییت ، خراسان و سیستان ، ترجمة قدرت اللّه روشنی زعفرانلو و مهرداد رهبری ، تهران 1365 ش .