آريايي (نجیب زاده) يك نژاد نيست بلكه يك فرهنگ است .
آریایی= نجیب زاده
"آريايي(=ايراني)يك نژاد نيست ،بلكه يك فرهنگ است ،يك فرهنگ نجيب زادگي ، شریف زادگي و آزادگي"
آريايي = آرياني = اراني = ايراني(آريايي=نجيب زاده)
بيش از هفت هزار سال پيش مردماني در گوشه كنار فلات بزرگ ايران زندگي مي كردند .
اين ها از هزاران سال پيش در سرزمين ايران به كوچ نشيني مي پرداختند و چون زماني گذشت و يكجا نشيني بر مردمان پسنديده شد ،هر يك از گروههاي گوناگون كه در اين گوشه و آن گوشه ساكن شده بودند نامي براي خود برگزيدند :مانناها،پارس ها،پارت ها،سكاهاو براهويي ها،بلوچ ها،كردها،لرها،افغاني ها،سيستاني ها،(سكاها) پشتو ها،تاجيك ها،تركمن ها، ازبك ها،ارمني ها، قزاق ها، قرقيزها،قفقازي هاو....
به مجموع اين اقوام ،فارغ از آنكه داراي نژاد همانندي بودند يا نبودند ،آريايي (به معني نجيب زاده )
آنها نه از سيبري ونه از اروپا و نه از هيچ جاي ديگر به اين سرزمين كوچ نكرده بودند ؛بلكه جايگاه و نشستگاه نخستين اين ها از هزاران سال پيش تر در همين سرزمين (فلات ايران )بوده .
نخستين شاهنشاهي و امپراطوري ايراني در اين زمان شكل گرفت و سراسر سرزمين ايران را با همه اقوام خود زير يك پرچم يك حكومت مركزي نيرومند ايستاند.
دوران فرمانروايي داريوش را نخستين شاهنشاهي مدرن مي توان ناميد ،چرا كه پيشرفت هاي مدني و اجتماعي براي نخستين بار به كوشش او به ارمغان آمد.
ساتراپي(ايالتی كردن امپراطوري ،ساخت نخستين راه شوسه با ناه راه شاهي ،ساخت سيستم پيشرفته پست و پست خانه با نام چاپار خانه ،نام گذاري سرزمين تحت فرمانروايي داريوش با نام واحد پارس و ايران و ...از اقدامات مهم اجتماعي و مدني داريوش بود
داريوش در سنگ نوشته بيستون خود را چنين مي نامد :منم داريوش يك پارسي ،از خاندان هخامنش يك آريايي(نجيب زاده).
در این گفتار داریوش خود را از جزئ به کل معرفی کرده وخودر را یک پارسی وجزئی از یک کل بزرگتر به نام آریایی وایرانی معرفی نموده است.
القاب و عناوين عناوين حكمرانان هر يك از ساتراپي هاي ايران قبل از هجوم اعراب به ايران و قطعه قطعه كردن ايران يكپارچه و شكوهمند هميشه سربلند به شرح ذيل تقديم حضور مي گردد:
ساتراپي هاي (ايالت=استان )ايران بزرگ فارغ ازقومیت ونژادهای اصیل ایرانی ودر یک قالب واحداز هخامنشيان تا ساسانیان وحمله وحشیانه اعراب به ايران هميشه سربلند به اختصار بدین شرح پیشکش حضور شما نجیب زادگان ایرانی میگردد.
از حيث سازمان اداري قطعا نه تنها در آن وقت بلكه در زمان شاهنشاهي ساساني بهترين نمونه كشور متحدي بود،بلكه مطا بق امروزي نيز كاملا با تجدد وفق مي داده است زيرا كه هر ناحيه بسته به وضع جغرافيايي و يا مصالح نژادي و اختلاف زبان و دين و غيره مستقل و مسئول اداره خود بوده ،اين نواحي مختلف هر كدام استقلال نظامي و مالي هم داشته اند و تنها مي بايست در مواقع معين مبلغ معين به پايتخت براي مخارج عمومي كشور بفرستند كه آنها را خراج مي گفته اند .و در مواقع جنگ نيروي جنگي با تجهيزات كامل و فرمانده مستقل محلي تحت نظر شاهنشاه ساساني به ميدان نيرد گسيل مي داشته اند .
حكمرانان اين نواحي از خانواده هاي محترم همان ناحيه بودند .و چون اين مقام به ارث آنها مي رسيدو تمام زندگي آنها بسته به وجود آن ناحيه بود و اگر سرزمين از دست مي رفت زندگي آنها نيز تباه مي شد قهرا مسئوليت كامل پاسباني و نگاهداري ناحيه را داشتند.
نواحي مهم حكمرانان موروثي داشتند كه بيشترشان را شاه مي گفتند و شاهنشاه ساساني ،شاه شاهان و رئيس يقيه شاهان محسوب مي شد .
شاهان اين نواحي كه ذكري از نام آنها در كتاب ها آمده از اين قرارند:
گروهي از ايشان عنوان شاه داشته اند واين كلمه را به نام سرزميني كه در آن حكومت داشته اند مي افزودند و در باره ايشان به كار مي بردهاند بدين گونه:
كابلشاه يا كابلانشاه =حكمران كابل
زابلشاه =حكمران زابلستان
سكانشاه يا سكستانشاه =حكمران سيستان (مردم آن از نژادسكاها بودند،)
و سرزمين ايشان را سكستان يا سكزستان مي ناميدند و به زبان تازي سجستان يا سجزستان گفتند و نسبت به آن را سكزي يا سجزي آورده اند و سپس اين كلمات به سيستان بدل شده است.
كوشان شاه = پادشاه كوشانيان مردمي در جنوي افغانستان امروز و در سرحد هندوستان كه فردوسي در شاهنامه آنهارا كشاني ناميده است
ابرانشاه يا ابراز =حكمران ناحيه سنا در خراسان در ميان مرو و نيشابور و درجنوب جمهوري شوروي =تركمنستان امروزي
مرو شاه=حكمران سرزمين مرو
كرمانشاه=حكمران كرمان
مشكزدانشاه =حكمران مشكزدان در خراسان
مكرانشاه=حكمران مكان در حنوب سرزمين سند وسيستان در ميان ايران وپاكستان
هندوانشاه =حكمران نواحي شمال هندوستان
تورانشاه = حكمران توران (طوران)از نواحي سند
گيگاشاه=حكمران ناحيه گيگان درميان سند و مكران
كشميرشاه=حكمران كشمير
كوچشاه= پادشاه طوايف كوچ(طوایف براهویی سیستان وپاکستان) كه مردمي چادر نشين و كوچ نشين و دامدار در جنوب شرقي ايران و همسايه بلوچ هاي امروز ايران بوده اند و هميشه مخصوصا در شاهنامه فردوسي نامشان با نام بلوچ با هم آمده است و اين نژاد اصيل ايراني رابه زبان تازي و(عربي) قفص و پادشاه ايشان را( قفص شاه )نيز گفته اند.
عنوان دسته ديگراز حكمرانان ايران به كلمه خداه يا خدا منتهي شده كه معني آن خداوندگار و صاحب است بدينگونه:
گوزگانان خداه=حكمران ناحيه گوزگانان يا جوز جانان يا گوزگان يا جوزجان در ميان مرو وبلخ كه همان ناحيه "ميمنه"در مغرب افغانستان امروز و در شمال سرزمين هرات مي باشد.
"چغان خداه" =حكمران چغانيان در شمال ترمذ در تاجيكستان امروز كه تازيان نام آن را" صغانيان"
نوشته اند .
تراز خداه =حكمران تراز يا اتراز در تركمنستان كه ايشان "ايلاس"هم مي گفته اند
سامان خداه = حكمران سامان از نواحي سمرقند كه يكي از ايشان جد خانواده معروف پادشاهان ساماني بوده است.
دسته اي ديگر از اين حكمرانان هر يك عنوان مخصوص به خود داشته اند بدين گونه :
اخشيد يا اخشاد = حكمران سغد معين سرزمين سمرقند كه بعد ها باز ماندگان ايشان به مصر رفته اند و سلسله معروف اخشيدي را تشكيل داده اند كه از 323تا385 در مصر پادشاهي كرده اند
طرخان يا طرخون= حكمران ناحيه ديگر سمرقند كه برخي از ايشان با تازيان (عرب ها)جنگ هاي مكرر كرده اند و نيز تركان به ايشان بكتگين مي گفتند و به همين جهت احتمال مي رود از نژاد ترك بوده اند
فيروز= حكمران زابلستان
هروشين =حكمران تخارستان يعني ناحيه بلخ
شير يا شير باميان=حكمران باميان يعني ناحيه غربي افغانستان امروزدر مشرق بلخ و مغرب كابل كه مركز مهم بودائيان بوده است.
افشين = حكمران اسروشنه يا سرو شنه در شمال ماوراءالنهر
رتبيل=حكمرانرخج يا رخد و زمين دار در جنوب شرق سيستان كه در كتاب ها اغلب به خطا زنبيل و زنتبيل و چند شكل ديگر نوشته اند و اين خاندان تا زمان غزنويان در سرزمين خود مستقل بوده اند و غز نويان ايشان را بر انداخته اند.
كنار= حكمرا ن نيشابور
ماهويه=حكمران مرو
زاذويه=حكمران سرخس
بهمنه=حكمران ابيورد در شمال سرخس كه امروز جزو خاك تركمنستان شوروي است.
برازبنده ياشار=حكمران سرزمين غور يعني كوهستان هرات افغانستان امروز اين سلسله را نيز غزنويان بر انداخته اند.
كيلان =حكمران مروالرود در ميان افغانستان و تركمنستان امروزي كه افغانها به آن (مرو چاق) گويند
كنارنگ=حكمران طوس كه در شاهنامه مكررآمده است
برازان =حكمران هرات و يو شنگ يا فو شنج در جنوب هرات و باد غيس
بندون =حكمران سرزمين كش در شمال سمرقند
از هزاران سال پيش همواره همه اقوام درون اين سرزمين ،خواه با نژاديهمگون و خواه با نژاديغير همگون و نا مشترك خود را آريايي در معني نجيب زاده و با شرافت مي شناختند همانگونه كه داريوش در كتيبه بيستون خود را يك پارسي از نسل هخامنش و يك آريايي (نجيب زاده)مي نامد.
امروز نيز تمام اقوام ايراني همچون سكاها (سيستاني ها) كرد لر وبلوچ براهويي ،پشتون،تاجيك،ازبك،تركمن،افغان،مكراني،سندي و...را با نام ايراني به معني نجيب زاده و با شرافت مي شناسند .
آريايي يك نژاد نيست بلكه يك فرهنگ است .
به دگرگوني نام آريا به ايران در پي دگرگوني لهجه ها در درازاي زمان بنگريد :
آريايي____=___آرياني___=___اراني____=___ايراني
منبع:تاريخ اجتماعي ايران